کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

یازدهمین دادگاه نوری در استکهلم برگزار شد!

            بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

امروز جمعه ۱۲ شهریور ۱۴۰۰۳ سپتامبر ۲۰۲۱، دادگاه حمید نوری ادامه یافت و همزمان شماری از نیروهای سیاسی ایرانی در استکهلم اقدام به برگزاری تظاهرات کردند. آنها با سردادن شعارهایی علیه جمهوری اسلامی ایران، خواستار به محاکمه کشیده شدن همه آمران و عاملان قتلعام سال ۱۳۶۷ شدند.

در یازدهمین جلسه دادگاه حمید نوری که روز جمعه، ۱۲ شهریور در استکهلم سوئد برگزار شد، مهدی برجسته گرمرودی، زندانی سیاسی سابق، شواهد خود درباره اعدامهای سال ۶۷ را به دادگاه ارائه داد. وی با اشاره به این که پس از شروع اعدامهای گسترده، در یک بند از زندانیان از ۱۸۰ زندانی فقط ۴۰ نفر باقیمانده بود، گفت «هیات عفو» وجود نداشت و «برای ما صد در صد معلوم شد که اعدام در کار بوده و هر کسی را از اینجا بردند، دیگر او را نمیبینیم

مهدی که در دوران زندان دو بار اعضای هیات مرگ که احکام اعدام زندانیان را صادر میکردند، دیدار کرده بود، گفت حمید نوری کمک رییس زندان بود. مسئولان زندان علاوه بر فشار بر زندانیان برای نوشتن توبهنامه، تلاش میکردند آنها را به اعتراف اجباری در تلویزیون وادار کنند.

مهدی برجسته گرمرودی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق، که ۱۰ سال در ایران زندانی بوده است، از جمله کسانی است که از اعدامهای سال ۶۷ جان سالم به در برده است و اکنون در سوئیس زندگی میکند.

وی در این دادگاه شواهدی از شروع اعدامها در زندان داد و گفت زمانی که این موضوع شروع شد، چیزی که «برای ما عجیب بود، این بود آنها که حکم زندان دارند چرا اعدام میشوند؟»

برجسته گرمرودی درباره حضورش در جلسه هیات مرگ اعدامهای سال ۶۷ نیز گفت که اعضای هیات مرگ در یک جلسه پنج دقیقهای به او گفته بودند که باید سازمان مجاهدین را محکوم کنی و «توبه‌‌نامه بنویسی» و او نیز گفته بود که «سازمان مجاهدین را محکوم میکنم، توبه میکنم و میخواهم دنبال زندگیام بروم

این زندانی سابق در بخش دیگری از شهادت خود توضیح داد که در جلسهای که اعضای هیات مرگ در آن حضور داشتند، ابراهیم رئيسی را نیز دیده است.

برگزاری دادگاه حمید نوری که در دادگاه استکهلم سوئد تا آوریل سال آینده میلادی ادامه خواهد داشت. واکنش مقامات جمهوری اسلامی را نیز در پی داشته است.

او شهادت داد که در روز ۱۵ مرداد ۶۷ در برابر هیات مرگ قرار گرفته و با نوشتن توبهنامه، برائت از سازمان مجاهدین و «منافق» خواندن آنها از اعدام رهایی یافته است.

مهدی شهادت داد که حمید نوری دستیار ناصریان در زندان بوده و اوامر او را در دفترچهای یادداشت و بعد اجرا میکرده است. شاهد گفت بارها با حمید نوری در زندان روبهرو شد.

در این جلسه  مهدى برجسته، گفت که «ناصریان» همه‌كاره زندان گوهردشت بود و حمید عباسی‌(نام مستعار حمید نوری) هميشه همراه و یک قدم پشت سر او بود و دستورات او را در یک دفترچه یادداشت می‌کرد.

بر اساس گزارش زندانیان سیاسی زندان گوهردشت، «ناصریان» همان محمد مقیسه، قاضی دادگاه انقلاب، است و داود لشکری نیز در آن زمان معاون امنیتی این زندان بود.

برجسته، اضافه کرد لشکری در نهم مرداد ۱۳۶۷ ادع کرده بود که «هيات عفو» به زندان گوهردشت آمده است. اما یکی از زندانیان از درز پنجره لشكرى را با یک گاری دستی پر از طناب دیده بود و به همین دلیل، برخی زندانیانی که اعدام خود را حدس زده بودند شروع به نوشتن وصیت‌نامه کردند.

در این روز دادگاه، حمید نوری به صداى تجمع‌كنندگان مخالف جمهوری اسلامی در بیرون ساختمان دادگاه اعتراض کرد و گفت: «اين‌ها را ببريد در بيابان داد بزنند.»

پس از آن قاضی دستور داد که جلسه دادگاه به مدت ۲۰ دقیقه متوقف شود تا پلیس به تظاهرکنندگان اخطار دهد که از بلندگو شعار ندهند.

امروز سومین شاکی حمید نوری، «مهدی برجسته گرمرودی» در دادگاه استکهلم بود. وی به دلیل هواداری از مجاهین خلق ایران، در سال ۱۳۶۰ دستگیر شده بود. وی چند سالی در زندان گوهردشت زندانی بوده و بههمین دلیل، وی عباسی و لشکری و ناصریان مسئولان زندان گوهردشت را میشناخت.

بخشی از سخنان «مهدی برجسته گرمرودی» شاهد یازدهیمن جلسه دادگاه حمید نوری:

اولینبار که من نشسته بودم و کاغذی داده بودند تا توبهنامه بنویسم. شنیدم ناصریان گفت: عباسی کجایی؟ عباسی گفت: من اینجا هستم. ناصریان به عباسی گفت اینها را بردار و ببر. عباسی نام و نام پدر زندانیان راخواند. ناصریان کاغذ را از من گرفت و گفت برو آنجا بنشین. تا بعد از ظهر مرا صدا نکردند. بعد از ظهر به ما گفتند پشت سر هم بایستید و دستتان را روی شانههای هم بگذارید. سپس ما از پلهها بالا رفتیم و ما را به سلول انفرادی انداختند. مرا هم یک پاسدار هل داد و انداخت داخل سلول انفرادی. ما مجاز بودیم در سلول انفرادی چشمبند خود را برداریم.

«توماس سودرکویست» وکیل نوری: از شما این سئوال میپرسم درباره فردی به نام عرب. شما گفتید او را نمیشناسم. آیا این شخص را دیدید؟

مهدی: من شنیدم همچون کسی را ندیدم.

وکیل نوری: اسمش را کجا شنیدید؟

مهدی: گوهردشت

وکیل نوری: شخصی به نام لشکری گفتید سرشیفت پاسدارها بود؟

مهدی: بلی

وکیل نوری: یادت میآید پلیس از شما بازجویی کرده؟

مهدی: بلی

وکیل نوری: ممکن است به پلیس چیز دیگری گفته باشید؟

مهدی: من لشکری را سال ۶۱ دیدم او پاسدار بود. بعد لشکری شد سرشیفت پاسدارها. ۶۵ به گوهردشت برگشتم لشکری مدیر زندان بود.

وکیل نوری: هنگامی که در سال ۶۵ از قزلحصار به گوهردشت برگشتید عباسی آنجا بود؟

مهدی: صددرصد میدانم او آنجا بود.

وکیل نوری: گفتید در بند ۱۳ بودید؟

مهدی: بلی.

وکیل نوری: گفتید میخواستند شما را ببرند بند جهاد تا کار کنید. شما ۲۲ زندانی نمیخواستید به بند دیگری بردند. اما امروز گفتید بند ۲. یادت میآید به پلیس چه گفتید؟ شما کدام بند بردند؟

مهدی: من بند ۱۳ بودم و بند ۲ هم بودم. من در نقشه هم بند ۲ را به پلیس نشان دادم.

وکیل نوری: با اجازه دادگاه میخواهم بگویم چی گفتید: در صفحه ۹۰ بازجویی شما در پلیس و در وسط صفحه آمده که گفتید: شما با ۲۲ نفر ببرند بند جهاد که نخواستید و گفتید به بند ۱ بردند. در این بازجویی به بند ۲ اشاره نکردید. حالا شما گفتید دادگاه را گوش کردید چقدر تحت تاثیر حرفهای مصداقی و مرندی قرار گرفتید؟ چرا بند ۲ را به پلیس نگفتید؟

مهدی: من بچه نیستم تحت تاثیر مرندی و یا مصداقی باشم. ما از مرگ برگشتیم. اگر آن موقع گفتم شاید شماره را اشتباه گفتهام. بند ۲ خالی بود و بالای سر ما بود.

وکیل نوری: بند ۲کدام طبقه بود؟

مهدی: طبقه سوم.

وکیل نوری: بالای آن چی بود؟

مهدی: آسمان بود.

وکیل نوری: شما گفتید ناصریان اومد و گفت قرار است کمیته عفو بیاید. گفتید یکی از بچهها میله پنجره را خم کرده بود و بیرون دیده میشد. گفتید یکی از بچهها لشکری را دیده که طنابهای زیادی میبرد.

مهدی: یکی از بچهها به نام هادی خاوری گفت که دیدم لشکری با گاری دستی یک سری طناب میبرد.

وکیل نوری: لشکری خود با گاری دستی طناب میبرد؟

مهدی: من ندیدم دوستم گفت.

وکیل نوری: باز یادتان میآید همین را چهطوری به پلیس تعریف کردید؟

مهدی: نه بخوانید.

وکیل نوری: صفحه ۹۲ از پایین ۶ خط مانده به آخر: شما گفتید یکی از این بچهها داد زد و گفت یک پاسدار این گاری دستی را میبرد. شما به پلیس گفتید پاسدار.

مهدی: من نمیدانم پاسدار دیگری بوده یا نه من دو روایت شنیدم: هادی گفت لشکری بود و یکی روایت دیگر میگفت یک پاسدار بود. ۳۳ سال از آن تاریخ میگذرد انتطار دارید همه چیز را دقیق بگویم. هادی خاوری بلند گفت: داوود لشکری با گاری دستی طناب میبرد.

وکیل نوری: چرا شما به پلیس گفتید پاسدار بوده است؟

مهدی: گفتم من دو روایت شنیدم.

وکیل نوری: بههر حال شما در بازجویی پلیس اسم لشکری را نیاوردید؟

مهدی: نه نیاوردم. اکنون یادم نمیآید به پلیس چی گفتم الان به شما میگویم.

وکیل نوری: گفتید چشمبند یک لنگ بود و این لنگ را از سال ۱۳۶۰ به چشم میبستید. درسته؟

مهدی: بلی

وکیل نوری: گفتید آن اواخر در بند به شما غذا زیادی میدادند درسته؟

مهدی: بلی.

وکیل نوری: از کجا میدانستید دارند اعدام میکنند؟ کی و چه وقتی شما متوجه شدید سهم غذایتان اضافه شده است؟

مهدی: ۱۲ مرداد فهمیدیم غذا زیادی میدهند.

وکیل نوری: مهدی آیا به پلیس گفتید به شما غذای زیادی میدانند؟

مهدی: یادم نمیآید.

وکیل نوری: نگفتید اگر من اشتباه میگویم تصحیح کنید؟

مهدی: گفتم یادم نمیآید به پلیس چی گفتم.

وکیل نوری: موقعی که به راهرو مرگآمدید چند نفر بودید؟

مهدی: از بند ما ۴۰ نفر بودند.

وکیل نوری: زندانیان دیگری هم بودند؟

مهدی: بلی حدود ۱۰ یا ۱۵ نفر دیگر هم بودند.

وکیل نوری: قبل از این که دادگاه بروید در این راهرو بودید؟

مهدی: اتاق مرگ بغل کریدور بود.

وکیل نوری: حالا با اجازه دادگاه نقشهای را میخواهم نشان دهم. در حقیت مهدی در بازجویی پلیس کشیدهاست. نشان میدهم تا بعد درباره آن از مهدی سئوال کنم. شما گفتید یک کریدور کوتاه بود. این کریدور کجا بود؟

مهدی: من عینک نداشتم دقیق ببینم از زیر چشمبند میدیدم.

وکیل نوری: شما این نقشه را کشیدهاید؟

مهدی: بلی.

وکیل نوری: قبل از این دادگاه یک کریدور کوتاهی هست کجاست؟

مهدی: من نمیدانم کریدور کوتاه کجاست اما کریدور بلند را میدانم. من کریدور مرگ یعنی کریدور اصلی بودم.

وکیل نوری: از طریق این کریدور برای دادگاه میرفتید؟

مهدی: نه خیر از طریق راهرو اصلی میرفتیم.

وکیل نوری: اتاق دادگاه مستقیما در کریدور مرگ بود؟

وکیل نوری: ما در کریدور مرگ بودیم و اتاق هیات هم همین جا بود.

وکیل نوری: یک در و یا دو در بین کریدور مرگ و دادگاه وجود داشت؟

مهدی: بعد از ۳۳ سال چنین سئوالی میکنید و نقشهای که من کشیدم تقریبی است نه یک کار تحقیقی.

مهدی: مرا به اتاق بزرگی بردند که رئیسی و غیره نشسته بودند.

وکیل نوری: به هر حال ۱۶ مرداد در دادگاه نشستهاید میتوانید بگویید آنها از نظر لباس چه لباسی تنشان بود؟ آیا آنها لباس آخوندی داشتند یا نه؟

مهدی: نیری لباس آخوندی داشت. به احتمال زیاد رئیسی هم لباس آخوندی داشت اما شک دارم مطمئن نیستم.

وکیل نوری: شما میگویید از در اتاق دادگاه بیرون میآیید و میگویند سمت چپ در بنشینید و توبهنامه بنویسید. کدام کریدور بودید؟

مهدی: کریدور اصلی.

وکیل نوری: کی بود که به شما گفت برو راست و یا برو چپ راهرو بنشین؟

مهدی: یک پاسدار بود گفت این جا بنشین.

وکیل نوری: کسانی که از این اتاق بیرون میآیند دست چپ اعدام و دست راست اعدام نیست؟

مهدی: عمدتا آنهایی را که به سمت چپ میبردند اعدام میشدند اما سمت راست اعدام نمیشدند و یا هنوز بیتکلیف بودند.

وکیل نوری: آخرین سئوالم در این قسمت این است کسانی که دست چپ نشستند اعدام میشدند و دست راست اعدام نمیشدند.

مهدی: بلی

وکیل نوری: وقتی که کریدور نشسته بودید و توبهنامه مینوشتید با حسینیه چقدر فاصله بود؟

مهدی: حدودا ۲۰ متر. من با چشمبند تار میدیدم. مانند کسی که عینک دارد آن را برمی دارد تار میبیند من هم تار میدیدم.

وکیل نوری: ببینید فاصله دادگاه تا حسینیه چقدر است شما به پلیس چه گفته بودید؟

مهدی: من متر نداشتم دقیقتر بگویم.

وکیل نوری: ببینید من منظورم متر دقیق نبود. ما که آنجا نبودیم و دادستان نبود شما به بگویید این فاصله حدودا چهقدر بود؟ شما به پلیس گفته بودید فاصله چهقدر است؟ پلیس از شما سئوال میکند کمیته مرگ تا حسنیه چهقدر است؟ شما میگویید: ۵۰ متر یا بیشتر.

مهدی: گفتم دقیق یادم نیست.

وکیل نوری: شما زندانیان با هم صحبت میکردید؟

مهدی: بلی یواشکی.

وکیل نوری: آیا شما توی راهرو مرگ نشسته بودید شنیدید کسی بگوید وصیتنامه نوشتهام؟

مهدی: نه نشنیدم.

وکیل نوری: اما در صفحه ۹۶ بازجویی پلیس از شما آمده است: آنها را بردند به آن سمت همه ما چشمبند داشتیم. وقتی با چشمبند میبردند برخی با صدای بلند میگفتند من به آخرش رسیدم و نامهام را نوشتم. منظورشان این بود که وصیتنامه نوشتهاند. پلیس از شما پرسید جواب دادید بلی من شنیدم و آنها با صدای بلند میگفتند وصیتنامهشان را نوشتند. آیا به پلیس چنین گفتید؟

مهدی: من یادم نمیآید.

وکیل نوری: من برایی شما خواندم یادت نمیآید؟

مهدی: نه یادم نمیآید. اما در سلول دیدم.

وکیل نوری: در سلول چه دیدید؟

مهدی: چهار یا پنج نفر نوشته بودند: خط سرخ شهادت.

وکیل نوری: یعنی چی خط سرخ؟

مهدی: یعنی اعدام را انتخاب کرده بودند.

وکیل نوری: یعنی پس از حکم اعدامیها را به سلول برمیگرداندند؟

مهدی: بلی برمیگرداندند و وصیتنامه مینوشتند. جلال لایقی تعریف کرد که یکی از بچهها را هنگام نوشتن وصیتنامه دیده است.

وکیل نوری: بعد از ظهر تلفنتان را نگاه کردید و باز تاریخها را عوض کردید. باز برمیگردیم به بازجویی پلیس. گفتید سه بار شما را بازجویی کردند. در حالی که شما دوبار عنوان کردید.

مهدی: من گفتم مرا دو بار بردند پیش هیات مرگ.

وکیل نوری: ولی گفتید توی راهرو مرگ سه بار رفتید.

مهدی: یادم نیست به پلیس گفتم چندمین بار بود. اما مرا دو بار بردند.

وکیل نوری: باز هم مهدی من هر چه میپرسم میگویید یادم نمیآید به پلیس چی گفتم. اگر یادت نمیآید به پلیس چی گفتید پس چرا وقایع ۳۳ سال پیش یادت میآید؟

مهدی: انسان برخی وقایع را فراموش نمیکند.

وکیل نوری: مرسی سئوال دیگری ندارم.

جالب آن است که با ادامه دادگاه نوری، نهادهای جمهوری اسلامی هم بیکار ننشسته و مشغول طراحی سناریوهایی هستند. این حکومت علاوه بر این که دو شهروند سوئدی را به بهانه قاچاق مواد مخدر دادگاهی میکند همزمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز «اعترافات تلویزیونی» حبیب فرج‌الله چعب یا حبیب کعبی معروف به حبیب اسیود رهبر سابق و از موسسین گروه «حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز» منتشر کرده است.

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران به تازگی فیلمی با عنوان «صلح فقط برای من» پخش کرد که در آن بر اساس اعترافات حبیب فرج‌الله چعب اتهاماتی نیز علیه دولت سوئد مطرح شده است.

پخش اعترافات حبیب اسیود از تلویزیون جمهوری اسلامی با محاکمه حمید نوری در دادگاه جنایی استکهلم پایتخت سوئد همزمان شده است.

جمهوری اسلامی همچنین برای فشار به دولت سوئد و تحت تاثیر قراردادن دادگاه حمید نوری، دو شهروند سوئدی دیگر به نامهای «ستفان کوین گیلبرت» و «سیمون کاسپر» را به اتهام قاچاق در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به محاکمه کشانده است.

شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، در واکنش به محاکمه «حمید نوری»، متهم به اعدام گروهی زندانیان سیاسی در دهه شصت شمسی در دادگاه استکهلم سوئد، اعترافات حبیب فرجالله چعب، معروف به حبیب اسیود شهروند دو تابعیتی ایرانیسوئدی و از رهبران ربوده شده گروه «النضال» را پخش کرد.

حبیب اسیود در ۹ اکتبر ۲۰۲۰ از فرودگاه استکهلم عازم فرودگاه «صبیحه گوکچن» استانبول شده بود که تنها ساعاتی پس از ورود به ترکیه توسط یک باند قاچاق بینالمللی به رهبری «ناجی شریفزیندشتی» ربوده و بههمین نحو از طریق مرز زمینی تحویل نهادهای اطلاعاتی ایران داده شد.

در فیلم تازه اعترافات حبیب اسیود که با نام «صلح فقط برای من» منتشر شده، وی در برابر دوربین به انجام چندین بمبگذاری و حمله به رژه نیروهای مسلح ایران در شهریور ۱۳۹۷ «اعتراف» میکند. پیشتر و پس از حمله مسلحانه مذکور که به کشته شدن ۱۸ عضو سپاه پاسداران ایران منجر شد، گروه «داعش» با صدور بیانیه و پخش فیلم مهاجمان، مسئولیت آن هجوم را برعهده گرفته بود.

در فیلم جدید اعترافات رهبر «حرکة النضال العربي لتحریر الاحواز» تلاش شده دولت سوئد و برخی دولتهای اروپایی دیگر حامی گروههای چون‌ «النضال» و «پژاک» و «جیشالعدل» نشان داده شوند.

اسیود در این اعترافات تلویزیونی مدعی کمک مالی برخی کشورها به گروه النضال و حمایتهای سیاسی و امنیتی دولت سوئد از آن گروه شده است.

موقعی که روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ترکیه در رابطه با مسئله جنگ ارمنستان و جمهوری آذربایجان تیره شد دادستانی استانبول علیه دوازده نفر از مظنونان مرتبط با ربوده شدن «حبیب فرجاللهچعب»، رییس گروه «النضال برای آزادی اهواز» در ترکیه توسط گروه جرایم شبکهای به رهبری «ناجی شریفزیندشتی» ادعانامه تنظیم کرد.

خبرگزاری «آناتولی»، پنجشنبه ۲۴ تیر با اشاره به ادعانامه دادستانی استانبول آورده است: «چعب که سال ۲۰۰۶ به کشور سوئد پناهنده و سپس مقیم آن شده، ۹ اکتبر ۲۰۲۰ از فرودگاه استکهلم عازم فرودگاه صبیحه گوکچن شده است

بنا به ادعانامه مذکور، چعب برای دیدار با زنی به نام «صابرین سعیدی» از طریق فرودگاه «آرلاندا» استکهلم به استانبول رفته و بازنگشته است.

بنا بر این جزییات منتشر شده، سعیدی ۸ اکتبر ۲۰۲۰ از وان به استانبول و ۱۰ اکتبر نیز در مسیر بالعکس بلیط هواپیما خریداری کرده است.

بر این اساس، «ناجی شریفزیندشتی»، برادرزادهاش «بختیار فرات» و یک متهم دیگر به نام «نیهاد آشان» نقشه ربودن و تحویل چعب به سرویس اطلاعات ایران را طرحریزی کردهاند.

فرات و آشان دو روز قبل از این اتفاق دیدار کرده و به همراه «عبدالله فرات»، «مسعود فرات» و «محکوم فرات» دیگر مظنونان این پرونده به ورود صابرین سعیدی، مامور اطلاعات ایران به ترکیه کمک کردهاند. آنها سپس سعیدی را به بختیار و آشان تحویل دادهاند.

بر اساس اطلاعات مندرج در ادعانامه دادستانی استانبول، «فکرت فرات» و بختیار فرات از مظنونان پرونده، همان روز از «حکاری» به استانبول رفتهاند. بختیار فرات، فکرت فرات و «فاتح دیری» شب را در استانبول سپری و درباره نقشه ربودن چعب به وان صحبت کردهاند.

تصاویر دوربینها حاکی از آن است که چعب ساعت ۱۹:20 در فرودگاه صبیحه گوکچن فرود آمده و حوالی ساعت ۲۲:03 به منطقه بیوک چکمجه رسیده است. در اینجا تلفن وی خاموش شده و صابرین سعیدی نیز در این ساعت در همان منطقه حضور داشته و با دو نفر ملاقات کرده است.

بنا به ادعانامه دادستانی استانبول، سعیدی و چعب سوار ماشینی که هویت راننده آن مشخص نیست شده و به محلی در «گورپینار» که دیگر مظنونان در انتظار آنها بودهاند، رفته است. مظنونان دستهای چعب را بسته و به او دارو دادهاند.

در ادامه ادعانامه آمده است: «ماشین حامل چعب و خودروی حامل مظنونان پشت سر هم حرکت کرده و تلفن تمامی آنها در آن واحد، خاموش شده است. آنها پس از نزدیک شدن به مقصد برای آنکه توجه کسی را به خود جلب نکنند، دستهای چعب را باز و با چشمهای باز او را سوار خودروی دیگر کردهاند

ادعانامه افزوده: «چعب مقابل منزلی در شهرستان «اردمیت وان» منتظر نگه داشته شده و ۱۰ اکتبر ۲۰۲۰ برای تحویل به مقامات ایران به فرد دیگری در شهرستان «باشقلعه» تحویل داده شده است. برای این کار به دو نفر مبلغ ۲۱ هزار و ۵۰۰ یورو پرداخت شده است

دادستانی استانبول خواستار صدور محکومیت ۸ تا ۲۲ سال زندان برای متهم متواری ناجی زیندشتی به جرم «مدیریت گروه تروریستی» و «سلب آزادی» و همچنین محکومیت ۲ تا ۲۰ سال حبس برای ۱۱ مظنون دیگر به اتهام ارتکاب جرم «سلب آزادی»، «عضویت در گروه جنایی مسلح» و «شراکت در جرم بدون عضویت در گروه» شد.

گفتنی است که مقامات امنیتی و قضایی ترکیه پیشتر با انتشار ویدیوهایی از ربودن «حبیب فرجاللهچعب» معروف به «حبیب اسیود»، رییس سازمان النضال در ترکیه خبر داده بودند.

این مقامات تایید کردند که چعب توسط یک «پرستوی اطلاعاتی» ایران با نام «صابرین سعیدی» به استانبول کشانده شد و سپس توسط یک گروه تبهکاری و تجارت مواد مخدر به رهبری «تاجی شریفزیندشتی» ربوده و به مقامات اطلاعاتی ایران در مرز میان ترکیه و ایران تحویل داده شد.

همزمان مقامات ترکیه از درخواست صدور اعلام قرمز برای بازداشت صابرین سعیدی به اینترپل خبر دادند.

در همان زمان ربودن حبیب تلویزیون سوئد گزارش داد که وزارت امور خارجه سوئد از آنچه توسط نزدیکان حبیب اسیود، درباره دستگیری او در ترکیه و استردادش به ایران اظهار شده، آگاه است.

بر اساس این گزارش که عصر روز شنبه منتشر شد، «این مرد ۴۷ ساله با تابعیت سوئد به دلیل رهبری و فعالیت استقلالطلبانهیک گروه در منطقهای به نام اهواز توسط دولت ایران به مجازات اعدام محکوم شده است

در ادامه این گزارش آمده است که وزارت امور خارجه سوئد تایید کرد که از قضیه آگاه است اما در مورد آن توضیحی نمیدهد.

این گزارش میافزاید: «سوئد پس از دستگیری یک شهروند سوئدی در استانبول و استرداد وی به ایران، نگران ایجاد اختلافات بینالمللی است

بر اساس اعلام تلویزیون سوئد، وزارت امور خارجه این کشور تایید کرد که از پرونده مطلع است اما از اظهارنظر خودداری کرده و تمام اطلاعات را از طریق ایمیل با سفارت آنکارا در میان گذاشته است.

هدی هواشمی همسر حبیب اسیود، در مصاحبهای با العربیه تایید کرد که قطر در فریبدادن همسرش با ترکیه همکاری کرده و سپس آنکارا او را به اطلاعات ایران تحویل داده است.

جمهوری اسلامی ایران بارها اعترافات اجباری مخالفان که علیه خود، اعضای خانواده و دوستان نزدیک خویش سخن میگویند را از تلویزیون پخش کرده است.

بسیاری از این افراد پس از آزادی گفتهاند که با شکنجه و تهدید مجبور به اعتراف شده و به زور و با دادن وعدههای دروغین از آنها خواسته شده در برابر دوربین علیه خود و دیگران سخن بگویند.

جمهوری اسلامی در سالهای اخیر با بهکارگیری گروههای تبهکار بینالمللی و با استفاده از نیروهای زن وابسته به نهادهای اطلاعاتی خویش موسوم به «پرستوهای اطلاعاتی» اقدام به ربودن مخالفان خود از کشورهای دیگر کرده است.

روحالله زم و جمشید شارمهد از دیگر قربانیان ربایش توسط جمهوری اسلامی هستند که هر دو مجبور به اعترافات تلویزیونی علیه خود شدند. زم چندی بعد از پخش اعترافاتش در تهران اعدام شد.

وبگاه NRC هلند هم روز پنجشنبه ۱۳ نوامبر ۲۰۲۰ به نقل از سرویس اطلاعات و امنیت عمومی گزارش کرد فعالان ایرانی که از حکومت این کشور انتقاد میکنند در صورتی که به خارج از اروپا سفر کنند، خود را در معرض خطر ربوده شدن و انتقال به ایران قرار میدهند.

مسئولان امنیتی هلند به رادیوی محلی آرگوس گفتند که ایرانیهای ساکن اروپا و منتقد حکومت ایران با سفر به «کشورهای تحت تاثیر نهادهای ایرانی» با خطر مواجه میشوند.

جمهوری اسلامی ایران بارها اعترافات اجباری مخالفان که علیه خود، اعضای خانواده و دوستان نزدیک خویش سخن میگویند را از تلویزیون پخش کرده است.

بسیاری از این افراد پس از آزادی گفتهاند که با شکنجه و تهدید مجبور به اعتراف شده و به زور و با دادن وعدههای دروغین از آنها خواسته شده در برابر دوربین علیه خود و دیگران سخن بگویند.

جمهوری اسلامی در سالهای اخیر با بهکارگیری گروههای تبهکار بینالمللی و با استفاده از نیروهای زن وابسته به نهادهای اطلاعاتی خویش موسوم به «پرستوهای اطلاعاتی» اقدام به ربودن مخالفان خود از کشورهای دیگر کرده است.

روحالله زم و جمشید شارمهد از دیگر قربانیان ربایش توسط جمهوری اسلامی هستند که هر دو مجبور به اعترافات تلویزیونی علیه خود شدند. زم چندی بعد از پخش اعترافاتش در تهران اعدام شد.

در چنین وضعیتی سفر ایرانیان دو تابعیتی به ایران میتواند برای آنها مسئلهساز و خطرناک باشد!

یکی از اتفاقات حاشیهای این دادگاه در سالن خبرنگاران اتفاق افتاد. بنا به گفته خبرنگاران حاضر، شخصی که هر بار از سفارت در این سالن حاضر میشود به خاطر گرفتن عکس از خبرنگاران و با اعتراض حاضران از سالن اخراج شد. در این سالن در هر جلسه برخی از شاهدان نیز حضور دارند و جریان دادگاه را دنبال میکنند.

نوری که دادیار پیشین زندان گوهردشت کرج بوده، متهم است در سال ۱۳۶۷ با «هیات مرگ» برای صدور و اجرای احکام اعدام هزاران زندانی سیاسی در ایران همکاری کرده است.

تاکنون در روند دادگاه نوری، بارها نام خمینی بنیانگذار حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی و همچنین «ابراهیم رئیسی»، عضو هیات مرگ و رییس جمهوری کنونی جمهوری اسلامی ایران و نقش او در اعدام دستهجمعی هزاران زندانی سیاسی در دهه شصت شمسی، بهویژه ۱۳۶۷ با فتوای جنایتکارانه خمینی، ذکر شده است.

این دادگاه هفته آینده ادامه خواهد یافت.

*لینک یک فیلم ترور:

https://youtu.be/yv1filKXr6w

پست های مرتبط این دسته

یادآوری تجربه شوراها در ماه‌های پایانی حکومت پهلوی و قدرت‌گیری حکومت اسلامی ایران!

بهرام رحمانی

سرکوبگر خسته، جنبش پویا – طبقه کارگر خواستار تغییر بنیادی است

سعید جهانگیری

دیگر جان بی رمق و زوزەهای پایانی خامنەای هم در مقابل عزم راسخ، خواست و ارادە تودەهای بە پا خواستە کاری از پیش نخواهد برد.

komalah

در ابتدای ورود به دوره انقلابی! ایران دیگری ممکن و در چشم انداز  است

بهروز ناصری

اکنون مبارزه مسلحانه مردم علیه حکومت جنایت کار اسلامی بیش از هر زمان دیگری حقانیت دارد!

komalah

دمیرتاش و میزراکلی در اعتراض به قتل مهسا امینی سر خود را تراشیدند!

komalah