کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

  از پاریس تا روژآوا     توافق دمشق و تل‌آویو و نبرد بر سر آینده‌ی روژآوا

توافق اسرائیل سوریه

   از پاریس تا روژآوا

   توافق دمشق و تل‌آویو و نبرد بر سر آینده‌ی روژآوا

✍️:لقمان مهری

انتشار گزارش‌هایی درباره‌ مذاکرات محرمانه میان دولت موقت سوریه و اسرائیل با میانجی‌گری ایالات متحده، بار دیگر نشان می‌دهد که خاورمیانه نه بر پایه‌ اراده‌ مردمانش، بلکه در اتاق‌های دربسته‌ قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بازطراحی می‌شود. توافق احتمالی میان دمشق و تل‌آویو، که از گشایش سفارت و پیوستن سوریه به پیمان ابراهیم تا ترتیبات امنیتی و اقتصادی گسترده را دربر می‌گیرد، صرفاً یک تحول دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از بازآرایی نظم منطقه‌ای است که پیامدهای عمیق و نگران‌کننده‌ای برای آینده‌ی خودمدیریتی دموکراتیک در شمال و شرق سوریه، به‌ویژه روژآوا، به همراه دارد. مسئله‌ اصلی نه “صلح” میان دولت‌ها، بلکه محتوای این صلح و نیروهایی است که در آن به حاشیه رانده می‌شوند. تجربه‌ دهه‌های گذشته نشان داده است که صلح‌های مبتنی بر منطق امنیتی–نولیبرالی، اغلب به قیمت حذف پروژه‌های مردمی، سرکوب دموکراسی از پایین و تثبیت دولت‌های اقتدارگرا به دست می‌آیند. توافق دمشق و تل‌آویو نیز در همین چارچوب قابل فهم است.

پیمان ابراهیم، که با حمایت فعال ایالات متحده شکل گرفت، نه پروژه‌ای برای حل ریشه‌ای منازعات منطقه، بلکه تلاشی برای ادغام دولت‌های خاورمیانه در یک نظم امنیتی مشترک تحت رهبری آمریکا و اسرائیل است. در این نظم، “ثبات” به‌معنای مهار بازیگران ناهمسو، حذف نیروهای رادیکال و تضمین جریان سرمایه و انرژی تعریف می‌شود، نه تحقق عدالت، دموکراسی یا حق تعیین سرنوشت خلق‌ها. پیوستن احتمالی سوریه به این پیمان، به‌ویژه پس از سال‌ها جنگ و انزوای بین‌المللی، به دولت مرکزی امکان می‌دهد تا خود را به‌عنوان شریک “مسئول” نظم جدید معرفی کند. این بازگشت به صحنه‌ منطقه‌ای، عملاً به معنای تقویت دولت–ملت متمرکز سوریه و کاهش تحمل آن نسبت به هرگونه ساختار خودگردان و غیرمتمرکز خواهد بود. خودمدیریتی دموکراتیک در روژآوا، از آغاز شکل‌گیری‌اش، بدیلی رادیکال در برابر منطق دولت–ملت اقتدارگرا بوده است: دموکراسی شورایی، مشارکت مستقیم مردم، برابری جنسیتی، همزیستی قومی و مذهبی و اقتصاد اجتماعی. همین ویژگی‌هاست که این پروژه را نه‌تنها برای دمشق، بلکه برای کل نظم مسلط منطقه‌ای “خطرناک” می‌سازد. در شرایطی که دولت سوریه با حمایت دیپلماتیک آمریکا و اسرائیل مشروعیت تازه‌ای به دست آورد، فشار بر روژآوا می‌تواند وارد فاز جدیدی شود. درخواست کنونی دمشق برای ادغام نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) در ارتش سوریه، نشانه‌ای روشن از این روند است. این ادغام، اگر بدون تضمین‌های سیاسی، حقوقی و ساختاری انجام شود، به‌معنای خلع سلاح سیاسی و نهادی خودمدیریتی و بازگرداندن مناطق شمال و شرق سوریه به نظم پیشین تمرکزگرایانه خواهد بود.

یکی از نگران‌کننده‌ترین ابعاد مذاکرات گزارش‌شده، طرح‌هایی چون اجاره‌ی ۲۵ ساله‌ی بلندی‌های جولان و پروژه‌های اقتصادی مشترک در مناطق حائل است. این طرح‌ها نشان می‌دهند که چگونه سرزمین و منابع سوریه، بار دیگر بدون مشارکت واقعی مردم، به موضوع معامله میان دولت‌ها بدل شده‌اند. چنین توافق‌هایی ادامه‌ همان منطق استعمار نوین است: واگذاری منابع، تضمین منافع ژئوپولیتیکی و امنیتی قدرت‌ها و نادیده‌گرفتن حقوق جوامع محلی. در این چارچوب، روژآوا نه به‌عنوان سوژه‌ای سیاسی، بلکه به‌عنوان مانعی بر سر راه “ثبات” تلقی می‌شود. توافق دمشق و تل‌آویو، بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر است که هدف آن بازتعریف خاورمیانه بر اساس منافع دولت‌ها و بازارهاست. در این پروژه، جایی برای جنبش‌های مردمی، ساختارهای خودگردان و دموکراسی‌های محلی وجود ندارد. همان‌گونه که مسئله‌ی فلسطین در پیمان ابراهیم به حاشیه رانده شد، خطر آن وجود دارد که مسئله‌ی کردها و تجربه‌ روژآوا نیز قربانی واقع‌گرایی سیاسی شود. برای آمریکا و اسرائیل، اولویت اصلی مهار ایران و تضمین امنیت اسرائیل است؛ برای دمشق هم بازسازی اقتدار دولت مرکزی. نقطه‌ی تلاقی این منافع، حذف یا تضعیف پروژه‌هایی از جمله “خودمدیریتی روژآوا” است که نظم اقتدارگرا را به چالش می‌کشند. در چنین شرایطی، جنبش کردی و نیروهای خودمدیریتی با انتخاب‌های دشواری روبه‌رو هستند. با این حال، چند محور راهبردی می‌تواند از تبدیل روژآوا به قربانی خاموش این توافق جلوگیری کند: روژآوا باید بیش از پیش بر ماهیت چندقومیتی، چندمذهبی و فراتر از هویت صرفاً کردی خود تأکید کند. هرچه این پروژه به‌عنوان بدیلی دموکراتیک برای کل سوریه شناخته شود، هزینه‌ی سیاسی سرکوب یا انحلال آن برای دمشق بالاتر خواهد رفت. بعد اینکه، ادغام نیروهای نظامی در ارتش سوریه نباید به‌عنوان پیش‌شرط “وحدت ملی” پذیرفته شود، مگر آن‌که با تضمین‌های روشن برای حفظ خودمدیریتی، شوراهای محلی و حقوق سیاسی مناطق همراه باشد. وحدت بدون دموکراسی، صرفاً بازتولید اقتدارگرایی است. تجربه نشان داده است که اتکا به قدرت‌های بزرگ، ناپایدار و پرهزینه است. در مقابل، گسترش ارتباط با جنبش‌های چپ، فمینیستی، کارگری و دموکراتیک در منطقه و جهان می‌تواند شبکه‌ای از همبستگی ایجاد کند که حذف روژآوا را دشوارتر سازد. دفاع از روژآوا نباید در چارچوبی قومی محدود شود. این دفاع باید بخشی از مبارزه‌ای گسترده‌تر علیه نظم اقتدارگرای منطقه‌ای و پیمان‌هایی باشد که صلح را به امنیت دولت‌ها و سود سرمایه تقلیل می‌دهند. روژآوا ناگزیر از مذاکره است، اما مذاکره نباید به معنای چشم‌پوشی از اصول بنیادین باشد. واقع‌گرایی سیاسی بدون افق رهایی‌بخش، به تسلیم تدریجی می‌انجامد. در مجموع، توافق احتمالی دمشق و تل‌آویو، اگر محقق شود، بیش از آن‌که نوید صلح دهد، تثبیت نظمی است که در آن، پروژه‌های دموکراتیک و مردمی به حاشیه رانده می‌شوند. برای کردها و دیگر خلق‌های شمال و شرق سوریه، مسئله فقط حفظ یک ساختار اداری یا نظامی نیست؛ مسئله دفاع از این ایده است که خاورمیانه می‌تواند بر پایه‌ دموکراسی از پایین، همزیستی و عدالت اجتماعی بازساخته شود. روژآوا، با همه‌ی محدودیت‌ها، یکی از معدود نمونه‌های عینی این امکان بوده است. خطر اصلی توافق دمشق و تل‌آویو، نه فقط فشار نظامی یا سیاسی، بلکه تلاش برای از میان بردن همین امکان است. پاسخ به این خطر، تنها با ترکیبی از مقاومت، دیپلماسی مردمی و بازتولید افق رهایی‌بخش چپ دموکراتیک ممکن خواهد بود.

لقمان مهری 25/1/2026