✍️: بهرام رحماني
دادگاه كيفري استان قم، پرستو احمدي، خواننده، و هشت تن ديگر از دستاندركاران و نوازندگان »كنسرت فرضي كاروانسرا« را بهطور جداگانه به ٧٤ ضربه شلاق تعزيري، دو سال ممنوعالخروجي و دو سال ممنوعيت از فعاليت هنري محكوم كرد. البته اين حكم در مهلت قانوني قابل تجديدنظرخواهي است. اما وقتي يك اجراي كنسرت فرضي در دنياي مجازي، با چنين واكنش قضايي روبهرو ميشود، آيا هنرمندان زن بيشتر از پيش دچار خودسانسوري ميشوند؟
دادگاه كيفري استان قم، پرستو احمدي، خواننده، و هشت نفر ديگر از دستاندركاران و نوازندگان »كنسرت كاروانسرا» را بهطور جداگانه به ٧٤ ضربه شالق تعزيري، دو سال ممنوعالخروجي و دو سال ممنوعيت از فعاليت هنري محكوم كرد. اين دادگاه با استناد به موادي از قانون مجازات اسالمي از جمله ماده ٦٣٨ اين قانون و ماده ٧٤٣ قانون جرايم رايانهاي، تاكيد كرده كه اين ٩ نفر براي دو سال اجازه هيچ نوع فعاليت صنفي را در امور موسيقي و هنري ندارند و بر اساس حكم، راي محكوميت آنها نيز بايد در رسانههاي جمعي كشور منتشر شود. اتهام اين هنرمندان در اين حكم قضايي، »جريحهدار كردن عفت عمومي از طريق توليد و انتشار محتواي مبتذل و خالف اخالق در بستر فضاي مجازي« عنوان شده است. حكم صادرشده در دادگاه كيفري قم بدوي است و در مهلت قانوني قابل تجديدنظرخواهي است. پرستو احمدي ٢١ آذر سال ١٤٠٣، بههمراه گروهي از نوازندگان َمرد شامل احسان بيرقدار، سهيل فقيهنصيري، امين طاهري و اميرعلي پيرنيا، در كانال يوتيوب خود ويدئويي بدون حجاب اجباري، از »كنسرت كاروانسرا« يا »كنسرت فرضي« را منتشر كرد قوه قضاييه جمهوري اسلامي، بلافاصله پس از پخش اجراي بدون حجاب اجباري پرستو احمدي، عليه او و ساير عوامل اين اجرا اعالم جرم كرد. پس از آن خانم احمدي، بههمراه احسان بيرقدار، نوازنده پيانو و سهيل فقيه نصيري، نوازنده گيتار الكتريك در ٢٤ آذرماه بازداشت شدند اما بعدتر اعلام شد كه هر سه نفر آزاد شدند. در پي انتشار اين ويدئو، قوه قضاييه كاروانسراي تاريخي »دير گچين«، محل اجراي اين برنامه موسيقي، را هم پلمب كرد. دادگاه در بخش اصلي استدلال خود، پوشش پرستو احمدي را »فاقد حجاب شرعي« و »نيمهعريان« توصيف كرده است. در دادنامه آمده كه موضوع فقط نداشتن روسري يا باز بودن موها نبوده، بلكه به تعبير قاضي، سر و گردن، دستها و »بخش قابل توجهي از سينه« خواننده نيز در تصاوير نمايان بوده است. در متن راي دادگاه آمده است: »آنچه در محتواي توليدشده مشهود ميباشد، نامبرده بهصورت نيمهعريان بوده و قسمتهايي از سينه و دستها بهصورت كامل و سر و گردن كامل عريان ميباشد و از نظر دادگاه صدق تصوير قبيحه مينمايد.« قاضي اين تصاوير را مشمول عنوان »صور قبيحه« دانسته و دفاع متهمان را كه باز بودن سر و گردن را براي چنين توصيفي كافي نميدانستند، رد كرده است. دادگاه، همچنين گفته است قانون تعريف حصري و كامل مشخصي از »صور قبيحه« ارائه نكرده و تشخيص مصداق آن با توجه به عرف جامعه، شرايط زماني و مكاني، كيفيت محتوا و شيوه انتشار بر عهده قاضي است. در راي تاكيد شده كه محكوميت متهمان تنها بر مبناي بيحجابي پرستو احمدي صادر نشده است. دادگاه نحوه تصويربرداري، قالب اجراي تصويري، ضبط، آمادهسازي و انتشار گسترده ويدئو در فضاي مجازي را نيز در تشخيص عنوان مجرمانه مؤثر دانسته است. اجراي خانم احمدي همان زمان به فاصله كوتاهي مورد استقبال كاربران در فضاي مجازي قرار گرفت و عده زيادي با اشاره به »ايستادگي و شجاعت« او را تحسين كردند. با اين حال، قاضي نوشته است موضوع پرونده صرف حضور خواننده بدون حجاب در يك محيط خصوصي نيست بلكه توليد و انتشار اثري است كه براي دسترسي عمومي آماده شده است. به استدلال دادگاه، امكان دسترسي شمار نامحدودي از كاربران، تكثير، بازنشر و ماندگاري محتوا در فضاي مجازي، رفتار را از قلمرو شخصي خارج كرده و به آن آثار اجتماعي داده است. دادگاه فضاي مجازي را داراي »بالاترين ظرفيت براي اشاعه هنجارشكني« دانسته و گفته است انتشار چنين محتوايي ميتواند به »عاديسازي رفتارهاي مغاير ضوابط قانوني« و تضعيف هنجارهاي مورد حمايت قانونگذار منجر شود. قاضي در استدلال خود، به بازتاب اجراي پرستو احمدي در ميان ايرانيان خارج از كشور و حمايت شماري از چهرهها و سازمانهاي مخالف جمهوري اسلامي نيز اشاره كرده است. دادگاه، همچنين مسئوليت كيفري را به پرستو احمدي محدود نكرده و نقش نوازندگان و عوامل توليد، تصويربرداري، هماهنگي، فراهم كردن محل و انتشار ويدئو را اجزاي يك اقدام گروهي دانسته است. حسين عليزاده، يكي از برجستهترين موسيقيدانان ايران، صدور حكم شلاق براي پرستو احمدي، خواننده و هشت تن ديگر از برگزاركنندگان »كنسرت كاروانسرا« را محكوم كرد. وي روز يكشنبه ٣١ خرداد١٤٠٥-٢١ ژوئن ٢٠٢٦، در جريان مراسمي در خانه هنرمندان براي بزرگداشت استيون بلام، پژوهشگر نامدار موسيقي ايراني، گفت: »متاسفانه در روزي حرف ميزنم كه يك تعداد از هنرمندان ما محكوم به شلاق شدند؛ يعني عصر حجر جلوي چشم ماست.« اين سخنان با تشويق حاضران روبهرو شد. عليزاده سپس با اشاره به آشنايياش با دستاندركاران كنسرت كاروانسرا، آنها را هنرمنداني »بسيار بااستعداد« خواند و با ستايش از »شجاعت« آنها گفت: »شجاعت يكي از چيزهايي است كه هنر به آدم ميدهد.« وي با محكوم كردن حكم صادره براي اين هنرمندان در سخناني كنايهآميز گفت: »پيشنهاد ميكنم اين تعداد شلاق را بين ما تقسيم كنند. من حاضرم هفتاد شلاق را قبول كنم.« صدور اين حكم بازتاب گستردهاي در شبكههاي اجتماعي و همچنين رسانههاي بينالمللي داشته است .به نوشته مركز مشاوره و آموزش حقوقي »دادبان«، محمد شيري، رييس شعبه رسيدگيكننده، دفاعيات متهمان را وارد ندانسته و حكم محكوميت آنان را صادر كرده است. گفته ميشود اين حكم بدوي و در مهلت قانوني قابل تجديدنظرخواهي است. پرستو احمدي در جريان اعتراضات سراسري »زن، زندگي، آزادي»« در سال ١٤٠١، با انتشار قطعه »از خون جوانان وطن« شناخته شد و يك پرونده قضايي هم به همين دليل براي او تشكيل شده بود. خانه موسيقي ايران در واكنش به بازداشت عوامل »كنسرت كاروانسرا« و فشارها بر ديگر هنرمندان، خواستار پايان دادن به محدوديتها شده بود. جمهوري اسلامي ايران از ابتداي انقلاب ١٣٥٧، با وضع ممنوعيت براي خواندن زنان از هرگونه توليد آثار موسيقي با »تكخواني« زنان جلوگيري كرده و تنها حضور در گروههاي »همسرايي« را براي زنان مجاز ميداند. با اين حال، و بهخصوص پس از جنبش »زن، زندگي، آزادي«، در سالهاي گذشته تصاويري از اجراي زنان در خيابانها منتشر شده و قوه قضاييه نيز با برخي از آنها برخورد قضايي كرده است. گزارشهاي ديگري نيز از لغو كنسرتها، رويدادهاي فرهنگي و همايشها به دليل حضور زنان بهعنوان خواننده، همخوان و نوازنده منتشر شده است. حسين عليزاده دستاندركاران كنسرتكار و انسرارا»هنرمندان با استعداد«خوانده وشجاعتشان را تحسين كرد.عكس چنانكه تجربه چهل و هفت ساله اين حكومت نشان داده است، در اين »جمهوري« نه راي جمهور مردم، بلكه سليقه و تفسير فقهاي مذكر و در راس همه ولي فقيه عظما بهعنوان »نماينده خدا« بر همه اعضاي انتخابي و انتصابي جامعه »ولايت مطلقه« دارد. در اين »جمهوري«، نيمي از جامعه، به دليل زن بودن، شهروند درجه دوم محسوب شده واز جمله از حق رهبري و ولايت محروم هستند. بخشهاي ديگري از مردم هم به دليل شيعه اثنيعشري نبودن، يا فقيه نبودن، يا مسلمان نبودن، يا معتقد به اصل »ولايت مطلقه فقيه« نبودن، حق انتخاب شدن و رهبري و مديريت و بسياري از امتيازهاي ديگر سياسي را ندارند. در نتيجه اين جمهوريِ مذكرِ فقاهتي چنانكه در عملكرد چهل و هفت سال گذشته نمايان شد، هم تهي از مباني يك جمهوري دموكراتيك بوده است و هم تهي از مباني معنوي، اخلاقي، و ديني مستقل. با اين وجود، در حوزه ادراكها و احساسهاساست انساني است كه از طريق آثار كلامي و ادبي، تصويري و ديداري، موسيقايي، نمايشي و جلوههاي نوين هنر متبلور ميشود. براين اساس، هر يك از گزارههاي حسي، عاطفي، بينشي و شناختي انسان از پديده هنر سهم دارند و موضوع و دست مايه آن قرار ميگيرند. در دورههاي متفاوت تاريخي در عرصه هنر در ايران، زن از جايگاهي انساني برخوردار است و در هنر ايراني رسمي، باز نمايي جنسيتي زن كمتر به چشم ميآيد. توجه به حريم زن از ويژگيهاي شاخص هنر ايران است. در حالي كه در بسياري از جوامع و در طي دورههاي مختلف تاريخي ميبينيم كه بخش قابل توجهي از مضامين هنري به بازنمايي جذابيتهاي جنسيتي زن اختصاص دارد. در ايران، چندين پديده بر پويايي نقش زنان تاثير داشتهاند؛ دگرگونيهايي همچون مدرنيزاسيون با سويههاي خوشآيند و ناخوشآيند آن از دوسده پيش تاكنون و آغاز داد و ستدهاي دانش گوناگون سياسي، اجتماعي، خانوادهگي، و پرورشي، تنوع انديشههاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي پديد آمده در انقلاب ايران، هر يك به گونهاي در دگرگون شدن نقش زن دست داشته است. زن ،موضوعي است كه در ادبيات و هنر هميشه مورد توجه و اهميت خاصي بوده است. اين موضوع در هنرهاي تجسمي ايران از دير باز تاكنون مورد توجه هنرمندان دورههاي مختلف از جمله دوره معاصر قرار گرفته است. بدين ترتيب، نقش زن در هنر را ميتوان از جنبههاي گوناگون مورد ارزيابي و تحليل قرار داد. در بررسيها و تحليلهاي مختلف ميتوان زن را در مقام مولد و نيز در مقام موضوع و محتواي اثر هنري مورد بررسي قرار داد. و سپس به ارتباط هنر و زن پرداخت و تاثيرات هنر بر اجتماع و فرهنگ را بررسي كرد.
نقش زنان در هنر معاصر ايران بهعنوان يكي از موضوعات مهم فرهنگي و اجتماعي، نشاندهنده تحولات عميق در نگرش ها و ساختارهاي هنري و اجتماعي كشور است. اين واقعيت را بررسيهاي حضور و تاثير زنان در هنر معاصر ايران، اثبات ميكند.يافتههاي تاريخي، نشان ميدهند كه زنان با وجود محدوديتهاي جنسيتي و فرهنگي، توانستهاند با استفاده از زبانهاي هنري نوين، دغدغههاي هويتي، اجتماعي و جنسيتي خود را بيان كنند و سهم قابل توجهي در توسعه هنرهاي تجسمي، هنرهاي مفهومي و هنرهاي نوظهور داشته باشند. همچنين، مواجهه هنرمندان زن ايراني با جريانهاي جهاني هنر باعث شكلگيري زبان بصري جديدي شده كه ويژگيهاي بومي و مدرن را با هم پيوند ميدهد. بيترديد شناخت نقش زنان ميتواند به توسعه عدالت جنسيتي و غناي فرهنگي و برابري كمك كند.
اولين اعتراضهاي وسيع خياباني در جمهوري اسلامي توسط زنان صورت گرفت حقوق زنان اولين قرباني، جمهوري اسلامي بود كه خيلي زود در مسيري واپسگرا و ارتجاعي قرار داده شد. همزمان اولين اعتراضهاي وسيع خياباني در اين حكومت توسط زنان صورت گرفت. در ماه مارس ١٩٧٩)اسفند ١٣٥٧( هزاران تن از زنان شهري، بهطور خودجوش، به خيابانها ريختند و ضمن بزرگداشت روز جهاني زنان)هشتم مارس( به اعلام اجباري شدن حجاب شرعي توسط آيتاالله خميني و لغو اصلاحات ايجاد شده در قوانين خانواده)قانون حمايت از خانواده مصوب ١٣٥٣(، بركناري زنان قاضي از شغل قضاوت و برنامههاي تبعيضگرا و زنستيز مشابه ديگر،اعتراض كردند و فرياد برآوردند كه »آزادي، برابري، نه شرقي است نه غربي، جهاني است!« يا »ما انقلاب نكرديم تا به عقب برگرديم!« اين تظاهرات با شكوه با وجود حملات فيزيكي و خشونت دستههايي از مردان زنستيز سازماندهي شده، و با وجود نبود حمايتهاي جدي و همهجانبه از طرف نيروهاي سياسي مدعي ترقيخواهي و برابري و عدالت، به مدت يك هفته دوام يافت و تنها به دنبال عقبنشيني »تاكتيكي« حكومت متوقف گرديد. موقعيت و وضعيت زنان و مردان را در يك جامعه، تنها دولت يا حكومت آن جامعه رقم نميزند. جامعه پويا و متحول ايران، تسليم برنامهها و سياستها و ايدلوژي مذهبي حاكمان جديد نشد. كشمكش سياسي و مدني و نبرد فرهنگي ميان كهنهپرستان، مردسالاران، فقيهسالاران، مستبدان و خشونتطلبان مالپرست و قدرتطلب از يك سو؛ و نوگرايان، نوانديشان، آزاديخواهان، برابريطلبان، حق طلبان و عدالتجويان از سوي ديگر، در سرتاسر نزديك به پنج دهه گذشته ادامه داشته است؛ و زنان كنشگر آگاه در پيشاپيش اين نبرد فرهنگي، مدني و سياسي، نقش عواملي اصلي تغيير را با شيوههاي گوناگون ايفا كردهاند. البته زنان نيز مانند مردان، يك تودهمگون و يكدست را تشكيل نميدهند. شرايط و موقعيت زنان و ميزان آگاهي و گاه بهرهاي كه از تحولات چهل و هفت سال گذشته تجربه كردهاند در ميان طبقات مختلف، مليتهاي گوناگون، ساكنان شهر يا روستا، گرايشهاي جنسي و تعلقات مذهبي متفاوت و… يكسان نبوده است. آنچه مسلم است و تقريبا عموميت دارد اين است كه زنان بعد از انقلاب ١٩٧٩/١٣٥٧، به صرف زن بودن، بسيار بيشتر و آشكارتر از مردان، در عرصه آزادي و حق انتخاب، و حقوق مدني، شهروندي، و سياسي آسيب ديدهاند. در حاكميت جمهوري اسلامي، بر ميزان تبعيضگذاري و جنسيتگرايي قانوني و رسمي افزوده شد. در مورد رفع خشونت و تحقير عليه زنان، اعم از خشونتهاي خانوادگي، ضرب و شتم زنان، آزارهاي جنسي، قتلهاي ناموسي، ازدواجهاي زودرس و اجباري)كودكهمسري(، ختنه زنان و …، كه در سنتهاي عرفي و فرهنگي جامعه ما وجود داشته، نه تنها تلاشهاي همهجانبه دولتي و رسمي، آموزشي، انتظامي و قانونيِ پيشگيرانه صورت نگرفته، بلكه با پايينآوردن سن ازدواج دختران از ١٨ سال به ٩ سال)كه با تلاش زنان در دوره »اصلاحات« خاتمي فقط به ١٣ سال افزايش يافت( و احياي قوانين جزايي قصاص، آن هم بر مبناي تبعيضات فاحش جنسي، تا به حد نيمه انسان تلقي شدن زنان)براي مثال در ميزان خونبها(، بر موارد خشونت و تبعيض بر ضد زنان افزوده شده است. تسهيل حق طلاق و قيموميت فرزندان به نفع شوهر و تقويت و تشويق رسمي صيغه)يا متعه( و چندهمسري، بر امنيت خانوادگي و بر حس اعتماد و آرامش و سلامت مناسبات زناشويي لطمه زده و بر بهاي مهريهها)با تصور تنها ضمانت و ابزار حفظ ازدواج( به ميزان مسخرهاي افزوده است، بدون آنكه بتواند روند بالارونده طلاق را كاهش دهد. ازسويديگر،دراثرتحولاتاجتماعيوفرهنگيخارجازكنترلحكومتوواكنشجوانانوشهروندانيكهحاضربهتندادنبهقوانين سنتي، شرعي و تبعيضآميز خانواده و معيارهاي مرسوم ازدواج نيستند و يا امكانات شغلي و اقتصادي لازم براي برپايي رسمي خانواده ندارند، هر روز با تعداد بيشتري از روابط و مناسبات جنسي وعاطفي و پيوندهاي زناشويي خارج از ازدواج و معيارهاي سنتي و »ازدواجهاي سفيد« غيررسمي يا نيمهعلني، و بالارفتن سن متوسط ازدواج روبهرو ميشويم. تناقضها به مثالهاي بالا محدود نميشود، بلكه از همان سالهاي بعد از انقلاب و شكلگيري جمهوري اسلامي، زنان آگاه كارگر، برابريطلب، تحصيلكرده و شاغل كه اكثرا در فرايند انقلاب و تظاهرات ضد ديكتاتوري شاه نيز فعال بودند، بيش از ساير گروهها و اقشار اجتماعي، مورد تبعيض و تحقير قرارگرفتن را تجربه كردند. آنها نه تنها به خواست خود براي رفع ديكتاتوري، و تجربه آزادي و برابري و استقلال دست نيافتند، بلكه با استبدادي همهجانبهتر كه حتي انتخابهاي فردي را در عرصه خصوصي زندگيشان نيز از بين ميبرد، مواجه شدند. براي زنان، حتي اوليهترين حق انتخاب و آزادي عمل، يعني كنترل بدن خويش، نوع پوشش و تعيين هويت فردي خود، با اجباري شدن حجاب شرعي از دست رفت. بهعلاوه، تبعيض در محدوده اشتغال و تحرك شغلي و نيز ارتقا در محيط كارهم به دليل زن بودن به ضرر آنها تشديد يافت.
درفرايند انقلاب، فرصتهاي تازهاي براي عامليت و مشاركت اجتماعي و سياسي زنان فراهم شده بود، كه آنها را از حاشيه و فضاهاي اندروني وارد عرصه اجتماع و متن فعاليتهاي اجتماعي و سياسي، و فرهنگي و هنري ميكرد. البته از آنجا كه در حكومت استبدادي پهلوي اول و دوم، فرايند مدرن سازي عمدتا آمرانه و از بالا)از طريق حكومت( و به »زور پليس( صورت ميگرفت و به جامعه مدني فرصت تشكل و در نتيجه به مردم عادي)چه زن و چه مرد( فرصت ابراز عامليت و دخالت فعال و مستقل داده نميشد، آنان خود را بخش فعال و اثر گذار جامعه نميديدند. بنابراين، براي خيلي از زنان و مردان)اعم از مدرن و سنتي (، انقلاب اين فرصت يا امكان را داد كه توان سركوب شده خود را به خيابانها بياورند و باور كنند در فرداي اجتماعي-سياسي كشورشان نقش دارند. اما جمهوري اسلامي ايران؛ علاوه بر تبعيض و سركوبهاي سيتماتيك عليه زنان، همزمان به آنها بهمثابه سياهي لشكر حكومت نگاه ميكند. اين استراتژي بعدها، حتي در مورد همه زنان سنتي و مذهبي در كنترل و مطابق با ميل و هدف روحانيون باقي نماند. ورود به عرصههاي اجتماعي، اعتماد به نفس و آگاهي از توان اجتماعي خود، آشنايي با امكانات جديد و درگيري با مسائل سياسي براي بسياري از اين دسته زنان مهارتها و توقعاتي تازه ايجاد كرده بود. بازگرداندن اين زنان به چهارديواري خانه و تسليم به چند همسري مطلوب حاكمان جديد، پذيرش خطر هوو، و نيز از دست دادن حضانت كودكان كه در دوران جنگ به دنبال كشته شدن همسرانشان در جبهههاي جنگ پيش آمد، ماهيت مردسالارانه و ظالمانه قوانين خانواده را آشكارتر كرده و مسئلهانگيزتر شد. از سويي، با گسترش سواد و تحصيلات و بهخصوص ورود زنان و دختران آنها به دانشگاهها)با توجه به افزايش دانشگاههاي آزاد( و در پي آن آشنايي با زنان و مردان دگرانديش و منتقد در مراكز دانشگاهي و عرصههاي ديگر اجتماعي و مشاهده و تجربه مستقيم تبعيضهاي رسمي و غيررسمي عليه زنان، بهتدريج فرايند توهمزدايي فرو ريختن باور به اسقرار عدالت در»جمهوري اسلامي«، به خصوص در ميان زنان جوانتر آغاز شد. از سوي ديگر، با تشديد سركوبها، آشكارتر شدن ناكارآيي مديريت جامعه، و گسترش دروغ و ريا و فساد، علنيتر شد و بهتدريج بهسوي بازخواني و بازانديشي در فقه و گفتمانها و نظريات حكومتي، و فعاليت بيشتر در عرصههاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، هنري، ورزشي و از جمله سفر به كشورهاي خارجي و شركت در كنفرانسهاي منطقهاي و جهاني كشيده شدند. در واقع آگاهيها و چالشهاي داخلي و بينالمللي معادلات معمول در نظام فكري زنان را برهم مزد و زنگ خطر گرايشهاي تساويجويانه را براي جمهوري اسلامي به صدا درآورده بود. نهايتا وجود سنت مبارزاتي و مطالبات حقخواهانه در ميان زنان و حافظه تاريخي از نهضت مشروطه و جريانات و گفتمانهاي ترقيخواه بعد از آن، و انقلاب ١٣٥٧ تا به امروز، آموزهها و دستآوردهاي مهمي را به ويژه براي نسل اول و دوم و سوم كنشگران حقوق زنان بر جا گذاشتهاند. وجود و حضور پايدار و چند ميليوني زنان و دختران شهري مدرن، تحصيلكرده، سكولار واغلب بيحجاب و اغلب شاغل و حرفهمند و يا دانشجو و دانشآموز. زناني از كارگران صنايع مدرن تا كارمندان ادارات، معلمان، پرستاران، وكلاي دادگستري، نويسندگان و روزنامهنگاران، سينماگران و … كه حاصل نزديك به ١٢٠ سال از گفتمان مشروطيت، مدرنيت و تجددخواهي و انقلابيگري تا به امروز بودهاند. در كنار رشد جنبشها و گفتمانهاي حامي حقوق زنان/برابريطلبي، ما متاسفانه با رشد بنيادگرايي مذهبي، پوپوليسم، و ناسيوناليسم نژادپرست و جنسيتگرا هم در سطح بينالمللي روبهرو هستيم. شرايط بد و پر آشوب منطقهاي در خاورميانه و روندهاي منفي و خطرناك در صحنه سياست آمريكا و اسرائيل و اروپا و خاورميانه و ساير كشورها جهان، در تعامل با تشديد وخامت در شرايط اقتصادي ملي و محلي در ايران، تداوم سياستهاي خصمانه و انزواطلبانه جمهوري اسلامي ايران و تحريمهاي اقتصادي مربوط به آن، جنگهاي اخير، تشديد تحديد جامعه مدني و گسترش سركوب، به خصوص سركوبهاي اخير اعتراضات اقتصادي كارگران و ستمديدگان، تخريب محيط زيست، نزول اخلاقيات و همبستگي اجتماعي و خطر فروپاشي اجتماعي، همه و همه بار ديگر مسائل و حقوق زنان را تحتالشعاع ضرورتهاي اوليه و نگرانيها و بلاتكليفيهاي روزمره مردم قرار داده است.
مراسم خاكسپاري ژينا اميني در سقز كه در آن شعار »زن، زندگي، آزادي« سر داده شد و شماري از زنان روسريها را برداشتند
جنبش زن، زندگي، آزادي
آنچه در سال ١٤٠١ در ايران رخ داد، ميشود بزرگترين و به حقترين انقلاب زنانه طول تاريخ ناميده شد. به اين معني كه در مقياس گستردهاي، اينبار زنان نه اين كه براي حق سقط جنين يا رهايي از خشونت جنسي، نه براي حق اوليه انتخاب پوشش و اختيار بر بدن خود كه در طول ٤٣ سال از آنها گرفته شده بلكه با شعار محوري »زن، زندگي، آزادي« و در مقياس يك انقلاب سياسي-اجتماعي به خيابانها آمدند و انقلاب خود را به گوش جهانيان رساندند. اما چه شد كه زنان با اين بهپا خاستن و حقطلبي، توانستند هنري بر پايه اعتراضات خلق كنند كه جنبش را بهصورت نمادين همراهي كند؟ هنر اعتراضي يا همان»Protest Art« ، در يك تعريف مختصر و ساده، اثري خلاقانه است كه توسط جنبشهاي اجتماعي مخالف ساختار قدرت و سركوب توليد ميشود و يك راه ارتباطي است براي متقاعد كردن شهروندان و تزريق نيروي تازه به بدنه جنبش و پيشبرد آن. به اين روش كه احساسات آنها را برميانگيزد و فرصتهاي تازهاي براي ابراز حس مقاومت و مخالفت ايجاد ميكند، ابزاري مهم براي شكلدهي آگاهيهاي اجتماعي و اطلاعرساني عمومي است. يكي از راههاي به نمايش گذاشتن اين هنر، هنر مفهومي يا »Conceptual Art« است و هنر اجرا را كه ما آن را به نام پرفورمنس ميشناسيم، شامل ميشود. در روز خاكسپاري ژينا)مهسا( اميني، زماني كه زنان كرد روسريهاي خود را از سر برداشتند اولين اولين هنر انقلابي و اعتراضي جنبش »زن، زندگي، آزادي« اجرا شد. روسري برداشتن عمومي آنها، سواي مخالفت در برابر حجاب اجباري و گفتن يك »نه« بزرگ به سيستم ضد زن حاكم، بهنوعي هنر محسوب ميشود. مهم نيست كه اين اثر توسط هنرمند يا غير هنرمند، بداهه يا فكر شده، برنامهريزي شده يا نشده، در قالب يك اثر هنري يا فقط يك حركت اعتراضي دستهجمعي اجرا شده، مهم اين است كه تمام ويژگيهاي يك اثر هنري را داراست. نقطه شروع و اوج دارد، حاوي پيام است، هدفي را دنبال مي كند، مخاطب دارد و همين طور ابزار اجرايي. حاصلش هم ماندگاري و تاثيرگذاري است و البته دوربينهايي كه ثبتش كردند. با اين معيار كه بدن من خود ابزاري است براي ارائه هنر و اين هنر، اعتراض من است. و برعكس آن؛ بدن من ابزاري است براي نماياندن اعتراض و اين اعتراض، هنر من است. اين شد كه آغازگر هنر اعتراضي در اين جنبش انقلابي، زنان بودند. وقتي در اين جنبش، مسبب خلق آثار هنري بدن، مو و كنش زنان باشند در نتيجه اين تن، كه خصوصيترين عنصر وجودي اوست تبديل به ابزار سياسي ميشود، پس هر اثر هنري كه در اين حيطه شكل بگيرد تبديل به هنر كنشگرا خواهد شد.. بر پايه اين اصل و ضمن اين كه هنر كنشگرا اغلب ميتواند ادامهدار يا جامعهگرا باشد و به سرعت در بين اقشار مختلف نفوذ كند، حركت آن روز زنان كرد، سريعا پيام خود را نه تنها به تمام ايران، بلكه منطقه و جهان مخابره كرد. در حقيقت آنها با اين حركت يك فراخوان عمومي به تمام زنان ايراني صادر كردند. در روز بعد، وقتي زنان و دختران جوان در سراسر ايران عمل آنها را تكرار كردند، روسريها را برداشته و يا با چرخيدن و رقصيدن و آواز خواندن آن را در آتش سوزاندند، به اين فراخوان اولين پاسخ را ارسال كردند.
زني در كردستان در حمايت از قيام ژينا روسرياش را آتش ميزند
در ادامه تمام اين مباحث و تعاريف، آنچه كه اين جنبش را تا اين حد متمايز و يگانه ميكند جسارت انقلابي زنان است. اتفاقي كه در روز خاكسپاري ژينا در گورستان شهر سقز رخ داد؛ زناني كه به واسطه آن رخداد به فاصله كوتاهي تبديل به هنرمند و فعال مدني شدند. آنها خالصانه و خلاقانه اثر هنري ماندگاري آفريدند كه به گوياترين و گيراترين حركت اعتراضي بدل شد.يكي از پرفورمنسهاي دانشجويان هنر -و ديگر دانشجويان- براي بازپسگيري فضاهاي عمومي به نفع جنبش انقلابي، پاشيدن رنگ قرمز)خون(، گذاشتن رد دست خونين، نوشتن نام كشتهشدهها با رنگ قرمز به ديوارها، بر پلهها، درهاي ورودي، راهروها و خلاصه تمام فضاهاي عمومي دانشگاهها است. روز، ٢٣ آبان ١٤٠١، آخرين پرفورمنس دانشجويان هنر پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با عروسكهايي سفيد كه خونشان بر زمين ريخته بود، اثري ديگري به اين آثار افزود. اما يكي از شجاعانهترين و زيباترين اين اجراهاي خونين، چسباندن نوار بهداشتي خونآلود به ديوار دستشوييهاي دانشگاه بود. دانشجويان با اين كار همزمان چند كليشه را به پرسش كشيدند و چند تابوي مهم را شكستند. روشن است كه اولين و مهمترينشان تابوهاي مربوط به جنسيت است: زنانگي و يكي از نشانههايش يعني عادت ماهانه بهمثابه چيزي كثيف و آلوده. ميدانيم كه طبق روايت ديني شيعه، دو زن در تاريخ يعني حضرت مريم و حضرت فاطمه، لقب بتول دارند يعني هرگز »خون حيض نميبينند«، و اين يعني تمام ديگر زنان در زمان عادت ماهيانهشان آلودهاند. طبق فقه شيعي آنها عبادات را نميتوانند به جا بياورند و همسرانشان هم بايد از هرگونه رابطه جنسي با آنها بپرهيزند.
دانشگاه هنر تهران، هنر اعتراضي همه اينها بهوضوح يعني زنان به صرف فيزيولوژي زنانه در دورهاي از ماه از اجتماع عملا رانده ميشوند. آنها مبدل به عضو ناقص، آلوده، چيزي شبيه به تصور كلاسيك از ديوانگان ميشوند! و بايد از جامعه عقب بنشينند تا باز دين مردسالار به آنها اجازه بازگشت دهد. از اين قرار چسباندن نوار بهداشتي خونين اولا قيامي است در برابر قضاوت برمبناي جنسيت و فيزيولوژي. همچنين شايد اين پرفورمنس چيزي باشد از جنس برداشتن حجاب: برانداختن تصوير واپسگرا از زن بهمثابه گوهري در صدف. برداشتن حجاب، آتشزدن روسري و چسباندن نوار بهداشتي خونين همگي كنشهاي پرفورماتيو انقلابياند در جهت بازپسگيري فضاهاي عمومي شهر و دانشگاه و قيام عليه آنچه در ابتداي متن تصوير آنالوگ از زن/هنر تعريف شد؛ يعني يا همراه با ايدئولوژي اسلامي و يا فاسد و شيطانصفت.
تصويري از خدانور در بازداشت)دستبند زده به ميله پرچم و گذاشتن آب دور از دسترس جهت حسرت دادن در عين تشنگي( كه در شبكههاي اجتماعي بازتاب فراواني داشت.
خدانور لجعي، يك روز پس از جمعه خونين زاهدان با شليك پاسداران نظام اسلامي زخمي شد و پس از انتقال به بيمارستان در آنجا بدون دريافت هيچ درماني رها شد. او يكشنبه ١٠ مهر در بيمارستان درگذشت. اما تصوير خدانور، تصوير بدن زخمي نبود. خدانور سه ماه پيش از اين -در نتيجه شكايت يك بسيجي- به زندان افتاد و سپس پليس زاهدان براي تنبيه او و همزمان دادن درس عبرتي به ديگران، او را به ميله پرچم ساعتها بست. خدانور همچنين ويدئوهايي از رقص خودش در حساب اينستاگرامش داشت. پس از مرگ او اين دو تصوير، رقص و دستبسته به پرچم مبدل شدند به تصاوير خدانور. اما پس از آنكه رخداد سياسي قتل او تمام شد، اجراي هنري آن توسط دانشجويان دانشگاه هنر تبريز، دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشجويان دانشكده هنر دانشگاه الزهرا و هنرمندان مستقل در جايجاي دنيا -و البته ورزشكاران پس از گلزني- بههمراه هزاران طرح، پوستر و اثر گرافيكي مبدل شد به آنچه در بالا بهعنوان بازنمايي امر بازنماييناپذير سياسي ناميده شد. اين بازنمايي پسين كه اغلب با عنصري ملودرام همراه است، در پس رخداد سياسي ميآيد تا لايههاي ممكن معنايي آن را آشكار كند و تروما را بيواسطه زبان به تصوير بكشد. نمونه مشابه ديگري از اين بيان هنري را شايد پرفورمنس قبرهاي خونين دانشجويان دانشگاه هنر تهران و همچنين نوشتن نام كشتههاي انقلاب بر روي يكي از مجسمههاي اين دانشگاه دانست.)مجسمه روز بعد از پرفورمنس ناپديد شد!( تنها يك جستوجوي ساده در فضاي اينترنت كافيست تا صدها اثر نقاشي و موسيقيايي با سبكها و كيفيتهاي متفاوت در حمايت از خيزش انقلابي اين روزهاي ايران پيدا كنيد. تصاوير، غالبا دختران معترض را با موهاي افشان به تصوير ميكشند. از يك نقاش كه خود آثاري در اين زمينه توليد كرده است ميپرسم اين تصاوير اساسا ميخواهند چه چيزي را به مخاطب بگويند؟ او كه هنر اصيل را هنر متعهد ميداند ميگويد: »كاركرد اصلي اين نوع هنر، برجسته كردن و آشكاركردن عناصريست كه موضوع اثر هنري هستند. وقتي اين تصاوير، زن را با موهاي افشان و بدون حجاب اجباري نشان ميدهند، ميخواهند توجه مخاطب را بيشتر از هميشه به اين بُعدِ زن كه كمتر ديده شده جلب كنند. هنر واقعي بازتاب زندگي اجتماعيست. خيزش اخير يك خيزش زنانه است، يعني حقخواهي براي زندگي به يغما رفته زن است. از آنجايي كه در اين اعتراضات گيسوي زن به نمادي عليه خشكمذهبي حاكمان جمهوري اسلامي بدل شده است، هنرمند اين بعد را بيشتر برجسته ميكند تا مخاطب ارتباط بيشتري با آن بگيرد. در واقع، هنرمند مانند مردم ميخواهد آن قسمت از زندگي اجتماعي كه كمتر به آن توجه شده و در خواستههاي امروز بيان ميشود را بازتاب دهد. با اين كار چيزي كه در زندگي واقعي گم شده يا مورد توجه نبوده را دوباره به عرصه وجود ميآورد.« اگر مضمون بيشتر نقاشيهاي كه در حمايت از خيزش »زن، زندگي، آزادي«، پديد آمده، زن و موهاي افشانش است، نه به اين خاطر كه همچنين تصويري در جامعه ايران وجود دارد، بلكه اين آثار از نبود و فقدان آن ميگويند. هنر اعتراضي، يعني نشاندادن فقدانها و شكافهايي كه در وضعيت موجود وجود دارند، يعني چيزي كه وضعيت امروزه ما كم دارد. مثلا در يكي از اين نقاشيها تصوير گرافيتي شده مهسا)ژينا( اميني را با برج آزادي در تهران كلاژ كرده بودند. اينجا زني كه نامش رمز خيزيش اعتراضي مردم شده است، در كنار)آزادي( قرار ميگيرد، يعني چيزي كه امروزه وجود ندارد ولي هنرمند هم مثل مخاطبش ميخواهد كه باشد. هنرمند با اين كار آزادي را براي زن و در امتداد آن براي مرد و كل جامعه ميخواهد. يكي از قطعههاي موسيقي كه در فضاي مجازي بيشتر از قطعات ديگر در بين مخاطبين طرفدار پيدا كرد، قطعه »براي آزادي« از شروين حاجيپور بود. آهنگي كه از توييت كاربران شبكه توييتر الهام گرفته شد و از خواستهاي اين روزهاي مردم ميگويد. هنر معترض، هنر شكستن مرزهاست. در تلاش است تا تهييج و توجه تودهها را به مسئله مشخص جلب كند و عادتهاي روزمره را از نگاه مردم بزدايد. اثري كه بيشترين ماندگاري را دارد، اثريست كه بيشترين عادتهاي ديدن ما را به چالش ميكشد. بسياري از آثاري كه در حمايت از خيزش »زن، زندگي، آزادي« خلق شدند، ارزش بالايي از حيث زيباييشناسي ندارند. اما مسئله اين نيست. مسئله توجه وافر و نقد وضعيت موجود است. هنرمند نميخواهد اينجا هنرش را به داوري زيباييشناسانه بسپارد، بلكه ميخواهد از طريق آن توجه را به چيز ديگري معطوف كند. صد البته اين آثار از زيباييشناسي برخوردار هستند و از آن براي ساخت و اجراي اثر سود ميجويد.
جمعبندي
همزمان با انتشار خبر امضاي تفاهمنامه ميان ايران و آمريكا، دادگاه كيفري استان قم پرستو احمدي، خواننده، و هشت تن از عوامل كنسرت كاروانسرا را به ٧٤ ضربه شلاق تعزيري، دو سال ممنوعالخروجي و دو سال ممنوعيت از فعاليت هنري محكوم كرد. اين حكم به دليل اجراي كنسرت آنلاين بدون حجاب اجباري و بدون مجوز، با استناد به ماده ٦٣٨ قانون مجازات اسلامي و ماده ٧٤٣ قانون جرايم رايانهاي صادر شده و
اتهام اصلي »جريحهدار كردن عفت عمومي از طريق توليد و انتشار محتواي خلاف اخلاق« بوده است. حكم بدوي است و قابل تجديدنظر.« پس از امضاي برجام در سال ١٣٩٤)٢٠١٥( و دوران رياستجمهوري حسن روحاني كه با گشايش نسبي ديپلماتيك و اقتصادي همراه بود، محدوديتهاي فرهنگي بر موسيقي و خوانندگي زنان نه تنها كاهش نيافت، بلكه در بسياري موارد ادامه يافت يا حتي تشديد شد؛ گزارشهايي از لغو كنسرتها در استانها، ممنوعيت حضور نوازندگان و همخوانان زن روي صحنه در شهرهاي مختلف)مانند سال ١٣٩٤-١٣٩٣(، و فشار نهادهاي محلي و امنيتي بر اجراهاي زنان وجود دارد. آيا قرار است اين الگو يك بار ديگر تكرار شود؟ چه نقاط ضعف حقوقي قوياي براي چالش اين حكم
در مرحله تجديدنظر وجود دارد؟ البته ناگفته نماند كه حكم شلاق براي پرستو احمدي و احكام مشابه، بيش از آنكه صرفا يك زورآزمايي نهادهاي قضايي-امنيتي در برابر مذاكرات يا گشايش خارجي باشد، ريشه در عوامل عميقتري دارد. ريشه در ذات ايدئولوژيك و امنيتي قوه قضاييه جمهوري اسلامي ايران است كه اين نهاد سركوب و آدمكش از ابتداي انقلاب ١٣٥٧ با تفكري امنيتي و ايدئولوژيك شكل گرفته و در حال حاضر نيز با رهبري فردي مانند محسني اژهاي كه پرورده مدرسه حقاني است تقويت شده است. حكم قرون وسطايي شلاق پرستو احمدي و ساير دستاندركاران كنسرت كاروانسرا را بايد در چارچوب جنگ بيوقفه ٤٧ ساله جمهوري با مردم ارزيابي كرد. جنگي كه نه آتشبس دارد و نه تفاهم و مذاكره. اين حكم در كنار اعدامهاي هر روزه، بازداشت و زنداني كردن هر روزه معترضين، ضرب و شتم زنان معترض و ستمديده بلوچ، تحميل فقر و فلاكت و بيكاري ميليوني، بار ديگر اين مردم معترض و حتي دانشآموزان به خيابان ميآيند. حكم شلاق پرستو احمدي، شلاق بر ابتداييترين حقوق و كرامت انساني است.
جنبش »زن، زندگي، آزادي و جنبشهاي همچون جنبش ٩٦ و ٩٨ و ١٤٠٤، جنبشهاي مردمي هستند كه در ادامه ميتواند به انقلاب منجر شود. در ادامه خواستهاي پيكار دموكراتيك نزديك به پنج دهه اخير، شعارهاي نويني را آفريده و خواهد آفريد كه بيان گامهاي به پيش جنبش است. شعارهايي كه تجسمبخش نياز راستين مردم است به آزادي، عدالت اجتماعي، روابط و مناسبات دموكراتيك، و رفع هرگونه ستم و تبعيض در همه پهنههاي زندگي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي. مبارزه عليه تبعيض جنسي، جدا از مبارزه با تبعيض ملي، زباني، ديني، فرهنگي، جنسيتي و… نيست. آنچه امروز ما را اميدوار ميكند، اين است كه جنبشهاي سراسري ايران، به اين اصل مهم پي بردهاند. از هم اكنون، در گفتار و كردار، كرد، ترك، بلوچ، عرب، فارس، شيعه، سني، يهودي، بهايي، زرتشتي، مسيحي و بيمذهب، با وجود همه كوششهاي حاكمان جمهوري اسلامي و فاشيستهاي تفرقهافكن در ميان اپوزيسيون و مخالفين حكومت، همبستگي ستايشانگيزي را به نمايش گذاشتهاند. قصد در اينجا، بزك كردن و رنگ و روغن زدن به واقعيتهاي تلخ جامعه، براي زيبا نشاندادن زشتيها نيست. تبعيض و نابرابري در پهنههاي گوناگون و در سراسر سرزمين ماست. اما در كنار اين واقعيت آزاردهنده، اراده دگرگوني و دگرخواهي را نيز ميتوان ديد كه نمونه برجسته و شاخص آن را به ويژه در جنبش »زن، زندگي، آزادي« ديديم. زنان ايران، در ٤٧ سال حكمراني جمهوري اسلامي، تا آنجا كه ميتوانستند تسليم نشدند و در برابر تبعيض، از پا ننشستند. در پهنه دانش، هنر، ورزش، پيشه، سياست و…، كوششها كردند و درخششها داشتند. با وجود همه دشواريهاي »زن بودن« در جامعه اسلامي ارتجاعي پدر/مردسالار، با جريان سيال زندگي همراه شدند؛ آفريدند و به آفرينشها ياري رساندند. با ايستادگي در برابر زورگويي حاكمان، دلبستگي خود را به آزادي و بيزاري خود را از زورگويي و استبداد نشان دادند. بيهوده نيست كه شعار، »زن، زندگي، آزادي« كه در كردستان ايران سر داده شد و پيش از آن نيز در كردستان تركيه و سوريه)روژآوا( سر داده شده بود، امروز به شعار پيكارگران آزادي و برابري در سراسر كشور تبديل شده است و پژواك آن در اينسو و آن سوي جهان، هنوز هم به گوش ميرسد. جامعه بيش از پيش پي برد كه بدون آزادي زن، پيدايش جامعه آزاد و دموكراتيك امكانپذير نيست و »آزادي هر فرد، شرط تكامل آزادنه همگان است.« اكنون ضرورت دارد كه جنبشهاي اجتماعي داخل كشور، و همه نيروهاي آزاديخواه در داخل و خارج كشور، به هر شيوه ممكن بايد جلوي اجراي اين احكام وحشيانه و قرون وسطايي عليه پرستو احمدي، خواننده، و هشت تن ديگر از دستاندركاران و نوازندگان »كنسرت فرضي كاروانسرا« را بگيرند و يك صدا خواهان لغو اعدام و شكنجه زندانيان و آزادي همه زندانيان سياسي و اجتماعي در سراسر ايران شوند.
شنبه ششم تير ١٤٠٥-بيست و هفتم ژوئن ٢٠٢٦
