کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
مطالب رسیده

هر راهی رهرُو نياز دارد (قسمت سّوم) *

شباهنگ راد

سربلند: رفيق شباهنگ … تو عمدتا روی دو مسئله تاكيد داشتی. اوّل اين‌كه به‌هرحال هر خط سياسی بايد در عرصه عملِ انقلابی خودش را محك بزنه، و دوّم اين‌كه دليلِ ايستايی اين ديدگاه برميگرده به اين واقعيت كه جنبش چريكی پس از قيام از بستر اجتماعی خودش دُور افتاد. تو بدُرستی به ضرورت مبارزه مسلحانه در جوامع‌ای كه تحت تسلط امپرياليسم يا سياست‌هايش است تكيه می‌كنی كه بسياری از سازمان‌های كمونيستی بدون اعتقاد به مشی چريكی بر همين واقعيت پافشاری دارند. اين‌كه راه سرنگونی جوامع طبقاتی از مسير مبارزه مسلحانه می‌گذره ترديدی نيست. يا حداقل آن‌هايی كه مدنظر ما هستند ترديد ندارند. ولی بحث من چيز ديگريه. اينه كه اوّل بايد عمل كرد و بر اساس آن خط سياست را ترسيم كرد يا قبل از عمل آن خط تئوريزه شود؟

رفيق احمد زاده زمانی به تبيين “جنگ مسلحانه هم استراتژی هم تاكتيك” برآمد كه در عرصه عمل فعال بُود. يعنی قبل از ترسيم خط سياسی عمل شروع شده بُود و نظرياتش عمدتا در تئوريزه كردن حركتی بُود در حال انجامش بُودند. به‌هرحال چه قبل باشد چه بعد، امّا آن ديدگاه با كاری كه در حال انجامش بُودند هم‌خوانی داشت. ولی آن‌چيزی كه برای من قابل درك نيست اين است‌كه چگونه می‌توان امروز به نظريه “جنگ مسلحانه هم ……” اعتقاد داشت در حالی‌كه هيچ عملی در آن راه انجام نمی‌شود؟ اين با موضوع ضرورت جنگ مسلحانه به عنوان يك استراتژی متفاوته. يعنی ميشه ده‌ها شرايطی را جلو گذاشت كه قبل از مبارزه مسلحانه بايد وجود داشته باشه. اما برپايه ديدگاه رفيق احمدزاده وقتی اين شيوه مبارزه را “تاكتيك” هم ميداند موضوع فرق ميكند. بحث من در دُرستی يا نادُرستی‌اش نيست. رفيق هر بحثی كه پيش گذاشت به آن عمل كرد. امّا فكر می‌كنی اگر در شرايط امروز ما بُود، يعنی سی سال بی‌عملی مطلق در راستاي پيشبُرد آن تئوری، امروز چگونه با ديدگاهی كه خودش در جنبش كمونيستی ايران مروجش بُود برخورد می‌كرد؟

شباهنگ راد: ببینید وقتی ما داریم از عمل مسلحانه و یا بکارگیری هر روش مبارزاتیِ دیگه سخن می‏گیم، می‏بایستی به این‌معنا تلقی بشه که همۀ اون‌ها دارند از پایه‏های نظری مشخصی‏، پیروی می‌کنند. من قبلاً تا حدودی به این‌موضوع اشاراتی داشتم مبنی بر این‌که سر منشاء تحرکات نظامی رفقا در پایانِ دهۀ چهل در ارزیابی‏های‏شون از مناسبات و روابط امپریالیستی حاکم بر جامعۀ‏مون بُوده. یعنی در حقیقت آن اعمال، حاصلِ سال‌ها مطالعه و تحقیقِ تعدادی از کمونیست‌هایی بُود، که راه نجات و رهائی کارگران و زحمت‏کشان از زیر سلطۀ نظام‏های سراسر خشن را در مبارزۀ مسلحانه می‏دیدند. آن رفقا دو وظیفه بر عهدۀ‏شان قرار گرفته بود، اوّل این‌که می‏بایست تئوری انقلاب را پی بریزنند و در ثانی آنرا در پراتیک انطباق‏اش بدهند. به‌عبارتی “مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک” قبل از رستاخیز سیاهکل نوشته شده و رفقا بر اساسِ وجود چنین جمعبندی – یعنی از قانون‌مندی‏های حاکم در جامعۀ‏مون – بُود که وارد میدانِ مبارزۀ عملی شدند. در حقیقت می‏بایستی گفت که آن عمل حاصلِ کار گروهیِ چند ساله بُود. فکر می‌کنم که این بخش‏اش دُرسته که نوشته و تحلیل اون رفقا بعد از عمل سیاهکل انتشار بیرونی یافته. در واقع اون عمل از مدت‌ها قبل تئوریزه شده بُود و اونجوری توونست خودشو در 19 بهمن 1349 و در حمله به پاسگاه سیاهکل نشون بده. امّا در این میان باید به این نکته هم تاکید بشه که از منظر مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه، مشکل کنونی جنبش نه در راه‏جوئی‏های تئوریک بل در پراتیکه. یعنی این‌که دیگه نیازی به یافتن راه انقلاب نیست، بزعم مدافعین‏اش، راهِ را آن رفقا کشف کردند، حالا جنبش‏های اعتراضی بیشتر به پراتیسین نیازمنده.

رفیق عزیز این حرف‏تان هم دُرسته که نظریه “مبارزه مسلحانه هم …” با عمل در هم تنیده شده. یعنی، این تئوری، بدون عمل معنا پیدا نمیکنه. بعبارتی اگه عمل را ازش بگیری در حقیقت اونو خلع سلاح‏اش کردی. بی‌دلیل نبُود که رفیق مسعود تاکید داشت که «مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک». بر همین اساس هر کس و یا هر جریانی معتقد به این راه و خط هستش، اگر تحت شرایطی فاقد نیروی لازمه و امکانات و … هستش باید همۀ نیرو و همۀ هم و غم خودشو در این جهت بزاره و زمینه‏هاشو هر چه سریع‌تر فراهم بکنه. طبیعتاً عدم تلاش و سازماندهی مطلوب در این جهت رو باید گذاشت در عدم اعتقاد عملی‏شون نسبت به این خط مشی. فکر می‏کنم باید با این خط، بیش‌تر از این، رو راست بُود. باید هر جریانِ مدعی این خط، موقعیت‏شون بدُرستی توضیح بده و بگه که در کدوم حوزه داره، ازش دفاع می‏کنه. بدنبالِ بهانه هم نباید بُود. بقول شما نمیشه بعد از 30 سال گفت جنگ، جنگ، ولی در عرصۀ عملی چیزی ندید. البته باید بگم که تفکر بی‌عملی فقط مختص به این خط نیست. حتی اون‌هائی‌که دوا و درمون جامعه رو، در حزب و ارتباط با طبقۀ کارگر دارند می‏بینند هم در این زمینه کاری انجام نمی‏دهند و بی عمل‏اند. اون‌ها هم در چارچوبۀ فکری‏شو، دست به هیچ حرکتِ عملی نمی‏زنند. اون‌ها هم خط‏ شون رو، در صحنۀ عملی محک نمی‏زنند. به‌هرحال اگه از بحث اون‌ها خارج بشیم که موضوع فعلی‏مون نیست، باید بگم که این ایراد اساسی‏ست که به همۀ مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه بر می‏گرده.

ولی علی‌رغم همۀ این‌ها و در پاسخ به بخشی از سئوال‏تون باید بگم که دقیقاً دُرسته، اون رفقا هر آن‌چه را که باور داشتند، عمل می‏کردند در حالی‌که نه فقط امروزه، بلکه دهه‏هاست که ماها هر آن‌چه را که باور داریم در عمل بکار نمی‏گیریم و بیش‌تر بفکر بهانه‏ایم. این دو تفاوت را کاملاً میشه دید و واقعاً نمیشه کتمان‏اش کرد. فکر می‏کنم که صحیح نیست و در این زمینه هم نباید تلاش کرد تا این تفاوت‌ها را پنهان‏اش کرد. تمایزها را باید گفت و با زور و گردن‏کشی هم نمیشه به دنیای بیرونی قبولاند که ماها، همانی هستیم که اون‌ها بودند. یکی دانستن خودمون با آن رفقا کار صحیحی نیست. در حقیقت داریم ماهیت واقعی اون رفقا را وارونه جلوه می‏دهیم.

در پاسخ به این سئوال‏تون – مبنی بر اینکه اگه احمدزاده بعد از سی سال در بی‌عملی مطلق بسر می‌بُرد، چگونه با خطی که خودش پای ریخته است، برخورد می‏نمود – باید بگم که منطقی‏ترین و صحیح‏ترین برخورد در اونه که آدم‌ها را در همان شرایطی که قرار گرفته‏اند و دارند از خط معین سیاسی‏ای پیروی می‏نمایند، محک بزنیم و مورد قضاوت قرار بدهیم. نظری که همیشه خودتون مبلغ آنید. نه گذشتۀشون را با حال، و نه حال‏شون را باید با گذشتۀ‏شون رقم زد. فکر می‏کنم از پیشگوئی‏ها در مورد آیندۀ آدم‌ها هم باید پرهیز کرد. میشه در صفوف نیروهای انقلاب چشم‏اندازها و سرانجام خطِ سیاسی‏شون را به روی کاغذ آورد و توضیح داد که سر از کجا در خواهند آورد؛ امّا در مورد افراد درونِ اون تفکر، با هر جایگاهی که دارند نمیشه نظر صحیحی‏ای داد و یا این‌که پیشگوئی کرد. در عمل دیدیم که نمی‏توونه دُرست و واقعی از آب در بیآد.

سربلند: رفیق بهمن از نقدی به جنبش چریکی یاد می‌کنند که همه ما کم و بیش با آن آشنا هستیم. به هررو آن‌چه که تاریخ عریان در مقابل ما گذاشته این است‌که جنبش چریکی با در نظر گرفتن نقدهای به روی آن اما در مقابل با جریاناتی که کار سیاسی را مهم‌تر می‌دانستند عمل‌کرد دُرست تر و ماندگارتری از خود به‌جا گذاشته. کمااینکه جنبش کمونیستی ایران آن‌چنان با چریک‌های فدایی خلق عجین شده که اگر آن را از تاریخ جنبش کمونیستی ایران حذف کنیم تقریبا هیچ چیز دیگری باقی نمی‌ماند. اما همه این‌ها به‌معنی عاری از نقد بودن جنبش چریکی نیست. این‌که جنبش چریکی در نهایت نتوانست با بستر توده‌ای خود ارتباط ارگانیک پیدا کند به‌همان اندازه واقعیت است که نقش تاریخی‌اش در شکل گیری کمونیسم در ایران.

گذشته از این‌که امروز بعد از گذشت چهل سال قضاوت ما چیست اما تاریخ قضاوتش را کرده. توده‌ها قضاوت‌شان را دارند، وقتی نام کمونیسم در ایران برایشان تداعی‌گر دو جریان فدایی و حزب توده است. طبیعتا از حزب توده به‌عنوان یک جریان خائن نام می‌برندو از فدایی بعنوان فرزندان برومند آن آب و خاک. ولی آن‌چیزی که قصد دارم در این ارتباط بگویم این است که ماهیت سیاسی پدیده‌های مختلف است که بنوعی سرنوشتش را رقم می‌زند. انگلس در کتاب منشاء خانواده از جوامع بدوی نام می‌برد که در آن مالکیت خصوصی نبُود و ستم بر زن هم وجود نداشت. اما این‌که آن جامعه تکامل پیدا نکرد و سرمایه‌داری بر آن قالب شد به بخشی از ضعف‌های خودش برمی‌گردد که پاسُخ‌گوی نیاز دُوران خودش نبود. جنبش چریکی را هم این‌طوری می‌بینم. من وقتی می‌بینم که مشی چریکی بعد از فروپاشی‌اش دیگر هرگز و در هیچ ابعادی شکل نگرفت نمی‌توانم قبول کنم که این اتفاق به سبب خواسته‌های شخصی افراد و یا سرکوب‌ها رخ داد. بلکه فکر می‌کنم ضعف‌هایی ایدئولوژیکی آن جنبش را رنج می‌داد که این‌چنین تن به شکست داد. فکر کنم بخشی از این ضعف‌ها را رفیق شباهنگ اشاره کرده.

شباهنگ راد: با درود مجدد به رفیق بهمن

حقیقت‏اش در نوشتۀ‏تان به‌مواردی برخُورد کردم که مایل‌ام تا با شما در میان بگذارم و هم‌چنین مایلم حالا که امکانی برایمون پیش اومده، بیش‌تر بتوونیم با نظرات همدیگه آشنا بشیم.

شما بدُرستی و بگونه‏ای به این‌موضوع اشاره کرده‏اید که تعیین روش مبارزاتی ماحصل ارائۀ تحلیلِ صحیح از قانونمندی‏های حاکم بر جامعۀ هر کشوری می‏باشه. باز هم شما بدُرستی و بگونه‏ای به این‌موضوع اشاره کرده‏اید که در جوامع‏ای مثل ایران نمیشه بدون توسل به قهر انقلابی، کار انقلابی را به پیش بُرد. بنابراین اگه ما به‌خواهیم این احکام را ملاک خود قرار بدهیم، پس چگونه می‏توان به این استنتاج عملی دست یابیم که: “….. روش مبارزه مسلحانه، اما، با خود کاستی‌هایی هم‌راه داشت که امری غریب نبُود چرا که بقولی “قدم اول هر راه سترگ با نفس همراه است” منتها ما “از این جانبازی” درس نگرفتیم. شروع هر حرکتی می‌بایست با مطالعات وسیع در آن زمینه و بررسی داده‌های این مبارزه در جوامع دیگر هم‌راه باشد که این امر در مورد حرکت سچفخا بگونۀ وسیع‌اش انجام نشد”.

راستش اگه جمله شما را به‌خواهیم از متن کلی آن جداش کنیم و فقط به این جمله بچسبیم میشه اینگونه ازش استباط کرد که دارید یکی از نقصان‌ها، ضعف‏ها و نافرجامی‏های کار را در عدمِ مطالعه و تحقیقِ همه‌جانبۀ رفقای بنیان‌گذار و آن‌هم بدلیل مشکلات و نداشتن نوشته‏ها و داده‏های دیگر جوامع توضیح می‌دهید. اگه استنباط من از این جملۀ‏تان دُرست باشه، بواقع من چندان موافقتی با این جمع‌بندی شما ندارم. می‏دونید چرا دارم اینو میگم. به این‌دلیل که رفقا بعد از سال‌ها مطالعه و تحقیق از دیگر انقلابات جهانی و بررسی تجارب جنبش‏های آزادیبخش به این نتایج دست یافتند که تنها راه مبارزه در ایران مبارزه مسلحانه هست. خودتون می‏دونید که اون رفقا زمانی به این روش تعیین کنندۀ مبارزه‏ در جامعۀ ایران دست یافتند که پیشاپیش بر کار حزبی پای می‏فشاردند. بعد از مدت‌ها مطالعه و بعد از تکمیل نتایج و ارزیابی‏های‏شون به این نتیجه رسیدند که تنها راه و کاری که می‏توونه، توده‏ها را از این همه بدبختی و همان‌گونه که خودتان اشاره کرده‏اید از سکون و رکود بدر بیآره، بکارگیری روشِ تعرضی نسبت به تعرض نظام سراپا مسلح هستش.

به‌هرحال قصدم در اینجا اشارۀ مجدد به شکل‏گیری و پروسۀ تکوین و تکامل این خط نیست. ولی یک چیز مهمه که باید بهش توجه بشه و اون هم اینه که علی‌رغم فقدانِ میزان اطلاعات و منابع، اون رفقا توونستند جهت کلی و شیوه‏های مشخص مبارزه را در جامعۀ ایران پای بریزنند که بدون‌شک این چیزی جز حاصل بررسی مطالعه و تحقیقات‏شون از دیگر تجریبات انقلاب و جنبش‏های آزادیبخش نمی‏توونه باشه.

هم‌چنین شما در قسمتی دیگه به موضوعی اشاره کره‏اید که فکر می‏کنم لازمه کمی بیشتر توضیح داده بشه. باز هم شما در قسمتی دیگه از نوشته‏ات گفته‏اید که: “مبارزه رفقای سچفخا، مبارزه با دیکتاتوری، حکومت خودی بود…”.

تصورم بر آن است که «ت. م. م. ه. ا. ه. ت» کاملاً نظرشو در این زمینه توضیح داده و روشن ساخته که درکش از دیکتاتوری و رابطه‏اش با سلطۀ امپریالیستی در چیه. می‏دونید که در این زمینه درک‏های متفاوتی وجود داره، یعنی این‌که هستند کسانی جامعۀ ایران را علی‌رغم وابستگیِ زیربنائی به امپریالیسم و یا امپریالیست‏ها – که فعلاً بحث‏مان نیست – از نظر روبنائی برای رژیم‏هایی مثل شاه و جمهوری اسلامی استقلالِ سیاسی قائل‏اند.

حقیقتاً در این مورد نمی‏توونم چیزی بگم و قصد قضاوت را ندارم؛ چرا که نمیدونم نظرتان به‌طور دقیق در این مورد چیه. ولی اگه داریم روندها و پروسه‏ها و یا این‌که داریم از وجود دیدگاه صحبت بمیان میاریم لازمه تا کمی دقیق‏تر از آن‌چه که شما بر شماردید، اراده بدیم. به‌همین دلیل جا داره تا بگیم که اولاً چه دیدگاه‏هایی در درون وجود داشت و در ثانی کدامی‌ک از این دیدگاه‏ها در مقاطع مختلف – در درون عمل‌کرد – داشت. یعنی می‏خواهم بگم که شرح دقیق واقعیات می‏باشه. بعد از شرح وقایعه که می‏توونیم به خودِ دیدگاه‏های دُرست و نادُرست بپردازیم.

امّا تا آنجائی‌که به دیدگاه تئوری مبارزه مسلحانه یعنی «م. م. ه. ه. ا. ه. ت» مربوط میشه، اون اینه که این تفکر هم‌واره در مقابل تفکراتی که برای دیکتاتوری‌هایی مثل شاه استقلالِ سیاسی قائل بودند، مرزبندی روشنی داشته.

نکتۀ دیگه‏ای بنظرم در نوشتۀ‏تان بر جسته بنظر اومده، اینه که، من بر خلاف نظر شما تصویر و تفکر دیگه‏ای از افراد و یا جریانی که از اکثریت جدا شدند، دارم. شما میگید که: “از همه غمگین تر کنار کشیدن رفقایی بود که به مشی مسلحانه کماکان باور داشتند. آنان بر خلاف روحیه یک چریک که جبهه را براحتی به دشمن نمی‌سپارد، تمامی سازمان و امکاناتش را به رایگان و بسیار سهل و آسان بدست دشمن (باند نگهدار- کشتگر) سپرد و با این‌که مدام بدرستی به محکوم کردن مبارزه سیاسی صرف می‌پرداخت”.

تا آنجائی‌که من می‏دانم و اطلاعات من قد می‏ده؛ در درون و در همان اوائل دو جدائی و یا انشعاب صورت گرفت که یکی تجلی خود را در “مصاحبه با اشرف دهقانی” نشون داده و دیگری جدائی اقلیت از اکثریت سازمان بود. طبیعتاً اولی از هموون موقع، موقعیت سیاسی خودشو با ارائۀ تحلیل سیاسی صحیح از رژیم جمهوری اسلامی و … اعلام نمود و دیگری سازمان اقلیت بود که تحلیل خود را بروز کرد – در این مورد باز هم بحث فعلی‏مان نیست – که اساساً در تخالف با روش‏های مبارزاتی که شما برای کشورهایی که در اون دیکتاتوری تمام وجودش را فرا گرفته، می‏باشه و مهم‌تر این‌ها که در تخالف با خط فکری تئوری مبارزۀ مسلحانه بود.

می‏دونید چرا دارم اینو میگم. برای اینکه شما در هیچیک از نوشته‏های بنیانگذاران سازمان و در هیچ کجای این خط شما نمی‏توونید اینرا بی‏یابید که بگه روش مبارزه‏ی مسلحانه در خدمت به اعتصابه. این نظر و تحلیل با تئوری مبارزه‏ی مسلحانه جور در نمیآد. اگه با هم یکبار دیگر نگاهی به “باز هم درباره وظایف …” بی‏اندازیم، بخوبی می‏بینییم که داره بطور روشن از این صحبت میکنه که ا”ین شیوه مبارزه، اعتصاب سیاسی عمومی است که با یک قیام مسلحانه به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی منجر میشه”. یعنی کاملاً بر اساس تحلیل‏شون از ترکیب حاکمیت و از مناسبات جامعه بود که به این خط دست یافتند.

رفیق بهمن گرامی همه‏ی بحث من در اینه که در اون زمان هم علیرغم وجود چنین نظرگاه‏هایی نمیشه گفت که بودند افرادیکه به روش مبارزه‏ی مسلحانه اعتقاد داشتند و مهمتر از آن اینکه داشتند مدام به محکوم نمودن مبارزه سیاسی صرف می‏پرداختند. اگر چه لازمه تا به این نکته اشاره بشه که ما بعضاً شاهد فعالیت‏های عملی این و اون جریان، علیه‏ی ارگانهای سرکوبگر نظام بودیم ولی این اعتقاد را دارم که اینها اصلاً در خدمت به استراتژی انقلاب و در چارچوبه‏ی فکری بنیانگذاران سازمان نبود. راستش همه‏ی بحث من همانگونه که در بالا اشاره کردم در اینه که ابتدا باید در شرح واقعیات دقت لازم کر. طبعاً در این میان هر یک از ماها استنباطات و ارزیابی‏های خودمون را از تغییر و تحولات داریم. ولی می‏خواهم بگم که استنباطات، نباید ما را از توضیح حقیقی مسئله باز بداره.

شاد و موفق باشید

بهمن: رفیق گرامی شباهنگ اجازه بدهید سخنانم را کمی باز تر کنم. اینکه رفقای بنیان گذار سچفخا حرکتی بس سترگ را سامان دادند از نظر من شکی در آن نیست . چرا که اگر چنین بُود بعد از 40 سال (که ظاهرا می‌باید “واقع بین” شده باشم) کماکان بدُرستی راه و روش مبارزه آن‌ها باور نداشتم. اما شما هم با من هم رای هستید که ارایه یک راه‌حل و طرحی نو الزاما حکایت از کاملی و همه جانبی آن طرح نیست. زمانی که من از کمبود مطالعه برای شروع و نحوه بعمل در آوردن آن مبارزه می‌کنم- دلیلی بر رد آن مبارزه نیست. ببینید در گواتمالا – ارتش چریکی فقرا مدت 6 سال تمام در جنگل ها زندگی کرد و در بسیاری از مواقع از ریشه و برگ‌های گیاهانی که مواد غذایی داشت تغذیه کرد تا توانست حتی روستاییانی که توسط رژیم و کلیسا شستشوی مغزی شده بودند را به شیوه مبارزه خود بکشاند و روستاییانی را در درون خود جای دهد که در عین بی‌سوادی در سازمان ملل از حقوق زنان بومی در گواتمالا بگوید و بعنوان یکی از برچسته زنانی شود که برای دفاع از منافع زنان بومی اسلحه بدست گرفته باشد. در مقابل رفقای سیاهکل توسط روستاییان دستگیر می‌شوند و به آدمکشان رژیم شاهنشاهی سبرده می‌شوند تا جان زلالشان گرفته شود. من در این زمان ابدا سر آن ندارم که به کمبودها و کم توجهی رفقا والای ببردازم ولی باید قبول کرد که از شهریور تا بهمن برای آماده کردن جو حامعه محلی بسیار اندک است.

قبول کمبودها هیچ از دُرستی راه و روش مبارزه نمی‌کاهد. من اما بر آنم که دلیل شروع مبارزه مسلحانه برای نشان دادن ضربه‌پذیری رژیم کماکان بفوت خود باقی است. ببینید که رژیم هر روزه مانوری در شهرها انجام می‌دهد که بمردم نشان دهد که چقدر قوی و ضربه نابذیر است و مردم هم تا حدود زیادی به آن باور کرده‌اند و مخالفتشان با رژیم در حد ایراد گرفتن- جوک گفتن _ و مسخره کردن رژیم‌ها هست و بس. کشتار وسیع مردم نه تنها سازمان‌های سیاسی را از حرکت باز داشته بلکه مردم را هم بوحشت انداخته و شاهدیم که حتی بسیاری از دانشجویان و زنان هم مبارزه‌شان بیشتر در چهار چوب مبارزه‌های “مخملی” است که توسط جورج سورس و سازمان انتربرایز در واشنگتن برنامه‌ریزی- حمایت و سرمایه‌گذاری می‌شود. بنابراین من بر این باورم که مبارزه مسلحانه حتی در این‌زمان هم مردم بستوه آمده را بسمت مبارزه واقعی می‌کشاند جدا از این‌که براین باورم که هیج دیکتاتوری در دنیا بدون مبارزه مسلحانه سرنگون نمی‌شود

اما در مورد انشعابات در سازمان بعد از قیام. من بر این باورم که رفقا حرمتی‌پور ، صبوری، دهقانی، و سنجری از افرادی که بعد از قیام خود را در سازمان جای دادند اطلاع کافی داشتند. چه آنهایی که در زندان بودند، چه آنهایی که در بیرون و یا در خارج کشور. این رفقا بخوبی آگاه بودند که بسیاری از آنها سال‌هاست که با مبارزه مسلحانه وداع کرده‌اند و به کاسبکاران سیاسی رسیده‌اند. آن‌ها بحوبی آگاه بودند که انبوه عظیم هواداران و مشتاقان سازمان از این واقعیت‌ها حتی اندک اطلاعی ندارند. از طرف‌دیگر در وفاداری، صداقت، و سالم بودن این رفقا هیج شکی نبود. بنابراین منافع سازمان و انقلاب حکم می‌کرد که این رفقا روشی را در پیش بگیرند که این گرگان به لباس میش در آمده را افشا و ایزوله کرده و راه فرار از سازمان را برای آن‌ها مهیا کنند نه این‌که از سازمانی که به واقع از آنِ، آنها بود بیرون بیایند و راه را برای این دزدان غافله هم‌وار کنند و برخی از آن‌ها کتابی بنویسند و از عبث بودن 3 سال کار “سیاسی”سخن بگویند و خود در همان راه قدم بگذارند

اما، داد سخن صرف از هر چه انجام گرفته و یا نگرفته ما را به نا کجاآباد می‌برد. سوال این است که کنون چه باید کرد. من بر آنم که رهروان مبارزه مسلحانه با هر دیدی که از گذشته دارند، اگر بواقع کماکان بر این راه و روش استوار فکرند، می‌باید دست در دست هم داده و اندیشه‌ها را یکی کرده و برای سرنگونی این رژیم منحوس گام بردارند. می‌باید از دانش، داده‌ها، و تجربیات‌مان کمک گرفته و راه شروع مجدد مبارزه مسلحانه را که هم‌گام باشد با بیشترین پیشرفت‌ها و کم‌ترین ضربه‌ها، بطور همه‌جانبه تبلیغ و ترویج نمایند. ببینید، هم‌اکنون زمانی که ماموران رژیم دختری را برای بد حجابی دستگیر می‌کند، مردم تنها نظاره‌گرند ولی زمانی که دختر یاد شده مقاومت می‌کند و به ماموران پرخاش، مردم به درگیری با ماموران بر می‌خیزند و در بسیاری از مواقع دختر یاد شده را از دست ماموران نجات داده و چندان به دستگیری خود بها نمی‌دهند و یا نمونه اخیر درگیری مردم خاک سفید با ماموران رژیم. من بر آنم که شرایط بر کشیدن مردم به مبارزۀ رو در رو آماده است منتها پیشاهنگی، الگوی مبارزی نیست. رهروان مبارزه مسلحانه این تعهد را به راه و روش مورد پسند خود دارند که پیشاهنگی را مجددا بر پا کنند. ما “آخرین عابر این کوچه” نیستیم که “سایه مان له شده زیر پا” یمان باشد. تا دیکتاتوری هست و بی‌عدالتی، عابران هم هستند و حتی سایه مان وحشت زا است برای جانیان رژیم.

شباهنگ راد: رفیق بهمن گرامی.

شما به‌موارد چندی اشاره کرده‏اید که نه تنها بعضاً با آنها هیچ‌گونه مشکل و مخالفتی ندارم، بلکه کاملاً موافقم. طبعاً بحث و جدل فقط و فقط روشن کردن و تصریح بخشیدن در نظرات و واقعیت‏هاست. هدف بر آن است تا بر خلاف سیاست‏های موجود و رایج همان‌گونه که قبلاً هم اشاره کرده‏ام، به شرح واقعه اشتراک نظر داشته باشیم؛ امّا در خلال همین توضیحات با اجازۀ شما می‏خواهم در حاشیۀ نوشتۀ‏تان به دو نکته اشاره‏اتی داشته باشم.

1. مخالفت من و یا بحث من اصلاً بر سرِ طرح و بیان کمبودها نیست. ما آمده‏ایم و پا پیش گذشته‏ایم تا بدان‌ها نگاهی تازه داشته باشیم. بگذارید خیال شما و خودم را راحت کنم و ساده این‌که، اگه اشتباهی در کار نبُود، وضع ما و جنبش کمونیستی به اینجاها ختم نمی‏شد. بلکه هدف و انگیزۀ اصلی من بر آن است تا از آن نواقص، استنتاجات عملی نادُرست به بیرون ارائه ندهیم. اگه بقول خودتون بحث بر سر قبول ضعف‏ها در عمومیت‏اش می‏باشه که در این هم هیچ حرفی نیست و هیچ آدم عاقلی هم نمی‏توونه، بگه که بی عیب و نقص‏ می‏باشه. ولی اگه اومده‏ایم تا به اشکالات اشاره کنیم، پس ملزم‏ایم تا حوزه‏های ضعف را بر شماریم و روشن سازیم که مثلاً ما در عرصه ارتباط گیری و شناساندن خود بعنوان یک جریان انقلابی از خود ضعف نشون دادیم؛ یا این‌که باید بگیم وظیفۀ هر عنصرِ سازمان جدی‏ست تا قبل از انجام هر عمل، به توضیح سیاست‏های‏ خودش با توده‏های منطقه بر‏آید. (استنباط من بر آن نیست که شما چنین نظری را دارید ولی می‏خواهم بگم که این بطور روشن با دُرست و یا غلط بودنش کاری ندارم، می‏توونه بعنوان یکی از نقصان‏های کار آن رفقا تلقی بشه؛ چرا که قبل از کار توضیحی اقدام به عمل نمودند). به‌هرحال رفیق عزیز اگه با قبول این پیش‌فرض پیش بریم که آن‌گونه که چریک‏های گواتمالائی به پیش رفتند و چریک‏های سیاهکل در مقابل خود قرار ندادند را من نمی‏توانم زیاد باهش موافق باشم، چرا میگم موافق نیستم به این دلیل که دو شرایط تاریخی – علی‌رغم یکسانی در اتخاذ روش مبارزاتی صحیح – را در ارزیابی‏های‏مان به حساب نیآورده‏ایم.

چرا دارم به این نکته تاکید می‌کنم به دلیل این‌که در آن کشورها و در امریکای لاتین چپ از یک پیشنیۀ تاریخی‏ای برخوردار است که ما در آن دُوران با آن مواجه نبودیم. خودتون بهتر می‏دونید که چپ در درون توده‏های آن مناطق ریشه دوانیده. مبارزات‏ چپ حالا با هر دید و تفکری در آن مناطق توده‏ای شده است. آلان هم داریم خصلت و فعالیت‏های مردم امریکای لاتین را به‌عینه می‏بینیم، داریم می‏بینیم که مبارزات‏شان با مبارزات مردم منطقه و ایران متفاوته (حقیقتآ در شرایط فعلی کاری به ریشه‏های آن ندارم ولی خواستم بگم که چپ ایران و چپ کشورهای امریکای لاتین، معرفِ دو ارتباط می‏باشه). در ایران چپ اون موقع می‏بایست موقعیت خود را به گونه‏ای دیگه‏ای بمردم معرفی می‏کرد. یعنی می‏بایست اعتماد خودشو با عمل انقلابی‏اش و آن‌هم بعد از سال‌ها خیانت حزب توده جلب بکنه. مضافاً این‌که باید به این نکته هم اشاره کرد که هدف آن رفقا عملیات در آن روز مشخص نبود بلکه حوادث قبل از آن، منجر به آن عمل گردیده.

2. شما در قسمتی دیگر به این نکته اشاره کرده‏اید که صحیح‏تر می‏بُود تا رفقا در درون می‏ماندند و سازمان را در دستان عناصر ناباب و نا سالم قرار نمی‏دادند و تلاش‏شان می‏بایست بر آن باشد تا این عناصر را در درون افشاء و ایزوله نمایند. رفیق بهمن عزیز، من به گونه‏ای دیگه فکر می‏کنم. می‏دونید چرا؟ برای این‌که از مدت‏ها قبل این عناصر اهرم‏های تشکیلاتی را در دستان خود قبضه کرده بودند؛ از سال‏ها قبل خط مشی را بدون ارتباط با دیگر اعضای سازمان تغییر داده بودند و آنرا علناً به دنیای بیرون اعلان نمودند، به مبارزۀ ایدئولوژیک هیچ‌گونه اعتقادی نداشتند، مانع‏ی ورود تعدادی از مدافعین خط گذشتۀ سازمان – یعنی خط رفیق مسعود احمدزاده – به “ستاد سازمان” گردیدند، اخراج اشرف دهقانی را اعلام کرند و … بنابراین در کدوم سازمان می‏بایست می‏ماندند تا این عناصر را افشاء و ایزوله می‏کردند؟ سازمانی که فاقد پرنسیب‏های اولیه و فاقد سیاست‏های انقلابی بُوده و علناً به دفاع از رژیم سراپا جنایت پرداخته. من اعتقاد ندارم که بیرون آمدن رفقا در آنزمان کار خطائی بود و یا این‌که فعالیت جداگانۀ آنان به‌معنای هم‌واره کردن راه برای “دزدان غافله” بُود. بلکه بر این باورم که بهترین راه همانا تفکیک خط و مرز روشن با غاصبین سازمان بُود؛ این بُرش لازم و بجا بود، ولی کافی نبُود. چرا میگم کافی نبُود به این دلیل که می‏بایست جدا از مرزبندی روشن با تفکرات حاکم بر سازمان، از نظر عملی هم در جهت تحقق آرمان‏های آن رفقا گام بر می‏داشتند. البته این بحث دیگه‏ای‏ست که می‏توان بعدها بدان پرداخت. بنظر من این یکی از اشکالات اساسی رفقای آن دُوره می‏باشه. خود شما هم به گونه‏ای اشاراتی داشته‏اید که رشد و نمو اپورتونیست‏ها در بی‌عملی کمونیست‏های صدیق نهفته می‏باشد. در حقیقت باید تاکید ورزید که فقدان عمل باعث رشد هر چه بیشتر عناصر فرصت طلب و خائن در درون جنبش کمونیستی ایران شده.

بهمن: گرامی رفیقم، شباهنگ. من هم با شما هم رای‌ام که در بسیاری موارد، بر یک باور و راه و روش هستیم که این باعث مسرت من است. این‌که در بند بند مسایل هم‌رای نیستیم، خود دلیلی است بر پویایی باور های‌مان. کوتاه اگر بگویم، حداقل، گواتمالا سال‌های 1350 را با تجربه‌ای بسیار مشابه ایران گذراند، هر دو از یک حکومت انتخابی برخوردار شدند و هر دو با کودتاهایی که توسط سی- آی- ا سازمان داده شد، سقوط کردند، تفاوت اما در آن بُود که آن‌ها نه مصدق را داشتند که بر خواست‌هایش استوار نبُود و نه حزب توده را که زبون بُود. من، امّا، با شما هم‌رای‌ام که نمی‌توان به الگوبرداری صرف از یک منطقه رفت. و آگاهم که شرایط بوجود آمده و ناخواسته عملیات سیاهکل را به جلو انداخت ولی باید قبول کرد که اگر شرایط نخواسته پیش نمی‌آمد، عملیات در بهار، یعنی در نهایت 2 ماه دیگر انجام می‌گرفت. من بر آنم، که مبارزه مسلحانه تنها روش منطقی در یک کشور دیکتاتوری عریان هست. یک دلیل کوچک بر این نظر. ببینید سایت رفیق عزیزمان سربلند، من و پالتاک دیروز هم‌زمان با حماسه آمل مطالبی بسیار بر صفحه آورد. بیاد بیاوریم که سازمان احیا و یا اتحادیه کمونیست‌ها از مخالفین سرسخت مبارزه مسلحانه سازمان بُودند و اگر بیاد داشته باشید زمانی‌که در حول و حوش قیام و بعد از آن بسیاری از نیروهایش را از خارج به داخل آورده بُود، اعم فعالیتش، افشاگری از سازمان و مبارزه مسلحانه بُود. اما، خود 2 سال بعد به مبارزه مسلحانه روی آورد. ممکن است ادعا شود که روش آن‌ها روشی “جدا از توده‌ها” نبُود ولی اگر نیک بنگریم، می‌بینیم که بسیاری از مردم منطقه به یاری رژیم رفتند تا به یاری این رفقا. بنابراین شاهدیم که روش رفقای بنیان‌گذار سازمان کاملا منطقی و بنا بر داده‌های اجتماعی- سیاسی بُود و نه بر مبنای خواست این و آن.

همان‌گونه که شما یادآوری کردید، در این‌زمان اگر من و شما به دُرستی یا نادُرستی به ضعف‌ها و قوت مبارزه سازمان‌مان می‌پردازیم، نه از آن‌جهت است ایراد گرفته و بی‌عملی را جار بزینم، بل ببینیم که چه می‌شود کرد تا آن راه و روش درست را پیگیری کرد و در ادامه کار آن کوشید.

یک نکته در مورد خروج رفقایی که به مبارزه مسلحانه کماکان باور داشتند. آگاهیم که نگهدار و همفکرانش در 1356 دیگر بدنبال کار سیاسی نبُودند و اگر هم تمایلی بود بیشتر به روش آرام و فرصت‌طلبانه توده‌ای بُود. در این‌زمان منصور (غبرایی) که مسولیتی نداشت (در آن زمان با جان‌باختن گرامی یاد رفیق فرچودی، سازمان با بحران رهبری مواجه بود) به یکسری عضو‌گیری های دست زد که هدف انحراف سازمان از مبارزه مسلحانه بُود. اعضای جدید نه تنها مجوبیتی در سازمان نداشتند بل از اتوریته تشکیلاتی هم بی‌نصیب بُودند. و چنان‌چه انبوه عظیم هواداران و مشتاقان پیوستن به سازمان از وجود آن‌ها و نظراتشان آگاه می‌شدند، بسرعت ایزوله شده و چهار نعل بسوی حزب توده می‌رفتند. چرایی اقشاء کردن این “دزدان غافله” توسط رفقایی که به مبارزه مسلحانه باور داشتند را من کماکان نمی‌دانم. تنها یک روز سپری کردن در حوالی ستاد سازمان در خیابان میکده، بروشنی نشان می‌داد که نظر این تازه بقدرت رسیدگان در میان مشتاقان سازمان چایی ندارد. ببینید، بسیاری از کسانی که به اقلیت روی آوردند و به اکثریت با تمام بوق و کرنا و اهرم‌های تشکیلاتیش پشت کردند، بر این باور بُودند که اقلیت موافق مبارزه مسلحانه است و اکثریت نه. می‌باید قبول کرد که رفقا از آنجایی‌که شارلاتانیزم اکثریتی‌ها در آن‌ها ابدا نشانی نداشت و یک چریک فدایی اصیل بُودند، دُرستی و سلامت فکری و کاری آن‌ها باعث شد که آن‌چنان باید و شاید در مقابل باند نگهدار- کشتگر نه ایستادند، و فروتنانه راهشان را از این شارلاتان‌ها جدا کرده و براحتی سازمان را در اختیار آن‌ها قرار دادند.

حال ما با شرایطی روبرو هستیم که بی‌عملی حتی گریبان کسانی که بر مبارزه مسلحانه تاکید می‌ورزند، را هم گرفته. از یک‌طرف تبلیغات کر کننده هواداران “مبارزه مسالمت آمیز” تحت لوای “مخالفت با خشونت” از اصلاح‌طلبان و وزارت اطلاعاتی رژیم گرفته تا “چپ‌های دمکرات” و “سوسیال دمکرات‌های موافق انقلابات مخملی” و از طرفی بی‌عملی طرفداران مبارزه مسلحانه. جملگی آگاهیم که این خیل عظیم و ناهمگون، هدفشان از مانده‌گاری رژیم گرفته تا برقرای یک حکومتی که مورد لطف امپریالیست بُوده است. از طرفی شاهدیم که مبارزات کارگران هر روز شکل تهاجمی بخود می‌گیرد، دانشجویانی که جیره خوار رژیم نیستند و در تشکل‌های وابسته به جناح های رژیم نیستند، در لابلای شعارها از سرنگونی رژیم می‌گویند. مبارزه مسلحانه نیروی عقب‌گرایی هم‌چون گروه ریگی در میان مردم منطقه مجبوبت پیدا کرده. وضع اقتصادی رژیم در سال‌های آینده بیکاری وسیعی را ببار خواهد آورد و فقر همه‌جانبه‌تر خواهد شد و هم‌زمان همان‌گونه که امروزه شاهدیم، مبارزات مردم از نامه‌نگاری به تهاجمی رسیده. تمامی این مسایل نشان‌گر آن است‌که شروع مبارزه مسلحانه انقلابی با استقبال توده روبرو خواهد شد. و وظیفه کسانی که بر این باورند آن است که تمامی تجربیات خود را یک کاسه کرده و به تبلیغ سازماندهی مبارزه مسلحانه و نحوه شکل‌گیری و ادامه‌کاری آن و طروق ضربه‌زدن به رژیم و نیروهایش را در سطح وسیعی تبلیغ و ترویج کنند. ببینید بعد از 30 سال رژیم از تنها روشی که وحشت دارد مبارزه مسلحانه است و بی‌جهت نیست که کماکان چپ و راست به سم پاشی علیه رفقا بنیان‌گذار سازمان بی‌وقفه ادامه می‌دهد. آنان بخوبی می‌دانند که راه آن‌ها هنوز در میان توده‌ها طرفدار دارد و نسل جدید از راه و روش آن‌ها سخن می‌گوید و می‌نویسد. سخن کوتاه آن‌که، می‌باید” یکی شویم یاران، آنان هراس‌شان از یگانگی ماست”. به امید آن

مه 2020

ادامه دارد

  • با پوزش از این‌که پیش‌تر آمده  گُفتمان [با رفیق سربلند] در سه قسمت تنظیم، بلکه شاملِ پنح مصاحبه است.   

پست های مرتبط این دسته

ترور «سلمان رشدی» نویسنده کتاب «آیات شیطانی» را محکوم کنیم!

komalah

امیرهوشنگ ابتهاج‌(سایه) درگذشت!

بهرام رحمانی

سرکوب تاریخی بهاییان در ایران!

بهرام رحمانی

جنبش «بی سقف ها» در برزیل

کانون مدافعان حقوق کارگر

حکومت اسلامی، حتی از برگزاری مراسم کانون نویسندگان بر مزار احمد شاملو وحشت دارد!

بهرام رحمانی

فجایع انسانی و زیست محیطی بر اثر خشک‌شدن «دریاچه ارومیه» و…!

بهرام رحمانی