کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

بهبود نسبی زندگی امروز و چشم‌انداز رهایی فردا، از مسیر سازمان‌یابی، طبقه کارگر می‌گذرد

IMG 4548

بهبود نسبی زندگی امروز و چشم‌انداز رهایی فردا، از مسیر سازمان‌یابی، طبقه کارگر می‌گذرد

سال ۱۴۰۵ برای میلیون‌ها خانوار کارگری در ایران نه با امید، بلکه با اضطراب  و نگرانی آغاز شد. کارگران و زحمتکشان، پیش از آنکه به آینده فکر کنند، ناچارند هر روز از خود بپرسند: اجاره خانه را چگونه بدهیم؟ نان و غذا را از کجا تأمین کنیم؟ دارو، درمان، پوشاک، آموزش فرزندان و هزینه رفت‌وآمد را با کدام درآمد بپردازیم؟ پاسخ این پرسش‌ها، برای بخش بزرگی از جامعه دردناک است.

وقتی تورم نقطه‌به‌نقطه به ۷۳.۵ درصد رسیده و نرخ دلار در بازار آزاد به حدود ۱۹۰ هزار تومان رسیده است، در واقع  با یک فلاکت اقتصادی کامل زندگی مردم طرفیم. این وضعیت یعنی مزد کارگر پیش از آنکه به دستش برسد، بخش بزرگی از ارزش خود را از دست داده است. یعنی سفره‌ها کوچک‌تر شده، کیفیت غذا پایین آمده، درمان به تعویق افتاده، آموزش فرزندان دشوارتر شده و میلیون‌ها خانواده به سوی فقر عمیق‌تر رانده شده‌اند.

جنگ نیز این بحران را چند برابر کرده است. جنگی که ابتدا در آسمان دیده می‌شد، اکنون به بازار کار، کارخانه‌ها، مشاغل دیجیتال، زندگی زنان شاغل، کارگران مهاجر، امنیت روانی جامعه و سفره خانوارهای کارگری رسیده است. در چنین شرایطی، کارگران نه فقط با تورم و گرانی، بلکه با بیکاری، تعلیق قراردادها، مرخصی اجباری بدون مزد، حذف مزایا، عدم پرداخت بیمه و تبدیل قراردادهای ماهانه به روزمزدی نیز روبه‌رو هستند.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین شاخص‌ها، تورم خوراکی هاست، که به ۱۱۵.۴ درصد رسیده است. برای کارگران و تهیدستان، گرانی غذا مستقیماً به معنای حذف اقلام ضروری از سفره است. وقتی که قیمت میوه، مرغ و روغن تنها در یک ماه رشد دو رقمی دارد، خانواده کارگری ناچار می‌شود بین مقدار غذا، کیفیت غذا و دفعات مصرف یکی را قربانی کند. این روند، به‌ویژه در خانواده‌های پرجمعیت، به بحران تغذیه‌ای، ضعف جسمی، بیماری و آسیب‌های بلندمدت برای کودکان منجر می‌شود.

در همین حال، حداقل دستمزد ماهانه در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون تومان تعیین شده است؛ رقمی که تقریباً معادل اجاره یک واحد کوچک ۴۵ متری در تهران است. با رشد ۳۴ درصدی اجاره مسکن در پایتخت، کارگری که در تهران زندگی می‌کند، عملاً باید تمام مزد خود را صرف اجاره کند. پس هزینه غذا، دارو، رفت‌وآمد، پوشاک و آموزش از کجا باید تأمین شود؟ این شکاف فاجعه‌بار میان مزد و هزینه زندگی نشان می‌دهد که تعیین حداقل دستمزد در ایران نه بر پایه سبد واقعی معیشت، بلکه بر پایه ملاحظات دولت، کارفرمایان و سیاست‌های ضدکارگری انجام می‌شود.

ابعاد بیکاری نیز نگران‌کننده است. بنا به گفته برخی فعالان کارگری، جنگ  تا دو میلیون نفر را به صف بیکاران اضافه کرده است. کارگران کارخانه‌های آسیب‌دیده یا نیمه‌تعطیل به مرخصی اجباری بدون مزد فرستاده شده‌اند، برخی مزایا حذف شده، بیمه‌ها پرداخت نمی‌شود و قراردادهای کار بیش از گذشته بی‌ثبات شده‌اند.

در این میان، زنان و کارگران مهاجر افغانستانی بیش از دیگران آسیب دیده‌اند. سهم زنان از اشتغال رسمی حتی پیش از جنگ نیز اندک بود و اکنون با نابودی یا اختلال در بیش از یک میلیون شغل اینترنتی و خانگی، بخش بزرگی از فرصت‌های درآمدی زنان از بین رفته است. بسیاری از این مشاغل، اگرچه ناپایدار و کم‌درآمد بودند، اما برای زنان، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار، منبعی حیاتی محسوب می‌شدند. قطع اینترنت و محدودسازی فضای دیجیتال، در عمل به معنای قطع نان بخش بزرگی از زنان کارگر و زحمتکش بوده است.

کارگران مهاجر افغانستانی نیز در وضعیتی به‌مراتب شکننده‌تر قرار دارند. آنان پیش از جنگ هم اغلب بدون قرارداد، بیمه، امنیت شغلی و حمایت قانونی کار می‌کردند. اکنون با تشدید بحران، نخستین قربانیان اخراج، کاهش مزد، کار اجباری و بی‌حقوقی کامل هستند. دفاع از حقوق این بخش از طبقه کارگر، نه فقط یک وظیفه انسانی، بلکه بخشی از مبارزه طبقاتی مشترک است.

اما بحران فقط اقتصادی نیست؛ روانی و اجتماعی نیز هست. ناامنی شغلی، ترس از بیکاری، ناتوانی در تأمین نیازهای خانواده، شرمندگی در برابر فرزندان، فشار اجاره، بدهی، بیماری و اضطراب جنگ، سلامت روان جامعه کارگری را فرسوده می‌کند. افسردگی، اضطراب، خشم فروخورده، فروپاشی خانواده‌ها و افزایش آسیب‌های اجتماعی، پیامدهای مستقیم این وضعیت‌اند.

در چنین شرایطی، این پرسش پیش می‌آید: چه باید کرد؟ واقعیت این است که هیچ راه‌حل جادویی و فوری وجود ندارد. کارگران ایران به تجربه دریافته‌اند که با وجود رژیم جمهوری اسلامی، امیدی به بهبود پایدار شرایط اقتصادی و اجتماعی کارگران و مردم تهیدست وجود ندارد. این رژیم نه توان و نه اراده پاسخ‌گویی به مطالبات کارگران را دارد. ساختار آن بر سرکوب، فساد، رانت، نظامی‌گری، غارت منابع عمومی و تحمیل فقر به اکثریت جامعه بنا شده است. با این حال، این به معنای دست کشیدن از مبارزه برای مطالبات فوری نیست. برعکس، هر آنچه در زمینه حقوق کارگران به دست می‌آید، تنها می‌تواند حاصل مبارزه مستقیم، آگاهانه و متشکل خود کارگران باشد.

نخستین وظیفه، گسترش تشکل‌یابی مستقل کارگری است. بدون تشکل، اعتراضات پراکنده می‌مانند و سرکوب یا فرسوده می‌شوند. شوراها، کمیته‌های محیط کار، جمع‌های مخفی و علنی، صندوق‌های حمایت از کارگران اخراجی و اعتصابی، و ارتباط میان بخش‌های مختلف طبقه کارگر، ضرورت فوری امروز است. حتی در شرایط سرکوب، می‌توان اشکال متناسب با توازن قوا را یافت و پیوندهای پایدار ساخت.

دوم، باید مطالبات فوری و روشن طرح شوند: افزایش دستمزد بر اساس سبد واقعی معیشت، پرداخت فوری مزدهای معوقه، ممنوعیت اخراج و مرخصی اجباری بدون مزد، پرداخت کامل بیمه، حمایت از بیکاران، کنترل اجاره مسکن، تأمین کالاهای اساسی، بیمه بیکاری فراگیر، و حمایت ویژه از زنان شاغل و کارگران مهاجر. این مطالبات باید به زبان ساده، عمومی و قابل فهم در محیط‌های کار و زندگی طرح شوند.

سوم، مبارزه کارگری باید با مبارزات زنان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان، بیکاران، کولبران و تهیدستان شهری پیوند بخورد. فقر و سرکوب مسئله یک گروه جداگانه نیست؛ مسئله اکثریت جامعه است. هرچه این پیوندها گسترده‌تر شود، قدرت اجتماعی مبارزه افزایش می‌یابد.

چهارم، باید در برابر جنگ‌طلبی و سیاست‌های ویرانگر حکومت ایستاد. کارگران هیچ نفعی در جنگ، نظامی‌گری و ماجراجویی‌های منطقه‌ای ندارند. هزینه جنگ را نه صاحبان قدرت، بلکه کارگران و مردم فقیر با بیکاری، گرانی، داغ عزیزان و ویرانی زندگی خود می‌پردازند.

در نهایت، مبارزه برای نان، کار، مسکن، آزادی تشکل و امنیت شغلی، از مبارزه برای رهایی از کلیت این نظم سیاسی و اقتصادی جدا نیست. کارگران در جریان همین مبارزات روزمره درمی‌یابند که راه نجات نه در وعده‌های دولت، نه در مجلس و نه در جناح‌های حکومتی، بلکه در نیروی متشکل خود آنان است. بهبود نسبی زندگی امروز و چشم‌انداز رهایی فردا، هر دو از مسیر سازمان‌یابی، همبستگی و مقاومت آگاهانه طبقه کارگر می‌گذرد.