کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

جنگ را دیگران آغاز کردند، اما آینده را مردم با اراده‌ی خود و با اتکا به نیروی خود باید بسازند

FB IMG 1772348299818

 

روز شنبه، نهم اسفند ماه، آنچه هفته‌ها در پس پرده‌ی دیپلماسی و تهدید و مذاکره پنهان مانده بود، به یک‌باره از پرده برون افتاد. نیروهای آمریکا و اسرائیل به‌طور همزمان به ایران حمله کردند و جنگی آغاز شد که بسیاری آن را پیش‌بینی می‌کردند، اما همگان تا لحظه‌ی آخر امیدوار بودند شاید راهی بهتر از جنگ پیدا شود. چند دور مذاکره میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا بدون نتیجه پایان یافت و طرفین هیچ‌کدام حاضر نشدند از مواضع خود عقب بنشینند. حالا این مردم ایران هستند که در میان آتشی می‌سوزند که دیگران آن را برافروخته‌اند.

در تحلیل زمینه‌های این جنگ، سخن بسیار گفته شده است؛ از منافع ژئوپولیتیک، از رقابت‌های منطقه‌ای، از اهداف اقتصادی و استراتژیک هر یک از طرفین. اما آنچه باید بر آن تأکید کرد این است که این جنگ، از سوی برپادارندگان و زمینه‌سازانش در هر دو سو، هیچ ربطی به منافع مردم ایران ندارد. نه به آزادی آن‌ها، نه به امنیت‌شان، و نه به زندگی بهتری که سال‌هاست آرزویش را دارند. از چنین جنگی، جز ویرانی و از دست رفتن جان انسان‌های بی‌دفاع، چیزی برای مردم این کشور عاید نخواهد شد.

برای درک واکنش بخش‌هایی از جامعه‌ی ایران به این جنگ، باید از نقطه‌ای دیگر آغاز کرد. جمهوری اسلامی در طول چهل و هفت سال حاکمیت خود، خون اکثریت مردم را در شیشه کرده و بقای خود را در ایجاد بحران و گذار از بحرانی به بحران دیگر جسته است. این رژیم نه تنها هیچ‌گاه پاسخگوی خواسته‌های اولیه مردم نبوده، بلکه هر صدای اعتراضی را با خشن‌ترین شیوه‌ها خاموش کرده است.

کشتار دی‌ماه امسال یک‌بار دیگر نشان داد که ظرفیت این رژیم در آدمکشی و قساوت، مرز و حدی نمی‌شناسد. این رویداد تلخ، در ذهن و روح جامعه‌ای که سال‌هاست زیر فشار خفقان و فقر و سرکوب نفس می‌کشد، جای عمیقی گذاشت. نفرت انباشته‌شده در دل مردم به جایی رسیده که بخش‌هایی از آن‌ها، ویرانگری جنگ را بر ادامه‌ی حاکمیت این رژیم ترجیح می‌دهند. این واقعیت عمق فاجعه‌ای است که ۴۷ سال بر این مردم رفته است.

جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات پیش از جنگ، با دو انتخاب روبه‌رو بود: توافق یا جنگ. رهبران این رژیم می‌دانستند که در هر دو صورت، راه به سوی نوعی تسلیم می‌رود؛ با تفاوت‌هایی در شکل و میزان آن. و می‌دانستند که رژیمی که از دل توافق یا شکست نظامی بیرون می‌آید، دیگر همان جمهوری اسلامی با همان چهره‌ها و همان ساختار قدرت نخواهد بود. پس اگر فروپاشی در هر دو راه در انتظار است، شاید در انتخاب جنگ هنوز مفری برای نجات داشته باشد؛ شاید بتوان در دود و آتش آن، بقا را چند صباحی بیشتر خرید.

خمینی سال‌ها پیش، جنگ ایران و عراق را «برکتی» برای بقای رژیم خوانده بود. این منطق هنوز زنده است. جنگ می‌تواند توجه‌ها را منحرف کند، مخالفان داخلی را به سکوت وادارد یا در سایه جنگ سرکوبشان کند. این حساب و کتاب شاید در نظر درست می‌آمد، اما در عمل، این بار مردمی که دیگر فریب نمی‌خورند، بار آن را بر دوش می‌کشند.

حال که جنگ به یک واقعیت تبدیل شده، آنچه باید بر آن تأکید کرد این است که این جنگ نباید طولانی شود. زندگی غیرقابل تحملی که مردم ایران بدون جنگ هم با آن دست‌وپنجه نرم می‌کردند، نباید به زندگی غیرقابل تحمل‌تری بدل شود. هر روز که جنگ ادامه یابد، خانه‌ای ویران می‌شود، جانی گرفته می‌شود، و امیدی خاموش می‌شود.

جنگ کوتاه‌مدت، هر چند با تمام دردها و هزینه‌هایش، می‌تواند فرصتی باشد. فرصتی برای اینکه مردم پس از جنگ به خود بیایند، جایگزین خود را بسازند، و آینده را با نیروی آگاهی و تشکل و مبارزه‌ی خویش رقم بزنند. این جایگزین از آسمان نازل نمی‌شود و از جانب هیچ قدرت خارجی هم هدیه داده نخواهد شد. باید از دل مردم برخیزد.

در این روزهایی که جنگ جریان دارد، مهم‌ترین چیزی که باید بر آن تأکید کرد، همبستگی و تقویت پیوندهای انسانی است. مردم باید به یاری همدیگر بشتابند، تلفات را کاهش دهند، و نیازهای روزمره‌ی یکدیگر را تأمین کنند. اما این حرکت باید فراتر از همدلی فردی برود. باید در قالب شبکه‌های سازمان‌یافته عمل کند تا در عین کاهش خسارات جنگ، به نهادهای مبارزاتی پس از جنگ هم تبدیل شود.

جمهوری اسلامی به چیزی جز بقای خود نمی‌اندیشد. از این‌رو نه برای امنیت مردم کاری انجام می‌دهد و نه برای تأمین نیازهای روزمره‌ی آن‌ها. مردم هم‌سرنوشت باید خود به فکر خویش باشند. چهره‌ها و رهبران قابل اعتماد در متن این حرکت‌های جمعی شناخته شوند و مردم به آن‌ها اتکا کنند. این رهبران نه از بالا تعیین می‌شوند و نه از خارج تحمیل می‌شوند؛ در عمل مشترک و در آزمون اعتماد متقابل شکل می‌گیرند.

در این میان، تجربه‌ی کردستان اهمیتی ویژه دارد. مردم کردستان می‌توانند گام به گام خلأ قدرت را پر کنند، در نهادهای مدنی و مردمی خود متشکل شوند، و آگاهی و تجربه‌ای را که در سال‌های مبارزه اندوخته‌اند به کار گیرند. این جامعه می‌داند که چه می‌خواهد و چگونه باید برای آن بجنگد. در موقع مساعد، نهادهای خود را برای حفظ دستاوردها باید به سلاح هم مجهز کنند.

کومه‌له، به‌عنوان یک جریان آزادی‌خواه و برابری‌طلب، خود را نیروی جدایی‌ناپذیری از این حرکت می‌داند. کومه‌له برای زندگی بهتر، برای کرامت انسانی، و برای جامعه‌ای آزاد و برابر مبارزه می‌کند و با تمام توان در تقویت و به نتیجه رساندن این حرکت می‌کوشد.

.