کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

آغاز سال تحصیلی جدید زیر سایه فقر؛ آغازی که برای همه یکسان نیست

IMG 6202

چهارشنبه اول مهرماه، سال تحصیلی ۱۴۰۶–۱۴۰۵ رسماً آغاز می‌شود و حدود ۱۶ میلیون دانش‌آموز در مقاطع مختلف به کلاس‌های درس بازمی‌گردند؛ بیش از ۹ میلیون نفر از این جمعیت در دوره ابتدایی تحصیل می‌کنند. اما پشت این ارقام کلان، واقعیتی تلخ پنهان است: «بازگشت به مدرسه» برای کودکان ایران معنایی یکسان ندارد. برای گروهی، اول مهر روز دیدار دوباره دوستان و شروع ماجرایی تازه است؛ برای گروهی دیگر، روزی است که خانواده‌هایشان با حسابی سرانگشتی به این نتیجه رسیده‌اند که توان پرداخت هزینه‌های آن را ندارند.

روز دوشنبه ۳۰ شهریور، جشن «شکوفه‌ها» برای نوآموزان پایه اول در مدارس سراسر کشور برگزار شد. این مراسم در اصل با هدفی روشن طراحی شده بود: کاستن از اضطراب کودکی که نخستین بار از خانه جدا می‌شود، آشنایی او با فضای مدرسه و شکل‌گیری اولین پیوندهای عاطفی با معلم و همکلاسی‌ها. کارکردی تربیتی و روان‌شناختی که در بسیاری از نظام‌های آموزشی جهان نیز جایگاه ویژه‌ای دارد.

اما در سال‌های اخیر، شکوفه‌ها بیش از آنکه جشنی برای کودکان باشد، به رویدادی برای رسانه‌ها تبدیل شده است. تصاویری که از این مراسم منتشر می‌شود، کودکانی را نشان می‌دهد که در مدارس تفکیک‌شده دخترانه و پسرانه، با لباس فرم و پوشش اجباری، در فضایی کاملاً چیدمان‌شده رو به دوربین‌ها ایستاده‌اند. آنچه قرار بود روز کودک باشد، به روز تولید تصویر رسمی از «مدرسه‌ای شاد و پرشور» بدل شده؛ تصویری که با تجربه روزمره بسیاری از خانواده‌ها فاصله بسیاردارد.

بر اساس آمار وزارت آموزش و پرورش، امسال حدود یک میلیون و ۱۵۴ هزار کودک وارد پایه اول شده‌اند. این رقم در سال گذشته بیش از یک میلیون و ۲۳۰ هزار نفر بود و روند چند سال اخیر نیز نشان می‌دهد که جمعیت نوآموزان سال‌به‌سال کوچک‌تر می‌شود.سقوط شمار کلاس‌اولی‌ها همزمان با افزایش شتابان هزینه‌های تحصیل و تنگ‌تر شدن سفره خانوارها رخ داده است. به عبارت دیگر، این آمار در کنار داده‌های اقتصادی، نشانه‌ای است از خانواده‌هایی که یا ثبت‌نام فرزندشان را به تعویق انداخته‌اند، یا اصلاً امکان آن را نیافته‌اند.

سنگین‌ترین سایه بر آغاز سال تحصیلی، سایه فقر است. برآوردها نشان می‌دهد آماده‌سازی یک دانش‌آموز برای ورود به مدرسه امسال به حدود ۱۵ میلیون تومان رسیده است. این رقم تنها بهای دفتر، مداد، کیف و لوازم اولیه است و هنوز لباس فرم، کفش، سرویس مدرسه، کتاب‌های کمک‌آموزشی و شهریه مدارس غیردولتی در آن محاسبه نشده است.

برای درک مقیاس این عدد کافی است آن را با حداقل دستمزد کارگران در سال ۱۴۰۵ ــ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان ــ مقایسه کنیم. سبد لوازم مدرسه یک کودک، تقریباً معادل یک ماه کامل حقوق یک کارگر است. خانواده‌ای که دو یا سه فرزند محصل دارد، در آستانه مهر باید معادل دو تا سه ماه درآمد را تنها برای تجهیز آنها کنار بگذارد؛ آن هم در شرایطی که همان درآمد باید اجاره خانه، خوراک و درمان را نیز پوشش دهد.

عامل اصلی این وضعیت، جهش قیمت نوشت‌افزار در یک سال گذشته است که بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد برآورد می‌شود. هزینه سرویس مدارس در تهران و شهرهای بزرگ نیز حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است. این یعنی آنچه خانواده در روزهای آغازین مهر می‌پردازد، تنها قسط اول از هزینه‌ای است که تا پایان خرداد، ماه به ماه، باید تأمین شود.

فشار اقتصادی بر خانواده‌ها به‌سرعت به بدنه نظام آموزشی سرایت می‌کند و مجموعه‌ای از پیامدهای به‌هم‌پیوسته ایجاد می‌کند: ترک تحصیل به‌ویژه در مناطق محروم و حاشیه شهرها، گسترش کار کودک؛ کودکی که از مدرسه بازمانده، اغلب به نیروی کار خانوار تبدیل می‌شود و بازگشتش به تحصیل هر سال دشوارتر می‌شود. افت کیفیت آموزش برای آنهایی که در مدرسه می‌مانند اما از کتاب کمک‌آموزشی، کلاس تقویتی و ابزار یادگیری محروم‌اند. تعمیق نابرابری طبقاتی؛ فاصله میان دانش‌آموزی که در مدرسه غیردولتی با امکانات کامل درس می‌خواند و همسالش در کلاس پرجمعیت یک روستای دورافتاده، هر سال بیشتر می‌شود. برآوردهای مستقل حکایت از آن دارد که بیش از سه میلیون کودک و نوجوان در سن تحصیل، در ایران از مدرسه بازمانده‌اند. این عدد را نمی‌توان صرفاً یک شاخص آموزشی دانست؛ سه میلیون کودک بیرون از مدرسه، یعنی نسلی که در آینده با فرصت‌های شغلی کمتر، آسیب‌پذیری اجتماعی بیشتر روبه‌رو خواهد بود.

فقر خانوارها تنها یک روی سکه است. نظام آموزش و پرورش خود سال‌هاست با مشکلات ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند: بودجه‌ای که با نیازها هم‌خوانی ندارد، مدارسی که بسیاری از آنها فرسوده و ناایمن‌اند، کلاس‌هایی که گاه با بیش از چهل دانش‌آموز اداره می‌شوند و کمبود معلم که هر سال با راه‌حل‌های موقت پوشانده می‌شود. در چنین فضایی، حتی خانواده‌ای که هزینه‌ها را تأمین کرده، تضمینی برای دریافت آموزشی باکیفیت ندارد.

بر این فرسودگی مادی، سیاست‌گذاری ایدئولوژیک نیز سایه انداخته است. تفکیک جنسیتی از نخستین روز، کنترل سخت‌گیرانه پوشش، مداخله در محتوای درسی و محدود کردن آزادی‌های فردی دانش‌آموزان، مدرسه را از محیطی برای پرورش خلاقیت و پرسشگری به فضایی برای انضباط و شست و شوی مغز تبدیل کرده است. نتیجه، شکافی دوگانه است: شکاف میان فقیر و غنی، و شکاف میان آنچه رسماً آموزش نامیده می‌شود و آنچه کودکان واقعاً به آن نیاز دارند.

آموزش رایگان و همگانی، هم در قانون اساسی ایران و هم در اسناد بین‌المللی، یک حق بنیادین شناخته شده است. اما وقتی تهیه دفتر و کیف یک کودک به اندازه یک ماه دستمزد تمام می‌شود، وقتی مدارس دولتی از خانواده‌ها «کمک داوطلبانه» می‌خواهند و وقتی کیفیت آموزش به توان پرداخت شهریه گره خورده، این حق در عمل به یک امتیاز طبقاتی تبدیل می‌شود؛ امتیازی که تنها بخشی از جامعه از آن بهره می‌برد.

آموزش ستون فقرات توسعه هر جامعه‌ای است  اما در ایران امروز، این ستون زیر بار همزمان فقر خانوارها، کمبود منابع، فرسودگی زیرساخت‌ها و اولویت‌های ایدئولوژیک خم شده است. اول مهر ۱۴۰۵ می‌توانست روز امید باشد؛ اما امروز هر زنگ آغاز سال تحصیلی، به جای نویدی برای آینده،  نمایشی از محرومیت و نابرابری خواهد بود.