در منازعه فرسایشی و دیرپای میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، در حالی که بازیگران سیاسی در هر دو سو بر طبل رویارویی میکوبند و قدرتنمایی میکنند، هزینههای واقعی و مرگبار این تقابل مستقیماً بر دوش طبقات محروم و تودههای زحمتکش جامعه تحمیل میشود. ابزارهای خشن ژئوپلیتیک،از محاصره اقتصادی و بانکی گرفته تا انسداد شریانهای تجاری، این نه بنیاد حاکمیت جمهوری اسلامی بلکه سلامت و امنیت غذایی مردم عادی است که نخستین و ویرانکنندهترین ضربهها را دریافت میکند. حقیقت تلخ امروز این است که میلیونها شهروند ایرانی، میان پتک فشارهای خارجی و سندان ناکارآمدی و فساد داخلی در حال خرد شدن هستند.
محاصره دریایی بنادر و سواحل ایران و تلاش آمریکا برای به صفر رساندن صادرات نفت و قطع دسترسی کشور به سازوکارهای مالی و تجاری جهان، یکی از بیرحمانهترین الگوهای فشار در مخاصمه کنونی به شمار میرود. نفت، به عنوان ستون فقرات درآمد ارزی کشور، عملاً از دست رفته و ورود کالاها به روندی پرهزینه، پیچیده و فرسایشی تبدیل شده است. این فشارها بر روی کاغذ «هدفگیری رژیم» نامیده میشوند، اما در میدان عمل، مستقیمترین پیامد خود را در کمبود کالا و جهش لگامگسیخته قیمتها نشان میدهند.
تأثیر ملموس این محاصره را میتوان در تغییر مسیرها و هزینههای ترانزیت مشاهده کرد. رانندهای که سالها در مسیر حمل کالاهای وارداتی از مرزها و بنادر جنوبی به شهرهای مرکزی فعالیت کرده است، واقعیت عینی این وضعیت را چنین توصیف میکند:
« قبلاً مسیر مستقیم بود. حالا باید دور بزنیم، از چند کشور رد شویم، بارها بازرسی شویم. هزینه سوخت، عوارض، بیمه… همه چیز چند برابر شده است.»
این سرگردانی در مسیرهای طولانی و دور زدن موانع تحریمی، در نهایت هزینهای است که به قیمت تمامشده کالاها افزوده میشود؛ هزینهای که پرداختکننده نهایی آن، کارگر و خانواده فقیری است که در فروشگاههای محله با برچسبهای قیمتی نجومی روبهرو میشوند.
مقامات دولتی پیوسته تلاش میکنند تا تمام ابعاد فروپاشی معیشتی را به متغیرهای بیرونی نسبت دهند. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در اظهارات اخیر خود افزایش قیمتها را پیامد مستقیم رشد هزینه واردات، کاهش درآمدهای نفتی و آسیب دیدن برخی صنایع و کارخانهها دانسته است. اگرچه نمیتوان اثر مخرب تحریمها و محاصره را انکار کرد، اما تقلیل دادن تمام بحران به فشار آمریکا، نوعی فرار قبول از مسئولیت است.
اقتصاد ایران سالهاست که از سوءمدیریت مزمن، رانتخواری، فساد سیستماتیک و تخصیص بودجههای کلان به نهادهای مذهبی مروجه خرافه رنج میبرد. حاکمیت بهجای ایجاد سپرهای حمایتی و تقویت تابآوری طبقات محروم، بار کسری بودجه را از طریق چاپ پول بیپشتوانه، افزایش مالیاتهای غیرمستقیم و دستکاری نرخ ارز بر دوش جامعه انداخته است. در این میان، بخش عمدهای از منابع کشور در خدمت سپاه پاسداران وملیتاریزه کردن بیشتر ایران قرار می گیرد، در حالی که بودجههای رفاهی، بهداشت، درمان و آموزش عمومی سالبهسال لاغرتر میشوند.
وقتی این دو عامل با یکدیگر ترکیب میشوند، پیامد آن به سرعت از شاخصهای کلان اقتصادی عبور کرده و وارد عمیقترین زوایای زیست خانوارها میشود. در یکی از محلههای جنوب تهران، مادری وضعیت خانوادهاش را اینگونه روایت میکند:
« قبلاً هر هفته شیر و ماست میخریدیم. حالا بچهها فقط در مدرسه شیر میخورند. قیمتها طوری بالا رفته که انگار لبنیات کالای لوکس شده است. شوهرم کارگر ساختمانی است و درآمدش اصلاً با تورم هماهنگ نیست. هر روز یک چیز گرانتر میشود؛ ما فقط نگاه میکنیم و کاری از دستمان برنمیآید.»
این تنها یک روایت منفرد نیست؛ بازتاب وضعیت میلیونها خانواده کارگری و زحمتکشی است که ناچار شدهاند گوشت، مرغ، لبنیات، میوه و حتی اقلام پایه خوراکی را از سبد غذایی خود حذف کنند. گزارشهای متعدد نشان میدهند که سوءتغذیه در مناطق محروم و حاشیهنشین در حال تبدیل شدن به یک بحران نسلی است. کودکانی که به دلیل فقر از مواد غذایی پایه محروم میشوند، نخستین قربانیان جنگی هستند که بدون شلیک موشک، زندگی و آینده آنان را هدف گرفته است.
در این معادله نامتوازن، مردم عادی نه یک طرف دعوا، بلکه ابزار فشار و وجهالمصالحه سیاستهای قدرت شدهاند. از یک سو، سیاستگذاران در واشنگتن با تحمیل محاصرههای همهجانبه، تودههای مردم را به سمت فقر مفرط میرانند تا از نارضایتی عمومی اهرمی سیاسی بسازند. از سوی دیگر، حاکمیت جمهوری اسلامی از وجود تحریمها به عنوان سپری برای پنهان کردن ناکارآمدیهای خود، سرکوب مطالبات بهحق معیشتی و توجیه گرانیهای روزمره استفاده میکند؛ در حالی که طبقات حاکم و دلالان وابسته به قدرت، از همین فضای انسداد و تحریم به ثروتهای کلان دست مییابند.
در نهایت، کارگران، فرودستان، زنان سرپرست خانوار و کودکان ایران، در میان دو سنگ آسیاب گرفتار شدهاند: سیاستهای تحریمی و محاصره اقتصادی ایالات متحده که راههای حیاتی را مسدود میکند، و سیاستهای و ضد مردمی جمهوری اسلامی که ارزشی برای حق حیات و رفاه مردم قائل نیست. هر دو طرف، با زبان و ابزارهای متفاوت اما با کارکردی مشترک، گرسنگی را به واقعیتی روزمره در زندگی فرودستان ایران بدل کردهاند.
