نوزدهم خرداد ۱۴۰۵، برابر با نهم ژوئن ۲۰۲۶، خیابانهای هرات بار دیگر به صحنهای بدل شد که جهان به یاد آورد چه بر سر نیمی از جمعیت افغانستان رفته است. صدها نفر در منطقه جبرئیل هرات گرد آمدند تا اعتراض خود را به بازداشت زنان و دختران به اتهام «بدحجابی» فریاد بزنند. طالبان با همان زبانی پاسخ داد که تنها زبانی است که میشناسد، زبان گلوله. در این جریان دستکم یک نفر کشته شد، چندین نفر زخمی شدند و دهها زن و مرد بازداشت شدند.
اما آنچه در خیابانهای هرات روی داد، در واقع رویارویی دو جهانبینی بود: از یک سو نظامی که بقای خود را در فرمانبرداری مطلق زنان و محو آنان از عرصه عمومی جستوجو میکند، و از سوی دیگر انسانهایی که حتی در تاریکترین شرایط، از حق خود برای زیستن دست برنمیدارند.
از آن روز که طالبان در اوت ۲۰۲۱ بار دیگر بر افغانستان مسلط شد، زنان این کشور به تدریج از تمام عرصههای زندگی اجتماعی رانده شدند. مدارس دخترانه بسته شدند. دانشگاهها درهای خود را به روی زنان بستند. حق کار سلب شد. محدودیتهای شدید رفتوآمد اعمال گردید. تحمیل پوشش اجباری با خشنترین شیوههای ممکن دنبال شد. وزارت «امر به معروف و نهی از منکر» به بازوی اجرایی این محو تدریجی تبدیل شد.
این اعمال و سیاستها عناصر سازنده نظمی هستند که در آن زن موجودیتی جداگانه، مستقل و صاحب اراده ندارد. نظمی که زن را ملک خانواده میداند، نه انسانی آزاد. مهمتر آنکه ستم بر زنان افغان تنها از ایدئولوژی مذهبی سرچشمه نمیگیرد. این ستم با مناسبات اقتصادی، طبقاتی و سیاسی درهمتنیده است. زنانی که از حق تحصیل و اشتغال محروم میشوند، همان زنانی هستند که بار اصلی نگهداری از کودکان، سالمندان و بیماران را بر دوش میکشند، بیآنکه این کار عظیم اجتماعی به رسمیت شناخته شود. در جامعهای که میلیونها انسان با فقر، بیکاری و ناامنی دستوپنجه نرم میکنند، نخستین قربانیان همواره زنان کارگر و زحمتکشاند. سلب استقلال اقتصادی زن، او را به وابستگی مطلق به مرد محکوم میکند و این وابستگی، بهترین ابزار کنترل اجتماعی در دست حاکمیت است.
سلب استقلال اقتصادی از زنان، آنان را به وابستگی مادی مطلق به مردان (پدر، همسر یا برادر) محکوم میکند. این وابستگی اقتصادی بهترین ابزار برای کنترل اجتماعی در دست حاکمیت است. زنی که فاقد درآمد مستقل است، نه توان فرار از خشونت خانگی را دارد و نه قدرت سازماندهی اعتراض مدنی؛ در نتیجه، حاکمیت با فقیر نگهداشتن سیستماتیک زنان، پتانسیل انقلابی آنان را مهار میکند.
در این میان، تجربه ایران روشناییای است که نباید از نظر دور بماند. در پاییز ۱۴۰۱، با قتل ژینا امینی به دست گشت ارشاد، جنبش «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایران را فرا گرفت. زنان ایرانی روسریهای خود را در خیابانها به آتش کشیدند. جمهوری اسلامی با تمام ماشین سرکوب خود اعم از کشتار خیابانی، اعدامها ، حبس و شکنجههای هولناک به میدان آمد؛ اما نتوانست شعله این نافرمانی مدنی را خاموش کند. اگرچه جمهوری اسلامی هرگز به لغو رسمی قانون حجاب اجباری تن نداد، اما در عمل عقبنشینی کرد. امروز در خیابانهای تهران، اصفهان و شیراز و دیگر شهرهای ایران بسیاری از زنان بدون حجاب اجباری تردد میکنند. مرتجعین در برابر مقاومت زنان رزمنده سرشان به سنگ خورد. این تجربه نشان داد که حتی سرسختترین حاکمیتهای مذهبی نیز در برابر اراده جمعی زنان مقاومت نمیآورند، اگر آن اراده به مقاومت سازمانیافته و پیگیر بدل شود.
البته نباید این دو تجربه را یکسره همانند دانست. اما پیام بنیادی یکی است: سرکوب نمیتواند اراده زندگی را برای همیشه خاموش کند. آنچه اعتراضات هرات را ویژه میسازد، چند نکته است. نخست، اعتراض علنی علیه طالبان در افغانستان پدیدهای بهغایت نادر است. در اتمسفری که ترس حاکم است و هزینه مقاومت جان آدمی است، به خیابان آمدن خود عملی شجاعانه است. دوم، این اعتراضات تنها از زنان نبود. مردان، جوانان و خانوادهها نیز حاضر شدند. این نشانهای است که نارضایتی از سیاستهای طالبان از حوزه «مسئله زنان» فراتر رفته و به مسئلهای اجتماعی بدل شده است. سوم، هرات از سنتاً بازترین و فرهنگیترین شهرهای افغانستان است، شهری با سنت تاریخی دیرپا از علم، هنر و تجارت. خیزش مردم این شهر بار سمبلیک مضاعفی دارد.
اما مبارزه زنان افغانستان را نمیتوان به مسئله انتخاب پوشش تقلیل داد. آنان برای حق تحصیل، حق کار، حق حضور در جامعه و حق مشارکت در ساختن آینده کشورشان مبارزه میکنند. آنان برای حق زیستن به عنوان انسانهای آزاد و برابر میجنگند. این پیکار، نبردی است برای حق آموزش: برای گشودن درهای بستهای که نسل جدید دختران را به بیسوادی مطلق محکوم میکند. حق اشتغال، برای رهایی از چنگال فقر تحمیلی و کسب استقلال مالی. حق حضور سیاسی و تصمیمگیری برای مشارکت فعال در تعیین سرنوشت کشور و پایان دادن به تکصدایی مردانه و انحصارگرایانه طالبان. در حقیقت، این مبارزه برای بازپسگیری «انسانیت غصبشده» است؛ جنگی تمامعیار برای زیستن به عنوان شهروندانی آزاد، برابر و صاحب سرنوشت. زنان افغان، همانگونه که در هرات نشان دادند، صرفاً قربانیان خاموش تاریخ نیستند. آنان بخشی از نیرویی هستند که میتواند آیندهای متفاوت را رقم بزند.
