کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

قطع اینترنت در ایران، جنگی  علیه مردم

قطع اینترنت در ایران، جنگی علیه مردم

قطع اینترنت در ایران، جنگی  علیه مردم

از زمان آغاز جنگ در ۹ اسفند گذشته، جمهوری اسلامی بار دیگر به یکی از آشناترین ابزارهای سرکوب و کنترل یعنی قطع سراسری اینترنت متوسل شده است. بنا بر گزارش نت‌بلاکس، این قطع ارتباط اکنون وارد روز سی‌ام شده و برای پنجمین هفته متوالی ادامه دارد؛ وضعیتی که آن را به طولانی‌ترین قطعی ثبت‌شده اینترنت  از زمان پیدایش این تکنولوژی ا در ایران تبدیل کرده است. بر اساس همین داده‌ها، اتصال اینترنت در مقاطعی به حدود یک درصد سطح معمول کاهش یافته و نزدیک به ۹۰ میلیون نفر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.

در نگاه اول، شاید قطع اینترنت مسئله‌ای عمومی به نظر برسد که همه را به یک اندازه درگیر می‌کند. اما در واقعیت، مانند بسیاری از بحران‌های دیگر، این فشار بیش از همه بر دوش اقشار پایین جامعه می‌افتد. طبقات مرفه‌تر، هرچند با دشواری، راه‌هایی برای دور زدن محدودیت‌ها، خرید ابزارهای گران‌تر یا دسترسی به شبکه‌های خاص پیدا می‌کنند. اما برای کارگر روزمزد ، فروشنده خرد، راننده، دانشجو یا خانواده‌ای که زندگی‌اش بر لبه فقر می‌گذرد، چنین امکاناتی در دسترس نیست.

وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی خود اعتراف کرده که این قطعی روزانه ۳۵.۷ میلیون دلار به اقتصاد کشور خسارت وارد می‌کند. فروش آنلاین ۸۰ درصد کاهش یافته، شاخص بورس تهران ۴۵۰ هزار واحد افت کرده و حجم نقل‌وانتقال‌های مالی حدود ۱۸۵ میلیون مورد کاهش یافته است. اما  واقعیت این است که این زیان‌ها در نهایت از جیب همان مردمی پرداخت می‌شود که کمترین سهم را از ثروت و قدرت دارند. وقتی فروش آنلاین سقوط می‌کند، فقط شرکت‌های بزرگ آسیب نمی‌بینند؛ هزاران دستفروش اینترنتی، خیاط خانگی، مغازه‌دار کوچک، پیک، راننده و کارگر خدماتی نیز منبع درآمدشان را از دست می‌دهند.

برای بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد، اینترنت دیگر یک کالای لوکس نیست؛ وسیله کار، ارتباط، آموزش، پیگیری درمان، دریافت پول و حتی زنده ماندن است. در شرایط جنگی، این نقش حیاتی‌تر هم می‌شود. تیم‌های درمانی برای هماهنگی انتقال مجروحان، خانواده‌ها برای یافتن عزیزان، و مردم برای اطلاع از خطرات اطراف خود به ارتباط سریع نیاز دارند. وقتی این شریان قطع می‌شود، امدادرسانی هم فلج می‌شود. در چنین وضعیتی، مردم در میان اضطراب، شایعه و بی‌خبری رها می‌شوند.

یکی از سنگین‌ترین پیامدهای این وضعیت، فشار روانی گسترده‌ای است که بر مردم تحمیل می‌شود. نبود ارتباط با خانواده و بستگانی که بر اثر جنگ از هم پراکنده شده‌اند، بی‌اطلاعی از وضعیت شهرها و محله‌ها، و ناتوانی در دسترسی به اخبار مستقل، زندگی را به شکنجه‌ای خاموش تبدیل می‌کند. برای مادری که از فرزندش در شهر دیگر بی‌خبر است، این بی‌خبری گاه از خود حادثه نیز دردناک‌تر است.

قطع اینترنت همچنین ابزاری برای پنهان کردن واقعیت است. وقتی مردم نتوانند تصویر، ویدئو یا روایت خود را به بیرون منتقل کنند، روایت رسمی و دولتی دست بالا را پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، جنایت‌ها، ویرانی‌ها در تاریکی می‌مانند. سانسور فقط خاموش کردن صدا نیست؛ حذف شاهدان است. این وضعیت، به‌ویژه در زمان جنگ، به معنای محروم کردن مردم از حق دانستن و محروم کردن قربانیان از حق دیده شدن است.

از سوی دیگر، حکومت با محدود کردن دسترسی آزاد، مردم را به سمت بازار سیاه اینترنت رانده است. با راه‌اندازی اینترانت داخلی، فروش پروکسی‌های محدود، گران و بسیار کند در داخل کشور رواج یافته است. حتی تلاش برای استفاده از استارلینک نیز با خطر همراه است؛ هم به‌خاطر ردیابی و ضبط تجهیزات، و هم به‌خاطر راه‌اندازی ابزارهای جعلی و امنیتی برای شناسایی کاربران. در نتیجه، باز هم این فرودستان‌اند که یا از دسترسی کامل محروم می‌شوند یا ناچارند با هزینه‌ای سنگین و ریسک بالا، حداقلی از ارتباط را بخرند.

به همین دلیل، قطع اینترنت در شرایط جنگی باید به‌عنوان یک بحران انسانی و یک نقض آشکار حقوق اولیه مردم شناخته شود. این اقدام حق ارتباط، حق دسترسی به اطلاعات، حق امنیت، حق کار و حتی حق حیات را زیر پا می‌گذارد.

اما در دل همین تاریکی، یک ضرورت دیگر نیز برجسته می‌شود و آنهم همبستگی اجتماعی است. وقتی حکومت مردم را در بی‌خبری و انزوا رها می‌کند، تنها چیزی که می‌تواند بخشی از این فشار را کاهش دهد، شبکه‌های همیاری و اعتماد میان خود مردم است. در محله‌ها، خانواده‌ها، جمع‌های رفیقانه و همسایگی، باید راه‌های جایگزین برای خبررسانی، مراقبت و حمایت از یکدیگر تقویت شود. سر زدن به سالمندان، پیگیری وضعیت خانواده‌های تنها، انتقال خبرهای موثق به‌صورت حضوری، تقسیم امکانات ارتباطی محدود، و کمک به کسانی که منبع درآمدشان قطع شده، همه شکل‌هایی از مقاومت انسانی در برابر سیاستِ تحمیل  انزوا به مردم است.

همبستگی، در چنین وضعیتی،  شرط دوام آوردن است. مردم شاید نتوانند به‌تنهایی دیوار سانسور را بشکنند، اما می‌توانند نگذارند هر فرد در تنهایی خود با این شرایط دست و پنجه نرم کند. هر نشانه‌ای از همراهی، هر شبکه کوچک اعتماد، و هر اقدام جمعی برای کاهش فشار بر ضعیف‌ترین‌ها، شکلی از مقاومت است و معنایی سیاسی و انسانی دارد.