کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

۲۵ شهریور، بازخوانی خیزشی که همچنان ادامه دارد بە مناسبت چهارمین سالگرد خیزش زن  زندگی  آزادی

بە مناسبت چهارمین سالگرد خیزش زن زندگی آزادی

✍️: کریم امانی

۲۵ شهریور به رخدادی همیشگی در تاریخ مبارزات مردم ایران و کردستان بدل شده است. این روز یادآور آغاز یکی از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین خیزش‌های اجتماعی چند دهه‌ی اخیر ایران است، خیزشی که با کشته شدن ژینا امینی به دستگشت ارشادجمهوری اسلامی آغاز شد و در مدتی کوتاه به مبارزه و اعتراضی سراسری علیه کلیت نظام حاکم بدل شد. به همین مناسبت، ضروریست تا بار دیگر، به دور از هرگونه اغراق و نیز به دور از دلسردی، با نگاهی طبقاتی و سوسیالیستی این رویداد تاریخی را بازخوانی کنیم: نقاط قوت آن را برجسته کنیم، ضعف‌هایش را نشان دهیم و در شرایط حساس کنونی، افقی روشن و امیدبخش پیش روی توده‌های مردم قرار دهیم.

خیزش زن، زندگی، آزادی در خلأ سر برنیاورد. این جنبش، تراکم دهه‌ها ستم طبقاتی، ملی و جنسیتی بود که جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل کرده بود از جمله: سرکوب آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، دشمنی با حقوق زنان، سرکوب ملت‌های تحت ستم مانند ملت کرد، بلوچ و عرب، و دیگر اقلیتها و نیز فقر و نابرابری اقتصادی‌ای که هر سال عمیق‌تر می‌شد. کشته شدن ژینا تنها کبریتی بود که انبار باروت خشم و نارضایتی توده‌های مردم را مشتعل کرد. به همین دلیل بود که اعتراضات از سقز و سنندج آغاز شد و به سرعت به موجی فراگیر در سراسر ایران تبدیل گردید.

یکی از ویژگی‌های اصلی این خیزش، گستردگی و تنوع ترکیب اجتماعی شرکت‌کنندگان در آن بود: جوانان و دانشجویان، کارگران و بیکاران، معلمان و بازنشستگان، و نیز ملت‌های گوناگون ایران از کردستان تا بلوچستان و آذربایجان. برای نخستین بار پس از چندین دهه، اعتراضی یەکپارچە به‌طور هم‌زمان در شهرها و شهرک‌های گوناگون ایران گسترش یافت، بدون آنکه وابسته به رهبری یک فرد یا ناسیونالیسم یک ملت خاص باشد. این خود اثبات این واقعیت بود که مسئله‌ی اصلی جامعه‌ی ایران، مسئله‌ای طبقاتی و دموکراتیک است، نه صرفاً مسئله‌ای ملی یا مذهبی.

زنان در مرکز این خیزش بودند، نه به‌عنوان شرکت‌کنندگانی حاشیه‌ای، بلکه به‌عنوان رهبران واقعی این جنبش. شعارزن، زندگی، آزادیکه ریشه در مبارزات زنان کرد دارد، به صدای سراسری ایران و حتی در سطح جهانی تبدیل شد. برداشتن پرده‌ی اصلی و رویارویی مستقیم زنان با قدرت اشغالگر بر بدنشان، عامل اصلی رادیکال شدن عمومی جنبش بود: از خواسته‌های اصلاح‌طلبانه به‌سوی خواست مستقیم تغییر بنیادین و برچیدن نظام جمهوری اسلامی. این نشان داد که آزادی زنان، معیاری واقعی از سطح انقلابی‌گری هر جنبش اجتماعی است.

به دور از هرگونه اغراق، باید به روشنی گفت: خیزش زن، زندگی، آزادی دستاوردهای تاریخی متعددی برای مبارزات مردم ایران به همراه داشت:

شکستن ثبات روانی ترس، که برای مدتی طولانی نزد جمهوری اسلامی ابزاری برای سرکوب بود.

برجسته کردن حقوق زنان و موضوع لغو حجاب اجباری به‌عنوان مسئله‌ای محوری و نه حاشیه‌ای در مبارزات سیاسی.

ایجاد همبستگی‌ای بی‌سابقه میان ملت‌ها و طبقات و اقشار گوناگون ایران، در برابر دشمنی مشترک.

افشای ماهیت واقعی جمهوری اسلامی در سطح جهانی و تضعیف بیش‌ازپیش پایه‌های حقوقی و مذهبی حکومت.

برانگیختن موج تازه‌ای از اعتراضات اجتماعی، از جمله اعتراضات کارگران، معلمان و بازنشستگان، که تا امروز نیز ادامه دارد.

با این حال، ارزیابی واقع‌بینانه نمی‌تواند از کنار ضعف‌های این جنبش بی‌تفاوت بگذرد:

نبود رهبری‌ای منسجم و اجتماعیسیاسی که بتواند خواسته‌های گوناگون را در چارچوب یک برنامه‌ی روشن و بدیلی مشخص سازمان دهد.

جنبش بیشتر اوقات شکلی خودجوش و بدون کنترل داشت، بدون بنیادهای پایدار مانند کمیته‌ها و شوراها در محل کار و شهر و محلەها که بتوانند تداوم آن را تضمین کنند.

نبود پیوند محکم میان جنبش خیابانی و جنبش کارگری به شکلی که بتواند زمینه‌ساز یک اعتصاب عمومی گردد، که بخش قابل توجهی از تأثیرگذاری خود را از دست داد.

سرکوب شدید و پیگیر جمهوری اسلامی توانست بسیاری از شبکه‌های فعالیت خودجوش را از هم بپاشد و آسیب‌پذیر سازد.

جمهوری اسلامی، همچون همیشه، در برابر صدای حق‌طلبانه‌ی مردم، چیزی جز خشونت نشان نداد: کشتار صدها جوان و کودک و زن در خیابان‌ها، کور کردن چشمان معترضان با گلولەی ساچمه، بازداشت هزاران نفر، شکنجه و اعدام فعالان. این بار دیگر ثابت کرد که رژیم جمهوری اسلامی، به لحاظ ماهوی، توانایی جوابگو بوودن بە خواسته‌های قانونی و حق‌طلبانه‌ی مردم را ندارد و تنها از طریق خشونت می‌خواهد به بقای خود ادامه دهد.

در همین حال، ضروری است به نقش منفی برخی از جریان‌های سیاسی اشاره کنیم که کوشیدند از مبارزات مردم بهره‌برداری کنند، بدون آنکه منافع واقعی کارگران و اقشار محروم را در نظر بگیرند. جریان‌های ناسیونالیست و محافظه‌کار، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، کوشیدند جنبش را به‌سوی امیدبستن به بیرون و قدرت‌های امپریالیستی سوق دهند، به‌سوی آرزویی خیالین ازتغییر از بیرون، بدون ارائه‌ی راه‌حلی واقعی برای مسائل اجتماعی و اقتصادی توده‌های ستمدیده. این جریان‌ها بارها کوشیدند خواسته‌های بنیادین زنان و کارگران را تضعیف کنند و جنبش را زیر سایه‌ی نوستالژی سلطنت ببرند، سلطنتی که کارنامه‌اش چیزی جز همان سرکوب و نابرابری تاریخی طبقاتی نیست. این شیوه‌ی برخورد، بخش قابل توجهی از انرژی و همبستگی طبقاتیاجتماعی جنبش را تضعیف کرد.

ما اکنون در شرایطی بسیار حساس و دشوار به سر می‌بریم: بیکاری گسترده، فقر و گرانی، آوارگی مردم زحمتکش، سرکوب و زندان و اعدام همچنان ادامه دارد، و پیامدهای جنگ و درگیری‌های منطقه‌ای بار سنگین‌تری بر دوش مردم فقیر و ستمدیده‌ی ایران و کردستان گذاشته است. با این همه، خیزش زن، زندگی، آزادی چنان نبود که به‌کلی فروبپاشد یا به فراموشی سپرده شود. این جنبش بذر مبارزه‌ای نو کاشت که هنوز در قالب اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان و مبارزات زنان علیه حجاب اجباری ادامه دارد.

افق واقعی و امیدبخش، نه از راه امید بستن به قدرت‌های خارجی است و نه از راه بدیل سلطنت و دیکتاتوری‌ای نوین، بلکه از راه تقویت سازمان‌یابی خودجوش و مستقل مردم زحمتکش است: سازماندهی سندیکاها و کمیته‌های کارگری، سازمان‌یابی زنان، جوانان و معلمان، و پیوند زدن مبارزات روزمره‌ی نان به پروژه‌ای سیاسی برای تغییر بنیادین و دموکراتیک.

از اینرو وظیفه همه فعالان چپ و سوسیالیست است که از مبارزه آزادیخواهانه زحمتکشان، زنان و جوانان ایران و کردستان تا سرنگونی جمهوری اسلامی و رسیدن به ایرانی آزاد، برابر و عاری از هەرگونە ستەم و استثمار حمایت کنند، ایرانی که در آن زن، زندگی و آزادی نه صرفاً یک شعار، بلکه به واقعیتی اجتماعی بدل شود.