در هفتههای اخیر قیمت دلار در بازار ایران از مرز ۲۳۰ هزار تومان عبور کرده است. شاید در نگاه اول این فقط یک عدد اقتصادی به نظر برسد، اما برای اکثریت مردم ایران معنایی بسیار ملموستر دارد سفرهای که هر روز کوچکتر میشود، حقوقی که دیگر تا آخر ماه کفاف نمیدهد، و آیندهای که هر روز مبهمتر به نظر میرسد. اقتصاد ایران در سالهای اخیر وارد مرحلهای شده که بسیاری آن را «فروپاشی آرام» مینامند؛ یعنی سقوطی که یکباره اتفاق نمیافتد، اما هر روز بخشی از توان زندگی مردم را از بین میبرد.
چرا ارزش پول ملی اینقدر سریع پایین میآید؟ پاسخ را باید در چند عامل بههمپیوسته جستوجو کرد. نخست، تحریمهای گسترده و محاصره دریایی صادرات نفت ایران، یعنی اصلیترین منبع درآمد ارزی کشور را به شدت محدود کردهاند. صدور نفت از راه دریا تقریباً متوقف شده و آنچه از راه زمینی و با کامیون صادر میشود، در بهترین حالت به حدود ۲۷۰ هزار بشکه در روز میرسد. این افت شدید به معنای از دست رفتن دهها میلیارد دلار درآمدی است که دولت برای واردات کالاهای اساسی، دارو و مواد اولیه صنایع به آن نیاز دارد.
دوم، شبکههای غیررسمی و مسیرهای مالیای که سالها برای دور زدن تحریمها استفاده میشدند، اکنون پرریسکتر و پرهزینهتر شدهاند. محاصره دریایی نیز مسیرهای اصلی تجارت را مختل کرده و جایگزین کردن آنها با راههای زمینی و ریلی، به دلیل ظرفیت پایینتر و هزینه بالاتر، نمیتواند این کمبود را جبران کند. نتیجه طبیعی همه اینها آن است که ورود ارز به کشور کم میشود، بانک مرکزی توان کنترل بازار ارز را از دست میدهد و ارزش ریال هر روز بیشتر سقوط میکند.
سومین عامل، که شاید کمتر دیده میشود اما تأثیرش بر زندگی روزمره بسیار سنگین است، و آن از کسری بودجه دولت است. وقتی درآمد نفتی کاهش مییابد، دولت برای تأمین هزینههای جاری خود ناچار میشود از بانک مرکزی استقراض کند؛ یعنی در عمل پول چاپ کند. چاپ پول بدون پشتوانه نقدینگی را افزایش میدهد و افزایش نقدینگی، تورم را شعلهورتر میکند. در این چرخه باطل، کارگران و اقشار کمدرآمد همیشه بازندهاند، چون سرعت افزایش قیمتها همیشه چند برابر از سرعت افزایش حقوقها جلوتر است.
این وضعیت در زندگی روزمره مردم به شکلهای بسیار ملموسی خودش را نشان میدهد. هر کالایی که مواد اولیه یا قطعات آن وارداتی باشد، با هر جهش قیمت دلار گرانتر میشود. وقتی قیمت دلار در مدتی کوتاه بیش از دو برابر شده، یعنی هزینه واردات نیز به همان نسبت بالا رفته و این افزایش، مستقیم و بیواسطه، به قیمت نهایی کالاها در فروشگاهها منتقل میشود. آمار رسمی، نرخ تورم سالانه را حدود هفتاد درصد اعلام میکند، اما برای کالاهای ضروری مانند نان، برنج، گوشت و لبنیات، تورم واقعی که خانوارهای کمدرآمد آن را تجربه میکنند بسیار بالاتر از این رقم است..
نکته اصلی اینجاست: درآمد واقعی هر خانواده را نه عدد حقوق، بلکه قدرت خرید آن تعیین میکند. وقتی قیمتها هفتاد درصد بالا میرود اما دستمزدها تنها بیست درصد افزایش مییابد، معنایش این است که یک کارگر یا بازنشسته هر ماه، بدون آنکه شغلش را از دست بدهد، فقیرتر از ماه قبل میشود. بسیاری از خانوادهها ابتدا هزینههای غیرضروری مانند تفریح و پوشاک را حذف میکنند، اما با ادامه این روند، ناچار میشوند مصرف مواد غذایی ضروری را نیز کاهش دهند. گزارشهای میدانی نشان میدهد مصرف گوشت، مرغ، لبنیات و میوه در میان اقشار کمدرآمد به یکی از پایینترین سطوح چند دهه اخیر رسیده است..
این بحران فقط به قیمتها محدود نمیماند؛ اشتغال مردم را هم هدف گرفته است. کاهش واردات مواد اولیه و ماشینآلات، بسیاری از کارخانهها را با ظرفیت پایین به کار وامیدارد یا به تعطیلی میکشاند. برآوردهای موجود نشان میدهند که ترکیب جنگ و تحریمها بیش از یک میلیون شغل را از بین برده و حدود دو میلیون نفر را، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، بیکار کرده است. .
گروههای مختلف جامعه، این بحران را یکسان تجربه نمیکنند. کارگران بخش خدمات، از رانندگان و کارگران ساختمانی گرفته تا فروشندگان و کارکنان رستورانها، درآمدی دارند که مستقیماً با رکود اقتصادی افت میکند؛ چون وقتی مردم قدرت خرید ندارند، تقاضا برای این خدمات نیز کم میشود. زنان سرپرست خانوار در این میان بیشترین آسیب را میبینند، زیرا هم درآمدشان معمولاً کمتر است و هم باید بهتنهایی هزینههای خانواده را مدیریت کنند. بازنشستگان نیز وضعیتی مشابه دارند؛ حقوق بازنشستگی حتی در بهترین حالت با تورمی در حدود هفتاد درصد همخوانی ندارد و همین موضوع سبب شده بازنشستگان امروز به یکی از فقیرترین گروههای جامعه ایران تبدیل شوند.
طبقه متوسط ایران نیز در سالهای اخیر بهطور پیوسته فقیرتر شده و سقوط ریال این روند را شتاب بخشیده است؛ بخش بزرگی از خانوادههایی که تا چند سال پیش خود را متوسط میدانستند، اکنون در زمره اقشار کمدرآمد قرار گرفتهاند. اما پیامدهای این بحران فراتر از اعداد و نمودارهای اقتصادی است. افزایش مهاجرت جوانان و نیروهای متخصص، گسترش فقر شهری و حاشیهنشینی، بالا رفتن آسیبهای اجتماعی مانند اعتیاد و کار کودکان، و یأس و سرخوردگی روزافزون نسل جوان، همگی روی دیگر همین سقوط ارزی هستند..
سقوط ارزش ریال تا سطح ۲۳۰ هزار تومان برای هر یک دلار، در واقع به معنای سقوط توان جامعه برای ادامه یک زندگی عادی، به معنای سقوط کیفیت زندگی میلیونها کارگر، زحمتکش و انسان کمدرآمد در ایران است. تحریمها، محاصره دریایی، کاهش صادرات نفت، محدود شدن دسترسی به ارز خارجی و تورم دستبهدست هم دادهاند وتوان تحمل مردم به نقطه یک انفجار اجتماعی با نتایجی غیر قابل پیش بینی نزدیک کرده اند .
