کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

ضرورت ایجاد جبهه فراگیر چپ در متن بحران سیاسی کنونی

IMG 3822

جامعه ایران در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود به سر می‌برد. این بحران نه پدیده‌ای گذراست و نه محصول یک عامل منفرد، بلکه برآیند ۴۷ سال انباشت تناقضات و کشمکش های سیاسی است که اکنون به نقطه‌ای جوش رسیده‌اند. تداوم بحران اقتصادی ، تعمیق شکاف‌های طبقاتی در جامعه‌ای که فقر و ثروت بی‌سابقه در آن همزمان رشد کرده، تشدید سرکوب سیاسی در برابر هر صدای اعتراضی، و در افق نزدیک، خطرات ناشی از تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی که احتمال درگیری نظامی با ایالات متحده را واقعی‌تر از هر زمان دیگری کرده است، شرایطی را رقم زده اند که دیگر نمی‌توان با سیاست‌های روزمره و پراکنده به آن پاسخ داد.

در چنین بزنگاهی، یک پرسش اساسی در مقابل نیروهای چپ و سوسیالیست ایران قرار می‌گیرد و آن این است، آیا این نیروها آمادگی آن را دارند که در قامت یک بازیگر سیاسی منسجم و تأثیرگذار وارد صحنه شوند؟ پاسخ به این پرسش، بحث ایجاد یک جبهه چپ فراگیر را به عنوان یک ضرورت سیاسی در دستور می گذارد.

در سال‌های اخیر، تلاش‌هایی از سوی طیف‌های گوناگون سیاسی برای ایجاد همپیمانی و ائتلاف همواره در جریان بوده است. این تلاش‌ها در شرایط سیاسی کنونی شتاب گرفته‌اند. از گرایش‌های متنوع پادشاهی‌خواهی که به دنبال بازسازی مشروعیت سلطنت در لباسی نو هستند، تا جمهوری‌خواهان لیبرال دموکرات، سوسیال‌دموکرات‌ها ، طیف احزاب سیاسی فعال در جنبش های ملی ، همگی در این رابطه به جنب و جوش افتاده اند. این تلاش‌ها، صرف‌نظر از ارزیابی ما از محتوای سیاسی‌شان، بازتاب یک واقعیت عینی‌اند و آن این است که امروز دیگر مسئله گذار از جمهوری اسلامی در حاشیه سیاسی نیست، بلکه به دستور روز بدل شده است.

در چنین شرایطی، نیروهای چپ و سوسیالیست نمی‌توانند با بی‌تفاوتی یا سکوت محافظه‌کارانه از کنار این تحولات عبور کنند. اگر دیگران در حال شکل دادن به آرایش سیاسی دوران گذار هستند، غیبت چپ به معنای واگذاری میدان به نیروهایی است که افق اجتماعی و طبقاتی کاملاً متفاوتی را نمایندگی می‌کنند. آنچه در این غیبت از دست می‌رود تنها حضور نام چپ در معادلات نیست، بلکه حذف صدای کارگران، زنان، ملیت‌های تحت ستم و زحمتکشان از متن اصلی گفتگوهای گذار است.

حضور فعال در این صحنه، نه از موضع دنباله‌روی از دیگران، بلکه با هویت مستقل طبقاتی و سیاسی، شرط بقا و تأثیرگذاری چپ در تحولات آتی است. تاریخ نشان داده است که نیروهایی که در لحظات سرنوشت‌ساز خود را از صحنه کنار کشیده‌اند، نه تنها به حاشیه رانده شده‌اند، بلکه پس از گذار نیز فرصت بازگشت به متن اصلی سیاست را از دست داده‌اند. تجربه تلخ انقلاب ۵۷ و نقش نیروهای چپ در آن، درسی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

اما جامعه ایران، همچون هر جامعه‌ای، جامعه‌ای طبقاتی با منافع و گرایش‌های سیاسی متنوع است. کارگران صنعتی و کشاورزی، معلمان و پرستاران، زحمتکشان شهری و روستایی، طبقه متوسط شهری، خرده‌بورژوازی تجاری، سرمایه‌داران صنعتی، و در رأس هرم، بورژوازی رانتی وابسته به دستگاه دولتی، هر یک منافع و چشم‌اندازهای متفاوتی نسبت به آینده دارند. با این حال، بخش بزرگی از این طیف‌های متنوع در یک نقطه اشتراک دارند: مخالفت با ادامه حکومت ولایت فقیه.

جمهوری اسلامی طی چهل و هفت سال گذشته با سیاست‌های سرکوبگرانه، تبعیض‌آمیز، و پیاده‌سازی اقتصاد نئولیبرالی، طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی و اجتماعی را در برابر خود قرار داده است. این تکثر نیروهای مخالف، همزمان فرصت و تهدید است. فرصت از آن رو که زمینه همگرایی علیه استبداد را فراهم می‌کند و تهدید از آن جهت که بدون سازمان‌یابی آگاهانه و بدون حضور صدای چپ رادیکال، گذار می‌تواند به بازتولید سلطه طبقاتی در شکلی دیگر، منجر شود، همچون آنچه در کشورهای مختلف منطقه  و در جریان رویدادهای «بهار عربی» شاهد بودیم.

مسئله اساسی این است که جریان چپ با چه وزنی و با چه انسجامی وارد فرایند گذار خواهد شد؟ ائتلاف سیاسی با دیگر گرایشها و نیروها ، بدون حضور متشکل و منسجم چپ از لحاظ سیاسی به معنای ذوب شدن این نیروها در درون اپوزیسیون بورژوایی است و از لحاظ اجتماعی، به معنای کمرنگ شدن یا حذف صدای عدالت‌خواهی رادیکال در دوران گذار است.

نیروهای چپ اگر قرار است به ائتلاف‌های گسترده‌تر پاسخ دهند، باید پیشاپیش خود را متشکل و منسجم کرده باشند. ورود پراکنده و متفرق به ائتلاف‌های کلان، نه تنها قدرت چانه‌زنی چپ را افزایش نمی‌دهد، بلکه خطر استحاله سیاسی را نیز به همراه می‌آورد.

اما جبهه فراگیر چپ به معنای حذف تفاوت‌ها نیست. گرایش‌های مختلف چپ، دارای تفاوت‌های نظری و استراتژیک معنادار هستند. هدف این است که این تفاوت‌ها در چارچوبی مشترک سازمان یابند، چارچوبی که هویت طبقاتی، استقلال سیاسی و برنامه حد اقل معطوف به سوسیالیسم را حفظ کند. بدون چنین انسجامی، چپ به حاشیه رانده خواهد شد.

یکی از موانع تاریخی همگرایی نیروهای چپ ایران، بی‌اعتمادی متقابل بوده است. این بی‌اعتمادی ریشه‌های عمیقی در تاریخ پرتلاطم جنبش چپ ایران دارد، از تجربیات دهه شصت گرفته تا رقابت‌های ایدئولوژیک دوران تبعید. اما اعتماد سیاسی نه با نیت‌خوانی به دست می‌آید و نه با صدور بیانیه‌های کلی. این اعتماد باید در میدان عمل و در مواجهه با مسائل واقعی جامعه شکل بگیرد.

نقطه‌های مشخص این آزمون عبارتند از: نحوه برخورد با اعتراضات کارگری در صنعت نفت و معادن و کارخانه‌ها، موضع‌گیری نسبت به تبعیض ملی در کردستان، بلوچستان، آذربایجان و دیگر مناطق، نحوه پاسخ به خطرات جنگ و مداخله خارجی، و همراهی با جنبش زنان. تنها از طریق همکاری عملی و راستی‌آزمایی مواضع در این میدان‌هاست که می‌توان از مرز سوءظن‌های تاریخی گذشت.

جبهه فراگیر چپ، گردآوری نام‌ها و تشکل‌هایی نیست که فاقد هرگونه پایگاه اجتماعی در داخل کشورند یا فعالیت‌شان به صدور اطلاعیه‌های مناسبتی محدود می‌شود. جبهه‌ای که نتواند پیوند زنده‌ای با مبارزات واقعی در داخل ایران برقرار کند، به محفلی تبلیغاتی در حاشیه سیاست تقلیل خواهد یافت.

نیروهایی که به طور ملموس در سازمان‌دهی، حمایت یا بازتاب مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و جوانان نقش دارند، می‌توانند ستون فقرات چنین جبهه‌ای باشند. در این میان، کردستان ایران با ویژگی‌های خاص خود جایگاهی ویژه دارد. جامعه‌ای است سیاسی، مدنی و آگاه، با پیشینه‌ای طولانی از مقاومت، تجربه مبارزاتی غنی از اعتصاب‌های عمومی و مقاومت جمعی، و با نفوذ تاریخی عمیق جریان‌های چپ در بافت اجتماعی خود. در کردستان، سیاست امری انتزاعی نیست، بلکه با زندگی روزمره مردم و سازمان‌یابی مدنی پیوند خورده است. هر نیروی چپی که مدعی نقش‌آفرینی سراسری است باید بتواند در این میدان ظرفیت و توانایی عملی خود را نشان دهد.

مشروعیت سیاسی جبهه فراگیر چپ نه از طریق اعلام موجودیت فورمال، بلکه از مسیر ارتباط ارگانیک با جامعه به دست می‌آید. این ارتباط یعنی حمایت پیگیر از جنبش کارگری، همراهی با جنبش زنان در مطالبات برابری جنسیتی، دفاع از حقوق  ملتهای تحت ستم در چارچوب مفهوم رفع تبعیض ملی، و پاسخگویی به نگرانی‌های جوانانی که در انقلاب ژینا صدایشان به گوش جهانیان رسید.

یکی از ضعف‌های مزمن نیروهای چپ ایران، پراکندگی رسانه‌ای و ناتوانی در شکل‌دهی به گفتمان عمومی بوده است. در دوره‌ای که رسانه‌های ماهواره‌ای و پلاتفرم‌های دیجیتال نقش بی‌سابقه‌ای در شکل‌دهی به افکار عمومی دارند، این پراکندگی هزینه سنگینی به چپ تحمیل می‌کند. ایجاد یک رسانه مشترک، اعم از تلویزیون ماهواره‌ای، شبکه تحلیلی دیجیتال، یا پلاتفرم خبری مشترک، می‌تواند بخش مهمی از تلاش برای ساختن جبهه فراگیر باشد. چنین رسانه‌ای نه تنها امکان هماهنگی بیشتر بین نیروها را فراهم می‌کند، بلکه به جامعه نشان می‌دهد که چپ رادیکال در حال عبور از تفرقه تاریخی خویش است. این خود پیامی سیاسی است.

گفتگوها برای ایجاد همپیمانی نیروهای چپ باید اساساً بر استراتژی، تاکتیک و سیاست متمرکز شود. طرح مباحث صرفاً تئوریک یا بازگشت به منازعات ایدئولوژیک تاریخی کمکی به وحدت در این مقطع نمی‌کند. در میان نیروهای چپ سوسیالیست می‌توان مفاهیم برنامه‌ای کلانی چون آزادی، برابری، رفاه اجتماعی، دموکراسی شورایی، برابری جنسیتی، و رفع تبعیض ملی را مفروض گرفت و تمرکز را بر چگونگی تحقق آن‌ها در شرایط مشخص کنونی گذاشت.

پرسش‌های محوری که باید در این گفتگوها پاسخ بگیرند عبارتند از: در شرایط تشدید سرکوب چه تاکتیک‌هایی کارآمدترند؟ در صورت بروز جنگ، چگونه می‌توان همزمان با مخالفت با مداخله خارجی، علیه استبداد داخلی ایستاد؟ در دوره گذار، چه اشکالی از سازمان‌یابی قدرت سیاسی می‌تواند مانع بازتولید سلطه طبقاتی شود؟ و نهایتاً، چه نسبتی میان مبارزه در خارج و پیوند با جنبش‌های داخل باید برقرار باشد؟

شرایط سیاسی کنونی ایران بحرانی است، چه در سناریوی تشدید تقابل با آمریکا و خطر جنگ، و چه در سناریوی تداوم فرسایش درونی نظام. هر دو مسیر می‌توانند جامعه را وارد دوره‌ای پرتنش و بی‌ثبات کنند که در آن نیروهای سیاسی برنامه‌ریزی‌شده و منسجم مزیت فوق‌العاده‌ای نسبت به نیروهای پراکنده خواهند داشت.

چپ ایران در طول تاریخ خود، بزرگ‌ترین فداکاری‌ها را در پیشینه خود دارد. از اعدام‌های دهه شصت گرفته تا سال‌های طولانی زندان و تبعید، این نیروها گران‌بهاترین بهای مبارزه را داده‌اند. اما  واقعیت این است که فداکاری به تنهایی کافی نیست. آنچه چپ ایران نیاز دارد، پیوند دادن این سرمایه تاریخی به سازمان‌یابی امروز است.

جبهه فراگیر چپ تلاشی است برای بازسازی امید اجتماعی بر محور آزادی، برابری و رفاه، آرمان‌هایی که میلیون‌ها نفر در جنبش‌های کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی ، انقلاب ژینا و خیزش دی ماه امسال برای آن‌ها به خیابان‌ها آمده‌اند. اکنون وقت آن است که چپ ایران نشان دهد می‌تواند از تاریخ خود درس بگیرد و در قامت یک نیروی مسئول، سازمان‌یافته و امیدبخش، به نیازهای فوری جامعه پاسخ دهد.

.