کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

نگاهی بر روند جنگ و خسارت های انسانی آن در دهمین روز خود

نگاهی بر روند جنگ و خسارت های انسانی آن در دهمین روز خود

نگاهی بر روند جنگ و خسارت های انسانی آن در دهمین روز خود

بامداد شنبه ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حملات هوایی گسترده‌ای را علیه چندین شهر، و مراکز نظامی ایران آغاز کردند. اکنون، در دهمین روز این درگیری، تصویر روشن‌تری از موقعیت سه بازیگر اصلی این جنگ به دست آمده است: آمریکا و اسرائیل به عنوان آغازگران حمله، جمهوری اسلامی ایران به عنوان طرف مقابل، و مردم عادی در ایران، منطقه و آمریکا، که بی‌آنکه نقشی در آغاز این جنگ داشته باشند، سنگین‌ترین بهای آن را می‌پردازند.

دونالد ترامپ در پیام ویدئویی خود این عملیات را «بزرگ و متداوم» خواند و از مردم ایران خواست کنترل دولت را به دست گیرند. بنیامین نتانیاهو نیز هدف جنگ را «حذف تهدید وجودی رژیم ایران» اعلام کرد. در سطح رسمی، سه هدف عمده برای این جنگ مطرح شده است: نابودی یا تضعیف برنامهٔ هسته‌ای ایران، مهار برنامهٔ موشکی، و قطع حمایت جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتی در منطقه.

اما میان اهداف اعلامی و واقعیت جنگ فاصله‌ای جدی وجود دارد. جنگ، حتی وقتی با پیشرفته‌ترین فناوری‌ها و دقیق‌ترین سامانه‌های هدف‌گیری انجام شود، هرگز در محدودهٔ صرفاً نظامی باقی نمی‌ماند. به‌ویژه در کشوری مانند ایران که بسیاری از مراکز نظامی، مقرهای بسیج و نیروهای انتظامی در درون شهرها و در مجاورت مناطق مسکونی قرار گرفته‌اند، هر حمله به یک هدف نظامی عملاً به تهدیدی مستقیم علیه جان غیرنظامیان تبدیل می‌شود. خانه‌های مردم با تخریب این مراکز فرومی‌ریزند و خانواده‌هایی که هیچ سهمی در سیاست‌های حکومت ندارند، زیر آوار می‌مانند.

سرعت و دقت بی‌سابقهٔ حملات آمریکا و اسرائیل نتیجهٔ ماه‌ها برنامه‌ریزی، تمرکز نیرو و استفاده از تسلیحات پیشرفته‌ای است که در این مقیاس سابقه نداشته است. با این حال این چنگ بیشتر از آنکه صحنهٔ  از بین بردن اهداف باشد، به صحنهٔ فرسایش جان و روان مردم تبدیل شده است.

فناوری می‌تواند دقت موشک را بالا ببرد، اما نمی‌تواند مرز میان یک پادگان و خانهٔ چسبیده به آن را از میان ببرد. هوش مصنوعی می‌تواند مسیر حمله را محاسبه کند، اما نمی‌تواند هوای مسمومی را که پس از بمباران پالایشگاه‌ها و انبارهای سوخت در شهرها پخش می‌شود از ریهٔ کودکان، سالمندان و بیماران بیرون بکشد. آنچه در زبان نظامی «آسیب جانبی» نامیده می‌شود، در واقع زندگی انسان‌های واقعی است. دختران مدرسه، کارگران، بیماران، سالمندان و مردمی که تنها جرمشان زندگی در نزدیکی اهدافی است که دولت‌ها برای جنگ برگزیده‌اند.

اظهارات منتشرشده از سوی مهدی محمدی، مشاور ارشد رئیس مجلس ایران، تصویری بی‌پرده از استراتژی جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد: گسترش دامنهٔ جنگ و طولانی کردن آن. وی می گوید این راهبرد سه مرحله دارد: حمله به اسرائیل، حمله به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی، و سپس گسترش حملات به اهداف غیرنظامی مانند فرودگاه‌ها، هتل‌ها و سفارتخانه‌ها. حملات به فرودگاه‌ها و بندرها در کویت، عمان، امارات و جمهوری آذربایجان و نیز هدف قرار گرفتن پایگاه بریتانیا در قبرس در همین چارچوب قابل فهم است. منطق این استراتژی روشن است: افزایش هزینهٔ جنگ برای آمریکا از طریق بالا بردن تلفات انسانی، اختلال در بازار انرژی و تشدید فشار اقتصادی، به امید آنکه سرانجام آمریکا به یک «پیروزی نمایشی» رضایت دهد و از ادامهٔ درگیری عقب‌نشینی کند. برای جمهوری اسلامی، در این منطق، بقا خود نوعی پیروزی است؛ حتی اگر این بقا بر ویرانه‌های شهرها و جان هزاران انسان بنا شود. به بیان دیگر، همان‌گونه که آمریکا و اسرائیل اهداف خود را در قالب امنیت تعریف می‌کنند، جمهوری اسلامی نیز بقای خود را بر هر ملاحظهٔ انسانی مقدم می‌داند.

تلخ‌ترین و بی‌واسطه‌ترین چهرهٔ این جنگ را باید در وضعیت مردم عادی ایران دید. یکی از تکان‌دهنده‌ترین رویدادهای این ده روز، انتشار تصاویر اصابت موشک به مدرسهٔ دخترانهٔ میناب بود؛ حمله‌ای که دست‌کم ۱۵۳ دختربچه را کشت. این فقط یک «حادثهٔ جنگی» نیست، بلکه فشرده‌ترین تصویر از ماهیت ضدمردمی این جنگ است. کودکانی که نه رأی داده‌اند، نه فرمان نظامی صادر کرده‌اند، نه در برنامهٔ هسته‌ای نقشی داشته‌اند، ناگهان به خاک و خون کشیده می‌شوند.

اما خسارات انسانی فقط به کشته‌شدگان مستقیم محدود نمی‌شود. حملات به زیرساخت‌های انرژی، شبکه‌های آب‌رسانی و مراکز حیاتی شهری، زندگی روزمرهٔ میلیون‌ها نفر را فلج کرده است. قطع یا اختلال در آب آشامیدنی، برق، سوخت و خدمات درمانی، به‌ویژه در شرایط جنگی، خود به موجی از مرگ‌های غیرمستقیم منجر می‌شود، مرگ‌هایی که شاید در آمار رسمی بمباران ثبت نشوند، اما به همان اندازه واقعی و فاجعه‌بارند. بیمارستان‌هایی که با کمبود برق، دارو یا آب روبه‌رو می‌شوند، بیماران دیالیزی، نوزادان، افراد نیازمند مراقبت ویژه و مجروحان را در معرض مرگ قرار می‌دهند.

بمباران پالایشگاه تهران و انتشار دود غلیظ در فضای شهر نیز نمونه‌ای آشکار از خسارات غیرمستقیم اما بسیار گستردهٔ جنگ است. این آلودگی سنگین، جان هزاران کودک، سالمند و بیمار تنفسی یا قلبی را در معرض خطر جدی قرار داده است. در جنگ‌های مدرن، مرگ فقط با انفجار رخ نمی‌دهد؛ گاه با مسموم شدن هوا، با آلودگی آب، با فروپاشی خدمات شهری و با اضطراب مداوم و فرساینده‌ای رخ می‌دهد که روان جامعه را از درون می‌شکند.

مردم عادی اسرائیل نیز از خسارت های انسانی این جنگ در امان نمانده‌اند. ایران اگرچه به دلیل محدودیت‌های نظامی و فشار حملات، از قدرت آتش کمتری برخوردار است، اما همین موشک‌هایی که شهرها را هدف می‌گیرند برای ایجاد ترس، اضطراب و ناامنی در میان شهروندان عادی کافی‌اند. زندگی روزمره در زیر صدای آژیر، پناهگاه، هشدار و انتظار حمله، شکلی از آسیب انسانی است که کمتر از تلفات مستقیم نیست. کودکان، سالمندان و خانواده‌هایی که هر روز با اضطراب حمله زندگی می‌کنند، مصداق جنایت جنگی هستند.

در کشورهای منطقه نیز حمله به فرودگاه‌ها، بنادر و مراکز غیرنظامی، مردم عادی را مستقیماً در معرض خطر قرار داده است. کارگرانی که در بنادر کار می‌کنند، مسافرانی که در فرودگاه‌ها حضور دارند، کارکنان هتل‌ها و ساکنان شهرهای هدف قرار گرفته، همه وارد جنگی شده‌اند که نه انتخابش کرده‌اند و نه توان متوقف کردنش را دارند.

در آمریکا نیز این جنگ دیگر یک ماجرای دوردست نیست. بستن تنگهٔ هرمز از سوی ایران، بازار جهانی نفت و گاز را دچار اختلال کرده و فشار اقتصادی قابل توجهی بر بازارهای جهانی و متحدان منطقه‌ای آمریکا وارد آورده است. نتیجهٔ مستقیم این وضعیت برای مردم آمریکا، افزایش قیمت انرژی و تشدید تورم است. خانواده‌های کارگری و کم‌درآمد آمریکایی، که هیچ نقشی در تدوین سیاستهای  جنگی ترامپ نداشته‌اند، اکنون باید هزینهٔ آن را از جیب خود بپردازند.

در پایان روز دهم، آمریکا و اسرائیل برتری نظامی دارند اما در برابر هزینه‌های طولانی‌مدت آسیب‌پذیرند؛ جمهوری اسلامی، با وجود ضربات سنگین، همچنان روی استراتژی «طولانی کردن» شرط بسته است و مردم عادی  تنها قربانیانی هستند که هیچ‌کس برای حسابشان جایی باز نکرده است.

اگر   طرفین جنگ هر کدام به تعبیر خود از پیروزی سخن می‌گویند، باید پرسید پیروزی برای چه کسی و بر ویرانهٔ زندگی کدام انسان‌ها؟ در نهایت، هیچ تعریفی از پیروزی نمی‌تواند مرگ کودکان، ویرانی خانه‌ها، آلودگی هوا، فروپاشی خدمات حیاتی و گسترش ترس و فقر را توجیه کند. این جنگ در عمل چیزی جز گسترش رنج انسانی نیست.