امروز همه دریافته اند که آوار واقعی جنگ بر سر سفرههای خالی، دستمزدهای بیارزششده، خانههای اجارهای، کودکان محروم از تغذیه سالم و کارگران فرود آمده است. فشار اقتصادی آنقدر شدید شده که بسیاری از مردم برای گذران زندگی روزمره و تأمین هزینههای ضروری دست به فروش داراییهایشان زدهاند. صرفهجوییهای مرسوم دیگر جوابگو نیست، چرا که پایه مصرف آنها از حداقل هم پایینتر آمده است. امروز گرانی دیگر به کالاهای لوکس محدود نیست. شکر، تخممرغ، روغن، نان، ماکارونی، لبنیات، گوشت، مرغ، ماهی، میوه و سبزیجات تازه، یعنی پایهایترین اقلام تغذیهای مردم، به کالاهایی تبدیل شدهاند که خرید آنها برای میلیونها خانواده دشوار یا ناممکن شده است. وقتی شانه تخممرغ به صدها هزار تومان میرسد، وقتی ماکارونی برای بخشی از مردم کالایی گران محسوب میشود، وقتی گوشت و ماهی مدتهاست از سفره محرومان حذف شده، در واقع با یک بحران معیشت و سلامت عمومی جدی مواجهیم.
روزنامه دنیای اقتصاد چاپ تهران سه سناریو برای تورم در ایران ترسیم کرده است و می نویسد:
«در خوشبینانهترین حالت، یعنی در صورت توافق با ایالات متحده، نرخ تورم ۴۹ درصد خواهد بود. اگر وضعیت «نه جنگ نه صلح» ادامه پیدا کند، تورم به ۶۷ درصد میرسد. و اگر جنگ تداوم یابد، ایران با ابرتورمی ۱۲۳ درصدی روبرو خواهد بود. بانک مرکزی نرخ فعلی تورم را ۵۰.۶ درصد اعلام کرده، اما منابع مستقل این رقم را کمتر از واقعیت میدانند.»
تورم، همانطور که گفته میشود، نوعی «مالیات پنهان» است؛ اما مالیاتی که نه از ثروتمندان، بلکه از فقیرترین لایههای جامعه گرفته میشود. افزایش نرخ ارز، چاپ پول بدون پشتوانه، کاهش تولید، فساد نهادینه شده، تحریمها، ناامنی ن و نبود چشمانداز روشن سیاسی و اقتصادی، همگی دست به دست هم دادهاند تا قیمتها هر روز از توان خرید مردم جلوتر بروند. خبر می رسد که دلار آمریکا از مرز ۱۸۰ هزار تومان گذشته و در یک روز بیش از ۱۶ هزار تومان جهش داشته است. وقتی دلار در یک روز جهش میکند، به دنبال آن قیمت مواد غذایی، دارو، کرایه حملونقل، اجارهخانه، پوشاک و حتی خدمات ساده روزمره افزایش مییابد. در این چرخه، کارگر همیشه عقبتر میماند، زیرا دستمزدها با تأخیر، ناقص و بسیار کمتر از نرخ واقعی تورم افزایش پیدا میکنند.
در کنار همه این فشارها، قطعی اینترنت ضربهای اقتصادی جداگانه بر پیکر جامعه ایران وارد کرده است. بر اساس برآورد اتاق بازرگانی ایران، خسارت مستقیم این قطعی روزانه ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار و مجموع خسارت مستقیم و غیرمستقیم آن به ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار در روز میرسد. وزیر ارتباطات ایران نیز ادامه این وضعیت را تهدیدی مستقیم برای اشتغال حدود ۱۰ میلیون نفر دانسته است.
اما مسئله فقط گرانی نیست؛ مسئله بیپناهی مردم در برابر گرانی است. در جامعهای که تشکلهای مستقل کارگری سرکوب میشوند، در جامعهای که کارگران پراکندهاند، در جامعهای که بیکاران، بازنشستگان، زنان خانهدار و کارگران غیررسمی صدای سازمانیافته ندارند، فشار بحران چند برابر میشود. سرمایهداران، نهادهای قدرت و گروههای ذینفع ابزارهای خود را برای حفظ منافعشان دارند؛ اما کارگران اگر متشکل نباشند، هر یک تنها و بیدفاع در برابر طوفان بحران قرار میگیرند.
در چنین شرایطی نخستین گام، بیرون آمدن از پراکندگی است. کارگران در محیطهای کار، محلهها، کارخانهها، مدارس، بیمارستانها، کارگاهها و مراکز خدماتی می توانند حلقههای ارتباط و همبستگی ایجاد کنند. این حلقهها میتوانند از کوچک آغاز شوند. همین جمعهای کوچک، اگر پیگیر و آگاهانه عمل کنند، میتوانند پایههای تشکلهای بزرگتر و مؤثرتر شوند.
دوم، صندوقهای همبستگی محلی و صنفی می توانند شکل بگیرد. در شرایط بحران، بسیاری از کارگران به دلیل اخراج، بیماری، بازداشت، اعتصاب یا بیکاری ناگهانی به حمایت فوری نیاز دارند. صندوقهای همیاری، هرچند کوچک، میتوانند بخشی از این فشار را کاهش دهند و حس اعتماد و اتحاد را تقویت کنند. چنین صندوقهایی در عین حال مدرسه همبستگیاند.
سوم، مطالبات فوری و روشن باید در سطح گسترده مطرح شود. افزایش دستمزد متناسب با تورم واقعی، پرداخت بهموقع حقوق، بیمه کامل، ممنوعیت اخراجهای خودسرانه، حمایت از بیکاران، تأمین کالاهای اساسی، آموزش و درمان رایگان و باکیفیت، رفع محدودیت اینترنت، حق تشکل مستقل و حق اعتراض، از جمله مطالباتی هستند که میتوانند اقشار مختلف کارگری و فرودست را به هم پیوند دهند. مطالبات اگر روشن، عمومی و قابل فهم باشند، قدرت بسیجکنندگی بیشتری پیدا میکنند.
چهارم، باید میان بخشهای مختلف طبقه کارگر پیوند ایجاد شود: کارگران رسمی و غیررسمی، شاغلان و بیکاران، زنان و مردان، کارگران ماهر و غیرماهر، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، رانندگان، کارگران پروژهای و کارکنان خدماتی. بحران کنونی همه این گروهها را هدف گرفته است. بنابراین پاسخ نیز باید سراسری، طبقاتی و جمعی باشد.
پنجم، باید بر شیوههای امن، آگاهانه و جمعی مبارزه تأکید کرد. اعتراضات پراکنده و بیبرنامه، هرچند نشاندهنده خشم واقعی مردماند، اما بهتنهایی کافی نیستند. سازمانیابی، ارتباطگیری، انتشار تجربهها، و هماهنگی میان بخشهای مختلف جامعه، میتواند قدرت اعتراضات را چند برابر کند. مبارزه جمعی زمانی مؤثرتر است که بر آگاهی، همبستگی و تداوم استوار باشد.
در نهایت، نباید فراموش کرد که بحران معیشت ریشه در ساختار سیاسی و نحوه توزیع قدرت و ثروت دارد. تا زمانی که کارگران و فرودستان در تصمیمگیریهای سرنوشتساز نقشی نداشته باشند، تا زمانی که ثروت جامعه صرف جنگ، سرکوب، فساد، ترویج خرافات شود و در کنترل نظامی استثمارگر و سرکوبگر باشد، تغییری اساسی در زندگی مردم زحمتکش و ستمدیده بوجود نخواهد آمد.
اما راه نجات از دل انفعال نمیگذرد. نه انتظار از بالا، نه وعدههای تکراری، نه تحمل و سازگاری، هیچکدام پاسخ این وضعیت نیستند. پاسخ واقعی در اتحاد، تشکلیابی مستقل، طرح مطالبات سراسری و مبارزه جمعی برای زندگی شایسته است. کارگران و زحمتکشان اگر پراکنده بمانند، قربانیان خاموش بحران خواهند بود؛ اما اگر متشکل شوند، میتوانند به نیرویی تبدیل شوند که نهتنها در برابر آوار جنگ و فقر میایستد، بلکه افق جامعهای عادلانهتر و انسانیتر را نیز میگشاید.
