جنگ جاری میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی که به طور ویژه بر پهنه بنادر، پالایشگاهها و بر سر کنترل تنگه هرمز، در استانهای جنوبی ایران متمرکز شده است، بار سنگین خود را پیش از هر کس دیگری بر دوش کارگران، ملوانان و صیادانی آوار کرده است که کل حیاتشان به این جغرافیا گره خورده است. در حالی که اخبار رسمی بر رجز خوانی های نظامی دو طرف تمرکز دارند، خلیج فارس و دریای عمان به میدان جنگی بدل شدهاند که در آن، زحمتکشان برای یک لقمه نان باید روزانه میان مرگ و گرسنگی دست به انتخاب بزنند.
اگرچه حملات متمرکز به بنادر، اسکلهها و قایقهای صیادان در استانهای هرمزگان، خوزستان و سیستان و بلوچستان طی تیرماه ۱۴۰۵ شدت بیسابقهای به خود گرفت، اما واقعیت این است که این کابوس برای طبقه کارگر جنوب از همان روزهای آغازین جنگ در اسفند ۱۴۰۴ شروع شد. کارگران پتروشیمیهای ماهشهر و بندر امام از نخستین قربانیانی بودند که با هدف قرار گرفتن پالایشگاهها جان خود را از دست دادند. در عسلویه و پارس جنوبی نیز کارگران در تمام این ماهها زیر سایه پرواز موشکها و پهپادها، به مبارزه برای نان تا پای جان ادامه دادند.
تبعات ناشی از تخریب پالایشگاهها و تأسیسات نفتی، پس از توقفهای مقطعی حملات، به صورت موجی از بیکاری و تعدیل نیرو بر سر کارگران آوار شد. گزارشهای میدانی نشان میدهد که مجموعههای صنعتی جنوب امروز در بهترین حالت با ۳۰ درصد ظرفیت خود کار میکنند. این افت شدید ظرفیت تولید به معنای حذف کامل اضافهکاریها، و مزایای جانبی است؛ مزایایی که تنها راه بقای کارگرانی است که اکثراً در قالب نیروهای ارکان ثالث، پیمانی و شرکتی با حداقل دستمزدها روزگار میگذرانند. برای کارگری که پیشتر نیز درآمدش کفاف تورم را نمیداد، حذف این مزایا به منزله سقوط مستقیم به قعر فقر مطلق است.
در میان اقشار مختلف زحمتکش جنوب، وضعیت صیادان و ملوانان خلیج فارس و دریای عمان به نقطه بحرانی توصیفناپذیری رسیده است. لنجها و قایقهای این زحمتکشان از اسفندماه بارها هدف بمبارانها و شلیکهای مستقیم قرار گرفته و دهها شناور به قعر آب فرستاده شدهاند. با این حال، توجه رسانهها به این مردم، ناگهانی و صرفاً محدود به خبرهای حوادث جنگی است؛ بیآنکه به زمینه پایه ای بیحقوقی آنها پرداخته شود.
صیادان حتی پیش از آغاز جنگ نیز از ابتداییترین حقوق شغلی محروم بودند. نه بیمه کارآمدی برای آنان وجود داشت، نه امنیت شغلی و نه معیشتی متناسب با سختی کار در گرمای بالای ۵۰ درجه. درآمد یک صیاد یا ملوان ساده در خوشبینانهترین حالت به زور به حداقل حقوق مصوب قانون کار میرسید.
در کنار خطر شلیک ناوها و ناامنیهای نظامی، معضل سوخت به صیادان فشار مضاعفی وارد کرده است. در گزارشی از ایلنا در این باره آمده است که: « سهمیه سوخت دولتی شناورها حتی برای نصف ماه هم دوام نمیآورد. صیادان ناچارند برای تامین ۲۰ تا ۳۰ لیتر بنزین آزاد، مبالغی بین ۲ تا ۳ میلیون تومان به دلالان بپردازند. این هزینه سنگین در شغلی به صیادان تحمیل میشود که کاملاً تابع شرایط جوی و شانس صید است و هیچ تضمینی برای درآمد روزانه در آن وجود ندارد.
وقتی از صیادان هرمزگان و سیستان و بلوچستان پرسیده میشود که چرا در این شرایط پرخطر و زیر تهدید مستقیم موشکها باز هم به دریا میزنند، پاسخ آنان جوهره اصلی زیست طبقه کارگر را آشکار میسازد: «دریا خطرناک است، اما کار نکردن از موشک خطرناکتر است؛ گرسنگی خطرناکتر است؛ اینکه قایقمان در اسکله بماند، خطرناکتر است.»
محرومیت جامعه صیادان از چابهار و آبهای آزاد تا خورهای کمعمق اروند و بهمنشیر در خوزستان، نشاندهنده یک الگوی واحد از استثمار است. اگر در چابهار ناوهای جنگی لنجها را غرق میکنند، در خوزستان ساختارهای اداری، بخشنامههای ضد کارگری و محرومیتهای انباشتهشده صیادان بومی را به مسلخ میبرند. در یک سو صیاد سیستان و بلوچستان برای مشتی ماهی باید تا خط استوا برود و با اتمام سهمیه سوخت مواجه شود، و در سوی دیگر جوانان بومی خوزستان حتی از داشتن یک برگه مجوز صید محرومند و ناچارند سوخت را با قیمتهای بازار سیاه تهیه کنند.
در شرایطی که حداقل حقوق مصوب قانون کار رقمی بالغ بر ۲۲ الی ۲۳ میلیون تومان تعیین شده است، عایدی یک ملوان ساده در خوزستان در بسیاری از مواقع حتی به ۲۰ میلیون تومان هم نمیرسد. علاوه بر این، صیادان خوزستان در تمامی فصول سال تنها مجاز به ۲۱ روز حضور و فعالیت در دریا طی هر ماه هستند و مابقی روزها را باید صرف تعمیر و آمادهسازی ادوات صیادی کنند، بدون آنکه درآمدی برای آن روزها داشته باشند. این تنگنای شدید مالی، حتی مالکان قایقهای کوچک شخصی را نیز زیر فشار بدهیها خرد کرده است.
مردمانی که سالهاست در گرمای شرجی و طاقتفرسا کار کردهاند، مردانی که قطعیهای مکرر برق، بیآبی و استنشاق آلودگیهای صنعتی شریک همیشگی سفرههایشان بوده و با دستمزدهای زیر خط فقر چرخهای اقتصاد نفت و انرژی را چرخاندهاند، از جنگ و موشک غافلگیر نمیشوند. جنگ با تمام ویرانگریاش، صرفاً ابعاد تازهای به نبرد روزمرهای افزوده که این مردم سالهاست برای «زنده ماندن» در پیش گرفتهاند.
سیاستهای نظامیگری رژیم و بمبارانهای ارتش آمریکا از یک سو، و بیحقوقی مطلق، عدم امنیت شغلی و فشارهای اقتصادی از سوی دیگر، تیغ دو لبهای ساختهاند که حیات و معاش جامعه کارگری و صیادی جنوب ایران را نشانه گرفته است. نبرد برای نان در جنوب، امروز بیش از هر زمان دیگری با نبرد برای جان در هم تنیده شده است.
