امروز پنجشنبه، دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو برگزار میشود؛ مذاکراتی که بار دیگر دو طرف را روبروی هم نشانده است. اما این بار فضا متفاوت است. این دور را میتوان حساسترین و چهبسا سرنوشتسازترین لحظهای دانست که دیپلماسی دو کشور در سالیان اخیر به خود دیده است. پشت میزهای مذاکره در ژنو، سایه سنگین جنگ نشسته است و هر کلمهای را که در آن اتاقها رد و بدل میشود، سرنوشت ساز می نماید.
آنچه این مذاکرات را از دورهای قبل متمایز میکند، فضای نظامی آشکاری است که بر منطقه سایه انداخته است. آرایش جنگی آمریکا در خاورمیانه، به گفته ناظران، تقریباً تکمیل شده است. ناوگان دریایی، نیروهای هوایی و پشتیبانیهای لجستیکی در موقعیتهایی مستقر شدهاند که پیامشان را بدون هیچ ابهامی مخابره میکنند. در چنین فضایی، پنجشنبه امروز تنها یک نشست دیپلماتیک نیست؛ بلکه به نظر می رسد آخرین پنجره باز دیپلماسی است. مرزی باریک میان توافق و آغاز یک درگیری نظامی باقی مانده است.
ترامپ در آخرین سخنرانی سالانهاش در کنگره، هیچ پیام صریحی به افکار عمومی نداد. او هر دو گزینه جنگ و دیپلماسی را همزمان باز نگه داشت؛ رویکردی که برای سیاستمداران آمریکایی آشناست اما برای کسانی که پیامدهای جنگ و توافق گریبان آنها را می گیرد، انتظاری هراس آور و فشار روانی مضاعفی ایجاد میکند. تا آنجا که دیپلماسی آمریکا مربوط می شود این ابهام که آگاهانه ایجاد می شود، خود نوعی ابزار فشار بر طرف مقابل است.
در میان همه پرسشهایی که این روزها مطرح است، یک پرسش اساسی وجود دارد که پاسخش از همه مهمتر است: چرا جمهوری اسلامی وارد جنگی میشود که از پیش معلوم است در آن بازنده خواهد بود؟
این پرسش را نباید ساده انگاشت. پاسخ آن در منطق بقای یک نظام سیاسی نهفته است که دهههاست با تعریف «دشمن خارجی» انسجام درونی خود را حفظ کرده است. از این دیدگاه، جنگ برای حاکمان جمهوری اسلامی میتواند توهمی از نجات باشد. خاموش کردن صداهای معترض داخلی، و ایجاد فضایی که در آن پرسش از عملکرد داخلی جایش را به نگرانی از امنیت بدهد. اما این توهم در برابر واقعیت نظامی و استراتژیک دوام نمی آورد.
از سوی دیگر، این احتمال هم وجود دارد که طرف آمریکایی در پی یک «جنگ محدود» باشد؛ جنگی که هدفش کسب امتیازات دیپلماتیک از طریق فشار نظامی است. اما این محاسبه، اگر هم در آغاز دقیق باشد، با یک واقعیت ساده مواجه میشود: تصمیم گرفتن برای آغاز جنگ بسیار سادهتر از تصمیمگیری برای پایان دادن به آن است. جنگهای «محدود» در تاریخ مدرن بارها از کنترل خارج شدهاند. احتمال دیگری هم روی میز است: آمریکا از همان ابتدا با حملات سنگین و گسترده وارد شود، به این تصور که با یک ضربه اول قاطع، توان پاسخدهی ایران را کاهش دهد و پیامدها را مهار کند. هر دو سناریو، چه جنگ محدود و چه حمله گسترده، از زاویه مصالح امروز و فردای مردم ایران فاجعهبار خواهد بود.
اما در میان همه این حسابوکتابهای استراتژیک، حال و روز همین اکنون مردم ایران است که کمتر دیده میشود. مردمی که در آتش گرانی و فقر شدید میسوزند. وضعیت اقتصادی ایران به نقطهای رسیده که اکثریت جامعه برای تأمین معاش روزانه در تنگنا هستند و این وضعیت روز به روز وخیمتر میشود. به این درد اقتصادی، باید یک زخم تازه را هم افزود: جامعه ایران هنوز در شوک ناشی از قتلعام دههها هزار نفر در روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه است. این جنایت، رابطه اکثریت مردم با حکومت را از مرزهای نفرت و بیزاری فراتر برده است. بر این دو بار سنگین، اکنون وزن انتظار مبهم جنگ هم اضافه شده است؛ انتظاری که نه پایانش مشخص است و نه عمق پیامدهایش. این ترکیب، روان جمعی جامعهای را تحت شدیدترین فشار قرار داده است که سالهاست با بحرانهای پیاپی دست و پنجه نرم میکند.
یک ارزیابی ساده نشان میدهد که جمهوری اسلامی در هر دو مسیر ممکن، ضعیفتر از امروز بیرون خواهد آمد. اگر مذاکرات به توافق ختم شود، رژیم ناگزیر از پذیرفتن شرایطی است که ماهها در برابرشان ایستاده بود یعنی در مقابل فشارهای آمریکا عقب نشینی خواهد کرد. در نتیجه این عقبنشینی زخم های درون حکومتی سر باز خواهند کرد و شاهد دوره ای از کشمکش های احتمالا خشونت بار در بالا خواهیم بود. اما این تمام ماجرا نیست در عین از بین رفتن زیر ساخت های نظامی، آنچه از زیرساختهای اقتصادی ایران باقی مانده، در معرض تخریبی قرار میگیرد که بازسازیاش نسلها طول میکشد.اما در هر دو حالت، آنچه از این پروسه بیرون میآید یک رژیم تضعیف شده است. این تضعیف الزاماً به معنای پایان سریع حکومت نیست، اما فرصتی است که جامعه مدنی ایران، جنبشهای اجتماعی و بویژه جنبش کارگری باید برای استفاده از آن آماده باشند. فرصت تغییر، در فردای روشن شدن این بلاتکلیفی، از دل همین ضعف ساختاری رژیم سر برخواهد آورد.
اگر بدترین اتفاق بیفتد، اگر جنگ واقعی شود، یک چیز از پیش روشن است: جمهوری اسلامی هیچ برنامهای برای امنیت مردم ندارد و نخواهد داشت. رژیمی که دهههاست مردم را ابزار ایدئولوژی آخر زمانی اسلامی شیعه و بقای حکومت اسلامی می داند، در لحظه خطر واقعی هم تنهایشان خواهد گذاشت.
در چنین لحظهای، تنها یک چیز میتواند سپر مردم باشد، همبستگی انسانی با یکدیگر است. این همبستگی، باید به شکلهای مشخص تعریف شود. اشتراک اطلاعات برای پناه گرفتن، کمک به همسایههای آسیبپذیر، حفاظت از زنان و کودکان، نگه داشتن شبکههای ارتباطی محلی. در بحبوحه بمبارانها و انفجارات، نباید دست یکدیگر را رها کرد. بیش از این، وقوع جنگ آزمونی خواهد بود برای آنچه ما به عنوان جامعه هستیم. آنچه در این آزمون از خود نشان دهیم، سنگ بنای جامعهای خواهد بود که در فردای پس از جنگ و پس از این رژیم، باید آن را بسازیم.
مذاکره امروز در ژنو تنها یک دیدار دیپلماتیک نیست. نقطهای است که به احتمال قوی ممکن است مسیرهای متفاوتی از تاریخ ایران رقم بخورد. در هر مسیری که پیش رو باشد، مردم ایران باید خود را مرکز این تحلیل بدانند. جنگ سالاران در هردو سو مبشر هیچ دست آوردی برای مردم این جامعه نخواهند بود. گذر کردن از شرایط سخت امروز به سوی آینده روشن، بنا نهادن جامعه ای که در آن امنیت و آزادی و آسایش و رفاه برقرار باشد، جز به همت این مردم و نیروهای پیشرو آن ممکن نخواهد بود.
