کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

یازده روز جنگ: اهداف، استراتژی‌ها و چشم‌انداز آینده

IMG 3984

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران وارد یازدهمین روز خود شده است. در این یازده روز، تصویر روشن‌تری از اهداف هر یک از طرف‌های درگیر در این مناقشه به دست آمده است؛ اهدافی که ب ماهیت و منطق متفاوتی دارند. طرف ایرانی در این جنگ برای بقا می‌جنگد. برای جمهوری اسلامی، زنده ماندن رژیم در پایان این مناقشه، به خودی خود، پیروزی محسوب می‌شود. این رویکرد حداقلی، اما واقعی، به رژیم اجازه می‌دهد با تمام توان در برابر فشارهای نظامی مقاومت کند؛ چرا که برای او هیچ چیزی گران‌تر از فروپاشی نیست..

در مقابل، هدف آمریکا به مراتب فراتر از نابودی توانمندی‌های نظامی ایران است. آمریکا به دنبال آن است که جمهوری اسلامی را از یک رژیم ضدآمریکایی به رژیمی همسو و هم‌پیمان با آمریکا در منطقه تبدیل کند؛ الگویی شبیه به آنچه در عربستان سعودی، مصر یا سایر متحدان منطقه‌ای آمریکامی‌بینیم. رژیمی که نه تهدیدی برای اسرائیل باشد و نه پایگاهی برای  چین و روسه و جریانهای ضد غربی در منطقه. این هدف، اگرچه در ظاهر تغییر رفتار رژیم را هدف قرار می‌دهد، اما در عمل به معنای تغییر بنیادین ماهیت و هویت جمهوری اسلامی است؛ چیزی که رژیم آن را به منزله مرگ خود تلقی می‌کند..

از نظر استراتژیک، طرف ایرانی از همان روز نخست تاکتیک ثابتی را دنبال کرده است: افزایش هزینه اقتصادی جنگ برای آمریکا از طریق ایجاد اختلال در بازارهای انرژی. این سیاست تا حدودی موثر بوده و آثار خود را بر اقتصاد جهانی گذاشته است. اما اینکه آیا این فشار به حدی خواهد رسید که  آمریکا را مجبور به توقف عملیات نظامی کند، هنوز پاسخ روشنی ندارد. زمان و تحمل طرف‌ها در این معادله نقش تعیین‌کننده‌ای خواهند داشت.

در مقابل، استراتژی نظامی آمریکا و اسرائیل در طول این یازده روز چندین بار دستخوش تغییر شده است. در روزهای ابتدایی، محور اصلی بر حذف فیزیکی رهبری رژیم، از جمله خامنه‌ای و فرماندهان ارشد، متمرکز بود؛ با این تصور که فروپاشی رهبری به سرعت موجب تسلیم یا انهدام رژیم خواهد شد. اما این فرضیه محقق نشد. پس از آن، تمرکز به زیرساخت‌های نظامی ایران تغییر یافت و ضربات سنگینی به این بخش وارد شد  سپس استراتژی حمله به زیرساختهای اقتصادی و در راس آنها انرژی را در پیش گرفتند،با وجود این، رژیم همچنان پابرجاست و نشانه‌ای از تسلیم در کوتاه‌مدت به چشم نمی‌رسد.

در مرحله‌ای از این جنگ، آمریکا و اسرائیل به گزینه‌ای روی آوردند که می‌توان آن را «سناریوی کردستان»»نامید. این طرح بر آن بود که با استفاده از چند حزب مسلح کردستانی که از پیش برای همپیمانی با آن‌ها مذاکره شده بود، ترکیبی از بمباران هوایی و پیشروی زمینی را در مناطق کردنشین به اجرا در آورند و به تدریج سرزمین‌هایی را از کنترل جمهوری اسلامی خارج کنند. هدف، تکرار سناریویی شبیه به سقوط بشار اسد در سوریه بود؛ این بار از دروازه کردستان..

اما این پروژه با دو مانع جدی روبرو شد. نخست، مخالفت صریح ترکیه که هرگز حاضر نخواهد بود شاهد شکل‌گیری یک موجودیت مسلح کرد در مرزهایش باشد. دوم، عدم همراهی حکومت اقلیم کردستان که حاضر نشد در این بازی خطرناک نقشی بپذیرد. در نتیجه، این سناریو کنار گذاشته شد و احزاب مسلح کردستانی که به لب مرز رسیده بودند، ناکام بازگشتند..

موضع ما در قبال این مسئله روشن است: کردستان نباید به گوشت دم توپ سیاست‌های آمریکا و اسرائیل تبدیل شود. مردم کردستان مانند سایر مردم ایران، از این رژیم خشن و ستمگر بیزارند و خواهان پایان آن هستند. اما جنگ، راه مناسب، کم‌هزینه و مطمئنی برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. چه بسا این جنگ، علی‌رغم تمام ویرانی‌ها و خسارت‌های انسانی و مادی جبران‌ناپذیری که به بار می‌آورد، خود به عاملی برای تحکیم و بقای رژیم تبدیل شود؛ همان‌گونه که جنگ هشت‌ساله ایران و عراق در دهه شصت چنین کرد و رژیم توانست از آن به‌عنوان ابزاری برای سرکوب داخلی و توجیه اقتدارگرایی خود بهره ببرد..

احزاب متشکل در آن همپیمانی تصور می‌کردند که با وارد شدن در بازی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بر سر آینده جمهوری اسلامی، به بازیگران مقتدر و تأثیرگذاری در کردستان تبدیل خواهند شد. اما نتیجه برعکس بود. اگر این احزاب بخواهند با مردم کردستان صادق باشند، باید با پذیرش اشتباه محاسباتی خود، این تجربه تلخ را به درس ارزشمندی برای آینده تبدیل کنند و آن را در کنار دیگر تجارب منفی انباشته‌شده در یکصد سال گذشته ملت کرد بگذارند تا تکرار نشود..

ارزیابی ما از دورنمای این جنگ این است که سرانجام با نوعی مصالحه به پایان خواهد رسید. نشانه‌های این واقعیت را هم‌اکنون می‌توان در رفتار و گفتار هر دو طرف مشاهده کرد. هیچ‌یک از طرف‌ها به اهداف اعلام‌شده اولیه خود نخواهند رسید، اما هر یک ادعا خواهند کرد که موفق بوده‌اند.

اما واقعیت مهم‌تر این است: جمهوری اسلامی‌ای که از دل این جنگ بیرون خواهد آمد، دیگر آن جمهوری اسلامی سابق نخواهد بود. این رژیم از هر جهت، از نظر نظامی، اقتصادی، سیاسی و مشروعیت داخلی، ضعیف‌تر از قبل خواهد بود. و درست در همان لحظه‌ای که صدای انفجارها خاموش می‌شود و غرش هواپیماها از آسمان ایران محو می‌گردد، رژیم با چالشی بزرگ‌تر از هر بمب روبرو خواهد شد: مردمی که خواهان پاسخگویی هستند..

آیا پیش‌بینی شکست جمهوری اسلامی در این رویارویی نظامی دشوار بود؟ نه. اما شکست واقعی این رژیم نه در میدان جنگ، بلکه در برابر مردمش رخ خواهد داد. مردمی که پس از پایان جنگ به فکر کمبودها، بیکاری، فقر و گرانی خواهند افتاد. مردمی که کشتارهای جمعی روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه را فراموش نکرده‌اند و هیچ توپ و بمبی نمی‌تواند آن خاطرات را از حافظه‌شان بزداید.

مردم ایران از تجارب گذشته آموخته‌اند. می‌دانند چه زمانی برای عمل مناسب است و چه زمانی صبر پیشه باید کرد. بیگدار به آب نمی‌زنند. آن‌ها این بار در قالب جنبش‌های اجتماعی متنوع به میدان خواهند آمد: جنبش کارگران، جنبش زنان، معلمان، پرستاران، دادخواهان، و جنبش مردم کردستان. با شیوه‌های مبارزاتی نوین و خلاقانه‌ای که نیروهای سرکوب را زمین‌گیر کند و رژیم را در تنگنا قرار دهد. و آن روز خواهیم دید که نیرویی که گفته می‌شد اگر وارد آن همپیمانی معیوب  نشود منزوی می‌ماند، چگونه با سربلندی و اقتدار وارد مرحله‌ای جدید از مبارزه می‌شود. مبارزه‌ای که نه بر پایه بمب‌های  آمریکا، و اسرائیل بلکه بر پایه اراده و آگاهی مردم بنا شده است..