بیش از یک ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران میگذرد؛ جنگی که صرفنظر از چگونگی پایان آن، از هماکنون روشن کرده است که جامعهٔ ایران نه فقط با یک بحران نظامی، بلکه با آستانهٔ یک دگرگونی عمیق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی روبهروست. در چنین وضعیتی، مسئلهٔ اصلی پس از پایان جنگ صرفاً خاموششدن سلاحها و توقف بمبارانها نخواهد بود. آنچه در مرکز توجه قرار میگیرد، ابعاد ویرانی، امکان یا امتناع از بازسازی، و سرنوشت حیات اجتماعی در کشوری است که زیرساختهای حیاتی، ظرفیتهای تولیدی و شبکههای خدمات عمومی آن آسیبهای جدی دیدهاند.
جنگها هنگامی پایان مییابند که یا طرفین به شکلی از توافق برسند، یا فرسودگی نظامی و حکومتی جمهوری اسلامی عملا ادامهٔ رویارویی را ناممکن سازد. اما برای جامعهای که در معرض تخریب گسترده قرار گرفته، پایان جنگ به خودی خود به معنای بازگشت به وضعیت عادی نیست. جامعهٔ پس از جنگ، بهویژه در کشوری مانند ایران که پیش از این نیز با بحرانهای مزمن ساختاری دستبهگریبان بوده، وارد مرحلهای میشود که در آن بازسازی، نه یک پروژهٔ فنی صرف، بلکه مسئلهای تعیینکننده برای بقا، ثبات اجتماعی و آیندهٔ سیاسی خواهد بود.
اگر پس از پایان جنگ، محاصرهٔ اقتصادی ایران ادامه یابد و گشایشی در مناسبات بینالمللی برای ورود سرمایه، فناوری، مواد اولیه و منابع لازم برای بازسازی پدید نیاید، خرابیهای ناشی از جنگ نه ترمیم، بلکه به بخشی از ساختار عادی زندگی روزمره بدل خواهد شد. این وضعیت به معنای آن است که ویرانی از یک حادثهٔ موقت به یک وضعیت پایدار اجتماعی تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن مردم ناچارند در متن کمبود، فرسودگی و بیثباتی زیست کنند.
پیامدهای چنین شرایطی کاملاً روشن است: فقر گستردهتر میشود، سطح زندگی باز هم سقوط میکند، خدمات عمومی بیش از پیش تضعیف میشوند، بیکاری تعمیق مییابد، زنجیرههای تولید و توزیع دچار اختلال میگردند و نابرابریهای اجتماعی شدت بیشتری پیدا میکنند. آنچه پیشتر نیز در اثر فساد نهادینه شده، تحریم، تورم مزمن، ناکارآمدی و سیاستهای ضد مردمی جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل شده بود، پس از جنگ به سطحی حادتر و ویرانگرتر ارتقا خواهد یافت.
جنگ، همچون همیشه، در زبان رسمی به نام دولتها و قدرتها ثبت میشود؛ اما در واقعیت، این مردماند که بهای آن را با نان، جان، آینده و کرامت خویش میپردازند. افزایش گرسنگی، گسترش بیخانمانی، رشد آسیبهای اجتماعی، مهاجرت، کار کودکان، ناامنی روانی و فرسایش پیوندهای اجتماعی، بخشی از چشمانداز محتمل جامعهٔ پس از جنگ خواهد بود.
روشن است که بازسازی پس از جنگ، امری سریع، ساده و خودبهخودی نیست. آلمان پس از جنگ جهانی دوم تقریباً ویران شده بود و سالها زمان برد تا بتواند به وضعیتی نسبتاً نرمال بازگردد. این در حالی بود که آن کشور در چارچوب طرح مارشال از سرمایه، فناوری و حمایت گستردهٔ ایالات متحده برخوردار شد. حتی با وجود آن حجم عظیم از کمک و برنامهریزی، بازسازی آلمان یک روند طولانی و پیچیده بود، نه یک ترمیم کوتاهمدت.
در مورد ایران، چشمانداز از این هم دشوارتر است. زیرا اگر کشور پس از پایان جنگ همچنان در محاصره و انزوای اقتصادی باقی بماند، نه از سرمایهٔ خارجی گسترده خبری خواهد بود، نه از انتقال فناوری، و نه از یک برنامهٔ بازسازی با پشتوانهٔ بینالمللی. از این رو، مقایسهٔ تاریخی به ما میگوید که جامعهٔ ایران در صورت فقدان چنین امکاناتی، ممکن است وارد دورهای طولانی از رکود، فرسایش و فقر مزمن شود.
نمونهٔ نزدیکتر، جنگ هشتسالهٔ ایران و عراق است. آن جنگ، با وجود تفاوتهای بسیار با وضعیت کنونی، نشان داد که آثار اجتماعی و روانی جنگ میتواند دههها بر یک جامعه باقی بماند. اکنون نیز باید با واقعبینی پذیرفت که جنگ جاری، حتی اگر در سطح نظامی خاتمه یابد، آثار آن در سطوح عمیقتر اجتماعی و سیاسی ادامه خواهد یافت.
اما این واقعیت به هیچوجه به معنای ثبات یا تداوم بیچالش نظم سیاسی موجود نیست. برعکس، جامعهٔ پس از جنگ به احتمال زیاد وارد یکی از ناپایدارترین ادوار حیات معاصر خود خواهد شد. دستگاه سیاسیای که پیش از جنگ نیز با بحران، ناکارآمدی، فساد، ناتوانی در ادارهٔ اقتصاد و شکاف عمیق با جامعه روبهرو بود، پس از جنگ با مطالباتی مواجه خواهد شد که دیگر نمیتوان آنها را با وعدههای تکراری، زبانهای پیشین یا سازوکارهای معمول سرکوب مهار کرد.
پرسش نان، کار، سرپناه، درمان، آموزش، امنیت اجتماعی و بازسازی، به پرسشهای فوری و انکارناپذیر جامعه بدل خواهد شد. جامعهای که ویرانی را با گوشت و پوست خود لمس کرده، دیگر بهسادگی تن به تبلیغات رسمی نخواهد داد. در چنین شرایطی، تضاد میان ناتوانی ساختاری حاکمیت و ضرورتهای حیاتی جامعه، به یکی از کانونهای اصلی بحران سیاسی تبدیل میشود. این همان شرایطی است که در آن بار دیگر پرونده قدرت سیاسی باز می شود.
پایان جنگ، همزمان لحظهٔ بازتعریف آرایش نیروهای سیاسی نیز خواهد بود. در لحظات بحرانی تاریخ، شعارهای کلی و ادعاهای انتزاعی دیر یا زود جای خود را به داوریهای عینیتر میدهند. جامعه بهدرستی خواهد پرسید: چه کسانی در متن جنگ، رنج مردم را دیدند و چه کسانی اسیر محاسبات قدرت، یا توهمات سیاسی خود شدند؟ چه نیروهایی ادامهٔ جنگ و تعمیق ویرانی را پذیرفتند، و چه نیروهایی کوشیدند منافع اکثریت مردم و ضرورت نجات جامعه را در مرکز قرار دهند؟
از این منظر، پایان جنگ لحظهٔ آزمون اعتبار سیاسی است. جریانهایی که بدون کوچکترین توجهی به پیامدهای انسانی و اجتماعی جنگ، از امتداد آن استقبال کردهاند یا در برابر ویرانی جامعه سکوت کردهاند، ناگزیر با فرسایش جایگاه و اعتبار خود روبهرو خواهند شد. در مقابل، نیروهایی که توانستهاند هم با جنگ و هم با نظم مولد جنگ مرزبندی کنند، و در عین حال مسئلهٔ نجات جامعه و بازسازی حیات اجتماعی را در کانون توجه قرار دهند، از امکان بیشتری برای اثرگذاری در دورهٔ پساجنگ برخوردار خواهند بود.
در این میان، مسئولیت نیروهای چپ و سوسیالیست اهمیتی ویژه دارد. اگر این نیروها بخواهند در دورهٔ گذار پیشرو نقشی واقعی ایفا کنند، چارهای جز آن ندارند که از محدودنگریهای فرقهای، و پناهبردن به فرمولهای ذهنی منجمد فراتر روند. اکنون زمان آن نیست که سیاست رهاییبخش صرفاً در قالب ارجاع صوری به مفاهیم بزرگ بازتولید شود؛ اکنون زمان تحلیل مشخص از شرایط مشخص است.
چپ، اگر بخواهد به نیرویی مؤثر بدل شود، باید بتواند میان افق تاریخی سوسیالیسم و ضرورتهای فوری بازسازی اجتماعی پیوند برقرار کند. مسئلهٔ امروز جامعه، در گام نخست، بازتولید امکان زندگی است. جامعهای که با ویرانی، بیکاری، کمبود، گرسنگی، ناامنی و فروپاشی خدمات عمومی دستبهگریبان است، پیش از هر چیز نیازمند پاسخی روشن به مسئلهٔ بقا و کرامت انسانی است. هر نیرویی که این واقعیت را درنیابد، حتی اگر رادیکالترین واژگان را به کار گیرد، از جامعه فاصله خواهد گرفت.
از اینرو، وظیفهٔ عاجل نیروهای مترقی آن است که سیاست را به سطح زندگی واقعی مردم بازگردانند. حمایت از سازمانیابی مستقل کارگران و زحمتکشان، دفاع از حق تشکلیابی، مطالبهٔ توزیع عادلانهٔ امکانات، پافشاری بر دسترسی همگانی به درمان، آموزش، مسکن و معیشت، و ایستادگی در برابر امنیتیکردن مطالبات اجتماعی، باید به عناصر محوری یک مداخلهٔ مسئولانه بدل شود. در تداوم چنین روندی است که مردم کارگر و زحمتکش و ستمدیده جایگزین مطلوب خود را برای رژیم پسا جنگ آماده می سازند.
