احمد نجاتیان، رئیس سازمان نظام پرستاری، از کمبود حدود ۱۰۰ هزار پرستار در کشور خبر داده است. او روز شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ در گفتوگو با خبرگزاری ایرنا گفت نسبت پرستار به تخت بیمارستانی در ایران اکنون یک پرستار به ازای هر تخت است، در حالی که این نسبت باید به ۱.۸ برسد. به گفته او، کشور هر سال هزاران نیروی پرستاری تربیت میکند، اما مشکلات معیشتی، شرایط دشوار کار و جذب نشدن فارغالتحصیلان باعث شده نظام درمان همچنان با کمبود جدی نیروی انسانی روبهرو باشد.
نظام سلامت ایران در سالهای اخیر با بحرانی روبهرو شده که ابعادش در آمارهای رسمی خلاصه نمیشود و در زندگی روزمره پرستاران و کیفیت مراقبت از بیماران بهروشنی دیده میشود. کمبود نیرو، فشار کاری بیسابقه، تنگناهای معیشتی و کاهش انگیزه برای ماندن در حرفه، تصویری نگرانکننده از آینده خدمات درمانی کشور ساخته است.
نکته کلیدی در سخنان رئیس سازمان نظام پرستاری این است که مشکل در کمبود آموزش نیست. سالانه حدود ۱۸ هزار نفر در رشتههای پرستاری آموزش میبینند و ظرفیت آموزشی کشور حتی از نیاز اسمی بیشتر است. با این حال، از حدود ۳۰۰ هزار عضو سازمان نظام پرستاری تنها ۲۰۰ هزار نفر در بخش درمان فعالیت میکنند.
یک محاسبه ساده عمق ماجرا را نشان میدهد. حدود ۱۰۰ هزار پرستار آموزشدیده و دارای شماره نظام بیرون از چرخه درماناند و تقریباً به همین اندازه نیرو در بیمارستانها کم است. به بیان دیگر، کشور نیروی لازم را تربیت کرده اما نتوانسته آن را جذب و نگه دارد. بحران پرستاری پیش از آنکه بحران آموزش باشد، بحران استخدام، دستمزد و شرایط کار است.
بخشی از این شکاف به سیاستهای استخدامی برمیگردد. بیمارستانهای دولتی به دلیل محدودیت بودجه به جای استخدام پایدار به قراردادهای کوتاهمدت، نیروهای طرحی و شرکتی روی میآورند. این شیوهها هزینه را برای مدیران کم میکند، اما برای پرستار جوان چشماندازی جز ناامنی شغلی باقی نمیگذارد.
کمبود نیرو پیش از هر جا در شیفتهای طولانی، اضافهکاریهای اجباری، کار در شب و تعطیلات و مراقبت همزمان از بیماران متعدد دیده میشود. اضافهکاری اجباری بر اساس احکام دیوان عدالت اداری غیرقانونی شناخته شده است، اما در عمل بسیاری از پرستاران راهی جز پذیرفتن آن ندارند، چون کمبود نیرو جای انتخاب باقی نمیگذارد.
در بخشهایی مانند اورژانس و مراقبتهای ویژه، حجم کار بهقدری سنگین است که خستگی مزمن و فرسودگی شغلی به وضعیتی عادی تبدیل شده است. در محیطی که دقت، سرعت و مراقبت مستمر اهمیت حیاتی دارد، افزایش تعداد بیماران هر پرستار فشار جسمی و روانی را تشدید میکند. خطر خطای درمانی و افت کیفیت خدمات نیز به همان نسبت بالا میرود. پرستاری که در شیفت دوم پیاپی از ده بیمار مراقبت میکند، دیگر نمیتواند همان مراقبتی را ارائه دهد که حرفهاش از او میخواهد.
مشکلات اقتصادی از اصلیترین دلایل ترک حرفه پرستاری است. حقوق ثابت بسیاری از پرستاران با هزینههای واقعی زندگی، از مسکن و خوراک تا رفتوآمد، تناسب ندارد و تورم مزمن سالهای اخیر این فاصله را هر سال بیشتر کرده است. بخش مهمی از درآمد آنان به کارانه و تعرفه خدمات پرستاری وابسته است که پرداختش گاه تا هفت ماه به تأخیر میافتد. در اقتصادی با تورم بالا، چنین تأخیری عملاً یعنی کاهش ارزش واقعی دستمزد.
این تأخیرها با نابرابری در پرداختها، احساس بیعدالتی را در میان پرستاران تقویت کرده است. دو پرستار با وظایف مشابه در دو بیمارستان ممکن است دریافتیهای کاملاً متفاوتی داشته باشند. وعدههایی مانند اجرای قانون تعرفهگذاری خدمات پرستاری یا بستههای رفاهی نیز بارها مطرح و کمتر عملی شده است.
بخش بزرگی از جامعه پرستاری ایران را زنان تشکیل میدهند. برای آنان شیفتهای شبانه، ساعتهای غیرقابلپیشبینی و دشواری گرفتن مرخصی، در کنار مسئولیتهای خانوادگی و نگهداری از فرزندان، فشاری مضاعف ایجاد میکند. نبود مهدکودک در محل کار و انعطاف نداشتن برنامه شیفتها این فشار را بیشتر میکند. مرز میان کار و زندگی شخصی در پرستاری بسیار باریک است و این وضعیت در بلندمدت بر سلامت روانی و کیفیت زندگی خانوادگی آنان اثر میگذارد. ترک حرفه برای بسیاری از زنان پرستار نه یک انتخاب، که نتیجه ناگزیر همین فشارهاست.
تا چند سال پیش، مهاجرت مهمترین مسیر خروج نیروهای آموزشدیده از نظام سلامت بود. رئیس سازمان نظام پرستاری پیشتر گفته بود میانگین سالانه مهاجرت پرستاران میان سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ دو برابر شده و کشورهایی مانند امارات متحده، آلمان و دانمارک با تسهیل شرایط، پرستاران ایرانی را جذب میکنند.
اما امروز ترک حرفه الزاماً به معنای مهاجرت نیست. برخی پرستاران به مشاغل دیگر، از جمله حوزههای زیبایی و خدمات سلامت غیربیمارستانی، روی میآورند و برخی نیز بهکلی خانهنشین میشوند. این خروج بدون سروصدا شاید کمتر از مهاجرت دیده شود، اما برای نظام سلامت به همان اندازه پرهزینه است.
بحران پرستاری در ایران یک تناقض آشکار دارد. از یک سو بیمارستانها با کمبود شدید نیرو روبهرو هستند و از سوی دیگر هزاران فارغالتحصیل پرستاری امکان یا انگیزه کافی برای ورود به این مراکز ندارند. تربیت پرستار سالها آموزش و تجربه عملی میخواهد، اما نگهداشتن این نیروها به عواملی بستگی دارد که با افزایش ظرفیت دانشگاهها حل نمیشود.
امنیت شغلی، درآمد متناسب با هزینه زندگی، پرداخت منظم مطالبات، کاهش فشار کاری و رعایت استاندارد نسبت پرستار به بیمار از مهمترین عوامل ماندگاریاند. به اینها باید مشارکت واقعی پرستاران در تصمیمگیریهای صنفی را هم افزود. تا زمانی که صدای پرستاران از طریق تشکلهای مستقل و پاسخگو شنیده نشود، سیاستگذاری در این حوزه همچنان از بالا و با وعدههایی اجرانشده ادامه خواهد یافت.
کمبود پرستار فقط مسئله یک گروه شغلی نیست. پیامدهایش مستقیماً به کیفیت مراقبت از بیماران، ایمنی درمان و دسترسی عمومی به خدمات سلامت میرسد. بیمارانی که به مراقبت مستمر، کنترل علائم حیاتی یا رسیدگی پس از جراحی نیاز دارند، بیش از دیگران آسیب میبینند. در عمل نیز خانوادهها ناچار میشوند بخشی از وظایف مراقبتی را خود بر عهده بگیرند یا هزینه پرستار خصوصی بپردازند. در نهایت، نظامی که نیروی انسانی کافی ندارد، حتی با بهترین تجهیزات و زیرساختها هم نمیتواند خدمات مؤثر و ایمن ارائه دهد.
