یازدهم شهریور ۱۴۰۵، حزب کمونیست ایران چهلوسومین سالگرد تأسیس خود را گرامی میدارد و وارد چهلوچهارمین سال حیات و مبارزه خود میشود. در این روز، پیش از هر چیز، یاد و خاطره همه همرزمانی را گرامی میداریم که در راه آزادی، برابری، رهایی طبقه کارگر و پایان دادن به استثمار و ستم، جان و زندگی خود را فدا کردند. درود میفرستیم به آنان که در سیاهچالهای جمهوری اسلامی زیر شکنجه جان باختند؛ به آنان که بر چوبههای دار و در برابر جوخههای آتش دژخیمان ایستادند؛ و به پیشمرگانی که در سنگرهای مقاومت انقلابی کردستان، در صفوف کومهله و حزب کمونیست ایران، در نبرد با نیروهای سرکوبگر رژیم جان باختند.آنان نمایندگان آرمانی زندهاند: آرمان جامعهای آزاد، برابر، انسانی و عاری از استثمار. به خانوادههای مقاوم و سرفرازشان درود میفرستیم و پایداری زندانیان سیاسی، فعالان کارگری، فعالان زنان، دانشجویان، معلمان، دادخواهان و همه انسانهایی را که در برابر دستگاه سرکوب ایستادهاند ارج مینهیم.
امروز اما این سالگرد در شرایطی برگزار میشود که مردم ایران با یکی از دشوارترین و ویرانگرترین دورههای تاریخ معاصر خود روبهرو هستند. جمهوری اسلامی در کشاکش جنگی خطرناک با آمریکا، اسرائیل و شماری از دولتهای منطقه گرفتار شده است. این جنگ، صرفنظر از نامها و روایتهایی که قدرتهای درگیر برای توجیه آن عرضه میکنند، پیش از هر چیز جان، امنیت، معیشت و آینده مردم عادی را تهدید میکند. مردمی که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای جنگافروزانه نداشتهاند، امروز هزینه آن را با ناامنی، گرانی، بیکاری، ویرانی زیرساختها و محرومیتهای روزافزون میپردازند.
محاصره و اختلال در فعالیت بنادر، توقف یا نزدیک شدن صادرات نفت به صفر، تشدید تحریمهای پیشین، دشواری دسترسی به منابع ارزی، اختلال در واردات کالاهای ضروری و افزایش هزینه حملونقل، اقتصاد بحرانزده ایران را به مرحلهای تازه از فروپاشی کشانده است. حکومتی که دههها منابع و ثروت عمومی جامعه را صرف دستگاه نظامی، نهادهای امنیتی، پروژههای ایدئولوژیک، فساد ساختاری و ماجراجوییهای منطقهای کرده، اکنون میکوشد بار بحران را تماماً بر دوش کارگران، مزدبگیران، بازنشستگان، بیکاران، زنان سرپرست خانوار و تهیدستان شهری و روستایی بیندازد.
تورم دیگر یک واژه برای توصیف افزایش قیمتها نیست؛ نام وضعیت روزمره میلیونها انسان است. سفرههای مردم کوچکتر شده، گوشت، لبنیات، میوه، دارو و بسیاری از نیازهای اولیه از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج شدهاند. دستمزدی که پیش از این نیز پاسخگوی هزینههای زندگی نبود، اکنون در برابر جهش قیمت مواد غذایی، اجاره مسکن، آب، برق، سوخت، درمان و آموزش، بیارزشتر شده است. میلیونها خانواده برای پرداخت اجاره، خرید دارو یا تأمین غذای فرزندانشان ناچار به قرض گرفتن، فروش وسایل ضروری خانه، حذف درمان و آموزش، و کارهای فرساینده و چندگانه شدهاند.
در چنین وضعیتی، یارانههای ناچیز و وعدههای توخالی حکومت نه فقط مشکلی را حل نمیکند، بلکه توهینی آشکار به کرامت مردمی است که هزینههای زندگیشان هر روز چند برابر میشود. یارانهای که حتی بخشی از قبض آب و برق یا هزینه رفتوآمد یک خانواده را پوشش نمیدهد، نمیتواند جای دستمزد عادلانه، تأمین اجتماعی فراگیر، درمان رایگان، آموزش باکیفیت و مسکن مناسب را بگیرد. مسئله مردم صدقه و کمکهزینه نیست؛ مسئله حق آنان برای برخورداری از زندگی شایسته و انسانی است.
کارگرانی که ماهها دستمزدشان پرداخت نمیشود، کارگران پیمانی و قراردادی که هر روز با خطر اخراج روبهرو هستند، معلمانی که زیر خط فقر زندگی میکنند، پرستارانی که با دستمزدی ناچیز و ساعات کاری طاقتفرسا سلامت جامعه را حفظ میکنند، بازنشستگانی که حاصل یک عمر کارشان به فقر و نگرانی بدل شده، و جوانانی که پس از سالها تحصیل هیچ چشمانداز روشنی برای کار و آینده ندارند، همه قربانیان نظم اقتصادی و سیاسی حاکماند. حاشیهنشینانی که از ابتداییترین خدمات شهری محروماند، زنان سرپرست خانواری که در بازار کار بیحقوق و ناامن رها شدهاند، و کودکانی که با سوءتغذیه و ترک تحصیل روبهرو هستند، چهره واقعی این بحران را نشان میدهند.
جمهوری اسلامی میکوشد بحران را به فشار «دشمن خارجی» تقلیل دهد، اما مردم بهدرستی میدانند که تحریم، جنگ و فشار خارجی بر بستری از فساد، سرکوب، اقتصاد رانتی، غارت ثروتهای عمومی و بیکفایتی ساختاری اثر ویرانگر گذاشتهاند. مسئولیت وضعیت کنونی تنها متوجه قدرتهای جنگطلب خارجی نیست؛ مسئولیت مستقیم و اصلی بر عهده حکومتی است که زندگی و آینده مردم را گروگان بقای خود کرده است. حکومتی که در تأمین آب، برق، دارو، شغل و امنیت اقتصادی ناتوان است، اما برای گسترش دستگاه سرکوب، زندان، سانسور و نیروهای نظامی همواره بودجه و امکانات دارد.
در مقابل بحران اقتصادی و نارضایتی گسترده، پاسخ جمهوری اسلامی نه پذیرش حق اعتراض و نه رسیدگی به مطالبات مردم، بلکه تشدید فضای پلیسی و امنیتی است. بازداشت فعالان مدنی، کارگری و دانشجویی؛ پروندهسازی؛ صدور احکام سنگین؛ فشار بر خانوادههای دادخواه؛ سانسور رسانهای؛ تهدید تشکلهای مستقل؛ و استفاده از اعدام برای ایجاد رعب، بخشهایی از سیاست همیشگی رژیماند. حاکمان بهخوبی میدانند که فقر، بیکاری و تحقیر روزمره نمیتواند تا ابد تحمل شود. از همین رو، به جای حل ریشههای بحران، میکوشند صدای اعتراض را خاموش کنند.
اما سرکوب نشانه قدرت واقعی نیست؛ نشانه هراس از جامعهای است که دیگر حاضر نیست زندگی و کرامت خود را قربانی بقای یک نظام فاسد و سرکوبگر کند. تجربه جنبش انقلابی ژینا، جنبشهای کارگری، مبارزات معلمان و بازنشستگان، مبارزات سیاسی و مدنی جاری درکردستان، اعتراضهای زنان و مقاومت جوانان نشان داده است که جامعه ایران سرشار از نیروهای زنده، آگاه و آزادیخواه است. این مبارزات، علیرغم همه فشارها، نشان دادهاند که مطالبات آزادیخواهانه و برابریطلبانه را نمیتوان با زندان و گلوله از میان برد.
حزب کمونیست ایران بر این باور است که راه رهایی مردم ایران نه در بازگشت به استبدادهای گذشته، نه در وعدههای نیروهای راست و سرمایهدار، نه در وابستگی به قدرتهای خارجی و نه در سازش با جمهوری اسلامی است. آزادی واقعی بدون برابری اقتصادی و اجتماعی پایدار نخواهد ماند؛ و چنین حقی بدون بهرمند بودن از آزادیهای سیاسی، حق تشکل، حق اعتصاب، حق اعتراض، آزادی بیان و حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم، هر گز به واقعیت نزدیک نخواهد شد.
ما برای برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان و برای تحقق آزادی و سوسیالیسم مبارزه میکنیم. سوسیالیسم برای ما یک شعار انتزاعی نیست؛ پاسخ به نیازهای واقعی جامعهای است که ثروتش در دست اقلیتی کوچک و نهادهای غارتگر انباشته شده، در حالی که اکثریت مردم از ابتداییترین امکانات زندگی محروماند. سوسیالیسم یعنی قرار گرفتن منابع طبیعی، صنایع بزرگ، بانکها، زمینها و ثروتهای عمومی در خدمت منفعت مشترک جامعه، نه سود و قدرت یک اقلیت.
سوسیالیسم یعنی پایان دادن به اقتصادی که انسان را وسیله سود میداند. یعنی برنامهریزی دموکراتیک و آگاهانه برای تولید و توزیع بر اساس نیازهای جامعه؛ نه تصمیمگیری پشت درهای بسته توسط سرمایهداران، بوروکراتها و نهادهای نظامی. یعنی تأمین مسکن، درمان، آموزش، بیمه بیکاری و بازنشستگی شایسته برای همه؛ یعنی برابری کامل زن و مرد در قانون، کار، خانواده و جامعه؛ یعنی جدایی کامل دین از دولت و آموزش؛ یعنی لغو مجازات اعدام، شکنجه و هر شکل از سرکوب عقیده؛ یعنی بهرسمیتشناختن حق تعیین سرنوشت ملتهای تحت ستم و پایان دادن به تبعیض ملی، مذهبی و زبانی.
سوسیالیسم یعنی سازمان دادن کار و تولید بهگونهای که رشد فناوری به جای بیکار کردن و فقیرتر ساختن انسانها، در خدمت کاهش ساعات کار، گسترش اوقات فراغت، آموزش، فرهنگ، سلامت و شکوفایی تواناییهای انسانی قرار گیرد. یعنی جامعهای که در آن کودکان قربانی فقر خانواده نباشند، سالمندان با احترام زندگی کنند، بیماران به دلیل ناتوانی مالی از درمان محروم نمانند و هیچکس برای زنده ماندن ناچار به فروش نیروی کار خود در شرایط تحقیرآمیز نباشد. افق ما جامعهای است که در آن «رشد آزاد هر فرد شرط رشد آزاد همگان» باشد.
راه رسیدن به این افق از سازمانیابی آگاهانه و متحدانه میگذرد. جنبش کارگری، جنبش زنان، مبارزات معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دانشجویان، جوانان، مردم کردستان و دیگر جنبشهای اعتراضی، نیروهای عظیم تحول انقلابی آینده ایراناند. پیوند دادن این جنبشها، همبستگی میان آنان، طرح مطالبات مشترک و ایجاد تشکلهای مستقل و پایدار، ضرورتی حیاتی است. طبقه کارگر، به دلیل جایگاهش در تولید و توانش برای متوقف کردن چرخ سود و استثمار، نقشی تعیینکننده در این مسیر دارد.
حزب کمونیست ایران خود را بخشی از تلاش برای شکلگیری یک رهبری سراسری، انترناسیونالیست، غیرسکتاریست و متکی بر سوسیالیسم علمیِ متناسب با واقعیتهای قرن بیستویکم میداند. رهبریای که بتواند مبارزات پراکنده را به نیرویی متشکل تبدیل کند؛ از استقلال جنبشهای اجتماعی دفاع کند؛ راهحل روشن برای عبور از جمهوری اسلامی ارائه دهد؛ و مانع از آن شود که حاصل مبارزات و فداکاریهای مردم بار دیگر به سود نیروهای ارتجاعی، سرمایهدار و وابسته مصادره شود.
در چهلوسومین سالگرد تأسیس حزب کمونیست ایران، بار دیگر با همه جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم پیمان میبندیم که مبارزه برای رهایی انسان از استثمار، تبعیض، فقر و استبداد را ادامه دهیم. ما به قدرت مردم سازمانیافته، به همبستگی طبقاتی، به مبارزه آگاهانه و به آیندهای آزاد و برابر باور داریم.
زنده باد حزب کمونیست ایران
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
شهریور ۱۴۰۵
