کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

   گلوریا استاینم؛ پنج دهه پیکار علیه سرمایه

steinem gloria1

✍️: لقمان مهری


درگذشت گلوریا استاینم، روزنامه‌نگار، مبارز خستگی‌ناپذیر و یکی از نمادهای ماندگار موج دوم فمینیسم در سن ۹۲ سالگی، فرصتی است تا بار دیگر به بازخوانی پیوند ناگسستنی میان رهایی زنان و مبارزه با ساختارهای کلان قدرت نائل آییم. او بیش از پنج دهه از عمر خود را وقف مبارزه برای برابری جنسیتی، حقوق مدنی و آزادی باروری کرد؛ اما آنچه جایگاه او را در تاریخ جنبش‌های مترقی برجسته می‌سازد، فراروی او از یک فمینیسم صرفاً بورژوایی و تمرکز بر ریشه‌های ساختاری ستم بر زنان بود. “گلوریا” فمینیسم را نه کالایی برای تزیین ویترین‌های لیبرالیسم، بلکه ابزاری برای دگرگونی بنیادین جامعه می‌دانست. میراث او یادآور این حقیقت است که آزادی زن بدون رهایی از قید دستان سنگین سرمایه‌داری و نابرابری طبقاتی ممکن نخواهد بود.

ستم جنسیتی پدیده‌ای مجزا و منتزع از روابط تولید و نظام طبقاتی نیست. گلوریا استاینم این واقعیت را به خوبی درک کرده بود. او به عنوان یکی از رؤسای افتخاری سازمان “سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا”، همواره تأکید می‌کرد: که نابرابری جنسیتی بخشی تفکیک‌ناپذیر از ساختار گسترده‌تر قدرت، سرمایه‌داری و نظام طبقاتی است. سرمایه‌داری در ذات خود نیازمند بازتولید نیروی کار ارزان و بی‌ثبات است؛ ساختاری که در آن کار خانگی زنان، مراقبت از فرزندان و خدمات عاطفی آنان به عنوان “کار رایگان و نامرئی” فرض می‌شود تا سودآوری انباشت سرمایه تضمین گردد. “گلوریا” با به چالش کشیدن این نظم، نشان داد که ستم بر زنان تنها در لایه‌های فرهنگی یا رفتارهای فردی خلاصه نمی‌شود، بلکه ریشه در مناسبات اقتصادی دارد. او مبارزه برای دستمزد برابر و مقابله با تبعیض جنسیتی در محیط‌های کاری را نه فقط یک خواست حقوقی، بلکه سنگ‌بنای تضعیف هژمونی سرمایه‌داری می‌دانست. از دیدگاه او، وقتی زنی برای کار برابر، دستمزد کمتری دریافت می‌کند، این امر تنها یک بی‌عدالتی اخلاقی نیست، بلکه استثمار مضاعفی است که سودجویی نظام سرمایه‌داری را تغذیه می‌کند.

یکی از درخشان‌ترین فصول کارنامه سیاسی استاینم، فراتر رفتن او از محافل دانشگاهی و رسانه‌ای طبقه متوسط و ورود مستقیم به میدان مبارزه کارگری بود. در دورانی که رسانه‌های مسلط تلاش می‌کردند فمینیسم را به خواسته چند زن مرفه سفیدپوست تقلیل دهند، او پیوندی ارگانیک میان جنبش زنان و طبقه کارگر ایجاد کرد. حمایت‌های مالی و اجرایی بی‌دریغ او از “جنبش کارگران مزارع” به رهبری سزار چاوز و همچنین “ائتلاف زنان اتحادیه‌های کارگری”  نماد عینی فمینیسم سوسیالیستی در عمل بود. او به خوبی درک کرده بود که کارگران زن، به ویژه زنان رنگین‌پوست و مهاجر، در تقاطع چندگانه ستم (جنسیت، طبقه و نژاد) قرار دارند. “گلوریا” با حضور در صفوف اعتصاب کارگران و استفاده از قلم و اعتبار خود برای تقویت صدای آنان، نشان داد که فمینیسم واقعی نمی‌تواند نسبت به دستان پینه‌بسته کارگران بی‌تفاوت باشد. این رویکرد، مرزبندی آشکاری بود با فمینیسم لیبرال غربی که مأموریت خود را تنها در صعود چند زن به هیئت مدیره شرکت‌های بزرگ چندملیتی خلاصه می‌کرد. برای “گلوریا”، رهایی زنی که در مزارع زیر آفتاب سوزان کار می‌کرد یا زنی که در کارخانه‌ها استثمار می‌شد، معیار اصلی پیروزی جنبش بود.

از دیگر محورهای کلیدی مبارزات او، دفاع سرسختانه از حقوق باروری زنان و حق سقط جنین بود. کنترل بر بدن زنان و بازتولید بیولوژیک، همواره یکی از ابزارهای دولتها و نظام‌های طبقاتی برای تنظیم نیروی کار و حفظ انضباط اجتماعی بوده است. ممنوعیت سقط جنین و سلب حق انتخاب از زنان، ابزاری است برای به بند کشیدن کارگران و بازتولید فقر طبقاتی. او با تاسیس مجله انقلابی “مز” (Ms. Magazine) در سال ۱۹۷۲، این بحث‌های حیاتی را از فضاهای خصوصی به عرصه عمومی و رسانه‌های جریان اصلی کشاند. او استدلال می‌کرد که آزادی باروری، پیش‌شرط هرگونه آزادی اقتصادی و سیاسی است. زنی که اختیاری بر بدن و آینده باروری خود ندارد، هرگز نخواهد توانست به عنوان یک عامل سیاسی مستقل و فعال در مبارزات اجتماعی و طبقاتی مشارکت کند. این نگاه، مسئله سقط جنین را از یک بحث صرفاً مذهبی یا اخلاقی، به یک نبرد تمام‌عیار سیاسی بر سر مالکیت انسان بر خویشتن ارتقا داد.

اگرچه وی در طول حیات خود گاه به دلیل سازش‌های تاکتیکی یا حمایت از جناح‌های میانه کارآمد در حزب دموکرات مورد نقد جریانات چپ رادیکال قرار می‌گرفت، اما نگاه کلان او همواره به سمت سوسیالیسم دموکراتیک متمایل بود. تفاوت اصلی او با فمینیست‌های لیبرال در این بود که او ریشه مشکلات را در “افراد” نمی‌دید، بلکه در “سیستم” می‌یافت. فمینیسم لیبرال در پی آن است که جایگاهی برای زنان در درون نظم موجود سرمایه‌داری دست‌وپا کند؛ یعنی زنان نیز سهمی از کیک استثمار طبقاتی داشته باشند. اما او خواهان تغییر خودِ قالب و بازتوزیع عادلانه ثروت و قدرت بود. او از نخستین کسانی بود که به اهمیت “درهم‌تنیدگی ستم‌ها “پی برد، هرچند این اصطلاح بعدها توسط نظریه‌پردازان دیگر فرموله شد. او معتقد بود نژادپرستی، نظام طبقاتی و پاتریارشی (پدرسالاری) سه ضلع یک مثلث شوم هستند که یکدیگر را بازتولید می‌کنند؛ بنابراین، مبارزه با تبعیض جنسیتی بدون پیکار همزمان علیه نژادپرستی و شکاف طبقاتی، حرکتی ابتر و محکوم به شکست است.

امروز که گلوریا استاینم در ۹۲ سالگی ما را ترک گفته است، جهان با بحران‌های عمیق اقتصادی، بازگشت فاشیسم، و هجمه دوباره نیروهای راست‌گرا به دستاوردهای زنان مواجه است. لغو حق سقط جنین در برخی ایالت‌های آمریکا و تشدید استثمار کارگران زن در سراسر جهان تحت لوای نئولیبرالیسم، نشان می‌دهد که دستاوردهای موج دوم فمینیسم همواره در معرض تهدید عقب‌گرد قرار دارند. “میراث گلوریا استاینم” به ما می‌آموزد که فمینیسم نمی‌تواند انزواطلب باشد. فمینیسم باید در خیابان‌ها، در کارخانه‌ها، در اتحادیه‌های کارگری و در پیوند با تمام جبهه‌های ضد سرمایه‌داری تعریف شود. او به نسل‌های مختلف زنان یاد داد که برای تغییر، نباید منتظر صدقه قدرت‌مندان ماند، بلکه باید سازماندهی کرد، نوشت، فریاد زد و ساختارهای قدرت را به زانو درآورد. بزرگداشت “گلوریا استاینم”، به معنای تقدیس بی‌چون‌وچرای یک شخص نیست، بلکه به معنای زنده نگه داشتن بذر همبستگی طبقاتی و جنسیتی است که او در دل جنبش مدرن کاشت. تلاش‌های او برای پیوند دادن مبارزه با تبعیض جنسیتی به عدالت اجتماعی، قطب‌نمای حرکت‌های آتی ماست. یاد او در خاطره جمعی تمام کسانی که برای جهانی عاری از ستم طبقاتی، نژادی و جنسیتی مبارزه می‌کنند، زنده خواهد ماند؛ چرا که سوسیالیسم بدون رهایی زنان توهمی بیش نیست و رهایی زنان بدون سوسیالیسم، سرابی بیش نخواهد بود.