هفته آخر ماه مه ۲۰۲۶ مصادف است با یکصد و پنجاه و پنجمین سالگرد شکست کمون پاریس؛ رخدادی که هنوز پس از بیش از یک قرن و نیم، در حافظه تاریخی جنبش کارگری و عدالتخواهانه جهان زنده است. کمون پاریس نخستین تجربه بزرگ طبقه کارگر برای در دست گرفتن مستقیم قدرت سیاسی و سازمان دادن جامعهای نوین بر پایه برابری، دموکراسی مستقیم و مشارکت مردمی بود. همین ویژگی است که آن را به یکی از درخشانترین و در عین حال دردناکترین فصلهای تاریخ مبارزات اجتماعی بدل کرده است.
کمون پاریس در خلأ شکل نگرفت. ریشههای آن را باید در دههها مبارزه طبقاتی، بحران سیاسی و اجتماعی فرانسه، انقلابهای ۱۸۴۸، رشد جنبشهای کارگری و نارضایتی گسترده از حاکمیت بورژوایی جستوجو کرد. از اواخر دهه ۱۸۵۰ تا پایان دهه ۱۸۶۰، فرانسه شاهد اعتصابها، اعتراضها و شکلگیری هستههای کارگری بود. طبقه کارگر شهری، بهویژه در پاریس، دیگر صرفاً نیرویی خاموش و پراکنده نبود؛ بلکه به تدریج به نیرویی سیاسی تبدیل میشد که خواهان دخالت مستقیم در سرنوشت جامعه بود.
جرقه نهایی اما از بحران جنگ فرانسه و پروس شعلهور شد. شکست سنگین ارتش فرانسه در برابر پروس، فروپاشی امپراتوری ناپلئون سوم و پیشروی نیروهای پروسی تا نزدیکی پاریس، جامعه فرانسه را وارد بحرانی عمیق کرد. دولت بورژوایی فرانسه در برابر این بحران، به جای تکیه بر مردم، پایتخت را ترک کرد و به ورسای گریخت. اما کارگران، زحمتکشان، زنان، روشنفکران رادیکال و مردم پاریس تسلیم نشدند. آنان دفاع از شهر را خود به دست گرفتند و در دل همین مقاومت، کمون پاریس زاده شد.
دولت فرانسه که تا دیروز با پروس در جنگ بود، برای سرکوب کارگران پاریس با همان دشمن دیروزین متحد شد. پروسیان دهها هزار اسیر جنگی فرانسوی را آزاد کردند تا دولت ورسای ارتشی تازهنفس برای حمله به پاریس سازمان دهد. این اتحاد طبقاتی فراملی، یکی از مهمترین درسهای کمون بود: هنگامی که نظم سرمایهداری و مالکیت طبقاتی به خطر میافتد، بورژوازی حتی مرزهای ملی و دشمنیهای سیاسی خود را کنار میگذارد تا جنبش کارگری را درهم بشکند.
کمون پاریس در بهار ۱۸۷۱ به قدرت رسید و طی حدود هفتاد و دو روز، تصویری از جامعهای متفاوت ارائه داد. این تجربه کوتاه اما عمیق نشان داد که کارگران و مردم عادی نه فقط قادر به اعتراض، بلکه قادر به اداره جامعه نیز هستند. کمون ارتش حرفهای را منحل کرد و دفاع از شهر را به مردم مسلح سپرد. حقوقهای کلان مقامات لغو شد و مقرر گردید هیچ مقام دولتی بیش از دستمزد یک کارگر ماهر دریافت نکند. مقامات اجرایی و قضایی انتخابی شدند و در هر لحظه قابل عزل بودند. این اصل، شکافی بنیادی با دولتهای بوروکراتیک و جدا از مردم ایجاد میکرد.
کمون همچنین مجازات اعدام را لغو کرد و گیوتین، این نماد خشونت دولتی، در برابر چشم مردم به آتش کشیده شد. آموزش رایگان و سکولار در دستور کار قرار گرفت. کلیسا از دخالت در آموزش و قضا کنار گذاشته شد و مذهب به حوزه خصوصی افراد محدود گردید. کارخانههایی که صاحبانشان از پاریس گریخته بودند، به انجمنهای کارگری سپرده شدند. این اقدامات اگرچه در زمانی کوتاه و زیر فشار جنگ داخلی انجام شد، اما نشاندهنده افقی کاملاً متفاوت از سازماندهی جامعه بود؛ جامعهای که در آن قدرت سیاسی، ثروت، آموزش و تولید میتوانستند از انحصار طبقات حاکم خارج شوند.
ساختار سیاسی کمون نیز با دولتهای پیشین تفاوت اساسی داشت. اعضای کمون از محلات انتخاب میشدند، در برابر مردم پاسخگو بودند و هر زمان امکان عزل آنها وجود داشت. مرز میان قانونگذاری و اجرا تا حد زیادی از میان برداشته شده بود. به بیان دیگر، کمون تلاشی بود برای درهم شکستن دستگاه دولتی کهنه و جایگزین کردن آن با شکلی از دموکراسی مستقیم و شورایی. کارل مارکس بعدها همین ویژگی را یکی از مهمترین دستاوردهای کمون دانست:« طبقه کارگر نمیتواند صرفاً ماشین دولتی آماده را تصرف کند و آن را در خدمت خود به کار گیرد؛ بلکه باید شکل نوینی از قدرت سیاسی بیافریند».
با این همه، کمون شکست خورد. شکست آن تنها نتیجه قدرت نظامی دشمن نبود، هرچند این عامل بسیار تعیینکننده بود. ارتش ورسای با حمایت مستقیم و غیرمستقیم پروس، به پاریس حمله کرد و در هفته خونین ماه مه ۱۸۷۱، کمونارها را در خیابانها به خاک و خون کشید. هزاران نفر کشته شدند؛ گفته میشود حدود هفده هزار کارگر و مبارز در خیابانها قتلعام شدند و هزاران نفر دیگر اعدام، زندانی یا تبعید گشتند. اما برای فهم علل شکست، باید به ضعفهای درونی کمون نیز توجه کرد.
یکی از مهمترین ضعفها، فقدان سازمان سیاسی منسجم و سراسری بود. کمون از نیروهای گوناگون تشکیل شده بود: سوسیالیستها، آنارشیستها، جمهوریخواهان رادیکال، کارگران متشکل و روشنفکران انقلابی. این تنوع از یک سو نقطه قوت بود، زیرا نشاندهنده مشارکت گسترده نیروهای اجتماعی بود؛ اما از سوی دیگر، در لحظات حساس تصمیمگیری، مانع از اتخاذ سیاستی قاطع و هماهنگ شد. کمون نتوانست به سرعت و با انسجام لازم، ابتکار عمل نظامی و سیاسی را به دست گیرد.
ضعف دوم، تردید در برخورد قاطع با دولت ورسای بود. کمون پس از پیروزی اولیه، فرصت داشت که پیش از سازمانیابی مجدد دشمن، به ورسای حمله کند و مرکز ضدانقلاب را از کار بیندازد. اما این کار با تأخیر، تردید و ناهماهنگی همراه شد. همین فرصت به دولت فراری اجازه داد تا ارتش خود را بازسازی کند و با کمک پروس، حمله نهایی را تدارک ببیند.
عامل سوم، انزوای نسبی کمون بود. اگرچه پاریس قلب انقلابی فرانسه بود، اما جنبش به اندازه کافی به دیگر شهرها و مناطق کارگری گسترش نیافت. تلاشهایی در شهرهایی مانند لیون و مارسی صورت گرفت، اما دوام نیافت. بدون گسترش انقلاب به سراسر کشور، پاریس در محاصره سیاسی و نظامی قرار گرفت. این تجربه نشان داد که حتی رادیکالترین و پیشروترین جنبشها اگر در محدودهای جغرافیایی منزوی بمانند، در برابر نیروهای متمرکز دولت و سرمایه آسیبپذیر خواهند بود.
درسهای کمون پاریس برای امروز همچنان زندهاند. جهان کنونی، با وجود تفاوتهای عظیم تاریخی، بار دیگر با بحرانهای عمیق سرمایهداری روبهروست. نابرابری فزاینده، جنگهای ویرانگر، خصوصیسازی خدمات عمومی، تخریب محیط زیست، سرکوب اعتراضات کارگری و مردمی، و گسترش اشکال نوین فقر، به پدیده های عادی تبدیل شده اند. همانگونه که در ۱۸۷۱ بورژوازی فرانسه و پروس برای سرکوب کارگران متحد شدند، امروز نیز دولتها و قدرتهای سرمایهداری، با وجود رقابتهای سیاسی و ژئوپلیتیک، در برابر جنبشهای رادیکال کارگری و مردمی منطق مشترکشان حفظ نظم موجود است.
کمون به ما میآموزد که مبارزه برای عدالت اجتماعی نمیتواند تنها در سطح اعتراض پراکنده باقی بماند. سازمانیابی، پیوند میان مطالبات اقتصادی و سیاسی، ایجاد نهادهای مستقل مردمی و کارگری، و گسترش همبستگی فراتر از مرزهای محلی و ملی، شرط بقا و پیشروی جنبشهاست. کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان، جوانان، بیکاران و حاشیهنشینان در هر جامعهای اگر جدا از یکدیگر بمانند، آسانتر سرکوب میشوند؛ اما اگر مطالبات خود را در افقی مشترک پیوند دهند، میتوانند به نیرویی تعیینکننده بدل شوند.
کمون همچنین اهمیت دموکراسی از پایین را یادآوری میکند. تجربه آن نشان داد که بدیل نظم موجود تنها با تغییر چهرههای حاکم ساخته نمیشود؛ بلکه باید شکل قدرت، شیوه تصمیمگیری و رابطه مردم با اداره جامعه دگرگون شود. انتخابی بودن مسئولان، پاسخگویی دائمی، حق عزل، محدودیت دستمزد مقامات، کنترل مردمی بر منابع عمومی و دخالت مستقیم زحمتکشان در تصمیمگیریها، مسائلی متعلق به گذشته نیستند؛ اینها هنوز از بنیادیترین مطالبات هر جنبش رهاییبخشاند.
در عین حال، شکست کمون هشدار میدهد که شجاعت و فداکاری بهتنهایی کافی نیست. جنبشهای مردمی برای پیروزی نیازمند سازمان، استراتژی، آمادگی، پیوند سراسری و توان دفاع از دستاوردهای خود هستند. دشمنان آزادی و برابری، هنگامی که منافعشان به خطر بیفتد، از هیچ خشونتی پرهیز نمیکنند. هفته خونین پاریس یادآور همین حقیقت تلخ است.
با این همه، کمون شکست خورد اما نابود نشد. آنچه در خیابانهای پاریس به خون کشیده شد، در حافظه تاریخ زنده ماند و الهامبخش نسلهای بعدی شد. کمون نشان داد که جهانی دیگر ممکن است؛ جهانی که در آن کارگران و مردم محروم نه موضوع ترحم، بلکه سازندگان آگاه سرنوشت خود باشند. در سالگرد شکست کمون، یاد کمونارهای پاریس فراخوانی است برای بازاندیشی در امروز و ساختن آیندهای انسانیتر، برابرتر و آزادتر.
