درلزوم همدلی با جامعهی سوگوار و داغدیده،حالِ دلِ ما خوب نیست،اما باید برخاست وباهمدلی جلوهای نو و دیگر گونه ساخت!..
✍️:امیرجواهری لنگرودی
درنتیجه ی کشتارمعترضان ومردم بی دفاع دردی ماه ۱۴۰۴ آوار عظیمی به وسعت جغرافیای کشورمان برجامعه فروریخته اند، برابر این ترومای جمعی،ما ازپا نیافتادگان امروز، به جای داد و فریاد و شعارهای سیاسی بی حاصل واغلب کم بها، باید بتوانیم درخانهها را به صدا درآورده و به جای حرافی و ادعای میدانداری، با تمام توان و به هر شیوه و شکلی که میتوانیم، این لحظههای اضطراب و شُوک کشندهی حادث شده بر هممیهنانمان را در حد توانمان التیام بخشیم. باید غم و اندوه یکایک آنان را به چشم جان نگریست و آنرا درد و اندوه خویش بشماریم و همراه ازپای فتادگان و درکنارآنان باشیم، به التیام دادن آنان برآییم که این خود نوعی مبارزهی نیک خواهانه، برابراندوهیست که به مردم ایران تحمیل شده است! چرا که همدردی خود نوعیِ کنشِ انقلابی است! تا به امروز و در طی ۴۷ سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، داغ و درفش فراوانی را برتن وجان خانوادهها با زور، تهاجم، بازداشت، زندان و شکنجه و اعدام و درخیابانها با رگبار گلولههای ساچمهای و جنگی، چاقو و قمه و بعضاً با کاتیوشا نصب شده بر وانتهای سپاه و قوای سرکوب، ردخون بر آسفالت و سنگ فرشهای کوچهها، بر جای نهاده است! هرسطح این جنایات حادث شده، پروندهی سیاه دیگری از سوی جنبش دادخواهی ایران برابر کلیت نظام اسلامی میگشاید!
درشرایط زخمی شدن کل جامعه و برجستگی بخشیدن به حافظهی جمعی،نخستین گام مخالفت با”روایت سازی” ،”عادی”نمایی،مضمون خباثت و دد منشی و کشتاربی حساب حاکمیت اسلامی است! قدرت، فقط زمانی خطرناک نیست که میکشد؛ خطرناکتر زمانی است که کشتن را روایتِ خود ویژهِ خویشِ می سازند و آنرا”عادی سازی” میکنند. وقتی مرگ آدمها به عدد وخبر تبدیل میشود، جنازه عدد میشود و مفهوم سوگ فرسوده میگردد. این سیاست “عادیسازی”، از طرف حاکمیت، به مثابه قلب سیاست مرگمحور نظام اسلامی است ونباید ازجانب مردم پذیرفته شود و عادی پنداشته گردد!
حکومت واپس گرای اسلامی ایران در”عادی سازی”غیرعادیترین وضعیتها،استاد است.اونمیخواهد فقط بکشد؛ میخواهد حافظهی جامعه را بزداید، خشم عمومی را مستهلک نمایند و معنای بُودن و زندگی را فرسوده سازد، زیرا هربار که جنایت به حاشیه میرود و بحث به معنای «اشتباه دیگران» تلقی می گردد، پروژه اطاق فکرامنیتی های یک گام به جلو می نهد.
بیگمان نخستین شرط،بایدتوسط فعالان “کمیته های محله محور” سازمان یافته درمحلات هرشهرواستان، بیرون کشیدن نام هرانسان بر زمین فتاده، ثبت وبرجسته کردن نام و ذکر مشخصات آنها، تصویرچهره وانعکاس وضعیت جسمی با اسم شهروخیابان وروزجنایت است تا این آمار ثبت شده درخدمت جنبش دادخواهی قرارگیرد.
خونهایی که دردیماه ۱۴۰۴برزمین ریخته شد،محصول سوءتفاهم نبود، بدون هیچ تردیدی حاصل هیجان سیاسی هم نبود. این خونها، نتیجهی منطقیِ ساختاری است که بقایش فقط با مرگ دیگران تضمین میشود. اینجا نه با دولت طرفیم، نه با نظام؛ بلکه با یک سازوکار سرد و منظمِ حذف انسانها ازکودک تا مادربزرگها و پدران و کشتار پرشمارهی انسانها مواجهیم!
بهخون غلطیدهگان و کشته شدگان به دست حکومت تنها تعدادی عدد نیستند که برسرشمارش آنها اختلاف باشد،برسراین جنایت هولناک حتی یک نام را نباید فراموش کرد. آقای «کریستین مالارد»، روزنامهنگار و خبرنگار فرانسوی به نقل از منابع اداری ایران میگوید که تا به امروز ۸۴۶۷۷ قربانی ثبت شده است. همین روزنامهنگار فرانسوی میگوید: این آمار، سرکوب حاکمیت اسلامی را به عنوان خونینترین سرکوب در تاریخ معاصر، خارج از زمان جنگ، قرار میدهد.
این اعداد خیل عظیم یکایک خانوادهها را پوشش میهد. یکایک آنان سوگوارعزیز از دست رفته و به نوعی به خاک افتادهی خویش محسوب میشوند. همانگونه که یاد کردیم؛ ثبت هر نام به اهمیت این رخداد و هولوکاست اسلامی در برابر افکارعمومی جامعهی جهانی که لاجرم روزی به داوری خواهد نشست اهمیت دارد. اگر چنین نشود، سرکوبگران نیز از تاریکی و فراموشی بهره میگیرند.
برابر جنایت بی بازگشت دی ماه ۱۴۰۴ در تمام جغرافیای ایران، بیش ازاینکه تاثیرضایعه وپیامدهای بهغایت اندوهبار آنرا نزد خانوادهها بازبشناسیم. باید رفتارانسانی ما همراه بادرکی عمیق از فضای دلبستگی یا تعلق خاطرمان با اضطراب پس از آسیب معنای منطقی یابد!
ماهیت دلبستگی و همبستگی و پیوستگی ما به خیل چندین هزار نفری سوگوار، بایستی با چیستی و شخصیت جوان و نوجوان بر زمین فتاده و فقدان وجودی او نزد خانواده در تعارض نباشد.
ابرازعواطف نسبت به انسان از دست رفته و بر زمین فتاده، به نوعی کُنش اجتماعی میانجامد که در شرایط فعلی خود، رنج مادران و پدران را میتواند تا حدی التیام بخشد و نوعی همدلی عاطفی همراه با امید به آینده را به وجود آورد. این پایان همدردی ما تلقی نمیگردد بلکه آغازیست برای نکوداشت زندگی جانهای ازدست رفته و در دل فاجعه دهان گشوده درعمق جامعه!
باید پذیرفت التیام روحی و جسمی خانوادههای عزیزازدست داده، روان شخصی و آسیب دیدهی آنان را با نوعی بازسازی روحی همراه میسازد و هر شانهای میتواند تکیه گاه مطمئنی برای ماتم آنان گردد.
مرگ هرعزیزی بازگشت ناپذیر است، ولی رسیدن به قبول واقعیت فقدان هر عزیز برای مادران و پدران زمان میبرد. چرا که نه تنها به پذیرش عقلی، که به دریافت عاطفی هم نیاز دارد. تو گویی این مردم احتیاج به سوگواری ندارند، آنجا که آیینهای مذهبی مرسوم عزاداری را پشت سرنهادهاند.
مادران و پدران، همسران و خواهران و برادرانی را میبینیم که با چه روحیه و بدون لباس سیاه بر تن کردن، حضور نوجوانان از دست رفته خود را با آئین سوگوار شکن، با رقص و کل زدن بدل ساخته تا مقاومت را معنی بخشند که این در تاریخ سوگواریهای ما بدعتی نو و تازه است.چنین حالاتی اغلب با احساس پرشوری همراه است که گویا جوانان ازدست رفته،همچنان حضوردارند وبیگمان درخیاباناند.
کلام آخر:درخیزش نان واحیای کرامت انسانی، دربرابر رویداد تلخ دی ماه۱۴۰۴کشورمان،ما خود رااز راه دورو تبعیدی ناخواسته در کنار خانواده های داغداروهمدرد باایستادگی انان برای وامخواهی جنبش دادخواهی می یابیم، در برابر موج وسیع بازداشت شدگان دی ماه ۱۴۰۴ و گسیل آنها به زندان های پُرشمارایران، همچنین خود را درکنار خانواده های بازداشت شدگان وفریاد رسای یکایک زندانیان سیاسی زیرشکنجه وبازجویی ومنتظراحکام سخت درسراسرجهان هم آوا می دانیم . برای مبارزه به کلیت نظام اسلامی،خود را وامدار همه زندانیان سیاسی با هر گرایش ومنظرفکری،با فریادآزادی «زندانی سیاسی،بی قید وشرط آزادبایدگردد»،«ترور،شکنجه واعدام،ملغی بایدگردد»،«نه به جنک،نه به تجاوز خارجی» درامراستمرار مبارزه بدل خواهیم نمود…
باید بدانیم که جامعه ما، نیازمند این است که ازشوک این قتلعام جمعی وسیاست ارعاب سراسری “میهنِ گربهسان”مان، بیرون آید و باید به هر روش وبا هرتوان به یاری وهمدردی هم برخیزیم که لاجرم دیریا زود این جامعه بازمیباید،تاسلاح خود را برای تکانههای بعدی اجتماعی صیقل دهد!
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۲ فوريه ۲۰۲۶
