کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

خطر ازسرگیری جنگ و سایه ویرانی بر زندگی مردم ایران

IMG 4667

خطر ازسرگیری جنگ و سایه ویرانی بر زندگی مردم ایران

بن‌بست مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی با میانجی‌گری پاکستان، بار دیگر خطر بازگشت جنگ را به یکی از جدی‌ترین نگرانی‌های جامعه ایران و منطقه تبدیل کرده است. گزارش‌هایی که در روزهای اخیر منتشر شده‌اند، از جمله گزارش روزنامه نیویورک تایمز به نقل از چند مقام در خاورمیانه، از احتمال ازسرگیری درگیری سخن می‌گویند. هم‌زمان، مقام‌های اسرائیلی نیز اعلام کرده‌اند که خود را برای دور تازه‌ای از جنگ آماده می‌کنند. این هشدارها را نمی‌توان صرفاً تهدیدهای تبلیغاتی یا بخشی از جنگ روانی دانست. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که هرگاه دیپلماسی به بن‌بست می‌رسد و بازیگران اصلی به زبان تهدید بازمی‌گردند، خطر جنگ افزایش می‌یابد.

آنچه این‌بار وضعیت را خطرناک‌تر می‌کند، نه فقط احتمال حمله نظامی، بلکه نوع حمله‌ای است که درباره آن سخن گفته می‌شود. گزارش‌های اخیر از آمادگی آمریکا و اسرائیل برای حملات احتمالی، از «بمباران شدید زیرساخت‌ها» حرف می‌زنند. زیرساخت یعنی برق، آب، پالایشگاه، مخابرات، پل، جاده، بیمارستان، شبکه حمل‌ونقل، انبارهای سوخت و مراکز ارتباطی. به بیان ساده‌تر، زیرساخت یعنی ستون‌هایی که زندگی روزمره نود میلیون انسان بر آن‌ها استوار است. بنابراین، اگر چنین جنگی آغاز شود، زندگی عادی مردم ایران مستقیماً هدف پیامدهای آن قرار خواهد گرفت.

نخستین و فوری‌ترین پیامد حمله به زیرساخت‌های ایران، فروپاشی یا اختلال شدید در شبکه برق خواهد بود. ایران سال‌هاست با کمبود برق، فرسودگی شبکه، کاهش سرمایه‌گذاری و خاموشی‌های مکرر روبه‌روست. در بسیاری از شهرها، خاموشی چندساعته به امری عادی تبدیل شده است. حال اگر نیروگاه‌ها، پست‌های برق و خطوط انتقال هدف قرار گیرند، فاجعه به معنای دقیق کلمه بوقوع می پیوندد. دستگاه‌های دیالیز از کار می‌افتند، اتاق‌های عمل متوقف می‌شوند، سیستم‌های اکسیژن‌رسانی مختل می‌شوند و یخچال‌های نگهداری داروهای حیاتی، از جمله انسولین و واکسن‌ها، از مدار خارج می‌شوند.

تجربه عراق در سال ۱۹۹۱، یوگسلاوی در ۱۹۹۹ و لبنان در ۲۰۰۶ نشان داده است که حمله به شبکه برق حمله‌ای به حیات اجتماعی است. در چنین شرایطی، مرگ‌های غیرمستقیم گاه از قربانیان مستقیم بمباران بیشتر می‌شود. کودکی که به دلیل نبود برق در بیمارستان جان می‌دهد، بیماری که دارویش فاسد می‌شود، سالمندی که در گرما یا سرما بدون امکانات می‌ماند، همه قربانیان جنگ‌اند؛ حتی اگر نامشان هرگز در آمار رسمی کشته‌شدگان نیاید.

بحران آب نیز بلافاصله به دنبال بحران برق خواهد آمد. ایران کشوری نیمه‌خشک است و در بسیاری از مناطق، تأمین آب آشامیدنی به تأسیسات پمپاژ، تصفیه‌خانه‌ها، سدها و شبکه‌های انتقال وابسته است؛ تأسیساتی که خود به برق نیاز دارند. از کار افتادن این شبکه‌ها یعنی کمبود آب آشامیدنی، گسترش بیماری‌های عفونی، اختلال در بهداشت عمومی و افزایش فشار بر سیستم درمانی. در شهرهای بزرگ، قطع طولانی آب می‌تواند به یک فاجعه انسانی تبدیل شود.

این بحران در شرایطی رخ خواهد داد که تحریم‌های طولانی‌مدت، پیش از این ذخایر دارویی، تجهیزات پزشکی و توان بازسازی ایران را تضعیف کرده‌اند. بسیاری از بیمارستان‌ها با کمبود دارو، تجهیزات فرسوده، مهاجرت کادر درمان و کمبود بودجه روبه‌رو هستند. جنگ، چنین سیستمی را نه فقط تحت فشار، بلکه در آستانه فروپاشی قرار می‌دهد.

حمله به پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های نفتی نیز پیامدهایی گسترده‌تر از میدان نظامی دارد. اقتصاد ایران، با وجود همه ادعاها درباره کاهش وابستگی به نفت، همچنان به درآمدهای نفتی و انرژی وابسته است. اگر پالایشگاه‌ها، پایانه‌های صادراتی، خطوط انتقال سوخت یا تأسیسات گازی هدف قرار گیرند، درآمد دولت که پیش از این هم محدود و فرسوده بود، می‌تواند به‌شدت کاهش یابد یا در بخش‌هایی متوقف شود. نتیجه آن کاهش توان واردات کالاهای اساسی، کمبود سوخت، اختلال در حمل‌ونقل، افزایش قیمت مواد غذایی و تشدید تورم خواهد بود. در کشوری که مردم همین امروز با قیمت‌های سرسام‌آور نان، گوشت، مرغ، تخم‌مرغ، لبنیات و دارو دست‌وپنجه نرم می‌کنند، جنگ می‌تواند زندگی میلیون‌ها نفر را به مرز گرسنگی و درماندگی بکشاند.

ابعاد منطقه‌ای جنگ نیز نگران‌کننده است. در گزارش‌هایی که درباره جنگ ۴۰ روزه منتشر شده، از مشارکت یا همراهی عربستان سعودی و امارات در بمباران مواضع جمهوری اسلامی سخن گفته شده است. اگر در دور تازه درگیری، جمهوری اسلامی به سمت این کشورها موشک شلیک کند، آن‌ها نیز، همان‌طور که هشدار داده‌اند، احتمالاً واکنش نشان خواهند داد. در چنین حالتی، جنگ می‌تواند از تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل فراتر رود و به درگیری گسترده‌تر منطقه‌ای تبدیل شود.

نمونه های تاریخی در این مورد فراوانند: عراق پس از جنگ ۲۰۰۳، با وجود حضور گسترده جامعه بین‌المللی و میلیاردها دلار هزینه، بیش از دو دهه درگیر بازسازی زیرساخت‌های اولیه خود ماند و هنوز هم آثار آن جنگ را با خود حمل می‌کند. لیبی پس از ۲۰۱۱ همچنان گرفتار بی‌ثباتی، فروپاشی نهادها و رقابت نیروهای مسلح است. تجربه این کشورها نشان می‌دهد که ویرانی زیرساخت‌ها در چند هفته ممکن است، اما بازسازی آن‌ها گاه یک نسل طول می‌کشد. بطور قطع ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با اقتصاد تحریم‌شده، ساختار سیاسی بسته، فساد گسترده و شکاف‌های اجتماعی عمیق، نخواهد توانست پس از یک جنگ ویرانگر به سرعت از زیر آوار برخیزد. زیان مردم از هر دو سر است، هم رژیم همچنان بر سرکار است و هم زندگی مردم تباه شده است.

در برابر چنین فاجعه‌ای، سکوت و نظاره‌گری خطرناک است. جنبش صلح بین‌المللی باید فعالانه طرفین را تحت فشار قرار دهد تا از سیاست‌های حداکثری، تهدید نظامی و زیاده‌خواهی دست بردارند و راه‌حل دیپلماتیک را جدی بگیرند. جلوگیری از جنگ به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌طور که  مبارزه با جمهوری اسلامی نباید به حمایت از بمباران ایران تبدیل شود. می‌توان و باید هم‌زمان با سرکوب، ماجراجویی و سیاست‌های ویرانگر حکومت ایران مخالفت کرد و در برابر جنگ نیز ایستاد. قربانی هر دو، مردم ایران‌اند.

مردم ایران نیز نباید نظاره‌گر وقوع فاجعه‌ای باشند که این بار مستقیماً اساس زندگی آنان را هدف خواهد گرفت. جنگی که زیرساخت‌ها را ویران کند، تنها حکومت را تضعیف نمی‌کند؛ جامعه را زخمی، فقیر، بیمار و بی‌آینده می‌کند. بیمارستانی که بمباران یا بی‌برق می‌شود، متعلق به حکومت نیست؛ متعلق به مردم است. شبکه آبی که از کار می‌افتد، آب خانه‌های مردم را قطع می‌کند. پالایشگاهی که می‌سوزد، گرانی و بیکاری و کمبود را به زندگی مردم تحمیل می‌کند.

راه‌حل، بازگشت فوری به دیپلماسی، توقف تهدیدهای نظامی، امضای توافقی برای جلوگیری از جنگ و فشار سازمان‌یافته افکار عمومی علیه همه طرف‌هایی است که کشور را به سوی پرتگاه می‌برند. مردم ایران بیش از هر زمان دیگر به صلح، آزادی، بازسازی و زندگی نیاز دارند؛ نه به جنگی تازه که آوار آن پیش از همه بر سر مردم فرود خواهد آمد.