کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

روایتی از شکاف طبقاتی در کلان‌شهری که خصلت‌نمای ایران امروز است

IMG 6142

تهران را اگر از بالا نگاه کنیم، شهری است که در یک قاب نمی‌گنجد؛ شهری که در آن دو جهان موازی کنار هم نفس می‌کشند، اما هیچ‌گاه به هم نمی‌رسند. کافی است مسیر کوتاهی از خیابان مختاری و شوش تا نیاوران و زعفرانیه طی کنید تا بفهمید این شهر چگونه در دل خود دو تصویر کاملاً متضاد را حمل می‌کند: جنوبی که در آن زندگی هر روز سخت‌تر می‌شود، و شمالی که در آن زندگی هر روز لوکس‌تر.

در محله‌های جنوبی تهران، میان خیابان مختاری، شوش و دروازه‌غار، زندگی روزمره شکل دیگری دارد؛ گویی اقتصاد از حرکت ایستاده و مردم و کاسبان در تلاش‌اند تنها «روز» را به فردا برسانند. در این کوچه‌پس‌کوچه‌ها، فقر به چهرهٔ خیابان تبدیل شده، به صف‌های طولانی نان، به نگاه‌های شرمگین مشتریانی که قیمت‌ها را می‌پرسند و بی‌صدا از مغازه بیرون می‌روند. یکی از کاسبان می‌گوید: «امروز جنس می‌فروشی، فردا قیمتش بالا می‌رود؛ پولی نمی‌ماند که جنس جدید بیاوریم.»

در همین شهر، چند کیلومتر آن‌طرف‌تر، برج‌های شیشه‌ای، خیابان‌های پهن، ماشین‌های میلیاردی و مراکز خریدی که نامشان در شبکه‌های اجتماعی می‌درخشد، تصویری کاملاً متفاوت از تهران می‌سازند. در نیاوران، ولنجک، فرشته، فرمانیه و زعفرانیه، زندگی نه با دغدغهٔ نان، بلکه با انتخاب میان برندهای لوکس، کلاس‌های ورزشی خاص، و آپارتمان‌هایی با قیمت‌های نجومی تعریف می‌شود. اینجا تهران دیگری است؛ تهرانی که بسیاری از مردم کشور حتی تصور زندگی در آن را هم نمی‌توانند داشته باشند.

این دو تصویر، دو تهران، دو جهان، در کنار هم قرار گرفته‌اند؛ اما فاصله‌شان نه چند کیلومتر، بلکه یک شکاف طبقاتی عمیق است که هر روز بیشتر می‌شود.

در گزارشی از ایلنا خبرگزاری کار جمهوری اسلامی می خوانیم: « در جنوب تهران، تورم افسارگسیخته معنایی بسیار ملموس‌تر از نمودارهای اقتصادی دارد. آمار رسمی می‌گوید تورم نقطه‌به‌نقطه به ۸۹ درصد رسیده و قیمت خوراکی‌ها بیش از دو برابر شده است. اما آنچه در خیابان دیده می‌شود، از این هم تلخ‌تر است: سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شوند و اولین چیزی که از آن حذف شده، پروتئین است.قصابی از امروز و فردا تعطیل کردن دکانش سخن می گوید.کسب‌وکارهای کوچک، که زمانی ستون‌های معیشت محله بودند، یکی‌یکی از پا می‌افتند. جگرکی‌ها و سوپری‌ها از روزهایی می‌گویند که مغازه‌شان پر بود و صدای گفت‌وگو و رفت‌وآمد در آن جریان داشت؛ اما امروز مجبور شده‌اند روی شیشهٔ مغازه اعلام کنند «نسیه نداریم». نه از سر بی‌رحمی، بلکه از سر ناتوانی. سرمایهٔ در گردششان آب شده و قیمت‌ها هر روز بالا می‌رود.»

در این میان، نانوایی‌ها آخرین سنگر مردم شده‌اند. شاطر محله، که هر روز شاهد کوچک‌تر شدن سفره‌هاست، از سود خود گذشته و نان را نسیه می‌دهد؛ حتی اگر بسیاری پولش را برنگردانند. او می‌گوید: «نان است دیگر، مردم نیاز دارند. در این اوضاع باید هوای همدیگر را داشته باشیم.»

اما همین نسیه‌دادن، که زمانی نشانهٔ اعتماد محلی بود، امروز به نقطهٔ بحران تبدیل شده است. زوج سالمند بازنشسته‌ای که در صف نان ایستاده‌اند، می‌گویند حقوقشان تا روز چهارم ماه دوام نمی‌آورد و هیچ‌کس دیگر نسیه نمی‌دهد؛ چون اعتماد شکسته شده است.

در شوش و دروازه‌غار، تصویر فقر عریان‌تر است. گاراژها و کارگاه‌هایی که کودکان هفت تا دوازده‌ساله در آن کار می‌کنند، خانه‌های کاه‌گلی، کوچه‌های تاریک و چاله‌چوله‌دار، و پیرمردی که در سطل زباله دنبال باقی‌ماندهٔ غذا می‌گردد، بخشی از روزمرهٔ این محله است. در همین مسیر، «مجتمع تجاری شوش سیتی‌سنتر» با نمای شیک و پوسترهای خرید قسطی قد برافراشته است؛ مرکزی که برای اهالی محله بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است تا یک امکان واقعی.

در لبنیاتی محله دروازه‌غار، شیشه‌های مربا با قیمت‌های ماه‌ها پیش خاک می‌خورند و فروش لبنیات تقریباً به صفر رسیده است. قبض برق مغازه از ۴۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان جهش کرده و مغازه‌دار درمانده است که چگونه باید این هزینه‌ها را بپردازد وقتی فروشش به یک‌چهارم گذشته رسیده است.

در نقطهٔ مقابل، شمال تهران قرار دارد؛ جایی که زندگی نه با دغدغهٔ نان، بلکه با انتخاب میان برندهای لوکس تعریف می‌شود. این محله‌ها، از نیاوران و ولنجک تا فرمانیه و زعفرانیه، نه فقط گران‌ترین مناطق تهران، بلکه نماد سبک زندگی لاکچری در ایران هستند.

در گذشته، اعیان‌نشینی تهران معنایی دیگر داشت: باغ‌های بزرگ، عمارت‌های آجری، درشکه‌ها، مردان کت‌وشلواری با کلاه‌های فرنگی، مهمانی‌های باشکوه و بچه‌هایی که پیانو و زبان فرانسه می‌آموختند. اما امروز این سبک زندگی جای خود را به برج‌های لوکس، ماشین‌های گران‌قیمت و جوانانی داده که دنیایی کاملاً متفاوت با سایر مردم ایران دارند.

تهران امروز، بیش از هر زمان دیگری، شهری دوپاره است. در جنوب، مردم برای خرید نان و مرغ نسیه می‌خواهند؛ در شمال، مردم برای خرید برندهای لوکس صف می‌کشند. در جنوب، کودکان در کارگاه‌ها کار می‌کنند؛ در شمال، کودکان در کلاس‌های زبان و موسیقی. در جنوب، مغازه‌دار می‌گوید «درآمدم کفاف زندگی‌ام را نمی‌دهد»؛ در شمال، قیمت خانه‌ها از مرزهای تصور گذشته است. این شکاف، تنها شکاف درآمدی نیست؛ شکاف تجربهٔ زیستن است. شکافی که در آن دو جهان کنار هم زندگی می‌کنند، اما هیچ‌گاه به هم نمی‌رسند.

تهران، خصلت‌نمای ایران امروز است؛ مشابه این تصویر را از سنندج تا تبریز از اصفهان تا شیراز از مشهد تا رشت در همه جای ایران مشاهده می کنیم. کشوری که در آن فاصلهٔ طبقاتی نه‌تنها اقتصادی، بلکه فرهنگی، اجتماعی شده است. جنوب تهران، روایت فرسایش زندگی است؛ شمال تهران، روایت نمایش ثروت.