کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

ارزیابی‌ از «کنگره آزادی ایران» در لندن

کنگره آزادی ایران

برگزاری «کنگره آزادی ایران» در لندن را باید در متن یکی از واقعیت‌های مهم سیاسی ایران در دوره کنونی فهمید: جمهوری اسلامی در طول دهه‌های حاکمیت خود در عین اینکه جامعه ایران را دستخوش بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کرده، همزمان در برابر خود مجموعه‌ای ناهمگون از مخالفان خود را نیز شکل داده است، بخشی را سرکوب و بخشی را  ناچار از قبول زندگی در تبعید کرده است. در چنین بستری، شکل‌گیری تجمع‌ها، نشست‌ها و ائتلاف‌هایی از این دست، بخشی از روند عادی حیات سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی در تبعید است.

این گردهمایی در شرایطی برگزار شد که ایران با تداوم بحران همه‌جانبه جمهوری اسلامی، نارضایتی عمیق اجتماعی، آشفتگی در حکمرانی، یک جنگ ویرانگر و تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم آن در منطقه روبه‌روست. در چنین وضعیتی طبیعی است که بخش‌هایی از اپوزیسیون تبعیدی بکوشند تصویری از آمادگی برای ایفای نقش در تحولات احتمالی آینده ارائه دهند. از این‌رو، اصل برگزاری چنین کنگره‌ای را مستقل از آنکه کسی آنرا سپانسوری کرده است یا نکرده است، نمی‌توان پدیده‌ای نامعمول یا بی‌ارتباط با شرایط روز دانست و از این لحاظ برگزاری چنین نشستهائی قابل درک است.

با این همه، درک‌پذیر بودن این رویداد به معنای  ندیدن جایگاه واقعی آن نیست. مهم‌ترین شاخص «کنگره آزادی ایران» این بود که نیروهای حاضر در آن، با وجود اشتراک در مخالفت با جمهوری اسلامی، از نظر سیاسی و اجتماعی فاقد یک پروژه روشن برای پیشا سرنگونی و چگونه سرنگونی جمهوری اسلامی بودند. آیا آنها منتظر می مانند تا آمریکا و اسرائیل جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و قدرت را به شرکت کنندگان  در کنگره بسپارند، آنگونه که در عراق عملی شد؟ یا پروژه مستقل خود را خواهند داشت. اگر ندارند چه مسئله ای مهمتر از آن وجود داشت که به آن پرداخته نشد. مخالفت با حکومت موجود، به‌خودی‌خود، نمی‌تواند جایگزین یک  خط مشی عملی روشن برای جایگزینی آن شود.

کنگره لندن کوشید تصویری منسجم و امیدوارکننده از اپوزیسیون تبعیدی ارائه دهد، اما در عمل بیش از آنکه بیانگر شکل‌گیری یک اراده سیاسی ریشه‌دار باشد، به نمایش کنار هم قرار گرفتن نیروهایی شبیه به هم بود که نمی توانند در مورد یک استراتژی روشن برای سرنگونی جمهوری اسلامی حتی بحث کنند. آیا در ته ذهن شرکت کنندگان چیزی جز امید بستن به نتایج این جنگ وجود داشت؟

آنها می‌دانند چه چیزی را نمی‌خواهند، اما در مورد آنچه می‌خواهند و نحوه تحقق آن، یا سکوت می کنند یا دچار ابهام‌اند. این امر تصادفی نیست. مشکل اصلی این طیف از اپوزیسیون تبعیدی آن است که فاقد پیوند ارگانیک با متن جامعه ایران است و به همین دلیل نیز با مسائل واقعی و زنده آن بیگانه است.

در چنین فضایی، عجیب نبود که مسائل اصلی جامعه ایران در حاشیه قرار گیرد. در این نشست سخنان بسیاری درباره آزادی و حقوق بشر مطرح شد؛ اما این مفاهیم به زندگی واقعی مردم پیوند نمی خوردند. ایران امروز با فقر گسترده، بی‌ثباتی شغلی، بیکاری وسیع، شکاف طبقاتی، ستم بر زنان و بر ملل ساکن در جغرافیای ایران، فشار بر بازنشستگان، بحران آموزش و درمان، و انواع نابرابری‌ها و آسیب های اجتماعی دست‌به‌گریبان است. با این حال، در کنگره‌ای که مدعی سخن گفتن از «آزادی ایران» بود، این مسائل نه در مرکز توجه قرار داشتند و نه وارد دستور کار شدند.

در این نشست، جامعه نه به‌عنوان یک کلیت متضاد و طبقاتی، بلکه به‌عنوان توده‌ای همگن و بدون تفاوت تصویر می‌شود؛ گویی طبقات اجتماعی، شکاف‌های واقعی و منافع متعارض از صحنه حذف شده‌اند. کارگر، معلم، زن فرودست، بازنشسته، بیکار، حاشیه‌نشین، و حتی سرمایه‌دار و بوروکرات و مدیر دولتی ناراضی، همگی در زیر عنوانی کلی و بی‌خطر به نام «مردم» جمع می‌شوند. جامعه ایران را نمی‌توان بدون دیدن تضادهای مادی و اجتماعی آن فهمید، و هر پروژه سیاسی که این واقعیت را نادیده بگیرد، دیر یا زود از توضیح و مداخله در واقعیت بازمی‌ماند.

اما در کنار این واقعیت، مسئله مهم دیگری نیز وجود دارد و آنهم غیبت نیروهای چپ و سوسیالیست بود. واقعیت این است حضور طیف نیروهای چپ و سوسیالیست در چهارچوب سیاسی نیروهای شرکت‌کننده در «کنگره آزادی ایران» نمی‌گنجید. بنابر این عدم حضور آنها در این نشست طبیعی بود. این نیروها، چه به‌لحاظ منشأ اجتماعی، چه از نظر افق سیاسی، و چه در رابطه با نقد مناسبات طبقاتی، جایگاه متفاوتی دارند.

در شرایط حاد کنونی، این غیبت بیش از پیش به شیوه برجسته ای اهمیت پیدا می‌کند. تحولات پیشِ رو در ایران می‌تواند شتابان، پرتنش و سرنوشت‌ساز باشد. در چنین وضعی، اگر نیروهای چپ و سوسیالیست نتوانند به‌موقع به همگرایی، گفت‌وگو، تدوین اولویت‌های مشترک و ارائه پلاتفرم سیاسی مستقل خود بپردازند، ظرفیت مداخله‌گری مؤثر و مستقل آنان در صحنه تحولات کاهش خواهد یافت. تأخیر در این زمینه، می‌تواند به حاشیه‌رانده‌شدن صدایی بینجامد که قرار است مطالبات کارگران، فرودستان، زنان، جوانان و همه نیروهای خواهان برابری و عدالت اجتماعی را نمایندگی کند.

اگر قرار است ایران آینده نه فقط از جمهوری اسلامی عبور کند، بلکه به جامعه‌ای آزاد، برابر و در امنیت و رفاه ‌ بدل شود، نمی‌توان به ائتلاف‌های پرزرق‌وبرق اما بی‌ریشه دل بست. آینده را در نهایت نیروهایی شکل خواهند داد که بتوانند با واقعیت جامعه، با دردها و مطالبات زنده مردم، و با تضادهای مادی و اجتماعی آن پیوند برقرار کنند. شرایط سیاسی حاد کنونی، بیش از هر زمان دیگری، ضرورت پرداختن جدی و بدون تأخیر به شکل‌دادن به صف مستقل چپ را برجسته ساخته است. تلاش مستقل و مؤثر نیروهای چپ در تحولات پیشِ رو، مستلزم سازمان‌یابی، برنامه‌ریزی و ارتباط واقعی با جنبش‌های اجتماعی داخل ایران است. آینده سیاسی ایران نیازمند نیروهایی است که نه فقط درباره آزادی سخن بگویند، بلکه از دل جامعه برخاسته، درد فقر و نابرابری را بفهمند و برای رسیدن به آن استراتژی و برنامه داشته باشند. این وظیفه‌ای است که هنوز بر زمین مانده است.