کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

فواد مصطفی سلطانی؛ زندگی در خدمت سازمان‌دهی رهایی

IMG 6022

در سالگرد جان‌باختن رفیق فواد مصطفی سلطانی، سخن‌گفتن از او در واقع بازخوانی تجربه نسلی است که در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران، آزادی و رهایی انسان را در سازمان‌یابی و مبارزه آگاهانه مردم جست‌وجو می‌کرد. فواد در زندگی کوتاه خود توانست اندیشه و عمل، آرمان و سازمان، و مبارزه فردی و حرکت توده‌ای را به یکدیگر پیوند دهد. از همین رو، نام او از محدوده یک تشکیلات یا یک دوره تاریخی فراتر رفته و با بخش مهمی از تاریخ جنبش انقلابی و کمونیستی کردستان و ایران گره خورده است.

فواد مصطفی سلطانی در سال ۱۳۲۷ در روستای آلمانه، از توابع مریوان، زاده شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آلمانه و سنندج به پایان رساند و در سال ۱۳۴۵ وارد دانشگاه صنعتی تهران شد. او در این دانشگاه در رشته مهندسی برق تحصیل کرد و مدرک مهندسی گرفت؛ اما مسیر زندگی‌اش به آینده‌ای حرفه‌ای و فردی محدود نماند. فضای سیاسی دهه ۱۳۴۰، گسترش اعتراض علیه استبداد سلطنتی و آشنایی با ادبیات انقلابی و مارکسیستی، او را به سوی فعالیت سیاسی سوق داد.

فواد در جریان همین فعالیت‌ها به این نتیجه رسید که اعتراض پراکنده و نارضایتی فردی، بدون آگاهی، تشکیلات و پیوند با مبارزه توده‌ای، نمی‌تواند به تغییر بنیادین جامعه منجر شود. ازاین‌رو، در سال ۱۳۴۸ همراه با گروهی از همفکران خود، به ایجاد تشکیلاتی همت گماشت که بعدها «کومه‌له» نام گرفت. این اقدام در شرایطی صورت گرفت که دستگاه سرکوب شاه هرگونه فعالیت سازمان‌یافته سیاسی را با زندان، شکنجه و اعدام پاسخ می‌داد. تشکیل یک سازمان مخفی، در چنین فضایی، مستلزم فداکاری، انضباط، اعتماد متقابل و ارزیابی دقیق شرایط بود.

فواد در سال ۱۳۵۳ در سنندج به دست ساواک دستگیر شد و پس از انتقال به تهران، در زندان کمیته مشترک ساواک و شهربانی تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت. او برای مدتی طولانی در شرایطی سخت و غیرانسانی به سر برد، اما اطلاعات تشکیلاتی و اسرار یارانش را حفظ کرد. مقاومت او در زندان تنها یک رفتار فردی شجاعانه نبود؛ بخشی از مسئولیتی بود که خود در برابر جنبشی سازمان‌یافته بر عهده گرفته بود. فواد می‌دانست که شکنجه‌گر تنها با یک فرد روبه‌رو نیست، بلکه می‌کوشد شبکه‌ای از اعتماد و مبارزه را درهم بشکند.

پس از سه سال، از زندان قصر تهران به زندان سنندج منتقل شد و یک سال پایانی دوران اسارت خود را در آنجا گذراند. زندان برای فواد پایان فعالیت سیاسی نبود، بلکه عرصه دیگری از مبارزه جمعی بود. او در زندان، همچون بیرون از آن، به سازمان‌دهی و تقویت روحیه مقاومت می‌اندیشید. اعتصاب غذای طولانی زندانیان سیاسی زندان سنندج، با سازمان‌دهی و رهبری او، سرانجام به آزادی وی و شماری از زندانیان انجامید. این تجربه نشان داد که فواد تنها در فعالیت مخفی و تشکیلاتی استعداد رهبری نداشت؛ بلکه می‌توانست در مبارزات علنی و جمعی نیز اعتماد افراد را جلب کند و آنان را حول خواستی مشترک متحد سازد.

فواد در مهرماه ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد؛ زمانی که جامعه ایران در آستانه قیامی بزرگ قرار داشت. او تنها یازده ماه فرصت یافت تا در فضای علنی فعالیت کند، اما همین دوره کوتاه، یکی از فشرده‌ترین و اثرگذارترین مقاطع تاریخ جنبش انقلابی کردستان بود. کومه‌له که سال‌ها پیش به‌صورت مخفی پایه‌گذاری شده بود، همراه با اوج‌گیری قیام مردم ایران اعلام موجودیت علنی کرد و در مدت کوتاهی از سازمانی مخفی به تشکیلاتی توده‌ای، گسترده و اثرگذار در کردستان تبدیل شد.

ویژگی مهم فواد در این دوره، توانایی تشخیص لحظه تاریخی و تبدیل فرصت‌های سیاسی به نیروی سازمان‌یافته اجتماعی بود. او به‌خوبی دریافته بود که قیام مردم علیه رژیم شاه تنها با سقوط حکومت پایان نمی‌یابد. با فروپاشی نظم پیشین، تضادهای اجتماعی و طبقاتی آشکارتر می‌شدند و نیروهای گوناگون می‌کوشیدند آینده جامعه را مطابق منافع خود شکل دهند. فواد از همان ابتدا نسبت به ماهیت جمهوری اسلامی و تلاش آن برای بازپس‌گیری دستاوردهای قیام توهمی نداشت. از نظر او، سازمان‌یابی مردم  حول مبارزه بر علیه رژیم شاه در عین حا تدارکی بود برای آنچه پس از سقوط رژیم شاه قابل پیش بینی بود.

در جریان قیام ۱۳۵۷، فواد و یارانش در مناطق جنوبی کردستان نقش فعالی در سازمان‌دهی اعتراضات داشتند. در سنندج، شکل‌گیری جنبش توده‌ای و ایجاد شوراهای شهری، عرصه‌ای برای تجربه اشکال تازه‌ای از دخالت مستقیم مردم در امور سیاسی و اجتماعی بود. این شوراها، با همه محدودیت‌ها و تناقض‌هایشان، نشان می‌دادند که مردم تنها برای سرنگونی یک حکومت به میدان نیامده‌اند؛ آنان می‌خواستند در تعیین سرنوشت خود نیز نقش داشته باشند.

در شهرهای مختلف کردستان، «جمعیت‌های دموکراتیک»، اتحادیه‌های دهقانی و نهادهای مدافع حقوق کارگران و زنان شکل گرفتند. این نهادها از نظر فواد ابزارهایی برای حضور پایدار مردم در سیاست بودند. او به جای آن‌که توده‌ها را صرفاً نیرویی برای حمایت از تصمیم‌های تشکیلاتی بداند، آنان را نیروی اصلی تغییر می‌دید. گزارش‌دادن به مردم، جلب نظر آنان، توضیح اهداف مبارزه و دخالت‌دادن‌شان در تصمیم‌گیری، بخشی از شیوه سیاسی فواد بود.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این رویکرد، کوچ اعتراضی مردم مریوان بود. این حرکت در واکنش به فشارها و زورگویی‌های نیروهای جمهوری اسلامی شکل گرفت و فواد در سازمان‌دهی و رهبری آن نقش اساسی داشت. کوچ مردم مریوان تنها جابه‌جایی اعتراضی یک شهر نبود؛ اقدامی سیاسی و جمعی بود که نشان داد مردم می‌توانند در برابر قدرتی مسلح و متمرکز، با اتکا به اتحاد و اراده خود ایستادگی کنند.

اهمیت این حرکت تنها در آغاز آن نبود، بلکه در شیوه هدایتش نیز آشکار شد. فواد در جریان مذاکرات با نمایندگان حکومت، ضمن دفاع قاطعانه از خواست‌های مردم، گزارش فعالیت‌ها و روند مذاکرات را در اختیار آنان می‌گذاشت. او از مردم نظر می‌خواست و آنان را در جریان تصمیم‌ها قرار می‌داد. به این ترتیب، مبارزه از حالت واکنش لحظه‌ای خارج می‌شد و به مدرسه‌ای برای تجربه مشارکت سیاسی، مسئولیت جمعی و دخالت از پایین تبدیل می‌گردید.

فواد در عین قاطعیت، گرفتار اراده‌گرایی نبود. او ظرفیت و توان مردم را می‌سنجید و در صورت مشاهده خستگی یا تغییر شرایط، راه‌های ادامه مبارزه را بررسی می‌کرد. هنگامی که ادامه کوچ به شکل اولیه خود دشوار شد، تلاش کرد دستاوردهای آن را حفظ کند و مردم را سربلند به شهر و محل زندگی‌شان بازگرداند. این توانایی برای جمع‌بندی تجربه، حفظ نیروها و تبدیل یک حرکت اعتراضی به دستاوردی سیاسی، از مهم‌ترین ویژگی‌های رهبری او بود.

در جریان مذاکرات سنندج و مهاباد با هیئت‌های جمهوری اسلامی نیز نقش فواد برجسته بود. این مذاکرات، که در شرایطی پرتنش میان مردم کردستان و حکومت تازه‌تأسیس انجام می‌شد، عرصه دیگری برای رویارویی دو منطق سیاسی بود: از یک سو منطق تمرکز قدرت و سرکوب؛ و از سوی دیگر خواست مردم برای آزادی، عدالت اجتماعی و حق مشارکت در تعیین سرنوشت خویش. فواد در این مذاکرات نه به‌عنوان سیاستمداری حرفه‌ای و جدا از مردم، بلکه به‌عنوان نماینده جنبشی اجتماعی و سازمان‌یافته حضور داشت.

او و یارانش همچنین در برابر همه‌پرسی جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ موضع گرفتند و آن را تحریم کردند. از نگاه آنان، رأی‌گیری «جمهوری اسلامی، آری یا نه» بدون تضمین آزادی‌های سیاسی و بدون امکان مشارکت واقعی مردم، نمی‌توانست مبنای مشروعیت  رژیمی باشد که در شرف تاسیس بود این تحریم در کردستان، به یکی از نخستین نمونه‌های مقاومت جمعی در برابر تلاش حکومت جدید برای تثبیت قدرت تبدیل شد.

فواد به‌خوبی می‌دانست که در برابر تشکیلات متمرکز و مسلح حکومت، تنها فعالیت حزبی کافی نیست. نیروی اصلی مقاومت باید در میان مردم و در ابعاد توده‌ای شکل بگیرد. به همین دلیل، در کنار ایجاد نهادهای اجتماعی، به سازمان‌دهی نیروی پیشمرگ کومه‌له نیز همت گماشت. نخستین آموزشگاه این نیرو در روستای گورمەر، در ناحیه سردشت، سازمان یافت. برای فواد، مقاومت مسلحانه هدفی جدا از مبارزه اجتماعی نبود؛ ابزار دفاع از دستاوردهای قیام و حفاظت از مردم در برابر سرکوب بود.

در این زمینه، او با دو گرایش مرزبندی داشت: از یک سو تسلیم‌طلبی و انتظار برای توافق با قدرت؛ و از سوی دیگر، مشی مسلحانه جدا از مردم. فواد معتقد بود مبارزه مسلحانه تنها زمانی می‌تواند در خدمت رهایی باشد که به مبارزه توده‌ای متکی باشد و از آن جدا نشود. نیروی مسلح، بدون پایگاه اجتماعی، به گروهی منزوی تبدیل می‌شود؛ همان‌گونه که مبارزه توده‌ای بدون توان دفاع از خود، در برابر سرکوب سازمان‌یافته آسیب‌پذیر خواهد بود.

در مرداد ۱۳۵۸، پس از فرمان «جهاد» خمینی و آغاز لشکرکشی جمهوری اسلامی به کردستان، فواد در رأس کومه‌له در سازمان‌دهی مقاومت مردم قرار گرفت. او در بیانیه «خلق کرد در بوته آزمایش» بر ضرورت مقاومت جمعی با همه امکانات موجود تأکید کرد. در آن مقطع، مسئله دیگر تنها مذاکره یا اعتراض مدنی نبود؛ حکومت تصمیم گرفته بود با نیروی نظامی دستاوردهای قیام را سرکوب کند و کردستان را به اطاعت وادارد.

فواد در همین دوره، در تلاش برای سازمان‌دهی مقاومت انقلابی مردم، روز ۹ شهریور ۱۳۵۸ در نبرد با نیروهای جمهوری اسلامی جان باخت. مرگ او در زمانی رخ داد که جنبش کردستان بیش از هر زمان دیگری به توان سازمان‌دهی، ابتکار سیاسی و قدرت رهبری او نیاز داشت. چند ماه بعد، مقاومت مردم کردستان توانست حکومت را وادار به عقب‌نشینی موقت و پذیرش مذاکره کند؛ اما فواد در قید حیات نبود تا در آن مرحله حساس، تجربه و توان خود را در پیشبرد جنبش به کار گیرد.

اهمیت تاریخی فواد را نمی‌توان تنها با شمار فعالیت‌ها یا مسئولیت‌هایش سنجید. او در فاصله آزادی از زندان تا جان‌باختن، در کمتر از یک سال، در شکل‌گیری و گسترش جنبش توده‌ای، سازمان‌دهی شوراها و اتحادیه‌ها، ایجاد نیروی پیشمرگ، مقاومت در برابر حکومت و پیوندزدن مبارزه سیاسی با مطالبات اجتماعی نقش داشت. اما آنچه این فعالیت‌ها را به یکدیگر پیوند می‌داد، درک روشن او از جایگاه انسان و توده‌های زحمتکش در روند تغییر بود.

فواد تنها مفسر رویدادها نبود؛ برای تغییر آن‌ها فعالیت می‌کرد. از نظر او، انسان موجودی منفعل و محکوم به شرایط اجتماعی نیست، بلکه می‌تواند با آگاهی و سازمان‌یابی، جهان پیرامون خود را دگرگون کند. البته این تغییر از نظر فواد امری فردی نبود. رهایی فرد، بدون رهایی جمعی و طبقاتی، پایدار نمی‌ماند. از همین‌رو، او بر اهمیت اتحاد، تشکیلات و مبارزه سازمان‌یافته تأکید داشت و باور داشت که آگاهی انقلابی باید به عمل جمعی تبدیل شود.

او به این اصل مارکس باور داشت که «کارگران به‌صورت فردی استثمار می‌شوند، اما به‌صورت جمعی رهایی می‌یابند». این باور در عمل سیاسی فواد به معنای سازمان‌دهی کارگران، دهقانان، زنان و دیگر ستمدیدگان بود. نظریه برای او زمانی ارزش داشت که بتواند راهنمای عمل شود و عمل نیز زمانی معنا می‌یافت که به ارتقای آگاهی و توان سازمان‌یابی مردم کمک کند. در فواد، نظریه و پراتیک نه دو حوزه جدا، بلکه دو وجه یک روند واحد بودند.

فواد با اتکا به مارکسیسم و با شم طبقاتی خود، با گرایش‌هایی که مبارزه مردم را به وابستگی خارجی، سازش با قدرت یا حرکت‌های جدا از توده‌ها می‌کشاندند، مرزبندی داشت. او هم خیانت و تسلیم‌طلبی نیروهای وابسته به قدرت را رد می‌کرد و هم مبارزه چریکی جدا از مردم را ناکارآمد می‌دانست. تجربه‌های مسلحانه پیشین در کردستان را نیز از منظر انتقادی بررسی می‌کرد و بر این باور بود که «موتور کوچک نمی‌تواند موتور بزرگ را به حرکت درآورد»: نیروی اصلی تحول، خود توده‌های مردم‌اند.

با وجود این، فواد چهره‌ای افسانه‌ای و دور از دسترس نبود. زندگی او رازآمیز نبود؛ ساده، خاکی و انسانی بود. او می‌توانست پس از تحصیل دانشگاهی به زندگی حرفه‌ای و آسوده‌ای روی آورد و به موقعیت اجتماعی بالایی دست یابد، اما این مسیر را انتخاب نکرد. آگاهانه از امنیت و آینده فردی خود گذشت و زندگی‌اش را در خدمت مردم زحمتکش و مبارزه برای تغییر قرار داد. محبوبیت او بیش از آن‌که محصول شعار باشد، نتیجه همخوانی میان گفتار و رفتار، سادگی زندگی و صداقت سیاسی او بود.

فواد در طول زندگی کوتاه خود چنان با یک جنبش اجتماعی درآمیخت که نمی‌توان او را تنها در قالب محدود یک تشکیلات یا عنوان سازمانی ارزیابی کرد. البته این به معنای جداکردن او از کومه‌له یا اندیشه‌های کمونیستی‌اش نیست؛ برعکس، اهمیت تاریخی او دقیقاً در آن است که توانست یک تشکیلات سیاسی را به جنبشی اجتماعی پیوند بزند. او در شکل‌گیری اجتماعی‌شدن کمونیسم در کردستان نقش تعیین‌کننده داشت و نشان داد که اندیشه انقلابی زمانی می‌تواند زنده و اثرگذار باشد که در زندگی و مبارزه مردم ریشه بدواند.

امروز، ۴۷ سال پس از جان‌باختن فواد، نام او همچنان برای نسل‌های مختلف زنده است. این ماندگاری نه حاصل تقدس‌سازی و پرستش، بلکه نتیجه پیوند میان آرمان و عمل است. یاد فواد را نمی‌توان با تبدیل‌کردن او به نمادی بی‌خطر و جدا از اندیشه‌هایش گرامی داشت. همچنین نمی‌توان او را مطابق مصلحت‌های سیاسی روز، از محتوای طبقاتی و کمونیستی مبارزه‌اش تهی کرد و چهره‌ای سازگار با روایت‌های ناسیونالیستی یا لیبرالی از او ساخت.

پاس‌داشت واقعی فواد، حفظ همان ویژگی‌هایی است که زندگی‌اش را معنا بخشید: صداقت، فروتنی، شجاعت، سازمان‌دهی، اعتماد به نیروی مردم، پیوند نظریه و عمل و ایستادگی در برابر ستم. او را نه با ریاکاری و بهره‌برداری ناروا و ناصادقانه از او که متاسفانه باب شده است ، بلکه با ادامه‌دادن راهش در مبارزه برای بنا نهادن جهانی عاری از استثمار و ستم ، جهان انسانهای آزاد و برابر و مرفه، یعنی یک نظام اجتماعی سوسیالیستی پاس داشت . باید پاسخ به آن پرسش‌ها اساسی را به یاد آورد که وی زندگی خود را وقف آن‌ها کرد.

فواد مصطفی سلطانی در جوانی جان باخت، اما تجربه و آرمان او به گذشته تعلق ندارد. هر نسلی که با فقر، استبداد، تبعیض و بی‌حقوقی روبه‌رو می‌شود، ناگزیر با همان پرسش‌هایی مواجه خواهد شد که فواد در برابر خود قرار داده بود: چگونه می‌توان مردم را سازمان داد؟ چگونه می‌توان آزادی را از سطح شعار به واقعیتی اجتماعی تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان میان مبارزه فردی و رهایی جمعی پیوند برقرار کرد؟

پاسخ فواد روشن بود: انسان‌ها تنها با اتکا به نیروی سازمان‌یافته خود می‌توانند سرنوشت خویش را تغییر دهند. به همین دلیل، یاد او نه یاد یک قهرمان دور از مردم، بلکه یاد انسانی است که خود را در متن مبارزه مردم یافت و تا واپسین لحظه در کنار آنان ماند به همین معناست که نام فواد همچنان تازه است؛ زیرا هرجا انسان‌ها برای رهایی، برابری و ساختن آینده‌ای انسانی‌تر گرد هم می‌آیند، تجربه او بار دیگر به پرسشی زنده و راهگشا تبدیل می‌شود.