بر اساس گزارش خبرگزاری ایلنا، در سه ماه گذشته برای ساخت بیش از ۱۰۳ هزار واحد مسکونی پروانه صادر شده است. این رقم از رونق نسبی ساختوساز خبر میدهد؛ اما پشت آمار پروانهها، قیمت زمین، سود پیمانکاران و حجم سرمایهگذاری، واقعیتی پنهان میماند: سهم کارگر ساختمانی از این رونق چیست؟
هر ساختمان، پیش از آنکه به «ملک» و موضوع خریدوفروش و سود تبدیل شود، محصول کار هزاران ساعت نیروی انسانی است: کارِ بنا، آرماتوربند، جوشکار، گچکار، کارگر ساده، برقکار، لولهکش، سنگکار و دهها حرفه دیگر. با این همه، همان کارگری که برجها، خانهها و پروژههای عظیم را میسازد، غالباً خود از ابتداییترین امنیت شغلی، بیمه و امکان تأمین معاش خانوادهاش محروم است.
مشکل کارگران ساختمانی فقط پایینبودن دستمزد نیست؛ هرچند دستمزدی که با هزینههای سرسامآور زندگی تناسب ندارد، خود شکلی از استثمار است. این کارگران همزمان با مجموعهای از بیحقوقیها مواجهاند:
نداشتن قرارداد کتبی و روشن؛ پرداختنشدن یا تأخیر در پرداخت دستمزد؛ حذف یا پرداختنشدن مزایای قانونی در پایان کار؛ ثبتنشدن سابقه واقعی اشتغال و محرومیت از بیمه؛ نبود وسایل ایمنی و افزایش خطر مرگ و معلولیت در کارگاه؛ اخراج فوری پس از پایان پروژه، بدون هیچ پشتوانهای برای دوران بیکاری.
بسیاری از اختلافها از یک توافق شفاهی آغاز میشود: کارگر چند ماه کار میکند و وعده میشنود که مزدش «آخر پروژه» پرداخت خواهد شد. اما وقتی پروژه پایان مییابد، کارفرما یا پیمانکار مدت کار، میزان مزد و حتی اصل رابطه کاری را انکار میکند. کارگری که قرارداد، فیش پرداخت، سابقه بیمه یا مدرک کافی ندارد، در عمل برای گرفتن حق خود با مانعی بزرگ روبهرو میشود.
در این میان، کارفرمایان و دولت با دقت قیمت مصالح، صدور پروانه، زمین، سرمایهگذاری و سودآوری پروژهها را پیگیری میکنند؛ اما وضعیت نیروی کاری که همه این ثروت را تولید میکند، در حاشیه قرار میگیرد. پرسشهای اساسی روشناند: آیا کارگر بیمه دارد؟ آیا مزدش کامل و بهموقع پرداخت میشود؟ آیا کارگاه به وسایل ایمنی مجهز است؟ و اگر کارگر از داربست سقوط کند یا زیر آوار بماند، مسئولیت جبران زندگی او و خانوادهاش با کیست؟
کارگران ساختمانی از بزرگترین بخشهای طبقه کارگر در ایراناند، اما بهعلت فصلیبودن کار، جابهجایی مداوم میان پروژهها و اشتغال غیررسمی، آمار دقیقی از شمار واقعی آنان وجود ندارد. بسیاری از آنان حتی در هیچ دفتر و سامانهای ثبت نشدهاند. همین بیثباتی، کارفرما را قادر میسازد کارگر را هر زمان که خواست کنار بگذارد و دولت نیز از مسئولیت تأمین بیمه، درمان، مسکن و حمایت در دوران بیکاری شانه خالی کند.
اکثریت بزرگی از این کارگران از پوشش بیمهای پایدار محروماند. برای کارگری که بدنش تنها سرمایهاش است، یک حادثه یا فرسودگی جسمی میتواند به معنای نابودی کامل معاش خانواده باشد. کارگری که سالها در سرما و گرما، روی داربست و زیر بار مصالح کار کرده، پس از آسیبدیدگی گاه جز یارانه ناچیز یا کمکهای محدود خیریهای راهی برای گذران زندگی ندارد.
بخشی از همین کارگرانِ فرسوده و بیکار، برای زندهماندن به کولبری در کردستان یا سوختبری در بلوچستان رانده میشوند؛ کارهایی که خود با خطر مرگ و سرکوب همراهاند. وضعیت کارگران مهاجر افغانستانی، که بخش بزرگی از نیروی کار ساختمان را تشکیل میدهند، از این نیز دشوارتر است. آنان اغلب با دستمزد کمتر، ناامنی بیشتر، محرومیت از بیمه و تبعیض قانونی و اجتماعی روبهرو هستند. دفاع از حقوق کارگران افغانستانی بخش جداییناپذیر دفاع از حقوق همه کارگران ساختمانی است؛ زیرا سرمایهدار همواره میکوشد با تقسیم کارگران به ایرانی و مهاجر، دستمزد و قدرت چانهزنی همه را پایین نگه دارد.
مرگ و نقص عضو در کارگاههای ساختمانی «حادثه» به معنای اجتنابناپذیر کلمه نیست. بخش بزرگی از این فجایع نتیجه نبود داربست ایمن، تجهیزات حفاظتی، آموزش، نظارت مؤثر و بیمه واقعی است. سرمایهدار برای افزایش سود، از هزینهکردن برای ایمنی میگریزد؛ و دولت نیز با نظارت صوری و قوانین اجرانشده، عملاً دست او را باز میگذارد.
وقتی کارگر امکان اعتراض ندارد، وقتی اخراج فوری تهدید دائمی اوست، و وقتی تشکل مستقلی وجود ندارد که ایمنی کارگاه را پیگیری کند، کارفرما بهسادگی جان کارگر را هزینه سود خود میکند. بنابراین ایمنی محیط کار نه لطف کارفرماست و نه وعدهای که بتوان به آن دل بست؛ حق کارگر و محصول مبارزه سازمانیافته اوست.
در بسیاری از شهرهای ایران، انجمنهایی به نام انجمن صنفی کارگران ساختمانی وجود دارند. اما تجربه عملی بخش بزرگی از کارگران نشان میدهد که این انجمنها غالباً نه ابزار دفاع واقعی از مزد، بیمه و ایمنی کارگر، بلکه نهادهایی کماثر و وابستهاند. بسیاری از آنها زیر نفوذ عناصر حکومتی، از جمله شبکههای وابسته به بسیج و سپاه، قرار دارند و به جای سازماندهی اعتراض و پیگیری جدی مطالبات، نقش کنترل و مهار نارضایتی کارگران را ایفا میکنند.
کارگر ساختمانی به تشکلی نیاز دارد که: مستقل از دولت، کارفرما، پیمانکار و نهادهای امنیتی باشد؛ نمایندگانش با رأی مستقیم و قابل عزل کارگران انتخاب شوند؛ از کارگران ایرانی و افغانستانی بهطور برابر دفاع کند؛ برای قرارداد کتبی، دستمزد بهموقع، بیمه کامل و ایمنی کارگاه مبارزه کند؛ در برابر اخراج، دستمزدهای معوقه و حوادث کار، نیروی جمعی کارگران را سازمان دهد؛ میان کارگران پروژهها، محلهها و شهرهای مختلف پیوند برقرار کند.
پراکندهبودن کارگران ساختمانی نباید به معنای ناتوانی آنان باشد. محل تجمع کارگران در میدانهای کار، پروژهها، کارگاهها و محلههای کارگری میتواند نقطه آغاز ارتباط، همفکری و سازماندهی باشد. کمیتههای مستقل کارگری، مجامع عمومی، صندوقهای همیاری و شبکههای ارتباطی میان کارگران، ابزارهایی ضروری برای شکستن انزوا هستند.
رونق ساختوساز، تا زمانی که با بهبود زندگی کارگران همراه نباشد، رونق سرمایهداران و پیمانکاران است، نه رونق جامعه. ساختمانی که با دستهای کارگر بالا میرود، نباید بر ویرانه سلامت، امنیت و زندگی او بنا شود.
کارفرمایان و دولت حامی آنان تنها هنگامی به خواستهای کارگران تن میدهند که نیروی متشکل کارگران را در برابر خود ببینند. بیمه، دستمزد، قرارداد، ایمنی و حق اعتراض، از بالا هدیه داده نمیشوند؛ این حقوق باید با همبستگی و مبارزه جمعی تحمیل شوند.
کارگران ساختمانی، چه ایرانی و چه افغانستانی، یک طبقه و دارای منافعی مشترکاند. راه پایاندادن به بیحقوقی، عبور از انجمنهای وابسته و ساختن تشکلهای مستقل، دموکراتیک و مبارزِ کارگری است.
