حال و روز سالمندان و بازنشستگان در ایران، به مناسبت روز جهانی سالمندان
اول اکتبر، برابر با نهم مهرماه، روز جهانی سالمندان است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۴ دسامبر ۱۹۹۰ این روز را نامگذاری کرد تا دولتها و رسانهها دستاوردهای شهروندان سالمند را ارج بگذارند، مسائل و مشکلاتشان را بررسی کنند و برای حل آنها چارهجویی کنند. در بسیاری از کشورها این روز فرصتی است برای تأکید بر حق سالمندان بر زندگی با کرامت، امنیت، درمان، مسکن و تغذیهٔ مناسب. اما در ایران، سالمندی در بستر فقر، تورم، بحران اقتصادی، جنگ و فساد معنا پیدا میکند. سالمند ایرانی تنها با پیری روبهرو نیست؛ با کاهش قدرت خرید، گرانی دارو و درمان، بحران مسکن، سقوط ارزش پول ملی و ناامنی اقتصادی نیز دستوپنجه نرم میکند.
جمعیت جهان امروز حدود هشت میلیارد نفر است و بیش از یک میلیارد نفر از آنان بالای ۶۰ سال سن دارند. در نظامی که سرمایهداران تنها به تولید کالا و خدمات و کسب سود میاندیشند، سالمندان انسانهایی «از رده خارج» و «هزینهبر» به حساب میآیند. صاحبان سرمایه در بریتانیا دههها کارگران را «هندز» ، یعنی «دستها»، خطاب میکردند؛ و هنگامی که این دستها دیگر نمیتوانستند برای آنها ثروت بیافرینند، در بهترین حالت شایستهٔ ترحم شمرده میشدند.
سالمندان در همهٔ جوامع سرمایهداری، به درجات گوناگون، در معرض آزار و محرومیت بودهاند و پس از بازنشستگی با درآمدی بهمراتب کمتر از دوران کار زیستهاند. اما آنان منفعل نماندهاند. سالمندان، با پشتیبانی زنان و مردان پیشرو، در برابر کارفرمایان و دولتها دست به اعتراض و مبارزه زده و دولتها را ناچار کردهاند تسهیلات و حمایتهایی برایشان فراهم کنند. در سالهای اخیر نیز سالمندان و حامیانشان در روز جهانی سالمندان در شهرهای مختلف جهان علیه «سالمندآزاری» و بیتفاوتی دولتها و رسانهها دست به تجمع و راهپیمایی زدهاند.
ایران با سرعت در حال سالمند شدن است و سهم جمعیت بالای ۶۰ سال در دهههای آینده بهطور چشمگیری افزایش خواهد یافت. با این حال، مقامات جمهوری اسلامی خود اذعان کردهاند که ۵۵ درصد سالمندان، بهویژه در روستاها، از حمایت دولت و پوشش بیمههای اجتماعی محروماند. میلیونها بازنشسته نیز پس از دهها سال کار، برای دریافت حقوق قانونی خود ناچار به اعتراض خیابانی شدهاند؛ واقعیتی که از عمق بحران سالمندی در ایران دارد.
در جامعهای که قدرت خرید مردم پیوسته کاهش مییابد، سالمندان بیش از دیگران آسیب میبینند؛ زیرا برخلاف افراد شاغل امکانی برای افزایش درآمد ندارند و مستمری تنها منبع درآمد آنهاست. به گزارش رسانههای داخلی، کارگرانی که پس از سالها کار بازنشسته شده و از سازمان تأمین اجتماعی مستمری میگیرند، در بهترین حالت ماهانه حدود ۱۰میلیون تومان دریافت میکنند؛ رقمی که چندین برابر زیر خط فقر است و تا چندی پیش تنها هزینهٔ ده روز از ماه را پوشش میداد. اکنون با گرانی سرسامآور و پیوسته، حتی همین ده روز نیز تأمین نمیشود. برای نمونهٔبازنشستهایتهرانیکهباوجودافزایش۴۰درصدیمستمریهمچنانازتأمینهزینههایابتداییزندگیناتواناست،
تورم، سقوط ارزش ریال و گرانی روزافزون همهٔ کالاها و خدمات، زندگی بازنشستگان و سالخوردگان را به فقر و تنگنا کشانده است. برخی اقلام غذایی مانند ماهی از سفرهٔ آنان حذف شده و مصرف گوشت به حداقل رسیده است. قیمت لبنیات و تخممرغ، که غذای اصلی بخش تهیدست جامعه است، دوبرابر شده و هزینهٔ خدماتی چون آب، برق، گاز، تلفن و اینترنت حدود نیمی از درآمد یک خانوادهٔ چهارنفره را میبلعد. در کنار اینها، گرانی دارو و هزینههای کمرشکن درمان برای قشری که بیش از هر گروه دیگری به خدمات پزشکی نیاز دارد، فشاری مضاعف ایجاد کرده است.
این وضعیت فاجعهبار بسیاری از بازنشستگان را پس از چهل سال کار ناچار کرده است دوباره دنبال شغل بگردند یا فقر و مشکلات بیشتری را تحمل کنند. گاه حتی سالمندان بالای ۸۰ سال مجبور میشوند در شغلهای پیشین با دستمزدی کمتر، یا در شغلهای تازه به کارهای ساده و بیمهارت تن دهند تا با دستمزدی ناچیز اندکی از بار زندگی بکاهند. این افراد را «سالمند کارگر» مینامند و گاه به ناحق از سوی بخشهایی از جامعه به اشغال جای کارگران جوان متهم میشوند. منتقدان فراموش میکنند که این جمهوری اسلامی و صاحبان سرمایهاند که با فقرآفرینی، سالمندانِ اغلب بیمار را وادار کردهاند در سرما و گرما کار کنند. سالمندانی که در تنگدستی و شرایط غیرانسانی نگه داشته شدهاند، با بدنی ناتوان و روانی خسته، بیش از دیگران در معرض بیماریها قرار دارند.
جنگ نیز آثار غیرمستقیم اما سنگینی بر زندگی سالمندان دارد: گرانی دارو و غذا، اختلال در خدمات درمانی، افزایش اجارهٔ مسکن و کاهش درآمد فرزندان. بسیاری از سالمندان به حمایت مالی فرزندان خود وابستهاند و از همین رو فقر نسل جوان مستقیماً به فقر سالمندان منتقل میشود.
در این میان، زنان سالمند آسیبپذیرترند. بخش بزرگی از کار آنان در طول زندگی، کار خانگی و مراقبتی بوده که در نظام بیمه و دستمزد هرگز به رسمیت شناخته نشده است. به همین دلیل بسیاری از آنان از مستمری مستقل محروماند، و طول عمر بیشترشان نیز احتمال زندگی تنها و بیدرآمد را در سالهای پایانی افزایش میدهد.
بحران صندوقهای بازنشستگی تنها ناشی از اختلاس نیست و ریشههای جمعیتی و مالی نیز دارد: نسبت بیمهپردازان فعال به بازنشستگان کاهش یافته، بدهی دولت به صندوقها انباشته شده و سیاستهای کنونی صندوقها را با کسری پایدار روبهرو کرده است. با این همه، فساد و سوءمدیریت نقشی تعیینکننده دارند.
پرسش اساسی این است: صندوق بازنشستگی متعلق به کیست؟ اگر منابع صندوقها از حق بیمهٔ کارگران و کارمندان تأمین میشود، چرا صاحبان واقعی این منابع نباید بر ادارهٔ آنها نظارت داشته باشند؟ شفافیت مالی، پاسخگویی مدیران، ممنوعیت تعارض منافع و دسترسی بیمهشدگان به اطلاعات باید اصول بنیادین ادارهٔ صندوقها باشد.
در سالهای اخیر، بازنشستگان به یکی از فعالترین و پیگیرترین گروههای معترض در ایران تبدیل شدهاند. مبارزات آنان، که بخشی از جنبش کارگری ایران است، بارها آماج حملهٔ نیروهای سرکوب قرار گرفته و دستگاه قضایی رژیم نیز برای بازنشستگان فعال پروندهسازی کرده است. مطالبات اصلی آنان روشن است: افزایش مستمری متناسب با تورم و هزینهٔ واقعی زندگی؛ اجرای کامل همسانسازی و متناسبسازی حقوقها؛ پرداخت معوقات؛ حل مشکلات بیمهٔ تکمیلی و تأمین درمان مناسب و ارزان؛ احتساب سابقهٔ مشاغل سخت و زیانآور در تعیین مستمری؛ و تأمین منابع پایدار برای صندوقها.
این اعتراضات اگرچه بحران را حل نکرده، اما بیاثر هم نبوده است. مسئلهٔ سالمندان را به موضوعی عمومی بدل کرده، حکومت را به تصمیمگیری دربارهٔ متناسبسازی و پرداخت معوقات واداشته و بازنشستگان را به یک نیروی اجتماعی پایدار تبدیل کرده است. کارگر امروز بازنشستهٔ فرداست و زن شاغل امروز، زن سالمند فردا. از این رو مبارزه برای حقوق کارگران و زنان، مبارزه برای سالمندی شایسته نیز هست.
روشن است تا زمانی که این رژیم بر سر کار است و ثروتهای کشور و حاصل رنج و کار طبقهٔ کارگر را صرف اولویتها و ماجراجوییهای نظامی در داخل و خارج، سرکوب مبارزات حقطلبانهٔ مردم و ترویج خرافات میکند، بهبودی بنیادین در زندگی بازنشستگان و سالمندان حاصل نخواهد شد. اما تا آن زمان نیز نباید دست روی دست گذاشت. برای تحقق فوریترین مطالبات این بخش از جامعه، که عمری را صرف کار و چرخاندن چرخ زندگی این جامعه کردهاند، باید مبارزه کرد.
آنان پدران و مادران ما هستند و پس از یک عمر تلاش و زحمت، شایستهٔ بهترین و امنترین شرایط زندگیاند. احترام واقعی به سالمندان با شعار ممکن نیست؛ نیازمند حقوق کافی، درمان در دسترس، مسکن مناسب، امنیت اجتماعی، شفافیت، مبارزه با فساد و حق سازمانیابی است. سالمند نیازمند ترحم نیست؛ او شهروندی است که یک عمر کار کرده و حق دارد با کرامت زندگی کند.
