کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

دختران ایران؛  در محاصرهٔ فقر، پدرسالاری و قانون به مناسبت یازدهم اکتبر، روز جهانی دختر

دختران ایران؛ در محاصرهٔ فقر، پدرسالاری و قانون

امروز، یازدهم اکتبر، روز جهانی دختر است. سازمان ملل شعار امسال را «پایان دادن به ازدواج کودکان و سرمایه‌گذاری در حقوق دختران» قرار داده است. هر سال بیش از دوازده میلیون دختر در جهان پیش از بزرگسالی شوهر داده می‌شوند؛ تقریباً هر سه ثانیه یک نفر. اما برای دختران ایران، این روز یادآور واقعیتی است که در آن، تبعیض علیه دختران نه تنها از فقر و سنت، بلکه از خود قانون و حکومت سرچشمه می‌گیرد.

مبارزه برای حقوق دختران در ایران سابقه‌ای بیش از یک قرن دارد. در جریان انقلاب مشروطه، زنانی پیشگام در برابر فشار اجتماعی و مخالفت روحانیون، مدارس دخترانه تأسیس کردند و نشریه منتشر ساختند. جمهوری اسلامی اما این روند را نه به سوی برابری، بلکه به سوی کنترل سوق داد. حکومت تحصیل دختران را متوقف نکرد، اما مدرسه را به ابزار تحمیل ایدئولوژی، حجاب اجباری و تفکیک جنسیتی تبدیل کرد. با این حال، فاصلهٔ میان حق قانونی و برخورداری واقعی پابرجا ماند. وقتی خانواده در فقر زندگی می‌کند، حق آموزش روی کاغذ باقی می‌ماند. این وضعیت در مناطق محروم، از سیستان و بلوچستان تا روستاهای کردستان، شدیدتر است؛ جایی که برخی دختران حتی شناسنامه ندارند و رسماً وجود ندارند.

در ایران، سن قانونی ازدواج برای دختران سیزده سال است. حتی پایین‌تر از این سن نیز با اجازه پدر و تأیید دادگاه، ازدواج ممکن است. سن مسئولیت کیفری دختران نُه سال قمری تعیین شده است؛ یعنی دختری که هنوز کودک است، در برابر قانون بزرگسال شمرده می‌شود. هر سال ده‌ها هزار ازدواج دختران زیر پانزده سال در آمار رسمی ثبت می‌شود و شمار ازدواج‌های ثبت‌نشده روشن نیست.

ایران در سال ۱۹۹۴ به کنوانسیون حقوق کودک پیوست، اما با این شرط کلی که مفاد آن تا جایی معتبر است که با «موازین اسلامی» در تعارض نباشد. همین شرط، روح کنوانسیون را بی‌اثر کرد. طرح افزایش حداقل سن ازدواج دختران در مجلس، با مخالفت نمایندگان و نهادهای مذهبی کنار گذاشته شد. قانون حمایت از اطفال و نوجوانان در سال ۱۳۹۹ تصویب شد، اما بدون تغییر در بنیان‌های تبعیض‌آمیز قانون مدنی و جزایی، و بدون سازوکار مؤثر اجرا، نتوانسته است زندگی دختران را دگرگون کند. سیاست‌های جمعیتی حکومت نیز با تشویق ازدواج زودهنگام و فرزندآوری، فشار بر دختران را بیشتر کرده است. ازدواج کودک، پایان کودکی پیش از رسیدن به بزرگسالی است. تحصیل را متوقف می‌کند، روابط اجتماعی را محدود می‌سازد و دختر را در برابر خشونت و آسیب‌های جسمی و روانی بی‌دفاع می‌گذارد.

در شرایط فقر، دختر در بسیاری از خانواده‌ها نخستین قربانی است. پسر نیروی کار و نان‌آور آینده تلقی می‌شود؛ دختر کسی که «به خانهٔ دیگری می‌رود». با این نگاه، هزینهٔ آموزش او سرمایه‌گذاری به شمار نمی‌آید و ازدواج زودهنگام راهی برای کاستن از بار اقتصادی خانواده می‌شود.

اما مشکل را نباید به فرهنگ یک منطقه یا مردم آن نسبت داد. بسیاری از خانواده‌ها و مادران، حتی در سخت‌ترین شرایط، برای آموزش دخترانشان می‌جنگند. آنچه تبعیض را بازتولید می‌کند، ترکیب فقر گسترده، تورم، فروپاشی خدمات عمومی و قوانینی است که پدرسالاری را رسمیت داده‌اند. قانون ارث، ولایت پدر و جد پدری، و نابرابری در دیه، همه به دختر می‌گویند که ارزش کمتری دارد. به همین دلیل، مقابله با تبعیض جنسیتی بدون مقابله با فقر ناقص است؛ و مبارزه با فقر بدون مقابله با پدرسالاری و حکومت دینی، به برابری واقعی نمی‌رسد.

دختری را تصور کنیم که از خواهر و برادر کوچک‌ترش مراقبت می‌کند. دختری دیگر در خیابان دست‌فروشی می‌کند یا در کارگاه کار می‌کند. دختری دیگر در خانهٔ ثروتمندان نظافت می‌کند، کار این دختران اغلب پشت درهای بسته انجام می‌شود و در هیچ آمار رسمی ثبت نمی‌شود.

پاسخ حکومت به کودکان کار، جمع‌آوری مقطعی آنان از خیابان است؛ نه رسیدگی به فقر خانواده، نه آموزش رایگان و نه حمایت اجتماعی. پرسش واقعی این است: چگونه می‌توان شرایطی فراهم کرد که هیچ کودکی برای زنده ماندن خانواده، سلامت و آینده‌اش را قربانی نکند؟

اما دختران ایران فقط قربانی نیستند؛ مبارزند. در خیزش «زن، زندگی، آزادی» که با قتل ژینا (مهسا) امینی آغاز شد، دختران دبیرستانی روسری از سر برداشتند و در کلاس‌ها و خیابان‌ها شعار دادند. بهای این ایستادگی سنگین بود: دخترانی نوجوان مانند نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیل‌زاده  ودهها تن دیگر جان باختند و پس از آن، موج مسمومیت‌های زنجیره‌ای مدارس دخترانه، هراس را به کلاس‌ها کشاند.

این خیزش نشان داد که نسل تازه‌ای از دختران دیگر سکوت نمی‌کند. اما رهایی تنها با مخالفت با یک شکل از اجبار کامل نمی‌شود. دختری که در برابر حجاب اجباری می‌ایستد، ممکن است همچنان از تحصیل محروم باشد، مجبور به کار شود یا نتواند دربارهٔ ازدواجش تصمیم بگیرد. رهایی دختران باید از زندگی روزمره آغاز شود و به پیوند جنبش زنان با جنبش معلمان، کارگران، بازنشستگان و مدافعان حقوق کودک نیاز دارد. معلمی که برای آموزش رایگان مبارزه می‌کند و کارگری که دستمزد کافی می‌خواهد، از آیندهٔ دختران دفاع می‌کنند.

مبارزه برای حقوق دختران در ایران چند مطالبهٔ روشن دارد: لغو ازدواج کودکان و افزایش حداقل سن ازدواج به هجده سال، بدون هیچ استثنا به نام «مصلحت». آموزش رایگان و باکیفیت برای همهٔ کودکان، به‌ویژه در روستاها و مناطق محروم، بدون تحمیل ایدئولوژیک و حجاب اجباری. حمایت اجتماعی کافی از خانواده‌های کم‌درآمد تا معاش به بهای کودکی دختران تأمین نشود. مقابله با کار کودک و فراهم کردن آموزش، درمان و حمایت برای کودکان کار. لغو قوانین تبعیض‌آمیز در ارث، سرپرستی، و مسئولیت کیفری. انتشار آمار شفاف دربارهٔ ترک تحصیل، کار کودک، ازدواج کودکان و خشونت علیه دختران. حق مشارکت دختران در تصمیم‌هایی که زندگی‌شان را رقم می‌زند.

جامعه‌ای که دخترانش از آموزش محروم‌اند، کودکانش به کار کشانده می‌شوند و دختران نوجوانش شوهر داده می‌شوند، نمی‌تواند از برابری سخن بگوید. اما حکومت‌های زن‌ستیز می‌توانند تغییر کنند. نگرش‌های پدرسالارانه می‌توانند به چالش کشیده شوند. و دختران می‌توانند نه موضوع حمایت دیگران، بلکه سازندگان آگاه زندگی خود باشند.

کودک وسیلهٔ تأمین درآمد خانواده یا ادامهٔ نام خانوادگی نیست؛ انسانی است که حق دارد بیاموزد، بازی کند، رشد کند و آینده‌اش را بسازد. چرا باید سرنوشت یک کودک به این وابسته باشد که دختر به دنیا آمده یا پسر؟

مبارزه برای رهایی دختران، مبارزه برای جامعه‌ای است که در آن هیچ کودکی به‌سبب جنسیت، فقر یا محل تولد از حقوق انسانی خود محروم نشود؛ و این مبارزه، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای آزادی، برابری و رهایی از ستم و استثمار است.