کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

گرانی مسکن، بیکاری و پایان جاذبه کلان‌شهرها

IMG 6485

تا همین چند سال پیش، کلان‌شهرهای ایران برای خیلی از خانواده‌ها نماد فرصت بودند. تهران بیش از همه این‌طور بود. آدم‌ها به این شهرها می‌آمدند تا کار پیدا کنند. امید داشتند درآمد بیشتری به دست بیاورند و آینده بهتری بسازند. این تصویر در سال‌های اخیر خیلی کم‌رنگ شده است. امروز زندگی در شهرهای بزرگ برای بخش بزرگی از مردم دیگر فرصت نیست. برعکس، باری سنگین روی دوش آن‌هاست. دو عامل در این تغییر نقش اصلی دارند. اولی گرانی بی‌سابقه مسکن است. دومی رکود اقتصادی است که بازار کار شهرها را ضعیف کرده است. وقتی این دو کنار هم قرار می‌گیرند، زندگی در کلان‌شهر از نظر اقتصادی دیگر توجیهی ندارد.

تهران بزرگ‌ترین بازار مسکن کشور است. برای همین، وضعیت آن بهترین نشانه برای فهم بحران است. قیمت هر متر مربع خانه در تهران در ده سال گذشته بیش از ده برابر شده است. چنین جهشی در هیچ اقتصادی بی‌ پیامد نمی‌ماند. این مشکل وقتی جدی‌تر می‌شود که درآمد اکثریت قاطع مردم تناسبی با این بالا رفتن سرسام آور بهای مسکن ندارد.

اثر این فاصله را در هزینه‌های خانواده‌ها به‌روشنی می‌بینیم. در بسیاری از کلان‌شهرها، هزینه مسکن حالا بیش از ۴۰ تا ۵۰ درصد درآمد خانواده را می‌گیرد. کارشناسان مسکن معمولاً سقف ۳۰ درصد را معیار می‌دانند. اگر هزینه خانه از این حد بیشتر شود، می‌گویند مسکن دیگر در توان خانواده نیست. به زبان ساده، خانواده شهری نیمی از درآمدش را فقط برای سقفی بالای سرش می‌پردازد. خوراک، آموزش، درمان و رفت‌وآمد باید با نیمه دیگر جور شود.

نسبت قیمت مسکن به درآمد در تهران هم به یکی از بالاترین سطح‌های تاریخی خود رسیده است. طبق برخی برآوردها، یک خانواده متوسط برای خرید خانه در تهران باید بیش از ۵۰ سال کل درآمدش را پس‌انداز کند. یعنی در این مدت نباید هیچ خرجی داشته باشد. خانه‌دار شدن برای بیشتر حقوق‌بگیران شهری به رؤیایی دست‌نیافتنی تبدیل شده است. آن‌ها ناچارند همیشه مستأجر بمانند. بازار اجاره هم هر سال گران‌تر و ناامن‌تر می‌شود.

شاید روشن‌ترین نشانه بحران این باشد که خود مسئله عوض شده است. زمانی دغدغه طبقه متوسط این بود که کی صاحب‌خانه می‌شود. امروز بخشی از جامعه نگران چیز دیگری است. آن‌ها می‌پرسند آیا اصلاً سرپناهی با حداقل استاندارد خواهند داشت یا نه. در سال‌های اخیر آگهی‌های اجاره اتاق‌های چندمتری بارها خبرساز شده است. زندگی در پشت‌بام‌ها و انباری‌ها هم به یک پدیده عادی تبدیل شده است. بعضی‌ها در جاهایی زندگی می‌کنند که هیچ‌وقت برای سکونت ساخته نشده‌اند.

شاید مردم می‌توانستند گرانی مسکن را به‌تنهایی تحمل کنند. به شرط آنکه کلان‌شهرها هنوز کار کافی و درآمد بالاتر داشتند. منطق قدیمی زندگی در شهر بزرگ همین بود. هزینه بیشتری می‌دادی و در عوض درآمد و فرصت بیشتری به دست می‌آوردی. اما رکود اقتصادی این معادله را به هم زده است. سرمایه‌گذاری کم شده است. بسیاری از کارگاه‌ها و شرکت‌های تولیدی و خدماتی تعطیل شده‌اند یا کوچک‌تر شده‌اند. قدرت خرید مردم هم پایین آمده است. نتیجه این است که شهرهای بزرگ دیگر مثل گذشته به نیروی کار نیاز ندارند.

در این شرایط، خیلی از شاغلان شهری کارشان را از دست داده‌اند. گروهی دیگر به کارهای موقت، پاره‌وقت و کم‌درآمد رو آورده‌اند. حتی کسانی که شغل ثابت دارند، می‌بینند که حقوقشان از تورم عقب می‌ماند. فاصله حقوق با اجاره‌بها از همه بیشتر است. پژوهش‌ها هم نشان می‌دهند که بیکاری و جابه‌جایی جمعیت رابطه مستقیمی با هم دارند. هر جا کار کم شود، انگیزه ماندن هم کم می‌شود. حالا همین قاعده درباره خود کلان‌شهرها هم صدق می‌کند.

وقتی این دو بحران با هم جمع می‌شوند، نتیجه روشن است. کلان‌شهر جذابیتش را از دست می‌دهد. شهری که نه کار مطمئن دارد و نه خانه ارزان، دلیلی برای ماندن یا آمدن باقی نمی‌گذارد. کارگری را در نظر بگیرید که به امید درآمد بیشتر به تهران می‌آید. او خیلی زود می‌فهمد که بیشتر دستمزدش خرج اجاره یک اتاق کوچک در حاشیه شهر می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد. جوان‌هایی که در همین شهرها بزرگ شده‌اند هم وضع بهتری ندارند. با این قیمت‌ها، ازدواج و مستقل شدن هر روز برایشان دورتر می‌شود.

نتیجه این وضعیت روندی است که به آن «مهاجرت معکوس» می‌گویند. در دهه‌های گذشته، جمعیت به سمت کلان‌شهرها می‌رفت. حالا بخشی از ساکنان همین شهرها به شهرهای کوچک‌تر و روستاهای اطراف می‌روند. پردیس، پرند، رودهن، بومهن، دماوند، هشتگرد و اندیشه مقصد اصلی این خانواده‌ها شده‌اند. این خانواده‌ها دیگر نمی‌توانند هزینه زندگی در تهران را بپردازند.

نکته مهم این است که بیشتر این خانواده‌ها از سر اجبار رفته‌اند، نه از روی انتخاب. خیلی از آن‌ها هنوز برای کار یا کارهای اداری و درمانی به تهران می‌آیند. آن‌ها هر روز چند ساعت در راه هستند. به این ترتیب، بخشی از پولی که در اجاره صرفه‌جویی می‌کنند، خرج رفت‌وآمد می‌شود. خستگی و افت کیفیت زندگی هم به آن اضافه می‌شود. شهرهای اطراف هم برای این همه جمعیت آماده نبوده‌اند. آن‌ها حالا با کمبود زیرساخت، خدمات و کار روبه‌رو هستند.

وضع اقشار کم‌درآمد از این هم سخت‌تر است. فشار مسکن آن‌ها را به سکونتگاه‌های غیررسمی رانده است. طبق برآوردها، حدود یک‌پنجم جمعیت کشور در سکونتگاه‌های غیررسمی یا بافت‌های فرسوده زندگی می‌کنند. این آمار نشان می‌دهد که بحران مسکن فقط مشکل طبقه متوسط نیست. این بحران فقیرترها را به حاشیه‌ای‌ترین شکل‌های زندگی کشانده است.