کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

جنگ، طبقات اجتماعی و صلح

IMG 6189

دوشنبه، سی‌ام شهریور، روز جهانی صلح است؛ روزی که امسال در سایه زخم‌های تازه‌ای فرا می‌رسد که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی از یک‌سو و آمریکا، اسرائیل و چند دولت منطقه‌ای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا از سوی دیگر، بر پیکر جامعه ایران نشسته است. در خیابان‌های شهرهای ایران، هنوز صدای آژیرها و تصویر ساختمان‌های نیمه‌ویران به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. اما نگاه علمی به این جنگ، و به جنگ به‌طور کلی، نمی‌تواند در همین سطح توصیف رنج متوقف بماند؛ باید پرسید این جنگ از کجا برخاسته، به سود چه کسانی است، و چرا سکوت توپخانه‌ها به‌خودی‌خود صلح نیست.

نخستین گام ، رد این فرض رایج است که جنگ‌ها محصول برخورد «ملت‌ها» یا «تمدن‌ها» با یکدیگرند. اگر به چهار دهه گذشته بنگریماز رواندا و بالکان تا افغانستان، عراق، اوکراین و غزههیچ‌یک از این جنگ‌ها از دل خواست مردم عادی بیرون نیامده است. مردم رواندا خواهان نسل‌کشی نبودند؛ مردم عراق خواهان جنگها و کشتارهای فرقه ای و مذهبی نبودند؛ مردم اوکراین و روسیه خواهان کشتار یکدیگر نیستند. آنچه در همه این موارد مشترک است، رقابتدولت‌ها، سرمایه‌های بزرگ نظامی و انرژی، بر سر کنترل منابع، سرزمین‌ها و حوزه‌های نفوذ است. جنگی که در آن طبقات فرودست دو طرف جبهه، جان و آینده خود را برای منافعی می‌بازند که هرگز از آن سود نمی‌برند.

جنگ ایران و آمریکا نیز از همین جنس است. نه مردم ایران خواهان آن بودند و نه مردم آمریکا؛ اما دو بلوک قدرتیکی امپریالیستی، در قامت ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای‌اش، و دیگری دیکتاتوری و سرکوبگر در قامت جمهوری اسلامیدرگیر رقابتی شدند که هزینه‌اش را مردم عادی پرداختند: هزاران کشته و زخمی، زیرساخت‌های ویران‌شده، اقتصادی به‌شدت فرسوده، و جامعه‌ای که میان ترس از بمباران و فشار روزافزون معیشتی گرفتار آمده است. جنگ دولت‌ها تقریباً همیشه به سود طبقات حاکم و به زیان طبقات فرودست تمام می‌شود. دولت‌ها با جنگ بحران می‌آفرینند و مشروعیت از دست‌رفته خود را در فضای «دفاع از میهن» یا «مقابله با دشمن» بازسازی می‌کنند؛ سرمایه‌های نظامی، پیمانکاران بازسازی و شبکه‌های رانتی از هر دو سوی جبهه از جنگ سود می‌برند؛ اما کارگران، زنان، جوانان و اقشار محروم، تنها بار سنگین آن را بر دوش می‌کشند.

از این‌رو، موضع ما در برابر چنین جنگی نمی‌تواند انتخاب میان دو اردوگاه متخاصم باشد. حمایت از جمهوری اسلامی به‌نام «مقاومت در برابر امپریالیسم»، همان‌قدر گمراه‌کننده است که حمایت از مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل به‌نام «آزادی مردم ایران». هر دو بلوک، منافع طبقات حاکم خود را دنبال می‌کنند، نه منافع مردم ایران را. جمهوری اسلامی چهار دهه است که با سرکوب داخلی، تبعیض جنسیتی و ملی و غارت منابع کشور، جنگی مستمر علیه بخش‌های فرودست جامعه خود پیش برده است؛ و قدرت‌های غربی نیز، از عراق تا لیبی و افغانستان، بارها نشان داده‌اند که «دخالت بشردوستانه» یا «تغییر رژیم» از بیرون، نه به دموکراسی که به ویرانی، تجزیه و فقر بیشتر منجر می‌شود.

همین‌جاست که باید مفهوم صلح را از تعریف سطحی و رسمی‌اش رها کرد. سازمان ملل در پیام امسال خود از «معماران روزمره صلح» ، معلمان، زنان، جوانان، فعالان مدنی، سخن می‌گوید، اما در ایران، صلح معنایی به‌مراتب ملموس‌تر و رادیکال‌تر دارد. صلح یعنی کودک ایرانی با صدای انفجار از خواب بیدار نشود؛ صلح یعنی مادر ایرانی نگران جان فرزندش نباشد؛ صلح یعنی کارگر برای نان فردا نلرزد؛ صلح یعنی معلم برای دفاع از حقوق صنفی‌اش به زندان نیفتد؛ صلح یعنی زن برای انتخاب پوشش خود تهدید نشود؛ صلح یعنی دانشجو برای اندیشیدن از دانشگاه اخراج نشود؛ و صلح یعنی هیچ انسانی، به‌سبب ملیت، زبان، جنسیت یا عقیده، شهروند درجه دوم به‌شمار نیاید. در این روایت، صلح تنها پایان جنگ خارجی نیست؛ صلح، پایان سرکوب داخلی نیز هست. این همان نکته‌ای است که تحلیل ما را از تحلیل لیبرالی یا صرفاً دیپلماتیک صلح متمایز می‌کند: صلح لیبرالی غالباً به توقف تیراندازی و امضای یک توافق‌نامه محدود می‌شود، اما «صلح اجتماعی» ، به رفع خشونت ساختاری، یعنی فقر، تبعیض، سرکوب سیاسی و نابرابری، نیز نیاز دارد. مردم ایران نباید مجبور باشند میان «جنگ خارجی» و «استبداد داخلی» یکی را انتخاب کنند؛ هر دو، دو روی یک سکه‌اند.

اما پرسش عملی‌تر این است: چگونه چنین صلحی ممکن می‌شود؟ ، صلح واقعی نه از بالا، نه با میانجی‌گری قدرت‌های بزرگ و نه با اراده نیک دولت‌ها، بلکه از پایین و از دل قدرت سازمان‌یافته مردم زحمتکش ساخته می‌شود. کارگرانی که تشکل‌های مستقل خود را دارند، زنانی که شبکه‌های مدنی مستقل تشکیل داده‌اند، دانشجویانی که در شوراهای آزاد خود سازمان یافته‌اند، معلمانی که اتحادیه‌های صنفی مستقل برپا کرده‌اند، و ملت‌های گوناگون ساکن ایران که از حقوق برابر و به‌رسمیت‌شناخته‌شده برخوردارند ، این‌ها ستون‌های واقعی صلح‌اند، نه بیانیه‌های دیپلماتیک.

ایران جامعه‌ای است متشکل از ملیت های فارس، کرد، بلوچ، عرب، ترک و دیگر گروه‌های ملی و زبانی. صلح پایدار داخلی تنها زمانی شکل می‌گیرد که هیچ ملتی احساس نکند برای حفظ هویت و حقوق خود ناچار به رویارویی با ملت دیگر است؛ و این احساس، خود محصول تبعیض ساختاری‌ای است که دولت مرکزی، از مناطق کردنشین تا بلوچستان و خوزستان عرب‌نشین، دهه‌ها بر آن دامن زده است. برابری حقوقی، رفع تبعیض ملی و زبانی، حق مشارکت سیاسی برابر، و به‌رسمیت‌شناختن تنوع فرهنگی و زبانی، پایه‌های صلح داخلی‌اند. وحدتی که با زور و سرکوب تحمیل شود، وحدت نیست؛ وحدت واقعی، وحدت انسان‌های برابر است. ، حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها و مبارزه طبقاتی مشترک کارگران از همه ملیت‌ها، نه در تضاد، که مکمل یکدیگرند: تنها جامعه‌ای که در آن هیچ ملتی سلطه‌گر یا مقهور نیست، می‌تواند اتحاد طبقاتی پایدار در برابر سرمایه و دولت را نیز شکل دهد.

بُعد دیگر صلح، بُعد اقتصادی و اجتماعی آن است که در گفتمان رسمی صلح غالباً نادیده گرفته می‌شود. اگر میلیون‌ها انسان در فقر زندگی کنند، اگر دستمزد پیوسته از هزینه واقعی زندگی عقب بماند، اگر جوانان هیچ افقی برای آینده خود نبینند، و اگر مسکن، درمان و آموزش به کالاهایی دست‌نیافتنی برای اکثریت جامعه بدل شوند، آن جامعه حتی در نبود جنگ خارجی نیز در وضعیت واقعیِ «نه جنگ و نه صلح» به‌سر می‌برد. این همان چیزی است که سازمان ملل نیز، هرچند با زبانی محتاط‌تر، بدان اشاره می‌کند: سلامت، آموزش، تغذیه و حمایت اجتماعی، ستون‌های صلح پایدارند. در ایران، نان، کار، آزادی، عدالت، برابری و کرامت انسانی، اجزای جدایی‌ناپذیر یک پروژه واحد صلح‌اند؛ پروژه‌ای که نمی‌توان آن را به توقف موقت گلوله‌ها تقلیل داد.

نتیجه این تحلیل، نه انفعال و نه انتظار از قدرت‌های بزرگ یا نهادهای بین‌المللی، بلکه تأکید بر نقش خود مردم است. صلحی که مردم در ساختن آن سهمی نداشته باشند، دست‌بالا یک آتش‌بس موقت میان دو طبقه حاکم است که هر لحظه ممکن است بار دیگر به جنگ بازگردد. اما صلحی که کارگر، معلم، زن، جوان، دانشجو، بازنشسته و ملیت‌های گوناگون ایران در ساختن آن نقش فعال داشته باشنداز طریق تشکل‌های مستقل صنفی، شبکه‌های مدنی و همبستگی طبقاتی فراملیمی‌تواند به صلحی اجتماعی و پایدار بدل شود. این صلح را نمی‌توان صرفاً از دولت‌ها، چه جمهوری اسلامی و چه دولت‌های غربی، طلب کرد؛ باید آن را در دل جامعه، در محل کار، در دانشگاه، در محله و در خیابان ساخت.

روز جهانی صلح، از این منظر، نه روز یادآوری آرمانی انتزاعی، بلکه فرصتی است برای تکرار این حقیقت ساده: جنگ ایران و آمریکا، مانند هر جنگ دیگری در جهان سرمایه‌داری، جنگ طبقات حاکم بوده است، نه جنگ مردم. صلح واقعی، نه هدیه‌ای است که به مردم داده شود، و نه توافقی است که پشت درهای بسته دیپلماسی امضا شود؛ صلح پایدار چیزی است که مردم، با آگاهی طبقاتی، همبستگی بین‌المللی و سازمان‌یافتگی مستقل خود، می‌سازند و از آن پاسداری می‌کنند. تنها در چنین مسیری است که صلح از یک توافق موقت روی کاغذ فراتر می‌رود و به شیوه واقعی زندگی مردم ایران بدل می‌شود.