کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

بار سنگین ماجراجویی نظامی جمهوری اسلامی بر دوش کارگران و زحمتکشان ایران

IMG 5410

تنش میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده همچنان ادامه دارد. در دو روز گذشته مرکز بحران از میدان رویارویی مستقیم به میانجی‌گران در تهران، دوحه و مسقط منتقل شده است. با وجود این دونالد ترامپ آتش‌بس ماه ژوئن میان دو طرف را «تمام‌شده» اعلام کرده است. قطر، عمان، پاکستان، ترکیه، مصر و عربستان سعودی برای جلوگیری از فروپاشی کامل تفاهم موقت و بازگرداندن دو طرف به مسیر مذاکره تلاش می‌کنند.

کانون اصلی اختلاف، تنگه هرمز است؛ آبراهی که پیش از آغاز درگیری‌ها مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت و گاز مایع جهان بود. آمریکا خواهان تعهد علنی جمهوری اسلامی به توقف حمله به کشتی‌های تجاری، بازگشایی کامل مسیر عبور و لغو عوارض اجباری دریایی است و در صورت نپذیرفتن این خواسته‌ها، از «پیامدهای سخت» سخن می‌گوید. جمهوری اسلامی در مقابل تأکید دارد که مدیریت هرمز باید در اختیار ایران و کشورهای ساحلی منطقه باشد و نیروهای خارجی نباید در آن نقش داشته باشند.

شواهد نشان می دهند که تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط می شود، این بحران خارجی، بازتابی از یک بحران عمیق‌تر در داخل کشور است. کشته شدن علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ، به بی‌ثباتی و کشمکش درونی رژیم دامن زده است. گزارش‌ها از شکاف میان بخشی از حاکمیت که خواهان اجرای تفاهم و پرهیز از تنش بیشتر است و نیروهایی در سپاه پاسداران که بر کنترل سخت‌گیرانه هرمز پافشاری می‌کنند، حکایت دارد. چه حمله اخیر به کشتی‌ها کار جناحی خودسر از سپاه برای برهم زدن توافق باشد و چه نباشد، یک واقعیت غیرقابل‌انکار است و آن اینکه ثروت بی‌حساب انباشته‌شده در دست سپاه پاسداران، متولیانی واقعی در لایه‌های قدرت دارد که هرگز آن را فدای توهمات آخرالزمانی فرماندهان نظامی متعصب نخواهند کرد. تنش‌های درونی حاکمیت که گوشه‌هایی از آن در جریان خاکسپاری خامنه‌ای عیان شد، نشان می‌دهد که جنگ قدرت در بالای هرم، بیش از هر زمان دیگری در جریان است.

اما واقعیت این است که این این رویارویی را نمی‌توان فقط در چارچوب اختلاف هسته‌ای یا مناقشه بر سر تنگه هرمز بررسی کرد. بحران کنونی حاصل برخورد دو سیاست قدرت‌ طلب در منطقه است: سیاست فشار و تهدید نظامی آمریکا از یک سو و سیاست ماجراجویی منطقه‌ای جمهوری اسلامی از سوی دیگر. هر دو دولت امنیت، و زندگی میلیون‌ها انسان را به ابزار چانه‌زنی سیاسی و نظامی تبدیل کرده‌اند.

جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته منابع عظیمی را صرف تسلیحات، موشک، پهپاد، نیروهای نیابتی و پروژه‌های نظامی منطقه‌ای کرده است. این سیاست‌ها نه امنیت واقعی برای مردم ایران فراهم کرده و نه حتی به بهبود جایگاه این رژیم در جهان انجامیده است.

در سوی دیگر، تهدیدهای آمریکا و تحریم‌های اقتصادی نیز مستقیماً مردم عادی را هدف می‌گیرد. هزینه  تحریم‌ها را مردم از طریق تورم و افزایش قیمت کالاهای اساسی ،گسترش بیکاری پرداخت می‌کنند.

حتی اگر حملات مستقیم موقتاً متوقف شود، این به معنای پایان جنگ برای جامعه نیست. وضعیت «نه جنگ، نه صلح» با ناامنی دائمی، رکود اقتصادی، کمبود دارو که اساسا به واردات وابسته است، همراه است. شرکت‌ها از سرمایه‌گذاری خودداری می‌کنند، تولیدکنندگان به مواد اولیه دسترسی مطمئن ندارند و کارگران با خطر تعطیلی واحدهای تولیدی و از دست دادن درآمد روبه‌رو می‌شوند.

تداوم فشار بر تنگه هرمز می‌تواند هزینه حمل‌ونقل و بیمه را افزایش دهد و واردات کالاهای اساسی، دارو و مواد اولیه را دشوارتر کند. نخستین پیامد چنین وضعی، افزایش قیمت‌هاست. خانوارهای کارگری که پیش‌تر نیز با دستمزدهای زیر خط فقر زندگی می‌کردند، ناچار می‌شوند سهم بیشتری از درآمد خود را برای نان، مسکن، درمان و حمل‌ونقل بپردازند.

ادامه محاصره عملی بنادر ایران و تداوم تحریم‌های اقتصادی، به معنای تعمیق بحران در لایه‌های زیرین جامعه است: کمبود کالاهای اساسی، دارو و مواد اولیه تولید. این وضعیت، بیش از هر گروه دیگری کارگران صنایع، کارکنان بخش خدمات و خانوارهای کم‌درآمد شهری و روستایی را هدف قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، وقتی مقام‌های آمریکایی از «پیامدهای سخت» سخن می‌گویند یا وقتی جمهوری اسلامی بر ادامه سیاست‌های تنش‌زای خود در هرمز پافشاری می‌کند، هر دو طرف در عمل بر بستری از فشار اقتصادی حرکت می‌کنند که هزینه نهایی آن را مردم محروم ایران می‌پردازند.

رژیمی که میلیاردها دلار برای برنامه‌های نظامی هزینه می‌کند، از گران کردن نان سفره مردم نیز نمی‌گذرد. کاهش یا حذف یارانه آرد و افزایش قیمت نان، نمونه روشنی از انتقال هزینه بحران به دوش مردم است. حکومت از مردم می‌خواهد هزینه «امنیت ملی» و ماجراجویی نظامی را بپردازند، اما در برابر فقر، بیکاری و سقوط قدرت خرید آنان مسئولیتی نمی‌پذیرد.

هم‌زمان،  جمهوری اسلامی فضای جنگی را برای تشدید سرکوب داخلی به کار گرفته است. در شرایط جنگی، اعتراض‌های معیشتی با عنوان «تهدید امنیتی» سرکوب می‌شوند و هرگونه مخالفت با سیاست‌های رسمی، همدستی با دشمن خوانده می‌شود. به این ترتیب، جنگ خارجی به ابزاری برای کنترل اجتماعی تبدیل می‌شود؛ درحالی‌که مشکلات اصلی، یعنی فقر، فساد، تبعیض و بی‌حقوقی، همچنان پابرجا می‌مانند.

اما بدون شک  فشار اقتصادی به سکوت دائمی منجر نمی‌شود. مطالبات کارگری و اعتراض‌های معیشتی ممکن است در کوتاه‌مدت زیر سایه جنگ قرار گیرند، اما از میان نمی‌روند. کاهش دستمزد واقعی، پرداخت‌نشدن حقوق، بیکاری و گرانی می‌تواند در میان‌مدت زمینه‌ساز موج تازه‌ای از اعتراض‌ها شود.

مردم ایران نه از جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا سودی می‌برند و نه از وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح». ماجراجویی نظامی جمهوری اسلامی به فلاکت اقتصادی، تحریم و انزوای بیشتر انجامیده و تهدیدها و تحریم‌های آمریکا نیز بار این بحران را بر دوش همان مردمی گذاشته است که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های نظامی و هسته‌ای ندارند.

آنچه در تنگه هرمز و پشت درهای بسته دیپلماسی رخ می‌دهد، در نهایت بر سر سفره خالی‌تر خانوارهای کارگری و مردم تهیدست فرود می‌آید. ماجراجویی نظامی و جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، سیاستی است که دود آن مستقیماً به چشم اکثریت مردم ایران می‌رود. تنها راه برون‌رفت از این چرخه فلاکت، نه دل بستن به یک طرف این جنگ ارتجاعی و نه بر عهده گرفتن هزینه‌های آن توسط طبقه کارگر است؛ بلکه پایان دادن به سیاست‌های ماجراجویانه‌ای است که امنیت و معیشت مردم را قربانی بقای یک نظام سرکوبگر و ضدکارگری می‌کند.