جنگ و پیامدهای آن برای طبقه کارگر
در آستانه فرارسیدن اول ماه مه، روز جهانی کارگر، طبقه کارگر ایران یکی از دشوارترین دورههای حیات خود را تجربه میکند؛ دورهای که در آن جنگ، همچون باری سنگین و ویرانگر، نهتنها بر دوش جامعه بهطور کلی، بلکه بهطور مشخص و مضاعف بر زندگی و معیشت کارگران سنگینی میکند. این روز تاریخی، که همواره نماد همبستگی، مبارزه و امید برای رهایی طبقه کارگر بوده است، امسال در شرایطی فرا میرسد که کارگران ایران با ترکیبی از فقر، بیکاری، ناامنی شغلی و تهدیدات جانی روبهرو هستند.
جنگ جاری، پیش از هر چیز، جان انسانها را هدف قرار داده است. کارگران که نیروی کار در صنایع، معادن، کارگاهها و خدمات را تشکیل میدهند، نهتنها در محیطهای کار ناامن و فاقد استانداردهای ایمنی جان خود را از دست میدهند، بلکه در اثر حملات، تخریب زیرساختها و شرایط جنگی نیز قربانی میشوند. در ماههای اخیر، گزارشهای متعددی از کشته و زخمی شدن کارگران در اثر بمباران کارخانهها، پالایشگاهها، نیروگاهها و حتی کارگاههای کوچک منتشر شده است. کارگرانی که پیش از این نیز در معرض حوادث کار قرار داشتند، اکنون در شرایطی بهمراتب خطرناکتر، میان مرگ تدریجی ناشی از فقر و مرگ ناگهانی ناشی از جنگ گرفتار شدهاند.
اما فاجعه به اینجا محدود نمیشود. جنگ، ساختار اقتصادی ایران را بهشدت مختل کرده و پیامدهای آن مستقیماً بر زندگی کارگران سایه انداخته است. بنا بر گزارشهای رسمی، تنها در یک ماه گذشته از آغاز تشدید درگیریها، حدود یک میلیون نفر بهطور مستقیم شغل خود را از دست دادهاند. این رقم بهتنهایی بیانگر عمق بحرانی است که بازار کار ایران را دربر گرفته است. در کنار آن فلج شدن بنادر، و قطعیهای گسترده برق و اینترنت، باعث شده است که حدود دو میلیون نفر دیگر نیز بهطور غیرمستقیم از چرخه کار خارج شوند یا در آستانه بیکاری قرار گیرند. این یعنی میلیونها خانواده کارگری در مدت زمانی کوتاه، با سقوط ناگهانی در ورطه فقر افتاده اند.
این سونامی بیکاری، بهسرعت در تمامی بخشهای اقتصادی گسترش یافته است. در حوزه اقتصاد دیجیتال، که در سالهای اخیر به یکی از عرصههای مهم اشتغال تبدیل شده بود، قطعیهای گسترده اینترنت عملاً این بخش را فلج کرده است. سهم ۵ تا ۶ درصدی این بخش از تولید ناخالص داخلی، در شرایط کنونی بهشدت کاهش یافته و هزاران نیروی کار متخصص و نیمهمتخصص را بیکار کرده است. این در حالی است که بسیاری از این کارگران، هیچگونه پوشش حمایتی یا بیمهای نیز ندارند.
در بخش صنعت، وضعیت حتی بحرانیتر است. صنعتی که حدود ۳۳ درصد از اشتغال کشور را در بر میگیرد، در اثر تخریب کارخانهها، نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی، عملاً زمینگیر شده است. کارگرانی که تا پیش از این با دستمزدهای ناچیز و قراردادهای موقت به سختی امرار معاش میکردند، اکنون با تعطیلی کامل محل کار خود مواجه شدهاند. بسیاری از آنان نه تنها شغل خود را از دست دادهاند، بلکه هیچ چشماندازی برای بازگشت به کار نیز ندارند. این وضعیت، فشار اقتصادی و روانی عظیمی بر کارگران و خانوادههای آنان وارد کرده است.
در بخش خدمات و مشاغل آزاد نیز اوضاع تفاوت چندانی ندارد. تورم افسارگسیخته، که به حدود ۷۰ درصد رسیده است، قدرت خرید مردم را بهشدت کاهش داده و تقاضا برای خدمات را به حداقل رسانده است. نتیجه این روند، تعطیلی گسترده کسبوکارهای کوچک، بهویژه در شهرهای بزرگ، بوده است. کارگران این بخش، که اغلب فاقد هرگونه حمایت قانونی هستند، در برابر این بحران کاملاً بیدفاع ماندهاند. بسیاری از آنان ناچار به پذیرش مشاغل موقت، غیررسمی و با دستمزدهای بسیار پایین شدهاند.
در چنین شرایطی، طبقه کارگر بیش از هر زمان دیگری نیازمند حضور فعال و سازمانیافته در صحنه مبارزات اجتماعی است. تجربه تاریخی نشان داده است که هیچیک از حقوق و دستاوردهای کارگران، بدون مبارزه و همبستگی بهدست نیامده است. امروز نیز، برای مقابله با این وضعیت بحرانی، کارگران باید بر نیروی جمعی خود تکیه کنند. همبستگی طبقاتی، تشکلیابی مستقل و سراسری، و استفاده از ابزارهای مؤثر مبارزاتی، از جمله اعتصاب، از ضروریترین نیازهای این دوره است.
اول ماه مه، در این میان، فرصتی حیاتی برای تأکید بر بر این نیازهاست. این روز، میتواند به سکویی برای طرح مطالبات اساسی کارگران تبدیل شود. مطالباتی همچون تأمین حداقل دستمزد متناسب با هزینههای واقعی زندگی، تضمین امنیت شغلی، ایجاد بیمه بیکاری فراگیر، و تأمین شرایط ایمن کار، باید با صدایی رسا و متحد مطرح شوند.
اما تحقق این مطالبات، بدون سازمانیابی مستقل کارگران ممکن نیست. فاصله گرفتن از تشکلهای زرد و وابسته به دولت، و حرکت بهسوی ایجاد نهادهای واقعی و نماینده منافع کارگران، گامی اساسی در این مسیر است. تنها از طریق چنین تشکلهایی است که کارگران میتوانند قدرت چانهزنی خود را افزایش دهند و در برابر سیاستهای ضدکارگری ایستادگی کنند.
اعتصاب، بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای مبارزاتی طبقه کارگر، در این میان نقش کلیدی دارد. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که اعتصابهای سازمانیافته و سراسری میتوانند توازن قوا را به نفع کارگران تغییر دهند. البته تحقق چنین اعتصابهایی، نیازمند آمادگی، هماهنگی و همبستگی گسترده است. در اینجا، نقش کارگران شاغل و بیکار در کنار یکدیگر اهمیت ویژهای پیدا میکند. بیکاری، تهدیدی است که هر کارگری را در معرض خود قرار میدهد؛ از اینرو، اتحاد میان این دو بخش از طبقه کارگر میتواند نیرویی تعیینکننده در پیشبرد مبارزات باشد.
در نهایت، باید تأکید کرد که شرایط کنونی، اگرچه بسیار دشوار و طاقتفرساست، اما در عین حال میتواند زمینهساز شکلگیری یک جنبش کارگری نیرومند و آگاه نیز باشد. جنگ، با تمام ویرانیهایش، تضادهای عمیق اجتماعی و اقتصادی را بیش از پیش آشکار کرده است. این آگاهی، اگر با سازمانیابی و اقدام جمعی همراه شود، میتواند به نیرویی برای تغییر تبدیل گردد.
