کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

۲۹ نوامبر، روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین

palestine 390x220 1

امروز شنبه ۲۹ نوامبر روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین است. قطعنامهٔ ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ که تقسیم فلسطین را پیشنهاد کرد، سرآغاز جنگ، آوارگی گسترده، تبعیض نهادینه‌شده و شکل‌گیری یکی از طولانی‌ترین منازعات حل‌نشدهٔ جهان و بسیاری از مصائب امروز بود. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در روز ۲۱ نوامبر سال ۱۹۷۷ روز ۲۹ نوامبر یعنی سالروز تصویب قطعنامه ۱۸۱ مبنی بر تقسیم فلسطین را به عنوان روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین تعیین نمود.

این روز یادآور دهه‌ها اشغال، تبعیض، جنگ، آوارگی و سرکوب مردم فلسطین است. جنگ‌های متوالی اسرائیل علیه غزه و کرانهٔ باختری، به‌ویژه در سال‌های اخیر، تصویری عریان از یک نسل کشی دولتی آشکار به‌ دست داده است. بمباران محلات مسکونی، زیرساخت‌های حیاتی، بیمارستان‌ها، مدارس و اردوگاه‌های پناهندگان، به کشتار گستردهٔ غیرنظامیان – به‌ویژه کودکان– منجر شده است. محاصرهٔ اقتصادی طولانی‌مدت غزه، محدودیت شدید رفت‌وآمد، تخریب منازل و آواره کردن خانواده‌ها، شکل‌های روزمره‌ای از تنبیه جمعی‌اند که در آن ابتدائی ترین حقوق انسانی نادیده گرفته می شود. این وضعیت، حیات عادی را برای میلیون‌ها فلسطینی تقریباً ناممکن کرده است.

هم‌زمان، رفتار با اسیران، بازداشت‌شدگان و زندانیان سیاسی فلسطینی، بخش دیگری از کارنامهٔ سیاه دولت اسرائیل است. بازداشت‌های اداری بدون محاکمه، شکنجه و بدرفتاری در بازجویی‌ها، نگهداری کودکان و نوجوانان فلسطینی در شرایط تحقیرآمیز، ممانعت از دسترسی به وکیل و خدمات درمانی و اعمال اشکال مختلف فشار روانی و فیزیکی، بارها از سوی نهادهای حقوق بشری بین‌المللی مستند شده است. زنان اسیر فلسطینی، علاوه بر این‌ها، با خشونت جنسیتی، تهدید، تحقیر و بدرفتاری مضاعف روبه‌رو هستند.

در این روز جهانی، بر دو واقعیت باید تاکید کرد: اول، دفاع واقعی از مردم فلسطین ربطی به حاکمیت‌های ارتجاعی و سرکوبگر از جمله جمهوری اسلامی، ندارد. دوم، رهایی فلسطین از مسیر سازمان‌ها و گرایش‌های بنیادگرا و فرقه‌گرا مانند حماس نمی‌گذرد. حل مسئلهٔ فلسطین تنها با اتکاء به همبستگی نیروهای چپ، مترقی، سکولار و برابری‌طلب، چه در خود فلسطین، چه در اسرائیل، چه در سطح جهان، چه در شکل یک دولت واحد با حقوق برابر برای همه، و چه در شکل تشکیل یک دولت مستقل فلسطین در کنار اسرائیل امکان‌پذیر است.

همبستگی با فلسطین، اگر صادقانه و برابری‌طلبانه باشد، الزاماً مستلزم دوری گزیدن از  دو قطب ارتجاعی است:

اول، محکوم کردن  اشغالگری و سرکوب سیستماتیک دولت مذهبی اسرائیل، اشغال سرزمین فلسطینی ها و  دوم، بنیادگرایی و ماجراجویی نیروهایی ارتجاعی  مانند حماس و حامیان منطقه‌ای‌اش، از جمله جمهوری اسلامی.

رژیم جمهوری اسلامی از نخستین سال‌های به قدرت رسیدن، «مسئلهٔ فلسطین» را به ستون تبلیغاتی و ایدئولوژیک خود تبدیل کرد. روز قدس حکومتی راه انداخت؛  شعار «آزادی قدس» را بر پرچم‌های خود نوشت؛  به گروه‌هایی مانند حماس و جهاد اسلامی کمک مالی و نظامی کرد  و خود را «پرچمدار مقاومت» در منطقه معرفی نمود. اما پشت این شعارها، کارنامهٔ واقعی جمهوری اسلامی در قبال مردم فلسطین کاملاً مخرب و ریاکارانه است.

برای جمهوری اسلامی، فلسطین، به ابزار مشروعیت‌سازی داخلی تبدیل شد، با نمایش‌های تبلیغاتی، راهپیمایی‌های اجباری و رسانه‌های حکومتی، کوشید خود را «مدافع مظلومان» نشان دهد.این در حالی است که در داخل همان نظام اعدام، شکنجه، تبعیض جنسیتی، سرکوب اقلیت‌ها و کشتار معترضان را پیش می‌برد.

فلسطین برای جمهوری اسلامی برگ چانه‌زنی در سیاست خارجی است.حمایت از گروه‌های مسلح را به اهرم فشار بر رقیبان منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی تبدیل کرده و از «مسئلهٔ فلسطین» برای بالا بردن قدرت چانه‌زنی‌اش در پرونده‌هایی مانند برنامهٔ هسته‌ای بهره می‌گیرد. دفاع از مردم فلسطین وقتی از دهان حکومتی بیرون می‌آید که در  دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و در خیزش «زن، زندگی، آزادی» جوانان و مردم  معترض را به گلوله بسته، در واقع توهین به رنج مردم فلسطین است.

جمهوری اسلامی، با تکیه بر ایدئولوژی شیعه‌گرایانه و ضدغربی خود، از نیروهایی پشتیبانی کرده که افقشان نه یک جامعهٔ دموکراتیک و برابر، بلکه حاکمیت مذهبی و سرکوب اجتماعی است؛  حماس، به‌عنوان نیرویی اسلام‌گرا ودیکتاتور، در طول حکومت خود بر غزه،هرگونه اپوزیسیون سیاسی مستقل، نیروی چپ، جنبش‌های مدنی و زنان مترقی را سرکوب کرده؛  و با سیاست‌های ماجراجویانهٔ نظامی، بارها به اسرائیل بهانهٔ حملات گسترده داده است؛  بدون آنکه هیچ افق واقعی برای رهایی مردم فلسطین عرضه کند.

اما مردم فلسطین  یک‌دست زیر پرچم حماس نیستند. در میان فلسطینی‌ها، گرایش‌های گوناگونی حضور دارند. نیروهای چپ، سکولار و سوسیالیست؛  جنبش‌های مدنی، اتحادیه‌های کارگری، تشکل‌های زنان و دانشجویان؛  محافل روشنفکری و حقوق بشری؛ وجود دارند.

راه‌حل عادلانه برای مسئلهٔ فلسطین، تنها می‌تواند بر پایه‌ها ی زیر استوار باشد:

به‌رسمیت شناختن حقوق برابر برای همهٔ ساکنان تاریخی این سرزمین، ( چه یهودی، چه عرب، چه مسلمان، چه مسیحی، چه  چپ سکولار و …) پایان دادن به اشغال، پایان دادن به شهرک‌سازی و تبعیض قانونی علیه فلسطینی‌ها؛  به‌رسمیت شناختن حق بازگشت یا جبران عادلانه برای آوارگان فلسطینی؛  تضمین امنیت و آزادی برای هر دو جمعیت، فلسطینی و اسرائیلی.

این افق می‌تواند در چهار چوب دو سناریو مطرح شود:

سناریوی اول، ایجاد یک دولت دموکراتیک با حقوق برابر برای همه، که در آن همهٔ شهروندان  صرف‌نظر از قومیت، مذهب و ملیت ، از حقوق کاملاً برابر سیاسی، مدنی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار باشند؛  هیچ تبعیض نژادی، قومی یا مذهبی در قانون و نهادها وجود نداشته باشد؛  و ساختار حاکمیت، بر پایهٔ برابری حقوقی و شهروندی باشد، نه هویت قومی یا مذهبی.این سناریو، نیازمند دگرگونی عمیق در ساختار حقوقی و سیاسی اسرائیل،  و قدرت‌گیری نیروهای مترقی و ضدنژادپرستی در هر دو سوی دیوار است.

سناریوی دوم،  تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسرائیل،  با مرزهای به‌رسمیت شناخته شده، پایان اشغال و تضمین استقلال سیاسی و اقتصادی فلسطین.

اما واقعیت این است که هیچکدام از این دو سناریو بدون اتکاء به جنبش‌های اجتماعی مترقی، دموکراتیک و برابری‌طلب در خود اسرائیل و فلسطین؛  و بدون فشار و حمایت افکار عمومی جهانی ، اتحادیه‌های کارگری، جنبش‌های دانشجویی، سازمان‌های حقوق بشری، احزاب چپ و سکولار ،  عملی نخواهند شد . بدون به حرکت درآمدن چنین نیروهائی  هیچ راه‌حل پایداری برای مسئله فلسطین به‌دست نخواهد آمد.