در حالی که سایه جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل و پیامدهای امنیتی آن همچنان بر کل منطقه سنگینی میکند، دیپلماسی بینالمللی بار دیگر صحنه تقابل و احتمالات جدیدی شده است. اقدام اخیر سه قدرت اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) برای فعالسازی مکانیسم ماشه و بازگرداندن تحریمهای پیشین سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی، و همچنین واکنش تند جمهوری اسلامی، فضای سنگینی را برای از سرگیری احتمالی مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا رقم زده است.
بیانیه مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در حمایت از اقدام اروپا، دو پیام کلیدی را در خود دارد: اول تأکید بر ادامه مسیر «فشار حداکثری» و دوم، اعلام آمادگی مستقیم و بیقید و شرط دولت آمریکا برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران. در واقع آمریکا هدفی جز وادار کردن ایران به پذیرش سریع و شفاف خواستههای آمریکا را ندارد.
از سوی دیگر، نامه عباس عراقچی به اتحادیه اروپا، موضع غیرمنعطف جمهوری اسلامی را نشان میدهد: هر اقدامی برای احیای تحریمها را بیاعتبار میداند و بر انقضای قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ پافشاری میکند. با این حال، در همین نامه، بار دیگر آمادگی جمهوری اسلامی برای از سرگیری مذاکرات به گفته وی «عادلانه و متوازن» را اعلام کرده، مشروط بر اینکه طرف مقابل «حسن نیت» نشان داده و از اقدامات مخرب اجتناب کند. این تناقض ظاهری – رد تحریمها از یک سو و اعلام آمادگی برای گفتوگو از سوی دیگر – نشاندهنده درماندگی جمهوری اسلامی در میدان فشار اقتصادی است.
واقعیت این است که شکاف بین دو طرف اساسا بر سر ماهیت و دستور کار مذاکرات صورت می گیرد. در حالی که جمهوری اسلامی اصرار دارد گفتوگوها صرفاً بر سر موضوع هستهای متمرکز باشد، دولت آمریکا فهرست بلندبالایی از خواستهها شامل توقف برنامه موشکی بالستیک، پایان دادن به «تروریسم منطقهای» و تغییر رفتار جمهوری اسلامی را در دستور کار میگذارد. این تفاوت نگاه، خود میتواند به مانعی بزرگ برای پیشبرد هرگونه گفتوگوئی تبدیل شود.
هدف تاکتیکی، جمهوری اسلامی در مذاکرات پیش رو سازش آبرومندانه و هدف استراتژیک آن تضمین بقاء است. آنها امیدوارند با عادیسازی نسبی روابط با آمریکا و دیگر کشورهای غربی و رفع تحریمها، از انفجار اجتماعی جلوگیری کرده و مسئله جانشینی خامنه ای و تغییر قدرت از بالا را هر طور شده به آرامی از سر بگذرانند.
هدف تاکتیکی ایالات متحده ، تغییر رفتار جمهوری اسلامی و هدف استراتژیک آن، تقویت هژمونی آمریکا در خاورمیانه است. دولت ترامپ با درک موقعیت ضعیف جمهوری اسلامی، استراتژی خود را بر پایه بازسازی و تقویت موقعیت آمریکا در منطقه، جلوگیری از دسترسی ایران به سلاح هستهای و متمرکز کردن توانائی های خود برای مقابله با نفوذ اقتصادی چین است. این روزها محافل قدرت در آمریکا از مسائل متنوعی از قبیل انحلال سپاه قدس از بین بردن موشکهای بالستیک و ممنوعیت تولید آنها ،انتقال اورانیوم غنیشده به کشور ثالث، از بین بردن کلیه سیستمهای غنیسازی سخن می گویند. جمهوری اسلامی ادعا میکند که گفتگو صرفاً بر سر پروژه اتمی است، اما واقعیت آن است که گزینهای جز پذیرش خواستههای ترامپ ندارد.
روشن است که هدف استراتژیک آمریکا هم نه سرنگونی رژیم اسلامی، بلکه تغییر رفتار آن است. دولت آمریکا نمیخواهد آینده ایران را که آبستن انقلاب است، به سرنوشتی نامعلوم واگذار کند. دولت آمریکا میخواهد جمهوری اسلامی را چنان رام کند که هیچ خطری برای منافع آمریکا و متحدین آن در منطقه ایجاد نکند. بنابراین، هر دو طرف منازعه بر سر بقای رژیم جمهوری اسلامی توافق نظر دارند. آنچه مورد اختلاف است، بهایی است که جمهوری اسلامی برای گرفتن تضمین بقایش باید بپردازد.
کشورهای عربی منطقه نیز تغییر موضع دادهاند. در حالی که در دور اول دولت ترامپ، ترامپ را به خروج از برجام تشویق میکردند، اکنون آغاز مذاکرات دو کشور را مثبت ارزیابی کردهاند. این کشورها که با فروش فراوان نفت رشد اقتصادی سرسامآوری را تجربه میکنند، خواهان درگیری میان آمریکا و جمهوری اسلامی نیستند. آنها به شدت خواهان ثبات منطقه و جلوگیری از یک جنگ تمامعیار دیگری هستند.
اما رژیم اسرائیل به رهبری نتانیاهو، اصلیترین مخالف هرگونه توافق با ایران است. این رژیم سعی دارد با دامن زدن به تنشهای منطقهای، جنایات خود در غزه را پنهان کند. اما رسوایی بینالمللی ناشی از کشتار فلسطینیان، تا حدی از توانایی طرفداران اسرائیل برای کارشکنی در مذاکرات کاسته است.
این مذاکرات در شرایطی انجام میشود که توازن قوا به شدت به زیان جمهوری اسلامی تغییر کرده است. موقعیت جمهوری اسلامی به هیچ وجه قابل مقایسه با دوره ای نیست که در آن قرارداد برجام به امضاء رسید. در مورد دستور کار مذاکرات، جمهوری اسلامی ادعا میکند که گفتگو صرفاً بر سر پروژه اتمی ایران است. اما محافل آمریکایی از مسائل متنوعی شامل انحلال سپاه قدس، از بین بردن موشکهای بالستیک و ممنوعیت تولید آنها، انتقال اورانیوم غنیشده به کشور ثالث و از بین بردن کلیه سیستم غنیسازی سخن میگویند.
توافق احتمالی، میتواند به دورهی کوتاهی از کاهش تنش و عادیسازی نسبی منجر شود و فضایی برای بازیابی اقتصادی محدود ایران و بازتعریف نقش آن در منطقه تحت نظارت آمریکا فراهم کند. اما این توافق نمیتواند بحران ساختاری جمهوری اسلامی با مردم ایران را حل کند. آینده نهایی ایران را نه در میز مذاکرات که در میدان مبارزات اجتماعی و سیاسی مردم ایران برای تعیین سرنوشت خودشان تعیین خواهد شد. هر توافقی در نهایت تنها میتواند مُسکنی موقت بر دردهای عمیق جامعه ایران باشد.
واقعیت این است که از یک سو جمهوری اسلامی گزینهای جز پذیرش خواستههای ترامپ را ندارد و از سوی دیگر، آمریکا نیز تمایلی به وارد شدن در یک پروسه طولانی گفتگو برای حصول نتیجه را ندارد و علاقهمند است در مذاکراتی شفاف و سریع، خواستههای خود را تأمین نماید. موفقیتی کسب نکرده است، به شدت به یک پیروزی در زمینه مناقشاتش با جمهوری اسلامی در این مذاکرات نیاز دارد. به زانو درآوردن جمهوری اسلامی، به تقویت موقعیت آمریکا در کل خاورمیانه کمک خواهد کرد. ترامپ برای نمایش قدرت خود در سطح جهانی هم، نیاز دارد که به هر طریقی که شده از راه مذاکره یا اعمال زور نظامی، جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش خواستههای خود نماید.
اما بحران داخلی و نارضایتی عمومی، چالش اصلی جمهوری اسلامی است. نهایتاً، آینده سیاسی ایران در جهت منافع کارگران و مردم ستمدیده و محروم، نه در مذاکرات دیپلماتیک ایران و آمریکا، بلکه در میدان مبارزات اجتماعی و سیاسی رقم خواهد خورد. اراده اکثریت مردم ایران، تعیینکننده مسیر آینده خواهد بود. آینده ایران را نه دیپلماتها، بلکه اراده جمعی مردمی تعیین میکند که دیگر نمیخواهند قربانی سیاستهای شکستخورده رژیم جمهوری اسلامی باشند.