کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

وقتی نان گران می‌شود، دیگر چیزی نمانده که بشود گران کرد

IMG 5132

از اول تیر ماه، نانوایی‌های تهران نرخ‌نامه تازه‌ای روی دیوار زدند. لواش که تا دیروز هزار و چهارصد تومان بود، شد دو هزار و هفتصد تومان. بربری از پنج هزار و سیصد تومان پرید به ده هزار تومان. سنگک از هفت هزار و چهارصد تومان رسید به پانزده هزار و پانصد تومان. در ورامین همین ارقام تکرار شد؛ رئیس اتحادیه نانوایان از افزایش نود تا صد درصدی خبر داد. پیش از آن، مازندران، مشهد و همدان هر یک به نوبت همین مسیر را پیموده بودند.

محمدجواد کرمی، رئیس کارگروه آرد و نان اتاق اصناف ایران، این افزایش را تأیید کرد و توضیح داد که بالا رفتن هزینه‌های تولید، از دستمزد کارگران و خمیرمایه تا اجاره‌بها و حمل‌ونقل، نانوایان را به این نقطه رسانده است.

در ماه‌های اخیر، مقامات دولتی بارها افزایش قیمت نان را تکذیب کردند. اما در همان حال، در بسیاری از استان‌ها نان به‌صورت غیررسمی گران‌تر شده بود. آنچه اکنون رخ داده، نه یک جهش ناگهانی، بلکه رسمی‌سازی واقعیتی است که پیش از این در کوچه و بازار جاری بود.

این نه اولین بار است که دولت ابتدا انکار می‌کند و سپس ابلاغ. اما شاید برای اولین بار است که انکار و ابلاغ این‌قدر به هم نزدیک افتاده‌اند؛ و این خود نشانه‌ای است از شتابی که در فروپاشی سیاست یارانه نان پدید آمده است.

دولت پزشکیان از همان لایحه اول بودجه، دست روی یارانه گندم و آرد گذاشت. وزارت جهاد کشاورزی طرحی آماده کرده که در آن یارانه نان به‌طور کامل حذف و معادل آن به کالابرگ الکترونیکی منتقل می‌شود. هدف اعلام‌شده، جبران کسری بودجه به شیوه‌ای «غیرتورمی» است. روزنامه اطلاعات در اول تیرماه نوشت که دولت می‌خواهد از محل یارانه حذف‌شده نان، رقم کالابرگ را بالا ببرد تا کسری بودجه را جبران کند.

برای درک آنچه در حال وقوع است، باید به واقعیت زندگی میلیون‌ها خانوار نگاه کرد. گوشت از سفره رفته است. لبنیات کم شده است. میوه برای بسیاری تبدیل به کالای لوکس شده است. آنچه مانده، نان است. در چنین شرایطی، نان تنها یک ماده غذایی نیست؛ آخرین تکیه‌گاه امنیت غذایی خانوارهای کم‌درآمد است. گران شدن آن، گران شدن آخرین چیزی است که مردم داشتند.

ایران سالانه شانزده و نیم میلیون تن گندم مصرف می‌کند. ده میلیون تن از این رقم به نانوایی‌های سنتی تحویل داده می‌شود. مصرف نان در ایران دو و نیم برابر کشوری مثل آلمان است که جمعیتی مشابه دارد. اما این «اسراف» نیست. این فقر است. در آلمان، مصرف گوشت و لبنیات بیست برابر ایران است. وقتی پروتئین نیست، نان جای آن را می‌گیرد. این واقعیت تغذیه‌ای فقر است، نه فرهنگ مصرف.

مقامات جمهوری اسلامی مردم را به اسراف در مصرف نان متهم می‌کنند. می‌گویند برای کاهش مصرف، باید قیمت بالا برود. این استدلال در شرایط عادی شاید اقتصادی به نظر برسد. اما در شرایطی که میلیون‌ها نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند و نان تنها منبع کالری آنهاست، این استدلال سرپوش گذاشتن بر واقعیت است. عواقب کمبود پروتئین در کودکان، از رشد ناقص جسمی تا ضعف سیستم ایمنی و آسیب‌های شناختی، برای هیچ‌کس پوشیده نیست.

آنچه اتفاق افتاده، صرفاً محصول «فشار هزینه‌های تولید» نیست. این حلقه‌ای است از زنجیره‌ای بلند سال‌ها کاهش قدرت خرید مردم از طریق تورم مزمن، کاهش تدریجی یارانه‌های واقعی است. اکنون انتقال هزینه‌های بحران مالی دولت به پایین‌ترین طبقات جامعه است.

کسری بودجه‌ای که دولت می‌خواهد از محل یارانه نان جبران کند، خود محصول سال‌ها سوءمدیریت، فساد  نهادینه شده، تحریم‌های ناشی از سیاست‌های نظامی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی، و اقتصادی است که بیش از هر چیز در خدمت نهادهای امنیتی و بنگاههای اقتصادهای غیر رسمی قرار داشته است. حالا این فشار به جایی رسیده که حتی نان هم باید هزینه آن را بپردازد.

گرانی نان نه با تکذیب برطرف می‌شود و نه با فریبی به نام کالابرگ الکترونیکی. آنچه لازم است، سیاستی است که از ریشه دگرگون شود. تا وقتی که رانت خواری پایه اقتصاد ایران است ، تا وقتی که بیشترین منابع این کشور به دستگاه‌های نظامی و امنیتی، اختصاص داده می شود، تا وقتی که دستمزدها چند برابر زیر خط فقر هستند، وضع بهتر از. این نخواهد بود و نان مردم گروگان موجودیت این رژیم خواهد بود.

اما پیش از هر سیاستی، باید این واقعیت را پذیرفت: در ایران امروز، میلیون‌ها نفر هستند که با گران شدن نان، دیگر چیزی برای خوردن ندارند. وقتی نان گران می‌شود، دیگر چیزی نمانده که بشود گران کرد.