نان گران شد؛ سفرهها خالیتر از همیشه
جنگ ۴۰ روزه تمام شده، اما سایه آن هنوز بر زندگی روزمره مردم ایران سنگینی میکند. اگر در روزهای جنگ، نگرانی اصلی امنیت و بقا بود، در هفتهها و ماههای پس از آن، مسئله اصلی برای میلیونها خانواده به معیشت تبدیل شده است. گرانی بیداد میکند، سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود. در این میان، نان ــ این ابتداییترین و اساسیترین کالای خوراکی ــ به نماد روشن بحران معیشت در ایران پس از جنگ بدل شده است.
نان در فرهنگ ایرانی فقط یک ماده غذایی نیست. نان یعنی حداقل امکان زندگی. وقتی گفته میشود کسی «نانآور» خانواده است، یعنی بار معیشت خانه را بر دوش میکشد. به همین دلیل، گران شدن نان فقط افزایش قیمت یک کالا نیست؛ نشانهای است از آنکه فشار اقتصادی به عمیقترین لایههای زندگی مردم رسیده است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده در هفتههای اخیر، قیمت برخی انواع نان در تهران تا ۵۲ درصد افزایش یافته است. نان سنگک در بعضی مناطق به حدود ۹ هزار تومان رسیده، بربری در مرز ۶۵۰۰ تومان قرار گرفته و حتی لواش، که همیشه ارزانترین گزینه برای خانوادههای کمدرآمد بود، به ۲ هزار تومان نزدیک شده است. در نانواییهای آزادپز، قیمتها گاه چند برابر نرخهای رسمی است. این ارقام شاید در ظاهر کوچک به نظر برسند، اما برای خانوادهای که هر روز چند نان مصرف میکند و درآمد ثابتی دارد، همین افزایش به معنای حذف تدریجی بخش دیگری از سفره است.
مسئله فقط نان نیست. پس از جنگ، ماست، کره، پنیر، روغن، تخممرغ، برنج، حبوبات، سبزیجات، گوشت و مرغ بین ۲۰ تا ۳۰ درصد نسبت به پیش از جنگ گرانتر شدهاند. گوشت قرمز با قیمتهایی بین ۱.۵ تا ۲.۲ میلیون تومان برای هر کیلو، عملاً از سبد خرید بخش بزرگی از جامعه حذف شده است. لبنیات، میوه و حتی برخی حبوبات نیز برای بسیاری از خانوادهها دیگر کالای روزمره نیستند. به این ترتیب، وقتی نان هم گران میشود، دیگر فقط یک قلم از سبد خوراکی افزایش قیمت پیدا نکرده؛ آخرین پناه سفره فقرا نیز در حال فرو ریختن است.
فشار گرانی زمانی بهتر درک میشود که آن را با سطح دستمزدها مقایسه کنیم. حداقل حقوق کارگران و کارمندان در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون تومان تعیین شده و حتی کارگران باسابقه نیز در بهترین حالت حدود ۲۲ میلیون تومان دریافت میکنند. این در حالی است که اجاره مسکن، درمان، حملونقل، آموزش و پوشاک نیز همزمان افزایش یافتهاند. در چنین شرایطی، درآمد حقوقبگیران نهتنها پاسخگوی هزینههای زندگی نیست، بلکه عملاً جایی برای تأمین حداقلهای خوراک باقی نمیگذارد. بخش وسیعی از مردم دیگر توان تأمین سه وعده غذایی کامل در روز را ندارند و بسیاری از خانوادهها ناچار شدهاند گوشت، لبنیات و میوه را از برنامه غذایی خود حذف کنند.
بانک مرکزی نیز در تازهترین گزارش خود اعلام کرده که تورم نقطهبهنقطه کالاها در فروردینماه، بدون احتساب خدمات، به ۹۵.۷ درصد رسیده است. این عدد بهروشنی نشان میدهد که فشار اصلی بحران بر کالاهای مصرفی روزانه وارد شده؛ یعنی دقیقاً بر همان چیزهایی که مردم برای زنده ماندن به آنها نیاز دارند. حذف ارز ترجیحی در دیماه ۱۴۰۴، همراه با آثار جنگ و تورم جهانی، این روند را تشدید کرده و نتیجه آن، جهشهای سنگین در قیمت اقلام پایهای بوده است.
اما چرا نان تا این اندازه گران شده است؟ پاسخ را باید هم در سیاستهای اقتصادی کلان جستوجو کرد و هم در وضعیت تولید. اتحادیههای نانوایان مدتهاست هشدار میدهند که هزینههای تولید نان به شکل بیسابقهای بالا رفته است: خمیرمایه، روغن، کنجد، دستمزد کارگر، اجاره مغازه، برق و گاز، همه گرانتر شدهاند. در کنار اینها، تأخیر در پرداخت یارانه آرد، سهمیهبندی و کمبود این ماده اولیه، و فرسودگی تجهیزات نانواییها فشار را چند برابر کرده است. در چنین وضعی، نرخگذاری دستوری دیگر قادر به پنهان کردن واقعیت نیست. نانوایی یا باید قیمت را بالا ببرد، یا از کیفیت بکاهد، یا ساعات پخت را کم کند، یا در نهایت تعطیل شود.
همین حالا نیز گزارشهای میدانی از شهرهای مختلف نشان میدهد که صف نان طولانیتر شده، بعضی نانواییها ساعات کار خود را کاهش دادهاند و در مناطق مرفهتر، نان عملاً با نرخ آزاد به فروش میرسد. از سوی دیگر، ناهماهنگی مقامهای دولتی بر سردرگمی افزوده است. در حالی که برخی نانواییها قیمتهای جدید را اجرا کردهاند، بعضی مسئولان استانی هنوز از نبود «افزایش رسمی» سخن میگویند. این تناقض، هم نانوا را بلاتکلیف کرده و هم مصرفکننده را.
آنچه بحران نان را خطرناکتر میکند، اثر دومینویی آن است. نان فقط یک کالای مستقل نیست؛ با آرد، حملونقل، صنایع غذایی و حتی قیمت سایر محصولات ارتباط مستقیم دارد. افزایش هزینه نان معمولاً مقدمهای برای گرانی بیشتر در ماکارونی، شیرینی، غذاهای ساده و دیگر اقلام وابسته است. به بیان دیگر، وقتی نان گران میشود، فقط قیمت یک کالا بالا نمیرود؛ کل زنجیره معیشت فقرا زیر فشار بیشتری قرار میگیرد.
واقعیت این است که امروز اقتصاد خانوارهای ایرانی به نقطهای رسیده که بسیاری آن را «نقطه بیبازگشت» توصیف میکنند. مسئله دیگر فقط تورم نیست؛ مسئله، فروپاشی تدریجی قدرت خرید و از میان رفتن حداقلهای زندگی است. در چنین وضعی، گران شدن نان معنایی روشن دارد: سفرههای خالیتر، سوءتغذیه بیشتر، اضطراب دائمی و جامعهای که هر روز فقیرتر میشود. امروز نان، بهعنوان سادهترین و پایهایترین کالای خوراکی، آینه تمامنمای اقتصاد ایران پس از جنگ است: اقتصادی که در آن کالا هست، اما توان خرید نیست؛ نانوایی باز است، اما سفره خالیتر از همیشه است.
