هشتم مارس، روز جهانی زن، یادآور بیش از یک قرن مبارزه زنان برای آزادی، برابری است. تاریخ مبارزات زنان در ایران نیز بخشی از همین تاریخ جهانی است؛ تاریخی که از اواخر دوران قاجار آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. در طول این بیش از صد سال، زنان ایران بارها برای حق آموزش، مشارکت اجتماعی، برابری حقوقی و رهایی از تبعیض به میدان آمدهاند و هر بار با موانع سنگینی از سوی ساختارهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی روبهرو شدهاند. با این حال، این مبارزه هیچگاه متوقف نشده است.
مسئله حقوق زنان در ایران نخستین بار در اواخر دوره قاجاریه بهطور جدی مطرح شد. در این دوران، ورود اندیشههای جدید و نیز حضور میسیونهای مذهبی مسیحی که مدارس جدیدی تأسیس کردند، مسئله آموزش عمومی را به موضوعی مهم در جامعه تبدیل کرد. با این حال، آموزش زنان با مخالفت شدید روحانیون روبهرو شد. برخی از مراجع دینی، از جمله شیخ فضلالله نوری، حتی با صدور فتوا آموزش زنان را مخالف شرع اعلام کردند. با وجود چنین مخالفتهایی، زنان پیشگامانی داشتند که برای گشودن راه آموزش و آگاهی تلاش کردند.
از جمله این زنان، بیبیخانم استرآبادی بود؛ یکی از نخستین زنان تحصیلکرده ایران که پیش از انقلاب مشروطه در خانه خود در تهران نخستین مدرسه دخترانه را با نام «مدرسه دوشیزگان» تأسیس کرد. فعالیت او با مخالفت شدید روحانیون روبهرو شد و در نهایت مجبور به تعطیلی مدرسه شد. استرآبادی در نوشتههای خود فرهنگ مردسالارانه را مورد نقد قرار داد و از مسائلی چون تحمیل نوع پوشش به زنان، محرومیت آنان از آموزش، فشارهای اجتماعی و فقر گسترده سخن گفت. در همان دوره، زنان در نامهای به مجلس با مقایسه وضعیت ایران با اروپا، عقبماندگی جامعه را به وضعیت زنان نسبت دادند. در تبریز نیز زنی به نام زینب پاشا زنان را علیه فساد حکومتی و امتیازهای استعماری بسیج کرد.
در جریان انقلاب مشروطه، زنان نقش فعالی ایفا کردند. یکی از مهمترین تشکلهای آن دوره «اتحادیه غیبی زنان» بود. این سازمان نه تنها در فعالیتهای سیاسی مشارکت داشت بلکه خواهان اصلاحات جدی در اداره کشور بود. اعضای این اتحادیه در نامهای به مجلس حتی پیشنهاد کردند اگر نمایندگان قادر به انجام وظایف خود نیستند، اداره امور کشور برای مدتی به زنان سپرده شود. آنان همچنین شبکهای از زنان در شهرهای مختلف ایجاد کردند و در جریان محاصره تبریز از سوی نیروهای دولتی، برخی از زنان حتی با لباس مردانه در نبردها شرکت کردند. زنان همچنین جواهرات خود را برای تأسیس بانک ملی و جلوگیری از وابستگی اقتصادی کشور اهدا کردند.
پس از تشکیل مجلس دوم در سال ۱۹۰۶، سازمانهای زنان در تهران و شهرهای دیگر گسترش یافتند. در یکی از رویدادهای مشهور آن دوره، حدود سیصد زن مسلح به مجلس رفتند و نمایندگان را به دفاع از استقلال کشور فراخواندند. با وجود این حضور فعال، قانون اساسی مشروطه هیچ حقی برای زنان در نظر نگرفت و آنان همچنان از حقوق سیاسی محروم ماندند.
در سالهای بعد، سازمانهای مختلف زنان شکل گرفتند. «انجمن آزادی زنان» از نخستین تشکلهایی بود که بهطور مشخص خواهان حقوق سیاسی و اجتماعی زنان شد. «هیات زنان اصفهان» به رهبری صدیقه دولتآبادی روزنامهای به نام «زبان زنان» منتشر میکرد و از دموکراسی و سوسیالیسم سخن میگفت. همچنین سازمان «پیک سعادت نسوان» در رشت برای آموزش زنان، ایجاد مدارس دخترانه و ترویج برابری اجتماعی فعالیت میکرد.
انقلاب اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ تأثیر قابل توجهی بر جنبشهای اجتماعی در ایران، از جمله جنبش زنان، گذاشت. در سال ۱۹۲۱ زنان در بندرانزلی برای نخستین بار روز جهانی زن را جشن گرفتند. در همان دوره، «مجمع انقلابی زنان» در شیراز برای آزادی و برابری زنان و علیه حجاب اجباری فعالیت کرد، هرچند حکومت خیلی زود آن را ممنوع کرد.
با وجود همه این تلاشها، تغییرات اساسی در وضعیت اکثریت زنان ایران به وجود نیامد. در دوران پهلوی، با گسترش اقتصاد سرمایهداری و نیاز به نیروی کار ارزان، برخی اصلاحات قانونی به سود زنان انجام شد. در سال ۱۹۶۲ حق رأی به زنان داده شد و سن قانونی ازدواج افزایش یافت. همچنین قانون خانواده اصلاح شد و سیاستهای کنترل موالید اجرا گردید. ورود زنان به بازار کار تا حدی موقعیت اجتماعی آنان را تغییر داد، اما با وجود این پیشرفتها، در اواسط دهه ۱۳۵۰ زنان تنها حدود ۱۳ درصد نیروی کار را تشکیل میدادند.
با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، روند تغییرات متوقف شد و جمهوری اسلامی از همان آغاز سیاستهای سختگیرانهای علیه زنان در پیش گرفت. تنها دو هفته پس از استقرار حکومت جدید، مسئله حجاب اجباری مطرح شد و زنان در اعتراض به آن به خیابان آمدند. این اعتراضها نخستین حرکت اعتراضی علیه حکومت تازهتأسیس بود، اما بسیاری از نیروهای سیاسی آن زمان اهمیت آن را درک نکردند.
حکومت جدید تلاش کرد زنان را دوباره به نقش سنتی «مادر و خانهدار» بازگرداند. بسیاری از زنان شاغل از کار اخراج شدند و نرخ اشتغال زنان بهشدت کاهش یافت. سن قانونی ازدواج برای دختران پایین آورده شد و سیاستهای تشویق به افزایش جمعیت جایگزین سیاستهای کنترل موالید گردید. قوانین جدید نه تنها حقوق زنان را محدود کرد بلکه تبعیضهای گستردهای در حوزههای مختلف زندگی اجتماعی و حقوقی ایجاد کرد.
با این حال، زنان ایران هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشدند. در دهههای نخست پس از انقلاب، گروهها و تشکلهای مختلفی از سوی زنان شکل گرفتند؛ از جمله جمعیت زنان مبارز، انجمن رهایی زن، اتحادیه زنان مبارز و سازمانهای دیگر. بسیاری از این تشکلها به جنبشهای سیاسی آن زمان نزدیک بودند و تلاش میکردند صدای زنان را در فضای عمومی مطرح کنند.
در دهههای بعد و بهویژه پس از پایان جنگ ایران و عراق، مسئله حقوق زنان بار دیگر در سطح جامعه مطرح شد. برخی جریانها تلاش کردند با طرح مفاهیمی مانند «فمینیسم اسلامی» اصلاحاتی محدود در چارچوب قوانین موجود ایجاد کنند. در کنار آن، جریانهای سکولار و نیز گروههای کوچکی از فمینیستهای چپ نیز در عرصههای مختلف به فعالیت پرداختند. کمپینهایی مانند «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز» نیز در همین دوره شکل گرفتند.
با وجود این تلاشها، واقعیت این است که تبعیض علیه زنان در ایران همچنان ساختاری و عمیق است. زنان در بسیاری از حوزهها از حقوق برابر برخوردار نیستند و با محدودیتهای گسترده اجتماعی، اقتصادی و حقوقی روبهرو هستند. تجربه بیش از یک قرن مبارزه نشان داده است که رهایی واقعی زنان تنها با اصلاحات محدود در قوانین به دست نمیآید. مسئله زنان در پیوند با ساختارهای عمیق اقتصادی و اجتماعی جامعه قرار دارد. از این رو، مبارزه برای آزادی و برابری زنان نمیتواند جدا از مبارزه گستردهتر برای عدالت اجتماعی و رفع نابرابریهای طبقاتی باشد. تاریخ مبارزات زنان در ایران نشان میدهد که هرگاه زنان در کنار دیگر جنبشهای اجتماعی ــ بهویژه جنبش کارگری و جنبشهای آزادیخواهانه ــ قرار گرفتهاند، امکان پیشروی بیشتری فراهم شده است.
امروز در روز جهانی زن، یادآوری این تاریخ طولانی اهمیت ویژهای دارد. زنانی که در طول یک قرن گذشته برای آموزش، آزادی، برابری و کرامت انسانی مبارزه کردهاند، راهی دشوار اما الهامبخش را گشودهاند. ادامه این راه نیازمند همبستگی گسترده اجتماعی، سازمانیابی و پیوند مبارزه زنان با مبارزه عمومی برای آزادی و عدالت در جامعه است. جنبش «زن، زندگی، آزادی» که سرانجام لغو قانون حجاب اجباری را به حکومت اسلامی تحمیل کرد و دروازه جدیدی بر روی آزادی زنان از قید و بند استبداد دینی و مرد سالاری گشود، در ادامه همان مسیری است که صد سال پیش بیبیخانم استرآبادی آغاز کرد.
