کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

زنجیر فقر و سلطه: کودک‌همسری، خشونت جنسیتی و بازتولید ستم در جمهوری اسلامی

IMG 20260128 WA0013

 

امشب در «افق برابری» از یک فاجعه‌ی اجتماعی حرف می‌زنیم که سال‌هاست زندگی میلیون‌ها دختر و زن را در ایران ویران کرده است؛ فاجعه‌ای که نام‌های مختلف دارد: کودک‌همسری، تجاوز، خشونت خانگی، کودک‌مادری، خودکشی و قتل‌های موسوم به ناموسی. اما پشت همه‌ی این نام‌ها، یک واقعیت واحد قرار دارد: نظامی که زن و کودک را قربانی فقر، سلطه و ایدئولوژی ارتجاعی خود می‌کند.

این پدیده‌ها نه تصادفی‌اند، نه فرهنگیِ صرف، و نه ناشی از «عقب‌ماندگی مردم». ما با یک ساختار روبه‌رو هستیم؛ ساختاری که از دل سرمایه‌داری وابسته، دولت سرکوبگر، قانون مذهبی و فرهنگ مردسالار بیرون آمده و به‌طور سیستماتیک خشونت را بازتولید می‌کند.

کودک‌همسری، پیش از هر چیز، محصول فقر است. فقر گسترده‌ای که نتیجه‌ی دهه‌ها غارت، فساد، خصوصی‌سازی، تحریم‌زدگی، و سیاست‌های ضدکارگری جمهوری اسلامی است. خانواده‌های کارگری، بیکار، حاشیه‌نشین و روستایی، زیر فشار تورم، بیکاری، مسکن غیرقابل دسترس و نابودی خدمات اجتماعی، به نقطه‌ای می‌رسند که دیگر توان تأمین حداقل‌های زندگی را ندارند. در چنین شرایطی، دختر به «هزینه» تبدیل می‌شود؛ ازدواج زودهنگام به «راه نجات اقتصادی» بدل می‌گردد و بدن کودک وارد بازار فقر می‌شود.

وقتی دولت آموزش رایگان و باکیفیت را نابود می‌کند، وقتی مدارس مناطق محروم تعطیل یا بی‌امکانات‌اند، وقتی ترک تحصیل گسترده می‌شود، دختران زودتر از چرخه‌ی آموزش بیرون می‌افتند و مستعد ازدواج اجباری می‌شوند. کودک‌همسری، ادامه‌ی طبیعی سیاست‌های ضدآموزشی و طبقاتی حاکمیت است.

در کنار فقر اقتصادی، فروپاشی اجتماعی نیز نقش تعیین‌کننده دارد. اعتیاد گسترده، بیکاری مزمن، خشونت خانگی، طلاق‌های اجباری، مهاجرت‌های ناخواسته، حاشیه‌نشینی و ناامنی اجتماعی، خانواده‌ها را متلاشی کرده است. در بسیاری موارد، ازدواج زودهنگام دختران راه فرار خانواده از بحران اعتیاد پدر، فقر مادر یا بی‌سرپرستی است. یعنی کودک، قربانی مستقیم شکست‌های یک نظام فاسد می‌شود.

اما فقر و بحران اجتماعی به‌تنهایی کافی نیست. این وضعیت بدون پشتوانه‌ی قانونی امکان‌پذیر نبود. قانون جمهوری اسلامی، نه‌تنها مانع کودک‌همسری نیست، بلکه آن را مشروع می‌کند. ماده‌ی ۱۰۴۱ قانون مدنی، اجازه‌ی ازدواج کودکان با رضایت ولی و دادگاه را می‌دهد. یعنی دولت رسماً حق تصمیم‌گیری درباره‌ی بدن کودک را به پدر واگذار می‌کند. این یعنی سلب کامل حق انسانی از کودک.

در موضوع تجاوز نیز همین منطق حاکم است. قربانی باید «اثبات» کند، «شاهد» بیاورد، «آبرو»یش را وسط بگذارد، و در نهایت اغلب به سکوت وادار می‌شود. در بسیاری موارد، راه‌حل رسمی، ازدواج قربانی با متجاوز است. یعنی جنایت، با مُهر قانون تطهیر می‌شود.

قتل‌های ناموسی نیز در همین بستر شکل می‌گیرند. وقتی قانون مجازات پدر یا برادر قاتل را تخفیف می‌دهد، وقتی دادگاه «غیرت» را توجیه می‌کند، وقتی رسانه‌های حکومتی سکوت می‌کنند، قتل به ابزار نظم اجتماعی بدل می‌شود. زن باید بترسد تا نظم بماند.

فرهنگ مردسالار، بازوی ایدئولوژیک این نظام است. فرهنگی که زن را «ناموس»، «تابع»، «ضعیف» و «مسئول حفظ آبرو» معرفی می‌کند. این فرهنگ از مدرسه تا مسجد، از رسانه تا خانواده، بازتولید می‌شود. اما این فرهنگ خودبه‌خود شکل نگرفته؛ توسط دولت دینی، آموزش رسمی و تبلیغات سازمان‌یافته ساخته شده است.

نتیجه‌ی این ساختار، کودکانی هستند که مادر می‌شوند، زنانی که قبل از زندگی شکسته می‌شوند، و دخترانی که راهی جز خودکشی نمی‌بینند. خودکشی در این‌جا شکست فردی نیست؛ سند جنایت اجتماعی است.

اما این وضعیت تقدیر نیست.

تاریخ نشان داده که هیچ نظام ستمگری ابدی نیست.

مبارزه با کودک‌همسری و خشونت جنسیتی، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه‌ی طبقاتی است. بدون مبارزه با فقر، بیکاری و نابرابری، بدون سرنگونی ساختارهای استثماری، هیچ اصلاح پایداری ممکن نیست.

راه مبارزه روشن است:

نخست، مبارزه برای ممنوعیت کامل و بدون استثنای ازدواج زیر ۱۸ سال، بدون دخالت ولی و دادگاه.

دوم، جرم‌انگاری واقعی تجاوز، خشونت خانگی و قتل ناموسی، بدون تخفیف و توجیه.

سوم، تضمین آموزش رایگان، اجباری و باکیفیت تا پایان دبیرستان برای همه‌ی کودکان.

چهارم، تأمین استقلال اقتصادی زنان از طریق اشتغال، بیمه، مسکن اجتماعی و خدمات رفاهی.

پنجم، ایجاد شبکه‌های حمایت اجتماعی، حقوقی و روانی برای قربانیان خشونت.

ششم، سازمان‌دهی آگاهانه‌ی زنان، معلمان، کارگران و فعالان اجتماعی علیه فرهنگ مردسالار.

نقش عنصر آگاه، نیروی مترقی و سازمان‌یافته، در این مبارزه تعیین‌کننده است. بدون تشکل‌یابی، بدون حزب، بدون رسانه‌ی مستقل و بدون پیوند مبارزه‌ی جنسیتی با مبارزه‌ی طبقاتی، این چرخه شکسته نمی‌شود.

ما به جنبشی نیاز داریم که هم با سرمایه‌داری وابسته بجنگد، هم با دولت سرکوبگر، هم با مذهب سیاسی، و هم با مردسالاری.

تا وقتی حتی یک کودک فروخته می‌شود،
تا وقتی یک زن به‌خاطر «آبرو» کشته می‌شود،
تا وقتی قربانی تجاوز تنها می‌ماند،
تا وقتی فقر بر بدن زنان حکومت می‌کند،
هیچ آزادی واقعی وجود ندارد.

افق برابری، افق جامعه‌ای است که در آن نه فقر تعیین‌کننده‌ی سرنوشت است، نه جنسیت، نه مذهب، نه طبقه. جامعه‌ای که در آن زندگی، کرامت و آزادی، حق همگانی است.

برای رسیدن به این افق،
مبارزه می‌کنیم،
سازمان می‌دهیم،
و عقب نمی‌نشینیم.

گلاویژ رستمی
٢٨-١-٢٠٢٦