کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

مدرسه فرسوده است، مهاجر مقصر نیست

file 00000000498c81f483aa24ef1a4f3243 3

ن: کریم امانی

آنچه این روزها در خیابان‌های فرانسه می‌گذرد، با آنچه در بسیاری از رسانه‌ها می‌بینید و می‌شنوید فاصله‌ی زیادی دارد. این ماجرا از یک کلاس درس شروع شد، نه از یک محله‌ی “خطرناک“. اعتراض‌ها در میانه‌ی سپتامبر در یک دبیرستان در حومه‌ی پاریس آغاز شد. دانش‌آموزان از ساختمان‌های فرسوده، کلاس‌های شلوغ، کمبود معلم و نظام آموزشی عمیقاً نابرابر به ستوه آمده بودند. گفته‌اند که در موج‌های گرمای امسال، دمای برخی کلاس‌ها به ۴۰ درجه رسید. دانش‌آموزی ۱۶ ساله به الجزیره گفته است که مدرسه‌ی آن‌ها نسبت به مدارس پاریس پول و امکانات کمتری دارد. همین یک جمله، چکیده‌ی مسئله است: آموزشی که قرار بود نردبان برابری باشد، به ماشین بازتولید نابرابری تبدیل شده است. این نابرابری حتی جغرافیای مشخصی دارد، در حومه‌ها و مناطق محروم، مدارس نه‌تنها از فرسودگی رنج می‌برند، بلکه با کمبود مزمن معلمان باتجربه مواجه‌اند، چرا که ساختار موجود اغلب نیروهای کم‌تجربه را به این مناطق می‌فرستد و امکانات را در مرکز شهرها متمرکز می‌کند. بدین ترتیب، ناعدالتی آموزشی از همان روز اول ثبت‌نام کدگذاری می‌شود.

وقتی صدای این نوجوان‌ها شنیده نشد، اعتراض از مدرسه بیرون آمد. در ۱۷ اکتبر، سازمان‌های دانش‌آموزی به تظاهرات سراسری علیه گرانی پیوستند که اتحادیه‌ها و جنبش جلیقه‌زردها فراخوانده بودند. وزارت کشور فرانسه شمار شرکت‌کنندگان را حدود ۵۵۰ هزار نفر اعلام کرد که حدود ۱۱۰ هزار نفرشان در پاریس بودند. در این صف‌ها معلم و دانشجو بود، کارگر و کشاورز بود، بازنشسته و عضو اتحادیه بود. این فهرست را یک بار دیگر بخوانید. این ترکیب، ترکیب یک “شورش هویتی” نیست. این صدای بخش‌های مختلف مزدبگیران و فرودستان است که زیر فشار گرانی، کاهش قدرت خرید و فرسایش خدمات عمومی نفس کم آورده‌اند.

و این فقط فرانسه نیست. در میلان در جریان تظاهرات علیه گرانی درگیری رخ داد و معترضان مسکن در مادرید، لیسبون و پورتو چادر زده‌اند. در بسیاری از کشورهای اروپایی، سیاست‌های ریاضتی و افزایش هزینه‌ی زندگی یک نتیجه‌ی تکراری داشته است: ثروت در بالا جمع می‌شود و بار بحران بر دوش پایین‌دستی‌ها می‌افتد. معترضان در مادرید و پاریس و میلان یک زبان مشترک دارند، چون یک درد مشترک دارند.

پاسخ دولت اما بیش از آنکه به این مطالبات بپردازد، پاسخ پلیسی بود. وزارت آموزش فرانسه از ۲۴۸ دانش‌آموز و ۱۴۹ آموزگار مجروح خبر داده و گفته است این بیشترین آمار مجروحان ثبت‌شده در تاریخ این وزارتخانه است. وزیر کشور هم از باز شدن ۳۶ تحقیق درباره‌ی خشونت پلیس گفته است. در شهر سنت‌اتین، نوجوانی ۱۷ ساله با یک نارنجک کنترل جمعیت دست راستش را از دست داد. نوجوانی که برای کلاس بهتر به خیابان آمده بود، با دستی از دست رفته به خانه برگشت. پرسش اصلی این است که چرا دولتی که برای مطالبه‌ی آموزش پاسخ سیاسی نداشت، برای معترضان پاسخ امنیتی داشت.

و درست اینجاست که ماشین وارونه‌سازی به کار می‌افتد. از آمریکا شروع کنیم. دونالد ترامپ و رهبران جمهوری‌خواه، بدون ارائه‌ی مدرک، مهاجران مسلمان را مقصر ناآرامی‌ها خوانده‌اند. ترامپ به مکرون هشدار داد که مرزهایش را ببندد، در حالی که مقام‌ها و پلیس فرانسه این ناآرامی‌ها را به مهاجران ربط نداده‌اند. مکرون این ادعاها را “غیرقابل قبول و احمقانه” خواند. او از دست‌کاری اطلاعات از سوی خارجی‌ها گفت و از تصاویر ساخته‌شده با هوش مصنوعی که صحنه‌هایی را نشان می‌داد که هرگز رخ نداده بود. یک شبکه‌ی خبری آمریکایی هم از “اتحاد سرخ‌وسبز” چپ‌ها و مسلمانان سخن گفته است. هدف روشن است: دو دشمن هم‌زمان ساخته شود، یک دشمن بیرونی به نام “مهاجر مسلمان” و یک دشمن درونی به نام “چپ“.

اما این روایت فقط از آن‌سوی اقیانوس نمی‌آید. در خود فرانسه هم دولت از زاویه‌ی دیگری همین کار را می‌کند. نخست‌وزیر لکورنو از “طرحی شورش‌گرایانه” به رهبری گروه‌های حاشیه‌ای چپ سخن گفته است. او همچنین مدعی شد که این جنبش دیگر جنبش دانش‌آموزان نیست و به جنبش “خشونت شهری” تبدیل شده است. نتیجه‌ی این روایت این است که سخن از معلم و بودجه کنار می‌رود و سخن از امنیت و نظم جای آن را می‌گیرد. و در فضای مجازی، حسابی که تصویر یک ماشین واژگون‌شده یا یک مغازه‌ی غارت‌شده را بدون هیچ زمینه‌ای منتشر می‌کند، بخشی از همین ماشین است. در عصر امپراتوری تصویر، حذف زمینه تکنیک اصلی رسانه‌هاست، وقتی یک ویدیو ۳۰ ثانیه‌ای از درگیری بدون اشاره به ماه‌ها بی‌توجهی به مطالبات مسالمت‌آمیز پخش می‌شود، صورت‌مسئله پاک می‌شود. هیچ‌کس وجود خشونت را انکار نمی‌کند، چنان که در بروکسل هم تصاویری از واژگون‌کردن خودرو در اعتراض دانش‌آموزان ثبت شده است. مسئله این است که چند ثانیه خشونت جای ماه‌ها مطالبه می‌نشیند تا خشم عمومی از “چرا این اتفاق افتاد؟” به “چگونه سرکوبش کنیم؟” منحرف شود.

چرا؟ پاسخ را باید در منافع طبقاتی و اولویت‌های متناقض اقتصادی جست. اگر ریشه‌ی بحران در سیاست‌های ریاضتی و در این باشد که بودجه‌ی مدرسه و بیمارستان کم می‌شود، نظم موجود باید پاسخ‌گو باشد. در حالی که تحت عنوان “انضباط مالی” بودجه‌ی خدمات عمومی تراشیده می‌شود، بودجه‌های امنیتی و نظامی همواره اولویت دریافت می‌کنند. یکی از دانشجویان معترض به الجزیره گفته بود که دولت باید از سرمایه‌گذاری صرف در جنگ دست بردارد و به مدرسه و بیمارستان برسد. این جمله مستقیماً تناقض بنیادی اولویت‌های دولت را زیر سؤال می‌برد: اینکه چطور برای تجهیز پلیس و تسلیحات همیشه بودجه هست، اما برای ساختن مدرسه و جذب معلم پول نیست. اما اگر مقصر “مهاجر” و “مسلمان” و “چپ” باشد، خشم اجتماعی از بالا به پایین منحرف می‌شود. این همان فرمول قدیمی “تفرقه بینداز و حکومت کن” است. کارگر بومی و کارگر مهاجر هر دو در یک کلاس فرسوده درس می‌خوانند و هر دو با یک اجاره‌ی سرسام‌آور سر می‌کنند، اما روایت رسمی می‌خواهد آن‌ها را رو در روی هم قرار دهد. برای راست افراطی این روایت سرمایه‌ی انتخاباتی است و برای دولت، مجوزی برای سرکوب.

پاسخ اما به این وارونه‌سازی باید ساده باشد: برگرداندن بحث به جایی که از آن آغاز شد و ساختن یک همبستگی واقعی در برابر تفرقه‌های ساختگی. این معترضان نه پلیس بیشتر که معلم بیشتر می‌خواهند. نه مرز بسته‌تر که مدرسه‌ی بهتر و خانه‌ی ارزان‌تر. هر روایتی که این را پنهان کند، چه از واشنگتن بیاید، چه از پاریس و چه از یک حساب بی‌نام در شبکه‌های اجتماعی، به نفع کسانی است که از وضع موجود سود می‌برند. وقتی دانش‌آموز، معلم، کارگر بومی و خانواده‌ی مهاجر درمی‌یابند که سقف بالای سر همه‌شان در حال فروپاشی است، روایت‌های سفارشی کارکرد خود را از دست می‌دهند. و تا وقتی که صدای کلاس‌های فرسوده شنیده نشود، این اعتراض‌ها پایان نخواهد یافت.

۲۲ اکتبر ۲۰۲۶