فردا، جمعه ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد)، روز بازخوانی یکی از عمیقترین و دردناکترین جراحتهای پیکر بشریت معاصر روز ، مبارزه با کار کودکان است. این مناسبت که در سال ۲۰۰۲ میلادی از سوی «سازمان جهانی کار» (ILO) معرفی شد، تلاشی بود برای جلب توجه افکار عمومی به سرنوشت میلیونها کودکی که پیش از آموختن الفبای زندگی، طعم تلخ استثمار، عرق ریختن و فروپاشی رویاهایشان را در چرخدندههای بیرحم اقتصاد سرمایه داری میچشند. واقعیت کار کودکان داستانی مکرر از فقر و استثمار است؛ فاجعهای که در کشورهای تحت سلطه سرمایهداری استبدادی، مانند ایران، ابعادی شبیه به بردهداری نوین به خود گرفته است.
درباره شمار واقعی کودکان کار در جهان هرگز آمار دقیق و بینقصی وجود نداشته است؛ چرا که غالب دولتها، بهویژه در کشورهای در حال توسعه، از ارائه آمار واقعی طفره میروند تا چهره کریه فقر و ناتوانی خود در تامین عدالت اجتماعی را پنهان کنند. با این حال، گزارشهای تکاندهنده سازمانهای بینالمللی، نمایی کلی از این مصیبت بشری به دست میدهند:
بنا بر گزارش صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)، دستکم ۲۱۵ میلیون کودک ۵ تا ۱۷ ساله به صورت مزدبگیر یا بدون دستمزد، بیش از ۴۰ ساعت در هفته به کارهای حرفهای سنگین مشغول بودهاند. از میان این ارقام حداقلی، بیش از ۱۱۵ میلیون کودک در مشاغلی فعالیت میکنند که مستقیماً سلامت جسمی، روانی و اخلاقی آنها را تهدید میکند.
تکاندهندهترین آمار مربوط به سازمان جهانی کار است که فاش میسازد سالانه ۲۲ هزار کودک در حین کار جان خود را از دست میدهند.
حیطه استثمار کودکان به اندازه بازار کار بزرگسالان وسیع است؛ از کارگری کشاورزی و مزارع تنباکو گرفته تا صنایع نساجی، معادن عمیق و تاریک، کار خانگی و کارهای خدماتی. اما فاجعهبارترین لایههای این استثمار، به کارگیری کودکان در درگیریهای نظامی (کودکسربازان)، شبکههای تبهکاری، قاچاق مواد مخدر، پورنوگرافی کودکان و توریسم جنسی است. امروزه حتی فناوریهای دیجیتال نیز به مدد استثمارگران آمده و از کودکان در ساخت بازیهای کامپیوتری یا فیلمهای سرگرمکننده سوءاستفادههای تجاری عمیقی به عمل میآورند.
میزان رواج کار کودکان رابطهای مستقیم با قدرت چانهزنی طبقه کارگر و ساختار سیاسی کشورها دارد. در کشورهای توسعهیافته صنعتی، مبارزات تاریخی کارگران و مردم مترقی توانسته است حدی از قوانین حمایتی و انسانی را به صاحبان سرمایه و دولتهایشان تحمیل کند؛ هرچند در همین کشورها (نظیر ایالات متحده آمریکا) نیز کودکان کار عمدتاً از میان فرزندان مهاجران بدون مدرک و کارگران فاقد هویت رسمی بازتولید میشوند که از ترس دیپورت شدن، مجبور به پذیرش کارهای سخت با دستمزد ناچیز هستند.
در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی در حالی که نهادهای دولتی ایران با پنهانکاری مداوم از وجود حدود ۳ میلیون کودک کار سخن میگویند، تشکلهای مستقل صنفی و آمارهای غیررسمی تعداد واقعی این کودکان را تا ۷ میلیون نفر برآورد میکنند. تفاوت این ارقام نشاندهنده ابعاد عظیم پدیدهای است که حاکمیت تمایلی به پذیرش مسئولیت آن ندارد.
بخش اعظم این کودکان که در بازه سنی ۵ تا ۱۵ سال قرار دارند، فرزندان خانوادههای کارگری، زحمتکش و حاشیهنشین شهری هستند. سقوط وحشتناک ارزش ریال، تورم بالای ۵۰ درصد، بیکاری ساختاری و دستمزدهای ناچیز کارگران باعث شده است که سرپرستان خانواده توان تامین معیشت و رفع گرسنگی فرزندانشان را نداشته باشند. در نتیجه، کودکان به جای حضور در کلاسهای درس، بازی با همسالان و تجربه دوران رشد طبیعی، ناگزیرند به بازار بیرحم کار بپیوندند تا نانی برای سیر کردن شکم خانواده دستوپا کنند.
کودکان کار در ایران شب و روز خود را در شرایطی بردهوار سپری میکنند: قالیبافیهای نمور، کوره پزخانهها و کارگاههای زیرزمینی تولید کفش و پوشاک. شستشوی شیشه خودروها در چهارراهها، باربری در بازارها، تکدیگری، فروش فال، آدامس و دستمال کاغذی.یکی از شرمآورترین تصاویر کلانشهرهای ایران، خم شدن کودکان (از جمله شمار زیادی از کودکان مهاجر افغانستانی) تا کمر در سطلهای زباله است. این کودکان توسط پیمانکاران شهرداری و مافیای بازیافت زباله با دستمزدهای ناچیز و بدون رعایت هیچگونه پروتکل بهداشتی، در بدترین شرایط زیستی به کار گرفته میشوند.
اما کار حرفهای تنها جفایی نیست که در حق کودکان ایران روا داشته میشود. نظام حاکم منظومهای از آسیبها را بر گرده این نسل تحمیل کرده است: قوانین قرونوسطایی که ازدواج دختران خردسال را تسهیل کرده و آنان را به چرخه بازتولید فقر و محرومیت میکشاند. رشد هولناک اعتیاد در میان کودکان کار به عنوان ابزاری برای تسکین درد کارهای طاقتفرسا یا به دلیل آسیبهای خانوادگی.از تنبیه بدنی در برخی مدارس تا برخورد خشن گشتهای سد معبر شهرداری با کودکان خیابانی.تحمیل حجاب اجباری به دختران خردسال در سنین دبستان، کشاندن اجباری کودکان به مراسمهای حکومتی و سوءاستفاده از آنان تحت عنوان «کودکبسیجی» برای تبلیغات یا بکار گیری آنها در سرکوب مردم معترض.
جمهوری اسلامی به طور صوری بسیاری از پیماننامههای بینالمللی از جمله «کنوانسیون حقوق کودک» را امضا کرده است. اما این پذیرش صرفاً جنبهای فرمالیته، نمایشی و ابزاری برای ارائه در مجامع بینالمللی دارد. در میدان عمل، نه تنها هیچ گام موثری برای لغو کار کودک برداشته نمیشود، بلکه بودجههای حمایتی از سازمانهای بهزیستی و نهادهای مدنی سالبهسال کاهش مییابد تا جیب اقلیت حاکم و بودجههای نظامی–امنیتی پرتر شود.
کار کردن، انتخاب آگاهانه و دلبخواهانه هیچ کودکی نیست. این بازار بیرحم سرمایه و فقر تحمیلی است که نهال عمر این کودکان را قبل از شکوفایی، پژمرده میکند. صاحبان سرمایه از این نیروی کار ارزان، بدون بیمه، مطیع و بی دفاع نهایت بهرهکشی را به عمل میآورند.
بنابراین، برای پایان دادن به این فاجعه مستمر، نباید به وعدههای پوشالی دولتی یا اقدامات خیریهای و مقطعی دل خوش کرد. راه رهایی کودکان کار از چنگال این بردهداری مدرن، پیوند زدن جنبش لغو کار کودکان به مبارزه سراسری و طبقاتی علیه مناسبات استثمارگرانه و رژیم حامی آن است. تنها با نابودی ساختاری که سود را بر جان انسانها مقدم میشمارد و با دست به دست هم دادن کارگران، معلمان، زنان و تودههای تحت ستم، میتوان جامعهای عادلانه ساخت که در آن جایگاه هر کودکی بدون توجه به طبقه، نژاد و ملیت، پشت میزهای مدرسه، در پارکهای بازی و در آغوش پرمهر امنیت و رفاه باشد. این رزم مشترک، وفاداری واقعی ما به وجدان بیدار بشریت در روز جهانی مبارزه با کار کودکان است.
