✍️: بهرام رحماني
تصميم بنياد فردريش نويمان براي آزادي مبني بر اعطاي »جايزه آزادي ٢٠٢٦« به مردم ايران، در نگاه نخست تصميمي قابل توجه است. اين بنياد اعلام كرده است كه جايزه امسال را نه به يك فرد، حزب يا سازمان، بلكه به »مردم ايران« تقديم ميكند؛ مردمي كه به گفته بنياد براي آزادي، حقوق مدني و دموكراسي مبارزه ميكنند. مراسم قرار است روز ٧ نوامبر ٢٠٢٦ در كليساي تاريخي پاولوس در فرانكفورت برگزار شود و رضا پهلوي جايزه را »به صورت اماني« دريافت كند تا در آينده، هنگامي كه نمايندگان منتخب مردم ايران وجود داشته باشند، آن را
به آنان واگذار كند. اما همين تصميم، پرسش مهمي را در برابر افكار عمومي ايران و آلمان قرار داده است: اگر جايزه واقعا متعلق به »مردم ايران« است، چرا يك شخصيت سياسي مشخص بايد آن را به نمايندگي از آنان دريافت و نگهداري كند؟ آيا شناختهشدن در سطح رسانهاي و داشتن هواداران، به معناي برخورداري از نمايندگي دموكراتيك است؟ اين پرسش بهمعناي نفي جايگاه سياسي رضا پهلوي بهعنوان يكي از چهرههاي شناختهشده مخالف جمهوري اسلامي نيست. مسئله، تفاوت بنيادي ميان شهرت سياسي، داشتن هوادار، ادعاي رهبري و نمايندگي دموكراتيك است. جايزه براي مردم ايران است؛ اما دريافتكننده چه كسي است؟ بنياد فردريش نويمان در اطلاعيه رسمي خود تأكيد كرده است كه آگاهانه جايزه را به يك فرد نداده، بلكه آن را به مردم ايران اختصاص داده است. رئيس بنياد نيز گفته است كه رضا پهلوي جايزه را به صورت اماني دريافت خواهد كرد تا زماني كه امكان تحويل آن به نمايندگان منتخب مردم ايران فراهم شود. بنياد همچنين رضا پهلوي را يكي از شناختهشدهترين چهرههاي اپوزيسيون ايران معرفي كرده است. بنابراين، از نظر رسمي، بنياد ادعا نميكند كه رضا پهلوي نماينده منتخب مردم ايران است. اتفاق ًا استفاده از مفهوم »امانت« يا »امين جايزه« نشان ميدهد كه خود بنياد ميان دريافتكننده كنوني و نمايندگان منتخب آينده تفاوت قائل است. با اين حال، مسئله سياسي و نمادين همچنان باقي ميماند. زيرا در افكار عمومي ممكن است اين تصور ايجاد شود كه يك شخصيت سياسي مشخص، بهخصوص در مراسمي با اهميت تاريخي مانند كليساي پاولوس، به عنوان نماد يا نماينده جنبش آزاديخواهي ايران معرفي شده است. اين موضوع در آلمان نيز با واكنشهايي روبهرو شده است. در اول اكتبر ٢٠٢٦ گزارش شد كه ٧١ شخصيت از حوزههاي سياست، حقوق، فرهنگ و جامعه مدني در نامهاي از بنياد خواستهاند تصميم مربوط به دريافت اماني جايزه توسط رضا پهلوي را مورد بازنگري قرار دهد. بنياد نيز از تصميم خود دفاع كرده و گفته است كه شخصيت ديگري در اپوزيسيون ايران نميشناسد كه در حال حاضر از نظر ميزان شناختهشدن و دامنه دسترسي عمومي قابل مقايسه با او باشد. اين اختلاف نظر خود نشان ميدهد كه مسئله صرفا يك اختلاف سياسي ميان ايرانيان نيست؛ بلكه پرسشي درباره مفهوم آزادي، نمايندگي و مشروعيت سياسي نيز مطرح شده است.
نمايندگي سياسي از كجا ميآيد؟
در نظامهاي دموكراتيك، نمايندگي سياسي معمولا از طريق سازوكارهايي مانند انتخابات آزاد، احزاب، نهادهاي مدني، شوراها و ديگر اشكال مشاركت عمومي شكل ميگيرد. ممكن است فردي بسيار مشهور باشد، هزاران يا ميليونها دنبالكننده داشته باشد، در رسانههاي بينالمللي حضور گسترده داشته باشد و حتي از حمايت قابل توجه بخشي از جامعه برخوردار باشد؛ اما اين عوامل به خودي خود معادل نمايندگي رسمي و دموكراتيك نيستند.
مقدمه
رضا پهلوي خود نيز در مواضع مختلف بر اين تاكيد كرده است كه شكل نهايي حكومت ايران بايد توسط مردم تعيين شود. بنياد نويمان نيز در اطلاعيه خود همين موضع را مورد استناد قرار داده است. بنابراين، يك اصل اساسي بايد حفظ شود: شناختهشدن با نمايندگي دموكراتيك يكي نيست. اين اصل فقط درباره رضا پهلوي صدق نميكند. درباره هر شخصيت سياسي ديگر، چه جمهوريخواه، چه سلطنتطلب، چه چپ، چه مليگرا، چه مذهبي و چه متعلق به هر جريان ديگري نيز همين قاعده برقرار است.
»امين جايزه« و يك پرسش مهم دموكراتيك
ممكن است گفته شود كه در شرايط كنوني ايران، انتخابات آزاد وجود ندارد و بنابراين نميتوان نماينده منتخب واقعي مردم را معرفي كرد. بنياد نيز دقيقا با همين استدلال جايزه را به مردم ايران داده و از رضا پهلوي خواسته است آن را موقتا نگهداري كند. اين استدلال از نظر منطقي قابل فهم است، اما پرسش ديگري ايجاد ميكند: چرا بايد براي نگهداري نمادين جايزه مردم ايران، يك شخصيت سياسي مشخص انتخاب شود؟ اگر هدف، صرفا رساندن پيام همبستگي با مردم ايران است، گزينههاي ديگري نيز ميتوانستند مطرح باشند: گروهي از خانوادههاي دادخواه، فعالان حقوق بشر، زنان معترض، روزنامهنگاران، كارگران، دانشجويان يا مجموعهاي متنوع از نمايندگان جامعه مدني ايران. مسئله اين نيست كه كداميك »بهتر« است؛ بلكه مسئله اين است كه چه شيوهاي كمترين خطر مصادره نمادين يك ملت متكثر را دارد؟ جامعه ايران يك جامعه متكثر است »مردم ايران« يك واحد سياسي يكدست و همگون نيستند. در ايران، جمهوريخواهان، سلطنتطلبان، چپها، ليبرالها، مليگرايان، نيروهاي مذهبي، سكولارها، فعالان كارگري، زنان، دانشجويان، اقوام و مليتهاي مختلف، مدافعان حقوق بشر، مخالفان اعدام، فعالان محيط زيست و طيفهاي گوناگون ديگري حضور دارند. حتي در ميان مخالفان جمهوري اسلامي نيز درباره شكل حكومت آينده، رابطه دين و دولت، مسئله تمركززدايي، حقوق مليتها و زبانهاي مادري، سياست خارجي، رابطه با غرب، اقتصاد، مالكيت و عدالت اجتماعي اختلاف نظرهاي جدي وجود دارد. بنابراين، هرگاه كسي يا نهادي از »مردم ايران« سخن ميگويد، بايد روشن كند كه چگونه ميتوان اين تكثر را در نظر گرفت.
رضا پهلوي؛ چهره شناختهشده اپوزيسيون، نه نماينده منتخب ملت
رضا پهلوي بدون ترديد يكي از شناختهشدهترين چهرههاي اپوزيسيون جمهوري اسلامي در خارج از كشور است. خود بنياد نويمان نيز دقيق ًا بر همين شناختهشدن و دامنه حضور عمومي او تاكيد كرده است. اما حتي اگر بپذيريم كه او از حمايت گسترده بخشي از ايرانيان برخوردار است، از اين گزاره نميتوان نتيجه گرفت كه او نماينده منتخب تمام مردم ايران است. اين دو گزاره بايد از يكديگر جدا شوند: »او يكي از شناختهشدهترين چهرههاي اپوزيسيون است« يا »او نماينده مردم ايران است« يكسان نيست. اين تمايز براي آينده سياسي ايران اهميت بسيار زيادي دارد. زيرا اگر امروز يك شخصيت سياسي بدون انتخابات آزاد به عنوان نماينده كل ملت معرفي شود، فردا نيز ممكن است شخصيت ديگري با همين منطق ادعاي نمايندگي كند.
تاريخ پهلوي و مسئله حافظه تاريخي
يكي از دلايل اصلي حساسيت نسبت به اين انتخاب، گذشته خاندان پهلوي است. در ارزيابي حكومت پهلوي نيز بايد از برخوردهاي سادهانگارانه پرهيز كرد. دوران پهلوي را نميتوان صرفا با يك واژه توضيح داد. در آن دوره، پروژههاي مهمي در زمينه نوسازي، آموزش، زيرساخت و تغييرات اجتماعي انجام شد، اما همزمان سركوب سياسي، محدوديت احزاب و مطبوعات، فعاليت ساواك و برخورد با مخالفان نيز بخشي از تاريخ آن دوره است. در آلمان، برخي منتقدان انتخاب رضا پهلوي به همين حافظه تاريخي اشاره كردهاند. در نامهاي كه ٧١ شخصيت آلماني و بينالمللي امضا كردهاند نيز به اعتراضات سال ١٩٦٧ عليه سفر شاه به برلين و سركوب مخالفان اشاره شده است. در عين حال، بنياد نويمان در پاسخ به منتقدان تاكيد كرده است كه مواضع سياسي رضا پهلوي را نبايد ادامه سياست حكومت پدرش تلقي كرد و او را نميتوان مسئول سخنان يا رفتارهاي تكتك هوادارانش دانست. بنابراين، بحث تاريخي بايد بر اساس اسناد و شواهد صورت گيرد و نبايد مسئوليتهاي تاريخي يك حكومت را به صورت خودكار به نسل بعد منتقل كرد؛ همانطور كه نبايد گذشته تاريخي را نيز صرفاً به دليل تعلق خانوادگي ناديده گرفت.
اختلاف بر سر »ميراث پهلوي«
يكي از مسائل مهم در اين بحث، تفاوت ميان رضا پهلوي و تمام كساني است كه به نام او سخن ميگويند. هواداران او يك جريان يكپارچه نيستند. برخي از آنان خواهان جمهوري سكولار هستند، برخي از بازگشت سلطنت دفاع ميكنند و برخي ديگر صرفا خواهان پايان جمهوري اسلامياند و هنوز درباره ساختار آينده حكومت تصميم مشخصي ندارند. از سوي ديگر، منتقدان نيز يك جريان واحد نيستند. به همين دليل، نسبت دادن مواضع تمام هواداران به رضا پهلوي يا نسبت دادن تمام رفتارهاي هواداران به شخص او، از نظر تحليلي دقيق نيست. بنياد نويمان نيز در پاسخ خود بر همين تمايز تاكيد كرده است. امادرمقابل،يكشخصيتسياسينيزنميتواندازپيامدهايسياسيمواضععموميخودكام ًلاجداشود.بههميندليل،بررسيمواضع رسمي، سخنرانيها، برنامههاي سياسي و اقدامات سازماني او ضروري است.
جنگ و مداخله خارجي؛ مسئلهاي كه نميتوان ناديده گرفت
يكي ديگر از موضوعات مهم در اين بحث، موضع نيروهاي مختلف اپوزيسيون نسبت به جنگ و مداخله خارجي است. در گزارشهاي منتشرشده درباره مناقشه بر سر جايزه، منتقدان رضا پهلوي از جمله به مواضع او درباره حملات آمريكا و اسرائيل به ايران اعتراض كردهاند. اين انتقادها در رسانههاي آلمان نيز مطرح شده است. در اينجا بايد ميان چند موضوع تفاوت گذاشت: مخالفت با جمهوري اسلامي، حمايت از اعتراضات مردم ايران، حمايت يا مخالفت با حمله نظامي خارجي و حمايت از تغيير رژيم از طريق مداخله نظامي، لزوما يك مفهوم واحد نيستند. ممكن است فردي همزمان مخالف جمهوري اسلامي و مخالف جنگ باشد. همچنين ممكن است كسي معتقد باشد كه فشار خارجي ميتواند به تضعيف حكومت منجر شود. اين اختلاف ديدگاه را بايد با استدلال و شواهد بررسي كرد، نه با برچسبزني. اصل اساسي در اين زمينه آن است كه مردم ايران بايد حق تعيين سرنوشت سياسي خود را داشته باشند و آينده كشور نبايد صرفا در نتيجه رقابت قدرتهاي خارجي تعيين شود.
ادعاهاي مربوط به شبكههاي داخلي و »٥٠ هزار نفر«
در سالهاي اخير ادعاهاي مختلفي درباره ميزان نفوذ رضا پهلوي در داخل ايران و وجود شبكههايي از هواداران يا نيروهاي وابسته به او مطرح شده است. از جمله، ادعاهايي درباره ارتباط با شمار بسيار بزرگي از نيروهاي نظامي يا امنيتي مطرح شده است. اما در چنين مواردي بايد ميان »ادعا«، »ارتباط«، »عضويت در شبكه«، »حمايت سياسي« و »همكاري عملياتي« تفاوت گذاشت. تا زماني كه چنين ادعاهايي با اسناد مستقل و قابل بررسي تأييد نشوند، نميتوان آنها را به عنوان واقعيت قطعي مطرح كرد. اين موضوع درباره همه جريانهاي سياسي صدق ميكند. در شرايطي كه رسانههاي مستقل در داخل ايران با محدوديتهاي شديد روبهرو هستند، بررسي مستقل ميزان واقعي حمايت اجتماعي يا سازماني از هر جريان سياسي دشوار است.
اعتراضات ژانويه ٢٠٢٦ و مرز مسئوليت سياسي و كيفري
اعتراضات ژانويه ٢٠٢٦ و سركوب خونين آن نيز موضوعي است كه بايد با دقت و مستندات مستقل بررسي شود. يك مسئله، مسئوليت مستقيم نيروهاي دولتي در استفاده از خشونت و كشتار معترضان است. مسئله ديگر، تأثير احتمالي مواضع گروههاي مخالف بر رفتار معترضان يا روند اعتراضات است. اين دو را نبايد با يكديگر مخلوط كرد. براي نسبت دادن مسئوليت كيفري به يك فرد، صرف داشتن موضع سياسي، سخنراني يا حمايت از يك اعتراض كافي نيست؛ چنين ادعاهايي نيازمند بررسي دقيق، شواهد مشخص و در موارد كيفري، رسيدگي قضايي است. همچنين نبايد از اين اصل نتيجه گرفت كه شخصيتهاي سياسي هيچ مسئوليتي در قبال پيامدهاي سخنان خود ندارند. مسئوليت سياسي و اخلاقي ميتواند موضوع بررسي و نقد عمومي باشد، اما با مسئوليت كيفري تفاوت دارد.
شبكههاي اجتماعي و مسئله »تصوير حمايت«
شبكههاي اجتماعي نيز در اين ميان نقش مهمي دارند. در فضاي ديجيتال، تعداد دنبالكنندگان، بازديدها، هشتگها و تصاوير تجمعات ميتواند تصور حمايت بسيار گستردهاي ايجاد كند. اما ميزان واقعي حمايت اجتماعي را نميتوان صرفاً از روي فعاليت شبكههاي اجتماعي اندازهگيري كرد. گزارشهايي درباره فعاليت حسابهاي جعلي، هماهنگشده يا كارزارهاي تبليغاتي در فضاي سياسي ايران منتشر شده است؛ اما نسبت دادن همه اين فعاليتها به يك دولت، سازمان يا جريان سياسي مشخص نيازمند شواهد مستقل است. بنابراين، در بررسي ادعاي محبوبيت هر شخصيت سياسي، بايد ميان تصوير حمايت و اندازهگيري واقعي حمايت اجتماعي تفاوت گذاشت.
چرا كليساي پاولوس اهميت دارد؟
انتخاب كليساي پاولوس در فرانكفورت نيز صرفا يك انتخاب مكاني نيست. اين بنا با تاريخ دموكراسي آلمان پيوند عميقي دارد و محل تشكيل مجلس ملي فرانكفورت در سالهاي ١٨٤٨ و ١٨٤٩ بود. به همين دليل، مراسم اعطاي جايزه آزادي در چنين مكاني حامل بار نمادين ويژهاي است. از همين رو، پرسش درباره اينكه چه كسي در چنين مكاني جايزهاي را »به نام مردم ايران« دريافت ميكند، اهميت بيشتري پيدا ميكند. اگر اين مراسم صرفا يك برنامه خصوصي بود، مسئله ميتوانست محدود به تصميم يك بنياد باشد. اما هنگامي كه نام مردم ايران، آزادي، دموكراسي و يكي از نمادهاي تاريخ دموكراسي آلمان در كنار يكديگر قرار ميگيرند، طبيعي است كه درباره مفهوم نمايندگي نيز بحث شود.
اين بحث ديگر فقط بحث ايرانيان نيست
موضوع جايزه اكنون وارد فضاي عمومي آلمان نيز شده است. از يك سو، بنياد نويمان از تصميم خود دفاع ميكند و معتقد است رضا پهلوي در شرايط كنوني شناختهشدهترين چهرهاي است كه ميتواند جايزه را به صورت اماني دريافت كند. از سوي ديگر، گروهي از شخصيتهاي آلماني و ايراني اين تصميم را مورد انتقاد قرار دادهاند. در فرانكفورت نيز برخي اعضاي شوراي شهر نسبت به اين پرسش واكنش نشان دادهاند كه آيا رضا پهلوي ميتواند بهعنوان نماينده جنبش آزادي ايران تلقي شود يا نه. اين اختلاف نظر را نبايد صرفا به اختلافات سياسي ايرانيان خارج از كشور تقليل داد. در واقع، موضوع اصلي به يك پرسش عمومي درباره دموكراسي بازميگردد: آيا ميتوان بدون وجود يك سازوكار انتخاباتي، فردي را به عنوان نماينده يك ملت معرفي كرد؟
آزادي فقط مخالفت با استبداد نيست
مفهوم آزادي بسيار گستردهتر از مخالفت با يك حكومت است.
آزادي يعني حق بيان، حق تشكل، آزادي مطبوعات، آزادي اعتصاب و اعتراض، برابري زن و مرد، حقوق كارگران، حقوق اقليتها و مليتها، آزادي عقيده و مذهب، حق انتخاب سبك زندگي، حق مخالفت سياسي و مهمتر از همه، حق مردم براي تعيين شكل حكومت و آينده سياسي كشورشان. همچنين آزادي با حق زندگي پيوند دارد. مخالفت با اعدام، شكنجه، سركوب و خشونت دولتي نميتواند متعلق به يك حزب يا جناح خاص باشد. همانگونه كه مخالفت با جنگ و كشتار غيرنظاميان نيز نبايد به يك گرايش سياسي محدود شود. از اين منظر، »آزادي« نه ابزار رسيدن يك گروه به قدرت، بلكه حقي براي همه انسانهاست؛ از جمله براي كساني كه با ما اختلاف سياسي دارند.
آيا جايزه آزادي نميتواند به يك مادر دادخواه سپرده شود؟
در اينجا ميتوان پرسش ديگري را مطرح كرد. اگر قرار است جايزه واقعا به »مردم ايران« تعلق داشته باشد، آيا نميتوان آن را به يك مادر دادخواه، يك خانواده دادخواه يا انساني سپرد كه هيچ وابستگي حزبي به چپ و راست ندارد، اما سالها براي آزادي، عدالت و كرامت انساني مبارزه كرده است؟
در ايران معاصر، مادران و خانوادههاي دادخواه كم نيستند؛ مادراني كه فرزندان خود را در اعتراضات، زندانها، اعدامها يا خشونتهاي سياسي از دست دادهاند و با وجود فشار و تهديد، خواهان حقيقت و عدالت شدهاند. چنين انسانهايي الزاما مدعي قدرت سياسي نيستند. بسياري از آنان حتي درباره شكل حكومت آينده ايران موضع حزبي مشخصي ندارند. اما ممكن است بر اصولي روشن و انساني ايستاده باشند: آزادي، عدالت، مخالفت با اعدام، مخالفت با جنگ، مخالفت با شكنجه و مخالفت با خشونت دولتي. به نظر ميرسد چنين انتخابي ميتوانست معناي ديگري به »جايزه آزادي« بدهد؛ جايزهاي كه به جاي پيوند خوردن با يك شخصيت سياسي، به تجربه زيسته مردمي پيوند بخورد كه هزينه آزادي را پرداختهاند. اين پيشنهاد البته بهمعناي كنار گذاشتن فعالان سياسي، روزنامهنگاران، نويسندگان، كارگران، زنان، دانشجويان و ديگر نيروهاي اجتماعي نيست. برعكس، ميتوان از نمايندگي جمعي و متنوع سخن گفت؛ براي نمونه، حضور چند مادر يا خانواده دادخواه در كنار نمايندگان جامعه مدني ميتوانست تصوير متكثرتري از جامعه ايران ارائه دهد. در كشورهاي مختلف اروپايي، از جمله آلمان، نيز ايرانياني زندگي ميكنند كه سالها در دفاع از حقوق بشر، مخالفت با اعدام، مخالفت با جنگ و دفاع از آزادي سياسي فعاليت كردهاند. برخي از آنان مادران، خانوادههاي دادخواه، قربانيان سركوب و فعالان حقوق بشر هستند. البته حتي يك مادر دادخواه نيز نماينده همه مردم ايران نيست. اهميت چنين انتخابي درست در همين نكته است: او قرار نيست مدعي رهبري سياسي يك ملت باشد؛ بلكه ميتواند نمادي انساني از رنج، دادخواهي و مقاومت مدني باشد. در اين صورت، جايزه به جاي آنكه ناخواسته به يك پروژه سياسي خاص گره بخورد، ميتواند پيام روشنتري داشته باشد: آزادي متعلق به مردم است، نه به صاحبان قدرت؛ و دادخواهي بخشي از مبارزه براي آزادي است. پرسش اصلي بنابراين اين نيست كه »چه كسي شايستهتر است؟« زيرا اين پرسش نيز ممكن است ما را دوباره به همان مسئله نمايندگي بازگرداند. پرسش اين است كه اگر جايزه به مردم ايران تعلق دارد، چگونه ميتوان آن را به شكلي دريافت كرد كه بيشترين احترام را به تكثر جامعه ايران و به كساني كه براي آزادي هزينه دادهاند، نشان دهد؟
مسئله اصلي: چه كسي حق دارد به نام مردم ايران سخن بگويد؟
مسئله فقط رضا پهلوي نيست. مسئله عميقتر از يك فرد يا يك خاندان است. مسئله اين است كه چه كسي حق دارد به نام مردم ايران سخن بگويد؟ در يك جامعه آزاد، اين حق نميتواند صرفا از شهرت، پيشينه خانوادگي، تعداد هواداران، قدرت رسانهاي، حضور در شبكههاي اجتماعي يا حمايت دولتهاي خارجي ناشي شود. نمايندگي سياسي بايد از مردم و از سازوكارهاي دموكراتيك ناشي شود. اين اصل درباره رضا پهلوي صدق ميكند؛ اما درباره هر شخصيت و جريان سياسي ديگري نيز صدق ميكند. هيچ حزب، سازمان، ائتلاف، شخصيت سياسي، روشنفكر يا فعال اجتماعي نميتواند پيشاپيش ادعا كند كه نماينده همه مردم ايران است.
نتيجهگيري
هيچكس پيشاپيش نماينده مردم ايران نيست جايزه آزادي ٢٠٢٦ بنياد فردريش نويمان از نظر رسمي به مردم ايران تعلق دارد و بنياد تصريح كرده است كه رضا پهلوي آن را به صورت اماني دريافت خواهد كرد تا در آينده به نمايندگان منتخب مردم ايران تحويل داده شود. اين نكته مهم است و نبايد ناديده گرفته شود. اما همزمان بايد پرسيد چرا يك شخصيت سياسي مشخص براي چنين نقشي انتخاب شده است و آيا اين انتخاب با مفهوم دموكراتيك »نمايندگي مردم« سازگار است يا نه. رضا پهلوي ميتواند يك چهره شناختهشده اپوزيسيون باشد، ميتواند هواداران فراواني داشته باشد و ميتواند درباره آينده ايران ديدگاه سياسي خود را ارائه كند. اما هيچيك از اين موارد به خودي خود جاي انتخابات آزاد و نمايندگي دموكراتيك را نميگيرد. همين اصل درباره همه مخالفان جمهوري اسلامي نيز صدق ميكند. مردم ايران نه يك حزباند، نه يك سازمان و نه يك شخصيت واحد. آنان جامعهاي متكثر با تجربهها، خواستهها، گرايشها و آرزوهاي گوناگوناند. بنابراين، اگر قرار است »جايزه آزادي« واقعا نماد همبستگي با مردم ايران باشد، شايد مهمتر از انتخاب يك چهره سياسي، آن
باشد كه صداي كساني شنيده شود كه معمولا در سايه سياست رسمي قرار ميگيرند: زنان، كارگران، دانشجويان، روزنامهنگاران، خانوادههاي دادخواه، زندانيان سياسي، فعالان حقوق بشر و همه كساني كه بدون ادعاي قدرت سياسي براي آزادي و عدالت هزينه دادهاند. يك مادر دادخواه كه عليه اعدام، جنگ، شكنجه و خشونت دولتي ايستاده است، شايد نتواند و نبايد ادعا كند كه نماينده تمام مردم ايران است؛ اما ميتواند نمادي از بخشي از حقيقت دردناك جامعه ايران باشد: حقيقت انسانهايي كه عزيزان خود را از دست دادهاند و با وجود همه فشارها، خواهان آزادي و عدالتاند. در نهايت، مسئله فقط اين نيست كه آيا رضا پهلوي نماينده مردم ايران است يا نه؛ مسئله اساسيتر اين است كه تا زماني كه مردم ايران در يك فرايند آزاد و دموكراتيك نمايندگان خود را انتخاب نكردهاند، هيچ فرد يا جريان سياسي نميتواند پيشاپيش خود را نماينده منتخب تمام ملت بداند. آينده ايران بايد به دست مردم ايران تعيين شود؛ نه جمهوري اسلامي، نه سلطنت موروثي، نه نيروهاي نظامي و نه قدرتهاي خارجي. و اگر »جايزه آزادي« قرار است نماد اين حق باشد، مهمترين پيام آن بايد همين باشد: آزادي را نميتوان به جاي مردم به آنان هديه كرد؛ آزادي زماني معنا پيدا ميكند كه خود مردم درباره آينده خويش تصميم بگيرند.
شنبه يازدهم مهر ١٤٠٥-سوم اكتبر ٢٠٢٦
