بهداشت و درمان ایران پس از جنگ ۴۰ روزه
جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، فقط زیرساختهای نظامی، صنعتی و انرژی کشور را هدف قرار نداد؛ بلکه یکی از سنگینترین ضربهها بر پیکر فرسوده نظام بهداشت و درمان ایران وارد شد. نظامی که پیش از جنگ نیز زیر فشار کمبود بودجه، تحریمها، فرسودگی بیمارستانها، مهاجرت گسترده کادر درمان، گرانی دارو و ناتوانی بیمهها قرار داشت، در دوره پس از جنگ وارد مرحلهای تازه از بحران شد؛ بحرانی که، باید آنرا آستانه یک فاجعه انسانی نامید.
بر اساس اعلام هلال احمر ایران، در طول جنگ ۴۰ روزه، ۷۷ مرکز بهداشتی ـ درمانی آسیب دیدهاند. اما تخمینهای سازمان بهداشت جهانی تا اواخر فروردین ۱۴۰۵ تصویری بسیار گستردهتر از فاجعه نشان میدهد: حدود ۳۳۴ اورژانس و کلینیک در سراسر کشور آسیب دیده یا از کار افتادهاند.
یکی از پیامدهای مستقیم حملات به شبکه انرژی، قطعیهای طولانی برق بوده است. در بسیاری از بیمارستانها، اتاقهای عمل به جای مکان نجات جان انسانها، به محیطهایی خطرناک و مرگبار تبدیل شدهاند. دستگاههای بیهوشی، اکسیژنسازها، یخچالهای نگهداری دارو و خون، دستگاههای دیالیز و تجهیزات مراقبت ویژه همگی به برق پایدار نیاز دارند. ژنراتورها نیز به دلیل کمبود شدید سوخت فقط به صورت متناوب کار میکنند. در چنین شرایطی، یک عمل جراحی ساده، یک زایمان پرخطر، یا یک نوبت دیالیز میتواند به فاجعهای جبرانناپذیر تبدیل شود.
بحران دارو یکی از شدیدترین ابعاد این وضعیت است. جمهوری اسلامی ایران سالها ادعا میکرد که حدود ۹۰ درصد داروهای مورد نیاز خود را در داخل تولید میکند. اما همین نقطهای که به عنوان توانمندی معرفی میشد، پس از جنگ به آسیبپذیری جدی تبدیل شد. حملات به مناطق صنعتی و کارخانههای داروسازی، زنجیره تولید داخلی را مختل کرد. از جمله، شرکت تحقیق و مهندسی توفیق دارو، یکی از شرکتهای بزرگ داروسازی کشور و تولیدکننده داروهای ضدسرطان و داروهای حیاتی بیهوشی، هدف قرار گرفت و از کار افتاد. این یعنی بیماران سرطانی، بیماران نیازمند جراحی و کسانی که حیاتشان به داروهای تخصصی وابسته است، ناگهان با کمبودهای مرگبار روبهرو شدهاند.
از سوی دیگر، از کار افتادن تقریباً کامل مؤسسه پاستور تهران ضربهای درازمدت به سلامت عمومی مردم وارد کرده است. این مؤسسه، یکی از مراکز اصلی واکسنسازی ایران بود. بدون چنین مرکزی، توان کشور برای ردیابی شیوع بیماریها، تولید مستقل واکسن به شدت کاهش یافته است.
آوارگی میلیونی خود به یک بحران بهداشتی مستقل تبدیل شده است. برآوردها نشان میدهد حدود ۳.۲ میلیون نفر از زمان شروع جنگ در اواخر فوریه آواره شدهاند. بسیاری از این افراد در جنوب تهران، در پناهگاههای موقت، ایستگاههای مترو و اردوگاههای چادری متراکم شدهاند؛ مکانهایی که اغلب فاقد آب سالم، سرویس بهداشتی کافی، تهویه مناسب و خدمات درمانی اولیهاند. در چنین فضایی، کودکان نخستین قربانیاناند. افزایش موارد سرخک و هپاتیت در میان کودکان، نشانهای هشداردهنده از فروپاشی مراقبتهای پیشگیرانه و واکسیناسیون منظم است.
آلودگی هوا نیز بعد دیگری از بحران است. آتشسوزی در ذخایر نفتی و زیرساختهای صنعتی، ابرهای متراکم دوده و آلودگی سمی بر فراز تهران و برخی شهرها ایجاد کرده است. بیمارستانهای معدودی که هنوز فعالاند، افزایش چشمگیر بیماران مبتلا به مشکلات حاد تنفسی، تحریک پوستی و آسیبهای چشمی را گزارش میدهند. نوزادان، سالمندان، بیماران قلبی و ریوی و زنان باردار بیش از همه در معرض خطرند.
در میان گروههای بیمار، مبتلایان به بیماریهای مزمن و نادر بیشترین آسیب را دیدهاند. بیماران هموفیلی با کمبود فاکتورهای انعقادی مواجهاند؛ کمبودی که میتواند مستقیماً جان آنان را تهدید کند. بیماران دیالیزی به دلیل کمبود دستگاه، تخت، مواد مصرفی و نیروی درمانی، در صفهای طولانی انتظار میمانند. بیماران تالاسمی با کمبود خطرناک خون روبهرو هستند و در برخی موارد، همین کمبودها به مرگهای قابل پیشگیری انجامیده است.
بحران بیمهها و داروخانهها نیز حلقه دیگری از همین زنجیر است. سیستم بیمه درمانی ایران پیش از جنگ نیز زیر بار بدهیهای انباشته و منابع محدود خم شده بود. پس از جنگ، شکاف میان پوشش بیمه و هزینه واقعی دارو و درمان به شدت افزایش یافته است. بسیاری از داروهای تخصصی فقط با پرداخت کامل یا پرداختهای سنگین در دسترساند.
مشکل فقط کمبود واقعی دارو نیست؛ بخشی از کمبودها «کاذب» اما به همان اندازه دردناک است. داروهایی مانند انسولین قلمی گاه در انبار شرکتهای پخش وجود دارند، اما داروخانهها به دلیل کمبود نقدینگی قادر به خرید آنها نیستند. شرکتهای دارویی که پیشتر دارو را با مهلت بازپرداخت یک یا دوماهه به داروخانهها میدادند، اکنون فروش نقدی را ترجیح میدهند یا زمان بازپرداخت را کوتاه کردهاند. از سوی دیگر، سازمان تامین اجتماعی به تعهدات خود عمل نکرده است و مطابق گزارشها مطالبات داروخانهها از آذرماه سال گذشته پرداخت نشده است. حتی اگر این مطالبات امروز پرداخت شود، به دلیل چند برابر شدن قیمت دارو، داروخانه ها دیگر قدرت خرید گذشته را ندارد.
این وضعیت برای مزد و حقوقبگیران فاجعهبارتر است. سازمانهای بیمهگر همچنان بسیاری از هزینهها را بر اساس تعرفههای سال گذشته محاسبه میکنند، در حالی که دارو و خدمات درمانی با قیمتهای جدید و سرسامآور عرضه میشوند. نتیجه روشن است: بیمار باید مابهالتفاوت تورم را از جیب خود بپردازد. برای کارگر، بازنشسته، معلم، پرستار، کارمند جزء یا خانواده تهیدست، این یعنی حذف درمان، نصف کردن دوز دارو، مراجعه دیرهنگام به پزشک، یا فروش وسایل زندگی برای نجات جان یک بیمار.
واقعیت این است که سرمایهگذاری عظیم روی پروژههای هستهای و نظامی، منابعی را بلعیده که می توانست صرف بیمارستان، دارو، آموزش رایگان، تأمین اجتماعی، واکسن، بیمه همگانی و بهداشت عمومی میشد. مردم ایران نه به جنگ نیاز دارند و نه به پروژههایی که زندگیشان را گروگان رقابتهای قدرتطلبانه کرده است. اولویت جامعه، نان، درمان، آموزش، مسکن، امنیت و آزادی است.
اما چه باید کرد؟ نخست، باید پایان فوری فضای جنگی و توقف هر سیاستی که درمان و زندگی مردم را قربانی میکند، به مطالبهای عمومی تبدیل شود. دوم، دولت باید همه منابع غیرضروری نظامی، امنیتی و تبلیغاتی را به بازسازی فوری بیمارستانها، تأمین دارو و حمایت از بیماران اختصاص دهد. سوم، پرداخت بدهی بیمهها و سازمان هدفمندی به داروخانهها و مراکز درمانی باید فوری و متناسب با نرخ روز انجام شود. چهارم، داروهای حیاتی برای بیماران مزمن، کودکان، زنان باردار، سالمندان و بیماران خاص باید رایگان یا با حداقل هزینه تأمین شود. پنجم، کنترل مردمی و شفافیت بر زنجیره دارو، واردات، تولید و توزیع ضروری است تا فساد و احتکار جان بیماران را تهدید نکند.
