کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

رۆژآوا؛ رهایی یا خودکشی با امپریالیسم؟

IMG 20260122 WA0006

 

آنچه امروز در روژآوا و شمال و شرق سوریه جریان دارد، نه یک بحران موقت است و نه صرفاً یک درگیری نظامی. ما با تکرار یکی از قدیمی‌ترین الگوهای تاریخ خاورمیانه روبه‌رو هستیم: استفاده‌ی ابزاری از خلق‌ها، رها کردن آن‌ها پس از پایان مأموریت، و تحویل‌شان به ماشین سرکوب دولت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای.

جنگ علیه کردها، قتل غیرنظامیان، تحقیر زنان مبارز، آزاد شدن یا رها شدن عناصر داعش و نمایش عریان خشونت، همه نشانه‌های یک واقعیت‌اند: نظم مسلط جهانی هیچ تحملی برای تجربه‌های مستقل و مردمی ندارد. هر جا خلقی بخواهد خارج از منطق دولت‌محوری و سرمایه‌سالاری زندگی کند، دیر یا زود هدف حمله قرار می‌گیرد.

ریشه‌ی این وضعیت به آغاز قرن بیستم بازمی‌گردد؛ زمانی که کردها پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی میان دولت‌های تازه‌تأسیس تقسیم شدند. دولت‌هایی که مشروعیت خود را بر پایه‌ی انکار، یکسان‌سازی و حذف «دیگری» بنا کردند. در ترکیه، از همان آغاز جمهوری، سیاست رسمی بر نابودی هویت کرد استوار شد: ممنوعیت زبان، تحریف تاریخ، سرکوب قیام‌ها، کوچ اجباری و جنگ دائمی. کردها به «مسئله امنیتی» تبدیل شدند، نه به شهروندانی برابر.

در سوریه، عراق و ایران نیز اشکال دیگر همین سیاست اجرا شد: محرومیت سیاسی، فقر ساختاری، کنترل امنیتی و حذف مشارکت واقعی. در چنین شرایطی، مقاومت کردها نه انتخابی احساسی، بلکه پاسخی تاریخی به سیاست نابودی تدریجی بود.

تجربه‌ی روژآوا در دل همین تاریخ شکل گرفت. جنگ داخلی سوریه، شکافی ایجاد کرد که در آن، کردها و نیروهای هم‌پیمانشان توانستند نوعی خودمدیریتی مبتنی بر شورا، مشارکت مردمی، همزیستی قومی و برابری جنسیتی بنا کنند. این تجربه فقط یک ساختار اداری نبود؛ یک بدیل سیاسی و اجتماعی بود. نشان داد که می‌توان بدون دولت متمرکز و بدون سلطه‌ی سرمایه‌داری افسارگسیخته، جامعه را اداره کرد.

همین ویژگی، روژآوا را برای نظم مسلط خطرناک کرد. دولت‌های منطقه و قدرت‌های جهانی از داعش نمی‌ترسیدند؛ از الگو می‌ترسیدند. از این می‌ترسیدند که خلق‌ها بفهمند می‌توان جور دیگری زندگی کرد.

در این میان، آمریکا نقش آشنای خود را بازی کرد. حمایت از کردها در جنگ با داعش، نه از سر همبستگی، بلکه از سر منفعت بود. کردها نیروی زمینی ارزان و مؤثر بودند. وقتی داعش شکست خورد، نقش کردها هم تمام شد. آمریکا بار دیگر نشان داد که وفاداری ندارد، تعهد ندارد و مسئولیتی احساس نمی‌کند. سیاستش همیشه همین بوده: استفاده، سپس رها کردن.

امروز همان قدرتی که دیروز از «شراکت استراتژیک» حرف می‌زد، عملاً راه را برای فشار دولت‌های مرکزی و منطقه‌ای باز کرده است. این نه اشتباه است، نه سوءتفاهم؛ این منطق امپریالیسم است.

در کنار آمریکا، دولت ترکیه ستون اصلی جنگ علیه روژآواست. ترکیه هرگز با هیچ شکل از سازمان‌یابی مستقل کردی کنار نیامده است. برای آنکارا، خطر اصلی نه داعش، بلکه خودمدیریتی دموکراتیک کردهاست. زیرا این تجربه می‌تواند کردهای داخل ترکیه را نیز مطالبه‌گر کند.

حملات به عفرین، سریکانی و دیگر مناطق، ادامه‌ی همان پروژه‌ی صدساله‌ی انکار است؛ با زبان امنیتی جدید و سلاح‌های مدرن. سرکوب در داخل و تجاوز در خارج، دو روی یک سیاست واحدند.

بحران زندان‌های داعش نیز بخشی از همین بازی کثیف است. هزاران زندانی، ده‌ها هزار زن و کودک در اردوگاه‌ها، بدون آینده و بدون مسئولیت‌پذیری جهانی رها شده‌اند. این وضعیت عمداً به یک بمب ساعتی تبدیل شده است تا هر زمان لازم بود، دوباره ناامنی تولید شود. بی‌ثباتی برای نظم مسلط ابزار است، نه فاجعه.

اما اگر صادق باشیم، باید به ضعف‌های خودمان هم نگاه کنیم. جنبش کردستان بارها بیش از حد به حمایت خارجی دل بست. اختلافات داخلی را جدی نگرفت. استراتژی مستقل بلندمدت نساخت. گاه منافع حزبی را بر منافع جمعی ترجیح داد. این خطاها هزینه داشته‌اند و هنوز هم دارند.

هیچ قدرت خارجی قرار نیست پروژه‌ی رهایی ما را کامل کند. باور به چنین چیزی، شکل مدرن خودفریبی است.

امروز، وظیفه‌ی اصلی بازسازی قدرت اجتماعی مستقل است: تقویت شوراها، تشکل‌ها، سازمان‌یابی زنان، پیوندهای طبقاتی و همبستگی میان خلق‌های منطقه. بدون این پایه‌ها، هیچ پیروزی پایداری ممکن نیست.

تجربه‌ی روژآوا، حتی اگر امروز تضعیف شده باشد، یک سرمایه‌ی تاریخی است. نشان داد که بدیل ممکن است. نشان داد که سیاست می‌تواند از پایین آغاز شود. دفاع از این تجربه، دفاع از آینده است، نه از گذشته.

واقعیت این است: جهان امروز برای رهایی خلق‌ها ساخته نشده است. این نظم بر جنگ، فقر، سرکوب و تحقیر بنا شده است. دولت‌های منطقه شریک آن‌اند و امپریالیسم معمارش.

در چنین جهانی، آزادی هدیه داده نمی‌شود. گرفته می‌شود.

تجربه‌ی کردها از ترکیه تا سوریه و عراق یک درس روشن دارد: رهایی فقط از مسیر سازمان‌یابی آگاهانه، استقلال سیاسی و تکیه بر نیروی مردم ممکن است. نه با توهم قدرت‌های بزرگ، نه با معامله‌های پشت‌پرده، نه با امید به ناجی خارجی. پشت بستن به امپریالیسم، در نهایت چیزی جز خودکشی سیاسی نیست.

انتخاب روشن است:
یا رهایی با اتکا به خود،
یا نابودی تدریجی با تکیه بر دیگران.
راه سومی وجود ندارد!

گلاویژ رستمی
٢٢-١-٢٠٢٦