کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

اعتراضات سراسری، سرکوب عریان و چشم‌اندازهای پیشِ‌رو

513d0df6 e72c 460e 918d f52cd7ab 1

اعتراضات سراسری، سرکوب عریان و چشم‌اندازهای پیشِ‌رو

  • گزارشهای میدانی

17 روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران می‌گذرد. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی منابع مختلف خبری، از ابتدای این اعتراضات تاکنون دست‌کم ۶۴۸ نفر از معترضان، از جمله ۹ کودک، جان خود را از دست داده‌اند و هزاران نفر نیز زخمی شده‌اند. شمار بازداشت‌شدگان بیش از ده هزار نفر برآورد می‌شود؛ آماری که خود گویای ابعاد گسترده و خشونت‌بار سرکوب است. جمهوری اسلامی با قطع کامل اینترنت و خطوط تلفن همراه در تلاش است ابعاد واقعی کشتار و سرکوب را از افکار عمومی داخل و خارج کشور پنهان کند. در چنین شرایطی، بیم آن می‌رود که شمار واقعی جان‌باختگان بسیار فراتر از آمارهای محدود منتشرشده باشد. قطع سراسری اینترنت، هم‌زمان با تهدیدهای مکرر مقام‌های حکومتی علیه معترضان و صدور احکام سنگین، نگرانی‌ها از احتمال کشتار گسترده‌تر و اجرای احکام اعدام را به‌شدت افزایش داده است. برخی منابع پزشکی و بیمارستانی گزارش داده‌اند که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی، جامعه پزشکی و مدیران بیمارستان‌های خصوصی را تهدید کرده است تا اسامی مجروحان اعتراضات را فوراً گزارش دهند و از درمان رایگان آنان خودداری کنند. این اقدام، نقض آشکار اصول انسانی و اخلاق پزشکی و نشانه‌ای دیگر از گسترش سرکوب به تمامی عرصه‌های اجتماعی است.

با وجود این سرکوب بی‌سابقه، خشونت دولتی  رژيم نتوانسته است آتش خشم مردم را خاموش کند. پیش از قطع اینترنت، اعتراض‌ها در تمامی استان‌های کشور و در حدود ۱۹۰ شهر ایران ادامه داشت و نشان داد که جنبش اعتراضی نه مقطعی، بلکه ریشه‌دار و سراسری است.

هم‌زمان، رسانه‌های حکومتی ادعا کرده‌اند که نیروهای مسلح کومه‌له در صف تظاهرکنندگان حضور دارند. این ادعاها در حالی مطرح می‌شود که کومه‌له بارها و به‌صراحت، از زبان سخنگویان رسمی خود اعلام کرده است که استراتژی و تاکتیک این جریان بر مبارزات مدنی و اجتماعی استوار است و میلیتاریزه شدن فضای سیاسی را به زیان جنبش مردم می‌داند.  کومه له چنین اتهاماتی را بی‌اساس و در راستای توجیه سرکوب می‌داند.

  • چشم‌انداز تحولات

اعتراضاتی که جرقه اولیه آن بحران عمیق اقتصادی و سقوط مداوم ارزش ریال بود، به‌سرعت به جنبشی سیاسی و سراسری بدل شد. جنبشی که مطالباتش دیگر به اصلاحات جزئی یا وعده‌های اقتصادی محدود نیست و بخش بزرگی از آن، چیزی کمتر از سرنگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی به رهبری علی خامنه‌ای را نمی‌پذیرد. ریشه این اعتراضات همان مطالباتی است که مردم ایران طی ۴۷ سال گذشته فریاد زده‌اند. تامین معیشت شایسته انسان این عصر، امنیت شغلی و امنیت اجتماعی، بهره‌مندی از آزادی‌های بنیادین، پایان دادن به ستم ملی و  هر گونه تبعیض و نابرابری ، مطالباتی که در دو شعار (نان ، کار، آزادی )و (زن ،زندگی ، آزادی)  می توان خلاصه کرد.

در این میان، گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران افزایش یافته است. چنین سناریویی، اگر تحقق یابد، نه‌تنها کمکی به گسترش مبارزات مردم نخواهد کرد، بلکه می‌تواند این جنبش انقلابی و سرنوشت‌ساز را خاموش سازد. شواهد نشان می‌دهد که دولت آمریکا بیش از آنکه به تغییر بنیادین رژیم بیندیشد، در پی آن است که آلترناتیوی «قابل‌کنترل» را از درون ساختار همین نظام بیرون بکشد.

نیروهای سرکوب با تمام توان در پی حفظ وضع موجود هستند. تجربه عینی سال‌های گذشته نشان داده است که جمهوری اسلامی برای بقای خود، هیچ حد و مرزی در استفاده از سرکوب وحشیانه و بی‌رحمانه قائل نیست. هرگونه اعتراض جمعی، با حداکثر ابزار خشونت پاسخ داده شده و می‌شود؛ از گلوله و زندان تا شکنجه و اعدام.

در نهایت، اگر تنها راه باقی‌مانده برای ادامه حیات این رژیم، ورود به فاز نظامی باشد، بعید نیست که حاکمیت با ماجراجویی جنگی، جنگی ناخواسته را به مردم ایران تحمیل کند. هدف از چنین اقدامی می‌تواند جلوگیری از شکاف در نیروهای نظامی و ممانعت از پیوستن آنان به مردم معترض باشد. هم‌زمان، رژیم خواهد کوشید با ادعای «ایجاد امنیت»، بخشی از جامعه را ناگزیر در پشت سر خود قرار دهد؛ سناریویی که بیش از هر چیز، بهای آن را مردم ایران خواهند پرداخت. این سناریو الگوی شناخته‌شده رژیم‌های استبدادی است که در مواجهه با بحران داخلی، با ایجاد تهدید خارجی یا درگیری نظامی، تلاش می‌کنند جامعه را حول محور دفاع از امنیت ملی  از پیگیری مطالباتش باز بدارند.

واقعیت آن است که آزادی، دموکراسی و زندگی شایسته انسان تنها به دست خود مردم ممکن است. امید بستن به مداخله نظامی آمریکا یا اسرائیل به‌عنوان منبع آزادی، خوش‌باوری‌ای خطرناک است. تجربه تلخ مردم خاورمیانه در سه دهه گذشته به‌روشنی نشان می‌دهد که مداخله نظامی امپریالیستی نه آزادی می‌آورد و نه امنیت؛ بلکه ویرانی، فروپاشی اجتماعی و عقب‌گرد جنبش‌های مردمی را به دنبال دارد. حمله نظامی به ایران، در صورت وقوع، به احتمال زیاد به تقویت فضای امنیتی و به حاشیه رانده شدن مطالبات آزادی‌خواهانه خواهد انجامید.

واقعیت دیگر آن است که با وجود حضور فعال جنبش کارگری و جنبش‌های متعلق به طبقات متوسط – از زنان و معلمان گرفته تا دانشجویان و کارمندان – این اعتراضات همچنان فاقد رهبری سراسری و هماهنگ است. نبود چنین رهبری‌ای، یکی از ضعف‌های جدی جنبش کنونی به شمار می‌رود و می‌تواند در مقاطع حساس، هزینه‌های سنگینی بر آن تحمیل کند. اما در عین حال باید تاکید کرد که سازمان و رهبری نه در خلاء بلکه در متن رشد و گسترش جنبش های اجتماعی ساخته می شود. موقعیت کنونی و تغییر توازن قوا به نفع جبهه مردم فرصتی برای گام برداشتن جدی در جهت رفع این کمبود اساسی است.