کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

جنبش دانشجوئی، آتش زیر خاکستر

IMG 5360

در تقویم مبارزات مردم ایران بر علیه جمهوری اسلامی، روزهای ۱۸ تا ۲۳ تیرماه ۱۳۷۸ لحظاتی هستند که در آن جنبش دانشجوئی در توهم به «اصلاح‌پذیری» نظام، بهای سنگینی برای آزادی‌خواهی پرداخت. بیست‌وهفت سال از آن روز می‌گذرد، اما وقایع ۱۸ تیر همچنان یادآور کنار رفتن نقاب دروغین اصلاح‌طلبی از چهره‌ی نظام جمهوری اسلامی است.

ماجرا در شامگاه ۱۷ تیر ۱۳۷۸ با تجمعی آرام در کوی دانشگاه تهران آغاز شد. دانشجویان در اعتراض به تصویب طرح تحدید مطبوعات و توقیف روزنامه اصلاح‌طلب «سلام»، صدای خود را بلند کردند. اما پاسخ حکومت، یورش بی‌سابقه در نیمه‌شب بود. نیروهای امنیتی، سپاه پاسداران با پوشش لباس‌شخصی و گروه‌های فشار موسوم به انصار حزب‌الله، با محاصره کوی دانشگاه، فصلی خونین را رقم زدند. شنیدن جزئیات رویدادهای آن شب وحشتناک مو بر تن هر انسان شریفی راست می کند. اما پس از آن شب خونین دانشجویان ساکت ننشستند. اعتراضات به دانشگاه‌های دیگر در تهران و شهرهایی چون تبریز سرایت کرد و برای اولین بار، شعارهای صریح ضدحکومتی در ابعادی گسترده در خیابان‌ها طنین‌انداز شد.

۱۸ تیر، نقاب را از چهره اصلاح‌طلبی حکومتی کنار زد و نشان داد که ساختار قدرت، هیچ‌گونه صدای مخالفی را، حتی در چارچوب‌های تعریف‌شده خود، برنمی‌تابد. در فاصله ۱۸ تا ۲۳ تیرماه، این سرکوب ابعاد گسترده‌تری یافت. حداقل ۷ دانشجو جان باختند، بیش از ۴۰۰ نفر آسیب جسمی دیدند و صدها تن بازداشت و روانه زندان شدند.

ترس نظام‌های استبدادی، اعم از سلطنتی و اسلامی، از دانشگاه ریشه‌ای عمیق دارد. دانشگاه همواره محل زایش آگاهی سیاسی و کانون پرورش رهبران و فعالان جنبش‌های رادیکال بوده است. در تاریخ معاصر ایران، جز در مقطع کوتاهی که هژمونی با اصلاح‌طلبان حکومتی بود، این دانشجویان چپ و سوسیالیست بوده‌اند که موتور محرک اعتراضات و بازتاب‌دهنده خواست‌های رادیکال جامعه بوده‌اند. بسیاری از فعالان و رهبران احزاب و سازمان‌های سیاسی مبارز، رادیکال و کمونیست از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده و دوره‌ای از فعالیت خود را در جنبش دانشجویی گذرانده‌اند. مقاوم‌ترین و تسلیم‌ناپذیرترین زندانیان سیاسی در حکومت‌های سلطنتی و اسلامی نیز از میان همین دانشجویان برخاسته‌اند.

بی‌دلیل نیست که دیکتاتورها از جنبش انقلابی دانشجویی وحشت دارند و با هر امکانی  بی‌درنگ به سرکوب صدای اعتراض دانشجویان برمی‌خیزند. ترسی که سران جمهوری اسلامی از جنبش چپ دانشجویی، با گرایش ضدخرافه، ضددیکتاتوری و ضدسرمایه‌ داری نیرومندش دارند، ریشه‌ای عمیق و تاریخی دارد. آخوندها -از جمله خمینی- به‌خوبی می‌دانستند که جریان چپ و کمونیست در دانشگاه در پی برچیدن بساط قرن‌ها خرافه‌پراکنی، غارت و فساد است. از همین رو، در چهل‌وهفت سال گذشته، با صرف هزینه‌های کلان و به‌کارگیری شکنجه‌گران و مغزهای خشک‌اندیش، بیشترین سرکوب تبلیغاتی و امنیتی خود را متوجه دانشجویان و استادان چپ و پیشرو کرده‌اند. این سرکوب ضربات سنگینی بر پیکر جامعه و دانشگاه وارد کرده است، اما برای سران مستأصل رژیم، ابزاری جز سرکوب برای مهار نقش گسترده‌ی جنبش دانشجویی باقی نمانده است.

امروز در سالگرد ۱۸ تیر، ماشین سرکوب در دانشگاه‌ها با شدتی بی‌سابقه فعال است. کمیته‌های انضباطی به ابزاری برای تسویه حساب سیاسی تبدیل شده‌اند و دانشجویان معترض، حتی برای شرکت در تجمعات، با احکام تعلیق، محرومیت از تحصیل و اخراج مواجه می‌شوند. این نشان می‌دهد که برای سران مستأصل رژیم، ابزاری جز سرکوب عریان برای مهار دانشگاه باقی نمانده است. اما سرکوب می‌تواند جنبش را موقتاً عقب براند، اما ریشه‌های نارضایتی ، بی‌عدالتی، تبعیض، فقر و استبداد، را از میان نمی‌برد. دانشگاه همچنان یکی از کانون‌های اصلی مقاومت باقی خواهد ماند. جنبش دانشجویی از ۱۳۷۸ به این‌سو، به‌تدریج جایگاه شایسته‌ی پیشین خود را در جنبش چپ بازیافته است؛ روندی که پیوندش با اعتراضات کارگری، معلمان، بازنشستگان و زنان، آن را از یک جنبش صنفی محدود به دانشگاه، به بخشی از یک صف‌بندی اجتماعی گسترده‌تر بدل کرده است. ۱۸ تیر ، تنها یادبود یک کشتار نیست؛ بلکه در عین حال یادآور این حقیقت است که آتش اعتراض دانشجویی، هرچند بارها زیر خاکستر سرکوب مدفون شده، هرگز خاموش نگشته است.

در مقابل این فشار، سه تحول مهم چشم‌انداز جنبش دانشجویی را شکل می‌دهد:

اول،  بازیابی جایگاه رادیکال: پس از یک دوره رکود نسبی، جنبش دانشجویی از سال ۷۸ به بعد به‌تدریج جایگاه تاریخی خود را به عنوان بخشی پیشرو از جنبش چپ بازیافته است. این جنبش دیگر دیگربه مطالبات صنفی یا اصلاح‌طلبانه محدود نمی‌شود و خواسته‌های تغییرساختاری جامعه را نمایندگی می‌کند.

دوم، پیوند با سایر جنبش‌های اجتماعی: نگرانی اصلی حکومت، پیوند فزاینده جنبش دانشجویی با جنبش‌های کارگری، معلمان، بازنشستگان و به‌ویژه جنبش زنان است. این همبستگی که در خیزش «زن، زندگی، آزادی» به اوج خود رسید، پتانسیل تبدیل شدن به یک جنبش اجتماعی فراگیر را دارد که می‌تواند کل ساختار قدرت را به چالش بکشد.

سوم، شکست پروژه اسلامی‌سازی: با وجود دهه‌ها تلاش برای کنترل ایدئولوژیک، دانشگاه همچنان یکی از اصلی‌ترین کانون‌های مقاومت و آگاهی‌بخشی باقی مانده است.

جنبش دانشجویی ایران نشان داده است که با وجود تمام فشارها، حافظه تاریخی خود را از دست نداده و همچنان به عنوان یکی از کلیدی‌ترین بازیگران صحنه سیاسی ایران، آماده ایفای نقش تاریخی خود در مسیر مبارزه برای آزادی وبرابری و عدالت و رفاه در این جامعه است.