طبق اطلاعیه شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، مرگ علی خامنهای در جریان بمبارانهای روز گذشته تأیید شده است. صرفنظر از جزئیات واقعه، این رویداد نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. این رویداد پایان زندگی فردی است که دههها در رأس ساختار قدرت ایستاد و سمتوسوی سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور را با تصمیمها و فرمانهای خود شکل داد.
خامنهای سردسته دستگاهی بود که بر پایه سرکوب، تبعیض، چپاول سازمانیافته و تحقیر انسان بنا شد. دهها هزار انسان در دوره زمامداری او به ناحق کشته شدند، زندان رفتند، شکنجه شدند و زندگیشان ویران شد. ثروت این کشور ــ ثروتی که باید صرف رفاه عمومی، آموزش، بهداشت و آینده نسلها میشد ــ زیر سایه سیاستهایی که او طراح و پشتیبان اصلی آن بود، یا به پای پروژههای امنیتی و ماجراجوییهای منطقهای ریخته شد، یا در جیب شبکههای رانت و فساد و اختلاس انباشته گردید. جامعهای که بر دریایی از منابع طبیعی و انسانی نشسته است، بهجای رفاه و کرامت، به فقر و اضطراب و بیافقی رانده شد.
کارگرانِ استثمارشده، که حاصل رنج و کارشان با سیاستهای اقتصادی و امنیتیِ مورد حمایت خامنهای لگدمال شد، از نان شب محروم ماندند، کارخانهها تعطیل شدند، دستمزدها عقب افتاد، قراردادهای سفید امضا و بیحقوقی نهادینه شد و هر صدای مطالبهگر با تهدید و زندان پاسخ گرفت. زنانِ بیشمار، به دلیل پافشاری او بر قوانین ارتجاعی شریعت، تحقیر شدند، شلاق خوردند، به زندان افتادند و شکنجه شدند، از حق پوشش، حق انتخاب، حق حضور برابر در جامعه و حتی حق شاد زیستن محروم ماندند. پدران و مادران داغدار، که داغ فرزندانشان در خیابانها و زندانها بر دلشان ماند، شاهد بودند چگونه حکومت نه فقط پاسخگو نشد، بلکه حقیقت را انکار کرد و عدالت را به سخره گرفت. مردم ستمدیدهای که از ابتداییترین حقوق انسانی خود محروم شدند ــ از حق تشکل و اعتصاب تا حق بیان و حق زیستن بدون ترس ــ خامنهای را نماد استمرار استبداد، جنایت و ارتجاع میدانستند. از همین روست که میتوان گفت بخش بزرگی از جامعه، با شنیدن خبر مرگ او احساس شادی و سبکشدن میکند.
اما مرگ خامنهای پایان کار نیست. او در رأس هرمی قرار داشت که از جانیان و آدمکشان، رانتخوران و دزدان، اختلاسگران و شبکههای سرکوب تشکیل شده است، هرمی که هنوز بسیاری از اهرمهای قدرت را در دست دارد، از دستگاههای امنیتی و نظامی تا نهادهای اقتصادی، رسانهای و قضایی. اگر رأس هرم فرو افتاده باشد، بدنه هرم همچنان پابرجاست و میکوشد با جابهجایی مهرهها، همان نظم را حفظ کند؛ نظمی که بقایش وابسته به تداوم سرکوب و غارت و محرومسازی است.
جامعه ایران برای رها شدن از این رژیم با همه اعوان و انصارش، هنوز چند منزلی راه در پیش دارد، مسیری که باید با آگاهی و هشیاری پیموده شود، تا پاک کردن جامعه از کلیه بقایای این رژیم و زدودن آثارش بر فرهنگ و روح جمعی ممکن گردد. ماشین دولتیای که خامنهای در رأس آن قرار داشت، با رفتن یک نفر از کار نمیافتد، این ماشین باید به نیروی آگاهی، تشکل و مبارزه کارگران و زحمتکشان و مردم آزادیخواه و ستمدیده در هم شکسته شود. و بر ویرانههای آن، جامعهای آزاد، برابر و مرفه بنا گردد، جامعهای که در آن کرامت انسان اصل است، ثروت عمومی صرف رفاه همگانی میشود، زنان آزاد و برابرند، کارگران صاحب حق و قدرتند، و هیچ قدرتی بالاتر از اراده مردم قرار نمیگیرد.
مرگ خامنهای ، پایان یک دوره است؛ اما پایان یک نظام تنها زمانی رقم میخورد که مردم سازمانیافته و آگاه، سرنوشت خود را به دست گیرند و ریشههای استبداد را از زمین این کشور برکنند.
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
دهم اسفند ماه ۱۴۰۴
