در حالی که غرش موشکها و پرواز پهپادها آسمان ایران و منطقه را به تسخیر خود درآورده است، برای مردمی که ۷۰ درصد آنها پیش از این جنگ نیز زیر خط فقر زندگی میکردند، این تقابل نظامی، فاجعهای انسانی و اقتصادی با ابعادی بیسابقه رقم زده است. حملات گسترده ارتش آمریکا به استانهای جنوبی و پاسخهای موشکی جمهوری اسلامی به اقلیم کردستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس، مستقیماً بر سفرههای بیرونق مردم تأثیر گذاشته است. این جنگ، برخلاف روایت رسمی حکومت که آن را «افتخاری ملی» و «دفاع مقدس» مینامد، در عمل چیزی جز تشدید مضاعف رنج طبقه کارگر و زحمتکشان نبوده است؛ طبقهای که بار سنگین تمام پیامدهای آن بر دوشش سنگینی میکند.
اقتصاد ایران که پیش از این درگیریها، زیر آوار سالها تحریم و فساد نهادینهشده درونیاش به نفسنفس افتاده بود، اکنون با شوک جنگی به سمت فروپاشی کامل میل میکند. حملات نظامی اخیر نهتنها تأسیسات دفاعی، بلکه شریانهای تولیدی کشور را هدف گرفته است. بسیاری از کارخانههای بزرگ و کارگاههای کوچک تولیدی به دلیل خسارات فیزیکی یا قطع زنجیره تأمین مواد اولیه، عملاً به تعطیلی کشانده شدهاند. کارگرانی که سالها با دستمزدهای زیر خط فقر و بدون بیمههای اجتماعی کافی روزگار گذرانده بودند، اکنون حتی همان اشتغال ناپایدار را نیز از دست دادهاند.
طبق آمارهای رسمی، قیمت کالاهای مصرفی در تیرماه ۱۴۰۵ نسبت به سال گذشته جهشی ۸۸.۶ درصدی را تجربه کرده است. قیمت اقلام سادهای چون تخممرغ تنها در چند روز نخست درگیری ۴۰ درصد گرانتر شده است. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده است که تولید ناخالص داخلی ایران در سال جاری بیش از ۵.۴ درصد کوچک شود؛ آماری که در واقعیتِ عینی، خود را به شکل فقر مطلق نشان میدهد. امروزه تنها ۳ درصد از خانوارهای ایرانی توانایی خرید سبد غذایی کامل و توصیهشده را دارند. گوشت به کالایی اشرافی بدل شده و نسیهخواهی در نانواییها و بقالیها، به تنها استراتژی بقای میلیونها ایرانی تبدیل شده است. در بسیاری از محلات کارگرنشین حاشیه شهرها، صفهای طولانی برای دریافت اقلام یارانهای اکنون با کمبود حتی همین کالاهای محدود نیز روبهرو شدهاند؛ کمبودی که ریشه در فروپاشی زنجیره حملونقل و توزیع در شرایط جنگی دارد.
فشار مضاعف بر خانوارهای کارگری را باید در کنار بحران مسکن نیز دید. اجارهبهای مسکن که پیش از جنگ نیز سرسامآور بود، با موج آوارگی داخلی از مناطق مرزی و جنوبی به کلانشهرها، جهشی تازه یافته است. خانوادههایی که خانه و کاشانه خود را در اثر بمباران از دست دادهاند، در اجارهنشینیهای چندبرابر گرانتر از قبل روزگار میگذرانند، بدون آنکه دولت برنامه مشخصی برای اسکان یا جبران خسارت آنان ارائه داده باشد.
با هدف قرار گرفتن بنادر اصلی ، محاصره دریائی بنادر ایران ، صادرات نفت ایران از طریق تنگه هرمز به مرز صفر نزدیک شده است. این محاصره ، شریان حیاتی ورود ارز به کشور را قطع کرده است. کاهش درآمد نفت به معنای سقوط آزاد ارزش پول ملی و بهتبع آن، افزایش سرسامآور هزینه واردات دارو، قطعات صنعتی و کالاهای اساسی است. کمبود داروهای خاص، بهویژه برای بیماران سرطانی و کلیوی، اکنون به یک بحران انسانی بدل شده است؛ داروخانههای خصوصی که پیش از این نیز با نوسان قیمت ارز دستوپنجه نرم میکردند، اکنون یا قفسههای خالی دارند یا داروها را با قیمتهای چند برابر در بازار سیاه عرضه میکنند. کارشناسان اقتصادی هشدار میدهند که این روند، نهتنها تورم را به سطوح نجومی میکشاند، بلکه باعث از بین رفتن دستکم ۲ تا ۳ میلیون شغل در کوتاهمدت خواهد شد.
در میان تمام بخشهای آسیبدیده، وضعیت استانهای جنوبی و معیشت ساحلنشینان، نمادی از سبعیت این جنگ علیه غیرنظامیان است. گزارشهای رسیده از بندرعباس و عسلویه و دیگر شهرهای جنوبی حکایت از نابودی صدها قایق صیادی در حملات اخیر دارد. برای یک صیاد جنوبی، قایق تمام دارایی و ستون اصلی زندگی چندین خانوار است که با وام و پساندازهای چندینساله تهیه شده است. بسیاری از این وامها هنوز تسویه نشده و صیادان اکنون باید بدون هیچ منبع درآمدی، اقساط بانکی قایقی را بپردازند که دیگر وجود خارجی ندارد.
نابودی یک قایق صیادی، زنجیرهای از بیکاری و فقر را کلید میزند: از ناخدا و جاشو گرفته تا تورباف، تعمیرکار و دستفروش ماهی، همگی به یکباره از منبع درآمد محروم میشوند. در مناطقی که پیش از جنگ نیز با کمبود آب، قطعی برق و آلودگیهای صنعتی دستوپنجه نرم میکردند، اکنون ناامنی دریا تیر خلاصی بر پیکر نحیف اقتصاد محلی است. افزایش هزینه لنجها و ناامنی مسیرهای آبی باعث شده است که حتی اقلام وارداتی ساده نیز با قیمتهای گزاف به دست مردم برسد. برای صیادی که قایقش در آتش سوخته یا اسکلهاش ویران شده، جنگ با گرسنگی فرزندانش و بدهیهای بانکیاش وارد عمق زندگی او شده است.
زنان کارگر و سرپرست خانوار در این میان با دشواری مضاعفی روبهرو هستند. بسیاری از مشاغل غیررسمی که زنان کارگر در آن اشتغال داشتند ،از خیاطی خانگی گرفته تا کارگری در کارگاههای کوچک صنایعدستی و مواد غذایی، با تعطیلی واحدهای تولیدی و کاهش قدرت خرید مصرفکنندگان، نخستین قربانیان رکود اقتصادی جنگزده بودهاند. کودکان کار نیز که پیش از جنگ نیز جمعیتی رو به رشد در خیابانهای شهرهای بزرگ بودند، اکنون با افزایش فقر خانوارها، شمار بیشتری از همسنوسالان خود را در کنار خود میبینند.
تجربه نشان داده است که در فضای جنگی، مطالبات برحق کارگران، بازنشستگان و زحمتکشان به حاشیه رانده میشود. رژیم با سوءاستفاده از «وضعیت فوقالعاده»، هرگونه اعتراضی را تحت عنوان «خیانت در زمان جنگ» سرکوب میکند. تشکلهای مستقل کارگری که پیش از جنگ نیز زیر فشار امنیتی بودند، اکنون با بهانه «شرایط اضطراری کشور»، هدف سرکوب شدیدتری قرار گرفتهاند. واقعیت این است که ماجراجوییهای نظامی جمهوری اسلامی در منطقه، پیش از آنکه تهدیدی برای دشمنانش باشد، سفرههای مردم ایران را هدف گرفته است.
تنها راه برونرفت از این چرخه فلاکت، پایان دادن به سیاستهای جنگطلبانهای است که بقای خود را در ویرانی زندگی روزمره مردم جستوجو میکند. نیروهای مترقی و طبقه کارگر باید فریاد بزنند که نه جنگ میخواهند و نه استبداد؛ چرا که در هر دو صورت، این زحمتکشان هستند که قربانیان اصلی قربانگاه قدرتطلبی میشوند. سازمانیابی مستقل صنفی و طبقاتی، و همبستگی میان کارگران، معلمان، پرستاران، و بازنشستگان در سراسر ایران، تنها سپری است که میتواند در برابر این موج فزاینده فقر و سرکوب، از منافع اکثریت زحمتکش جامعه دفاع کند.
